.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
چندین سال دیگر نوه هایمان رو به رویمان مینشینند...باهم بازی میکنند...صحبت میکنند:

_ بابا ميگه اون قدیما آشپزخونه بوده و زن ها مجبور بودن شام و ناهار درست کنند...باورت میشه؟

+چه جالب...مامان من هم میگفت اونموقع ها مجبور بودن برای سفر بین شهری با ماشین رو زمین برن و بیان...فکر کن چقدر مسخره بوده!!!

_اوه اینکه چیزی نیست...مامانم میگفت اون قدیما یه چیزی بوده به اسم عشق و دوست داشتن!!

+ منم شنیدم...اما معلممون میگفت به بیماری تو قصه و افسانه بوده!!!که علایم خیلی وحشتناکی هم داشته!!! گریه...درموندگی...دیوونگی...بی اعتمادی...سردرگمی!!!

_نه نه مامان میگفت واقعی بوده...اما انقدر پدر مردمو درآورده بوده که مردم کم کم ریشه کنش کردن!میگفت انقدر این بیماری جون از همه گرفته بود که با خیانت و تنها گذاشتن مداواش کردن!!!

+چه خوب که الان نیست!!!

بعد احتمالا همان نوه ام که چشمهایش به خودم برده ازم میپرسه:

_زمان شماهم بوده این مریضیه؟ شماهم مریض شده بودین؟

و باز به احتمال زیاد به تویی فکر میکنم که چطور تو اون شب تابستانی درمانم کردی انقدر که هی نبودنت رو به جونم تزریق کردی!!!


#محیا_زند

@aevien
شبتون پر از حال شاد و فکر خوب:) 💜

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
"معشوقه" گری هایم همیشه با دیگر "معشوقه"ها فرق داشت.
وقتی سرش درد میکرد نه " عزیزم چرا مواظب خودت نبودی؟" حواله اش میکردم نه براش قرص میبردم. بجاش لامپ اتاق رو خاموش میکردم، سرشو میذاشتم رو پاهام، دستمو میکشیدم لا به لای موهاش و همون ترانه مورد علاقه اش رو زیر لب براش لالایی وار میخوندم.
روزهای بارونی به جای اینکه به زور چتر بگیرم رو سرش و بهش همش گوشزد کنم که آروم راه برو تا آب بارون شلوارتو خیس نکنه، دستشو میگرفتم و میکشیدمش زیر بارون و تمام مسیر رو باهاش میدویدم و آخر سر که خسته میشدیم میرفتیم زیر سایه بوم یکی از مغازه ها و من همونجور که نفس نفس میزدم از دویدن خیره میشدم به چشم هاش و بی مقدمه میگفتم "دوستت دارم "
یا پنجشنبه شب ها نه مجبورش میکردم پاساژ های شهر رو باهام متر کنه نه میزاشتم شام رو تو یکی از لوکس ترین رستوران های شهر از همان هایی که تمام مدت حواست باید به رفتارت باشه بخوریم. دوتا ساندویج از همان دکه پایین بام میخریدیم و میبردمش به بالاترین ارتفاع شهر و انقدر براش خاطره تعریف میکردم که با دهن پر قهقه بزنه.
وقتی از روياها و نگرانی هاش برای آینده تعریف میکرد دست نمیزاشتم رو دستش و نمیگفتم " همه چی درست ميشه... امیدوار باش". میرفتم یه لیوان چایی با همون شکلات مورد علاقه اش براش میاوردم و دستامو دور گردنش حلقه میکردم و میگفتم " یه دنیا پشتتو خالی کنه خودم پشتتم دردات به جونم"
هیچوقت نتونستم "معشوقه" باشم... از همون معشوقه های تکراری كه خيلی هم عشق را بلد نیستند.
دیوونه ها "معشوقه" بودن رو بهتر بلدن... چون عشق و عقل باهم نشاید جانم... باید دیوونه وار عاشقی کرد.

#محیا_زند

@aevien
در ذهن و دلم هستی
شب تا به ســحر جانم
دیوانه شــــدم
از این
خــــوابی که نمی آید

#مریم_قهرمانلـــــــــو



شبتون بدون دیوونگی:) 💜

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
مامان با دلبری دستشو میزاره رو دست بابا و اون هم آهنگ گل هیاهو رو براش میزاره و اون تیکه که میگه "دلت یاس پر احساس آی مریم نازم... " رو براش با خنده میخونه.
و من تمام مدت به این فکر میکنم اگر اون سه شنبه خداحافظی نکرده بودی باهم میرفتیم به همون پاتوق همیشگی. من با دلبری سر میزاشتم رو شونه هات و تو برام مثل همیشه میخوندی " من عاشق چشمت شدم... دنیا همان یک لحظه بود".
اما تو نموندی و حالا سهم من از دلبری کردن سر گذاشتن رو بالش خیس از اشکمه و خوندن " امروز که محتاج توام جای تو خالیست..."

#محیا_زند

@aevien
و دختری که کلکسیونر بنفــ 💜 ـــش بود
بنفــ💜ـــش باشیم قشنگ باشیم
#purple_life
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

-چه جورى عاشقش شدى؟!
+هوم؟!
-مى گم چه دليلى باعث شد بفهمى يه حسى دارى نسبت بهش؟!
.
.
.
+خنديد....

#مريم_خسروى
@aevien
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
تمام تنم یخ بست. خودش بود. بعد از سه سال بی مقدمه اومد جلوم وايساد و گفت "باید باهات حرف بزنم". رفتیم به همان کافه قدیمی. نشستیم رو به روی هم. گفت: میخوام برگردم به اون روزهای خوبی که داشتیم. به اون همه حس دوست داشتن.
ته ته دلم همیشه میدونستم یه روزی برمیگرده و این جمله هارو میگه. گفتم: آدم وقتی میره پای رفتنش میمونه. خودت زدی زیر اون همه دوست داشتن و رفتی.
یکه خورد. گفت: یعنی نمیخوای؟ دیگه دوستم نداری؟
دستامو مثل حال دلم پیچیدم بهم و گفتم: دوست دارم... هنوز هم ابی که میشنوم پرت میشم تو خاطرات. هنوز بخاطر همون روز کذایی از تمام یکشنبه ها متنفرم. هنوز شربت زعفرون که میبینم مثل زن های ویار دار حالت تهوع میگیرم. هنوز لب به قرمه سبزی نمیزنم. هنوز و هنوز لبريزم از تمام چیزهایی که به تو میرسه. اما نمیخوام برگردم به اون روزها. اعتماد برای یه باره عزیزم. تو خرابش کردی. نمیتونم ریسک کنم برگردم به اون روزها و دوباره تو بری و من باز پر از درد بشم. سه ساله دارم درد میکشم از نبودنت، با این همه درد تازه اخت شدم. مثل یه غده سرطانی اون ناحیه از قلبم که دوست داره رو پر کردن. سرطان نبودنت رو هیچ جور نمیشه درمان کرد حتی اگه دکتر تو باشی.
"دوستت دارم" ها از دهن که بیافتن دیگه نمیشه به هیچ دلی وصلشون کرد. "دوستت دارم " گفتنت از دهن افتاده. دیر اومدی...!

#محیا_زند
@aevien
شبتون مثل قصه های مادربزرگ ساده و بدون دلهره:) 💜
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
مامان بغلم کرد. موهامو نوازش کرد و گفت: خیلی وقته گذشته... آروم شده بودی... چرا امروز انقدر بهم ریختی دوباره ؟!
دست کشیدم رو بغض قلمبه شده گلوم و گفتم: مامان دوست داشتن یه مریضیه... یه مریضی مثل میگرن. خوب شدنی در کارش نیست. آروم میگیره اما درمان نمیشه. شاید چند ماهی خبری ازش نباشه اما با یه تابش آفتاب به سر، با یه سروصدا زیاد، با یه شیرینی زیاد یهو شروع میشه و هیچ راهی نداری جز اینکه خودتو تو سکوت یه اتاق تاریک زندونی کنی.
دوست داشتن هم همينه. آروم میگیره و میزاره زندگیتو کنی اما با دیدن یه پیرهن آشنا، یه مکان پر خاطره ، یه موزیک که روزهای زیادی رو باهاش گذروندی یهو مثل روز اول تمام اون همه درد و دوست داشتن رو تو وجودت زنده میکنه!
من میگرن دارم مامان!
میگرن دوست داشتن!

#محیا_زند

@aevien