.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
دستشو گذاشت رو چشماش و سرشو با تأسف تکون داد و گفت:
این چندمین باره که رو دیوونه بودنت تأکید میکنم؟
یه پوف کشیدم و گیر کردم به دکمه لباسم: این چندمین باره که منم تأکید میکنم دیوونه ها شادترن؟
جوش آورد و دستشو با حرص تو هوا تکون داد: دِ همین... این همه دیوونه و احساسی بودی چه گُلی به سرت زدی؟ این همه موقعیت خوب که اگه عاقل بودی رد کردنشون برات محال بود چی؟
فایده نداشت برای عاقل ها از مزایای دیوونه بودن رو بگی ! گفتم :
حداقل خیالم راحته وقتی تو چهل سالگیم هفت صبح شنبه دارم برای مدرسه دخترم ساندویچ آماده میکنم تو اون سکوت کر کننده صبح قرار نیست به کارهای نکردم تو جوونیم فکر کنم و حسرتشون رو بخورم!
من همیشه از طعم تلخ و گس حسرت ترسیدم!
آره میدونم... بعضی کارها انجام دادنشون حسرت های بزرگی داره! اما کارهایی که حسرت های قابل جبران دارن رو باید انجام داد! چون من معتقدم حسرت کارهای نکرده خیلی بیشتر از کارهای کرده است! کارهای نکرده جز حسرت کلی "اگر و اما و شاید" هم دارن با خودشون. اما حسرت کارهای کرده مثل تیر خلاصه یجورایی. اگر هارو میکشه!
گفت: الان چه کار نکرده ای رو دلت مونده که از حسرتش میترسی؟
نگاهمو آويزون کردم به نگاهش و گفتم:
اینکه بگم " دوستت دارم"
#محیا_زند
@aevien
این چندمین باره که رو دیوونه بودنت تأکید میکنم؟
یه پوف کشیدم و گیر کردم به دکمه لباسم: این چندمین باره که منم تأکید میکنم دیوونه ها شادترن؟
جوش آورد و دستشو با حرص تو هوا تکون داد: دِ همین... این همه دیوونه و احساسی بودی چه گُلی به سرت زدی؟ این همه موقعیت خوب که اگه عاقل بودی رد کردنشون برات محال بود چی؟
فایده نداشت برای عاقل ها از مزایای دیوونه بودن رو بگی ! گفتم :
حداقل خیالم راحته وقتی تو چهل سالگیم هفت صبح شنبه دارم برای مدرسه دخترم ساندویچ آماده میکنم تو اون سکوت کر کننده صبح قرار نیست به کارهای نکردم تو جوونیم فکر کنم و حسرتشون رو بخورم!
من همیشه از طعم تلخ و گس حسرت ترسیدم!
آره میدونم... بعضی کارها انجام دادنشون حسرت های بزرگی داره! اما کارهایی که حسرت های قابل جبران دارن رو باید انجام داد! چون من معتقدم حسرت کارهای نکرده خیلی بیشتر از کارهای کرده است! کارهای نکرده جز حسرت کلی "اگر و اما و شاید" هم دارن با خودشون. اما حسرت کارهای کرده مثل تیر خلاصه یجورایی. اگر هارو میکشه!
گفت: الان چه کار نکرده ای رو دلت مونده که از حسرتش میترسی؟
نگاهمو آويزون کردم به نگاهش و گفتم:
اینکه بگم " دوستت دارم"
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
کاری به کار آدم های "بریده" نداشته باشید. بزارید تو حال خودشون بمونن.
آدم های "بریده" همان هایی هستن که بعد از یه سری اتفاقات و مشکلات زیر سنگینی شون احساساتشون خرد و تیکه پاره شده و دیگر حوصله هیچ نوع از کائنات را ندارن.
حوصله هیچ نوع موزیکی از عاشقانه های ادله گرفته تا موزیک های خاص مایکل جکسون!
حوصله هیچ نوع غذایی از سوشی و سوسیس های پنیردار گرفته تا گوشت بره کبابی کنار دریا!
حوصله هیچ آدمی از آن هایی که با دیدنشون قبلا ها نیششون تا بناگوش باز میشد گرفته تا آن هایی که دوست داشتنی ترین های زندگیشون بودن رو ندارن.
شما بنشینید و جلوی این آدم ها از گرسنگی بچه ها آفریقا و بچه های کار سر چهار راه و جنگ های جهانی و بیوه شدن دختر جوان شمسی خانم و ورشکسته شدن همسایه پایینی هم بگین براشون هیچ فرقی نمیکنه و کل واکنششون بی حوصله سر تکون دادنه.
آدم های "بریده" نه حوصله گریه دارن نه حوصله خندیدن.
فقط دلشون ميخواد تنها تو تاریکی رو تختشون دراز بکشن و فکر کنن و فکر کنن و فکر کنن.
گاهی فقط بروید بغلشون کنید... روی پیشونیشون یه بوسه بزارید بروید.
بزارید به حال خودشون باشن.
آدم های " بریده " زمان میخواهند برای دوخت و دوز احساسات بریده شده و تیکه پاره شان.
#محیا_زند
@aevien
آدم های "بریده" همان هایی هستن که بعد از یه سری اتفاقات و مشکلات زیر سنگینی شون احساساتشون خرد و تیکه پاره شده و دیگر حوصله هیچ نوع از کائنات را ندارن.
حوصله هیچ نوع موزیکی از عاشقانه های ادله گرفته تا موزیک های خاص مایکل جکسون!
حوصله هیچ نوع غذایی از سوشی و سوسیس های پنیردار گرفته تا گوشت بره کبابی کنار دریا!
حوصله هیچ آدمی از آن هایی که با دیدنشون قبلا ها نیششون تا بناگوش باز میشد گرفته تا آن هایی که دوست داشتنی ترین های زندگیشون بودن رو ندارن.
شما بنشینید و جلوی این آدم ها از گرسنگی بچه ها آفریقا و بچه های کار سر چهار راه و جنگ های جهانی و بیوه شدن دختر جوان شمسی خانم و ورشکسته شدن همسایه پایینی هم بگین براشون هیچ فرقی نمیکنه و کل واکنششون بی حوصله سر تکون دادنه.
آدم های "بریده" نه حوصله گریه دارن نه حوصله خندیدن.
فقط دلشون ميخواد تنها تو تاریکی رو تختشون دراز بکشن و فکر کنن و فکر کنن و فکر کنن.
گاهی فقط بروید بغلشون کنید... روی پیشونیشون یه بوسه بزارید بروید.
بزارید به حال خودشون باشن.
آدم های " بریده " زمان میخواهند برای دوخت و دوز احساسات بریده شده و تیکه پاره شان.
#محیا_زند
@aevien
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب پنجشنبه تون پر از شادی 😐💜
@aevien
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
چندین سال دیگر نوه هایمان رو به رویمان مینشینند...باهم بازی میکنند...صحبت میکنند:
_ بابا ميگه اون قدیما آشپزخونه بوده و زن ها مجبور بودن شام و ناهار درست کنند...باورت میشه؟
+چه جالب...مامان من هم میگفت اونموقع ها مجبور بودن برای سفر بین شهری با ماشین رو زمین برن و بیان...فکر کن چقدر مسخره بوده!!!
_اوه اینکه چیزی نیست...مامانم میگفت اون قدیما یه چیزی بوده به اسم عشق و دوست داشتن!!
+ منم شنیدم...اما معلممون میگفت به بیماری تو قصه و افسانه بوده!!!که علایم خیلی وحشتناکی هم داشته!!! گریه...درموندگی...دیوونگی...بی اعتمادی...سردرگمی!!!
_نه نه مامان میگفت واقعی بوده...اما انقدر پدر مردمو درآورده بوده که مردم کم کم ریشه کنش کردن!میگفت انقدر این بیماری جون از همه گرفته بود که با خیانت و تنها گذاشتن مداواش کردن!!!
+چه خوب که الان نیست!!!
بعد احتمالا همان نوه ام که چشمهایش به خودم برده ازم میپرسه:
_زمان شماهم بوده این مریضیه؟ شماهم مریض شده بودین؟
و باز به احتمال زیاد به تویی فکر میکنم که چطور تو اون شب تابستانی درمانم کردی انقدر که هی نبودنت رو به جونم تزریق کردی!!!
#محیا_زند
@aevien
_ بابا ميگه اون قدیما آشپزخونه بوده و زن ها مجبور بودن شام و ناهار درست کنند...باورت میشه؟
+چه جالب...مامان من هم میگفت اونموقع ها مجبور بودن برای سفر بین شهری با ماشین رو زمین برن و بیان...فکر کن چقدر مسخره بوده!!!
_اوه اینکه چیزی نیست...مامانم میگفت اون قدیما یه چیزی بوده به اسم عشق و دوست داشتن!!
+ منم شنیدم...اما معلممون میگفت به بیماری تو قصه و افسانه بوده!!!که علایم خیلی وحشتناکی هم داشته!!! گریه...درموندگی...دیوونگی...بی اعتمادی...سردرگمی!!!
_نه نه مامان میگفت واقعی بوده...اما انقدر پدر مردمو درآورده بوده که مردم کم کم ریشه کنش کردن!میگفت انقدر این بیماری جون از همه گرفته بود که با خیانت و تنها گذاشتن مداواش کردن!!!
+چه خوب که الان نیست!!!
بعد احتمالا همان نوه ام که چشمهایش به خودم برده ازم میپرسه:
_زمان شماهم بوده این مریضیه؟ شماهم مریض شده بودین؟
و باز به احتمال زیاد به تویی فکر میکنم که چطور تو اون شب تابستانی درمانم کردی انقدر که هی نبودنت رو به جونم تزریق کردی!!!
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
"معشوقه" گری هایم همیشه با دیگر "معشوقه"ها فرق داشت.
وقتی سرش درد میکرد نه " عزیزم چرا مواظب خودت نبودی؟" حواله اش میکردم نه براش قرص میبردم. بجاش لامپ اتاق رو خاموش میکردم، سرشو میذاشتم رو پاهام، دستمو میکشیدم لا به لای موهاش و همون ترانه مورد علاقه اش رو زیر لب براش لالایی وار میخوندم.
روزهای بارونی به جای اینکه به زور چتر بگیرم رو سرش و بهش همش گوشزد کنم که آروم راه برو تا آب بارون شلوارتو خیس نکنه، دستشو میگرفتم و میکشیدمش زیر بارون و تمام مسیر رو باهاش میدویدم و آخر سر که خسته میشدیم میرفتیم زیر سایه بوم یکی از مغازه ها و من همونجور که نفس نفس میزدم از دویدن خیره میشدم به چشم هاش و بی مقدمه میگفتم "دوستت دارم "
یا پنجشنبه شب ها نه مجبورش میکردم پاساژ های شهر رو باهام متر کنه نه میزاشتم شام رو تو یکی از لوکس ترین رستوران های شهر از همان هایی که تمام مدت حواست باید به رفتارت باشه بخوریم. دوتا ساندویج از همان دکه پایین بام میخریدیم و میبردمش به بالاترین ارتفاع شهر و انقدر براش خاطره تعریف میکردم که با دهن پر قهقه بزنه.
وقتی از روياها و نگرانی هاش برای آینده تعریف میکرد دست نمیزاشتم رو دستش و نمیگفتم " همه چی درست ميشه... امیدوار باش". میرفتم یه لیوان چایی با همون شکلات مورد علاقه اش براش میاوردم و دستامو دور گردنش حلقه میکردم و میگفتم " یه دنیا پشتتو خالی کنه خودم پشتتم دردات به جونم"
هیچوقت نتونستم "معشوقه" باشم... از همون معشوقه های تکراری كه خيلی هم عشق را بلد نیستند.
دیوونه ها "معشوقه" بودن رو بهتر بلدن... چون عشق و عقل باهم نشاید جانم... باید دیوونه وار عاشقی کرد.
#محیا_زند
@aevien
وقتی سرش درد میکرد نه " عزیزم چرا مواظب خودت نبودی؟" حواله اش میکردم نه براش قرص میبردم. بجاش لامپ اتاق رو خاموش میکردم، سرشو میذاشتم رو پاهام، دستمو میکشیدم لا به لای موهاش و همون ترانه مورد علاقه اش رو زیر لب براش لالایی وار میخوندم.
روزهای بارونی به جای اینکه به زور چتر بگیرم رو سرش و بهش همش گوشزد کنم که آروم راه برو تا آب بارون شلوارتو خیس نکنه، دستشو میگرفتم و میکشیدمش زیر بارون و تمام مسیر رو باهاش میدویدم و آخر سر که خسته میشدیم میرفتیم زیر سایه بوم یکی از مغازه ها و من همونجور که نفس نفس میزدم از دویدن خیره میشدم به چشم هاش و بی مقدمه میگفتم "دوستت دارم "
یا پنجشنبه شب ها نه مجبورش میکردم پاساژ های شهر رو باهام متر کنه نه میزاشتم شام رو تو یکی از لوکس ترین رستوران های شهر از همان هایی که تمام مدت حواست باید به رفتارت باشه بخوریم. دوتا ساندویج از همان دکه پایین بام میخریدیم و میبردمش به بالاترین ارتفاع شهر و انقدر براش خاطره تعریف میکردم که با دهن پر قهقه بزنه.
وقتی از روياها و نگرانی هاش برای آینده تعریف میکرد دست نمیزاشتم رو دستش و نمیگفتم " همه چی درست ميشه... امیدوار باش". میرفتم یه لیوان چایی با همون شکلات مورد علاقه اش براش میاوردم و دستامو دور گردنش حلقه میکردم و میگفتم " یه دنیا پشتتو خالی کنه خودم پشتتم دردات به جونم"
هیچوقت نتونستم "معشوقه" باشم... از همون معشوقه های تکراری كه خيلی هم عشق را بلد نیستند.
دیوونه ها "معشوقه" بودن رو بهتر بلدن... چون عشق و عقل باهم نشاید جانم... باید دیوونه وار عاشقی کرد.
#محیا_زند
@aevien
در ذهن و دلم هستی
شب تا به ســحر جانم
دیوانه شــــدم
از این
خــــوابی که نمی آید
#مریم_قهرمانلـــــــــو
شبتون بدون دیوونگی:) 💜
@aevien
شب تا به ســحر جانم
دیوانه شــــدم
از این
خــــوابی که نمی آید
#مریم_قهرمانلـــــــــو
شبتون بدون دیوونگی:) 💜
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
مامان با دلبری دستشو میزاره رو دست بابا و اون هم آهنگ گل هیاهو رو براش میزاره و اون تیکه که میگه "دلت یاس پر احساس آی مریم نازم... " رو براش با خنده میخونه.
و من تمام مدت به این فکر میکنم اگر اون سه شنبه خداحافظی نکرده بودی باهم میرفتیم به همون پاتوق همیشگی. من با دلبری سر میزاشتم رو شونه هات و تو برام مثل همیشه میخوندی " من عاشق چشمت شدم... دنیا همان یک لحظه بود".
اما تو نموندی و حالا سهم من از دلبری کردن سر گذاشتن رو بالش خیس از اشکمه و خوندن " امروز که محتاج توام جای تو خالیست..."
#محیا_زند
@aevien
و من تمام مدت به این فکر میکنم اگر اون سه شنبه خداحافظی نکرده بودی باهم میرفتیم به همون پاتوق همیشگی. من با دلبری سر میزاشتم رو شونه هات و تو برام مثل همیشه میخوندی " من عاشق چشمت شدم... دنیا همان یک لحظه بود".
اما تو نموندی و حالا سهم من از دلبری کردن سر گذاشتن رو بالش خیس از اشکمه و خوندن " امروز که محتاج توام جای تو خالیست..."
#محیا_زند
@aevien