.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
نشستم جلوش و همه چی رو براش گفتم. هم جنس نبود اما همدرد بود. آخر حرفام که رسیدم دست کرد تو موهاش و خیره نگاهم کرد و گفت:
چرا تا طرفو محک نزدی دلت گیر کرد؟! بدجور جاده خاکی رفتی!

جوش آوردم و گفتم: خودت میدونی که دوست داشتن مثل مردنه... اتفاقی و بی اختیار! بعضی اتفاق ها باعثش میشن... بعضی بیماری ها... بعضی حوادث ها. اما باز در آخر وقتی بخواد اتفاق بیافته هیچکس از دستش کاری برنمیاد!

دستشو تو هوا برای آروم کردنم تکون داد و گفت: آره... اما بیا یکم منطقی فکر کن راجبش. اونم کار درست رو کرد! رفتنش کار بهتری بود! بودنتون باهم اشتباه بود! هر چه قدر هم که علاقه باشه وقتی تهش زجر باشه رفتن کار بهتریه!

پوف کشیدم و گیر کردم به گوشه شالم. اونم یه مرد بود! با همون میزان غلظت منطق که تو سرش شناور بود. گفتم: میبینی؟
فرق شما مردا با ما زنا همینه!
شما میخواین تو دوست داشتن هم منطقی باشین. عاقلانه و محتاط عمل کنید.
اما ما زنا فقط میخوایم دوست داشته باشیم. حاضریم هرجور برای دوست داشتنمون بجنگیم و پاش وایسیم حتی اگه تقاص زیادی قرار باشه براش بپردازیم!
و راستش هيچوقت نفهميدم کدوم بهتره!
عاقل بودن شما یا فقط دوست داشتن ما!

#محیا_زند

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

ساعت يک و نيم نصفه شبه!خوابم نمى بره...پرده ى اتاقو مى زنم کنار...واميستم دم پنجره،خيره مى شم به خيابون خلوت...به سرم مى زنه شروع کنم به نوشتن...برقو که روشن مى کنم نور مى زنه چشامو...بى خيال نوشتن ولو مى شم روتخت...نوت گوشى رو باز مى کنم و بدون حتى يه ذره مکث و فکر تايپ مى کنم!
تايپ مى کنم به نيت ذره اى خواب به چشم اومدن...قربتا الي....؟

انگشتام تند تند مى لغزن رو صفحه ولى يه بارم بر نمى گردم ببينم چى نوشتم...تنها چيزى که مى دونم اينه که هيچ وقت ارسال نمى شه اين دلنوشته....واسه هيچکس...
بعد30،40خط نوشتن حس مى کنم تموم شد حرفام....غرغرام،شکايتام...ساعت نزديک سه و نيمه...دوباره مى رم سمت پنجره....چراغاى بلوار خاموشن....
چراغ هاى رابطه تاريکند....
انگشتمو مى گيرم رو ديليت...پاک شو از اين مغز!

#مريم_خسروى
#حس_نوشت
@aevien
شبتون مثل بچگی هامون بدون دل آشوبگی :)💜

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

ببين يادته يه دفه بهت گفتم اگه يه روز برسه و تو ديگه نباشى مى شينم فقط"چرا رفتى"همايون شجريانو گوش مى دم؟!همون لحظه ضبطو خاموش کردى,گفتى اين آهنگا واسه ما نيست!گفتى رفته ها پشيمونن!گفتى مگه مى تونم بدون تو جايى برم اصن؟!!!
اون روز گذشت و من هى با خودم تکرار کردم,هى به خودم قبولوندم که آهنگاى همايون و داريوش مال ما نيست....گفتم:آخه دختره ى "الاغ"!!!خودش داره مى گه مى خوادت!چه مرگته روضه مى خونى وقت و بى وقت؟!سرومرو گنده حاضره،دلت رنج و عذاب اضافى مى خواد؟!!!!بعد يادته اون 4شنبه رو؟!هوم؟!يادته نه؟!
داشتم واسه سارا کاردستى مهدشو درست مى کردم...دامن بنفش چين دارى که واسم خريده بودى رو پوشيده بودم....بارون ميومد...سارا هى دورم مى چرخيد و آهنگ محمد عليزاده رو که تو ماشين بابا شنيده بود مى خوند:"من تو رو دوس دارمت!تو دلم هرروز دارمت,ثانيه اى مى شمارمت,همينه!همينى که هست!" و دوباره!از اول و مسلسل وار!....مى خنديدم...
دستام پر چسب شده بود!يهو صداى پيام گوشيم بلند شد,اسمتو که ديدم طبق معمول ضربان قلبم رفت رو هزاررر!مثه همون دفه ى اول...همون دفه ى اولى که....
سلام نداشت پيامت!تعجب کردم!فقط نوشته بودى تا يه ربع ديگه کافه تيک منتظرتم!خداحافظى ام نداشت!لباس پوشيدم و زدم بيرون از خونه....سارا هنوز مى خوند....
"همينه!همينى که هست....."
بارون تند شده بود...مهم نبود,بود؟!
چتر نداشتم,مهم نبود....
سردم بود,مهم نبود....
پيامت سلام نداشت،بى خداحافظى بود....مهم بود....
لحنت غريبگى مى کرد....مهم بود.....
يه ماه نبودى,نديده بودمت....مهم بود....
دلم تنگ تر از هميشه بود....مهم بود....
رسيدم بالاخره....همونجاى هميشگيت نشسته بودى...دم پنجره...منو نديدى،حواست نبود انگار....مهم بود.....
سلام کردم....خنديدى فقط....کوتاه و نگران...مهم بود...
دلم مى خواست بگم:"بيمار خنده هاى توام,بيشتر بخند....."
قيافت جدى شد....پس مهم بود.....
نذاشتى ته دلم قرص شه....مهم نبود....
رستاک داد مى زد:"مى بوسمت اما نمى مونم....تو دائم از آينده مى پرسى,من حال فردامم نمى دونم....."
باز دلم مى خواست داد بزنم...بگم:"چى مى گى؟!!!!چرا حالم بده؟!چرا انگار مى خواد يه اتفاق بد بيفته؟!چرا انقد سروصداس؟!چرا؟!"
ديگه هيچى يادم نيست...مهم نيست....
خنده داره,نه؟!انگار دقيقن صحنه ى حساس فيلمو سانسور کنن...يه حفره ى تاريکه که هيچ وقت نمى تونم پرش کنم....نمى تونم هضم کنم چى شد...واسه چى آخه؟!
حالا باورت مى شه اون آهنگا واسه مام هستن يا نه؟!
الان باورت مى شه رفتى ولى پشيمون نيستى؟!
باورت مى شه؟؟؟؟؟!!!!!!مهمه....
سعى کن باور کنى....
چون من باور کردم که :"همينه!همينى که هست!!!!"

#مريم_خسروي
@aevien
قلب بنفــــــــــــــــش 💜
میگن آدمای قلب بنفش غیر عادی ان💜
@aevien
هوا کم میاورم
هنگامی که
هوايت
بی هوا
هوایی ام میکند!

#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
دستشو گذاشت رو چشماش و سرشو با تأسف تکون داد و گفت:
این چندمین باره که رو دیوونه بودنت تأکید میکنم؟
یه پوف کشیدم و گیر کردم به دکمه لباسم: این چندمین باره که منم تأکید میکنم دیوونه ها شادترن؟

جوش آورد و دستشو با حرص تو هوا تکون داد: دِ همین... این همه دیوونه و احساسی بودی چه گُلی به سرت زدی؟ این همه موقعیت خوب که اگه عاقل بودی رد کردنشون برات محال بود چی؟
فایده نداشت برای عاقل ها از مزایای دیوونه بودن رو بگی ! گفتم :
حداقل خیالم راحته وقتی تو چهل سالگیم هفت صبح شنبه دارم برای مدرسه دخترم ساندویچ آماده میکنم تو اون سکوت کر کننده صبح قرار نیست به کارهای نکردم تو جوونیم فکر کنم و حسرتشون رو بخورم!
من همیشه از طعم تلخ و گس حسرت ترسیدم!
آره میدونم... بعضی کارها انجام دادنشون حسرت های بزرگی داره! اما کارهایی که حسرت های قابل جبران دارن رو باید انجام داد! چون من معتقدم حسرت کارهای نکرده خیلی بیشتر از کارهای کرده است! کارهای نکرده جز حسرت کلی "اگر و اما و شاید" هم دارن با خودشون. اما حسرت کارهای کرده مثل تیر خلاصه یجورایی. اگر هارو میکشه!
گفت: الان چه کار نکرده ای رو دلت مونده که از حسرتش میترسی؟
نگاهمو آويزون کردم به نگاهش و گفتم:
اینکه بگم " دوستت دارم"

#محیا_زند

@aevien
شبتون مثل گرمی یه لیوان چایی تو صبح زمستون پر از آرامش :) 💜

@aevien
فراموش کردنت محال ترین "حال" زندگیم است
درست به محالی
تعریف کردن خاطرات بهار سال آینده!

#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
کاری به کار آدم های "بریده" نداشته باشید. بزارید تو حال خودشون بمونن.
آدم های "بریده" همان هایی هستن که بعد از یه سری اتفاقات و مشکلات زیر سنگینی شون احساساتشون خرد و تیکه پاره شده و دیگر حوصله هیچ نوع از کائنات را ندارن.
حوصله هیچ نوع موزیکی از عاشقانه های ادله گرفته تا موزیک های خاص مایکل جکسون!
حوصله هیچ نوع غذایی از سوشی و سوسیس های پنیردار گرفته تا گوشت بره کبابی کنار دریا!
حوصله هیچ آدمی از آن هایی که با دیدنشون قبلا ها نیششون تا بناگوش باز میشد گرفته تا آن هایی که دوست داشتنی ترین های زندگیشون بودن رو ندارن.
شما بنشینید و جلوی این آدم ها از گرسنگی بچه ها آفریقا و بچه های کار سر چهار راه و جنگ های جهانی و بیوه شدن دختر جوان شمسی خانم و ورشکسته شدن همسایه پایینی هم بگین براشون هیچ فرقی نمیکنه و کل واکنششون بی حوصله سر تکون دادنه.
آدم های "بریده" نه حوصله گریه دارن نه حوصله خندیدن.
فقط دلشون ميخواد تنها تو تاریکی رو تختشون دراز بکشن و فکر کنن و فکر کنن و فکر کنن.
گاهی فقط بروید بغلشون کنید... روی پیشونیشون یه بوسه بزارید بروید.
بزارید به حال خودشون باشن.
آدم های " بریده " زمان میخواهند برای دوخت و دوز احساسات بریده شده و تیکه پاره شان.

#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
چندین سال دیگر نوه هایمان رو به رویمان مینشینند...باهم بازی میکنند...صحبت میکنند:

_ بابا ميگه اون قدیما آشپزخونه بوده و زن ها مجبور بودن شام و ناهار درست کنند...باورت میشه؟

+چه جالب...مامان من هم میگفت اونموقع ها مجبور بودن برای سفر بین شهری با ماشین رو زمین برن و بیان...فکر کن چقدر مسخره بوده!!!

_اوه اینکه چیزی نیست...مامانم میگفت اون قدیما یه چیزی بوده به اسم عشق و دوست داشتن!!

+ منم شنیدم...اما معلممون میگفت به بیماری تو قصه و افسانه بوده!!!که علایم خیلی وحشتناکی هم داشته!!! گریه...درموندگی...دیوونگی...بی اعتمادی...سردرگمی!!!

_نه نه مامان میگفت واقعی بوده...اما انقدر پدر مردمو درآورده بوده که مردم کم کم ریشه کنش کردن!میگفت انقدر این بیماری جون از همه گرفته بود که با خیانت و تنها گذاشتن مداواش کردن!!!

+چه خوب که الان نیست!!!

بعد احتمالا همان نوه ام که چشمهایش به خودم برده ازم میپرسه:

_زمان شماهم بوده این مریضیه؟ شماهم مریض شده بودین؟

و باز به احتمال زیاد به تویی فکر میکنم که چطور تو اون شب تابستانی درمانم کردی انقدر که هی نبودنت رو به جونم تزریق کردی!!!


#محیا_زند

@aevien
شبتون پر از حال شاد و فکر خوب:) 💜

@aevien