دوباره دستی به جانم بکش
مرا درون قلبت بنشان و بپرس:
از چه رنجیده ای شیرین کوچکم ؟
و من بگویم آدم ها ...
راستی چه میشود که آدم ها بیخبر تمام میشوند ؟
میروند ؟
که دیگر شیرین کوچکشان نیستی ؟
#محیا_زند
#خسرو_بخواند
@aevien 🌱
مرا درون قلبت بنشان و بپرس:
از چه رنجیده ای شیرین کوچکم ؟
و من بگویم آدم ها ...
راستی چه میشود که آدم ها بیخبر تمام میشوند ؟
میروند ؟
که دیگر شیرین کوچکشان نیستی ؟
#محیا_زند
#خسرو_بخواند
@aevien 🌱
Baran Bebarad Miravi ~ Music-Fa.Com
Hojat Ashrafzade ~ Music-Fa.Com
این بغض بی صاحب چرا از تو ندارد پیروی؟
بی من شدی راهی چرا؟
از من نمیخواهی چرا، کاری کنم پیدا کند
پایان خوش این ماجرا…
@aevien 🌱
بی من شدی راهی چرا؟
از من نمیخواهی چرا، کاری کنم پیدا کند
پایان خوش این ماجرا…
@aevien 🌱
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien
ما از همون رابطه های عجیب غريبى بودیم که هیچکس دقیقا نفهمید سروتهش کجاست!
اصلا خودمون هم نفهمیدیم، دیگه چه برسه به دیگران!
مثلا اگر از من بپرسن کی دوست داشتنت شروع شد یه تاریخ دقیق رو واقعا نمیتونم بگم!
یا اگر ازت بپرسن از کی تصمیم گرفتی بری نمیتونی بگی دقیقا از فلان تاریخ، احتمالا سرتو به چپ و راست تکون میدی...ابرو بالا ميندازى و الكى سرتو بندِ گوشيت ميكنى...يا کلافه با لنزِ دوربينت وَر ميرى!
ما دقيقا از همون نوع رابطه های خطرناکی بودیم که فکر میکردیم برای هم کبریت سوخته و بیخطریم!
كه فكر ميكرديم همه چى تا آخرش همين قدر آرومه!
از همون رابطه های عجیبی که وارثش شد چندتایی عکس، آهنگ، شعر و چندتایی اسم از بچه هايي که هیچوقت به دنیا نیومدن و یه بسته ىِ نصف و نيمه ژلوفن!
همون ژلوفنی که اونروز غروب باهم خریدیم؛ يادته؟!
خودت مجبورم کردی بخرمش، حالم خوب نبود، چراشم دقیق نمیدونستم فقط زودتر میخواستم برم خونه و به حال گنگِ جدیدم فکر کنم!
نزاشتی...بی هوا کشوندیم اولین داروخونه سر راهمون.
ژلوفن رو چجوری خریدیم یادم نیست، فقط یادمه یه ژلوفن رو بی آب عجله ای خوردم، میخواستم تلخی ژلوفن یکم از اون حال گنگ کم کنه، کم نشد، بیشتر شد وقتی نگران بهم تشر زدی که وایسا آب بگیرم.
سرم درد میکرد، دلم هم، اصلا تموم تنم...ترس زده بود به مغزِ استخون!
تنم از ترس درد میکرد!
ترسیده بودیم از هم!
از عشق.
تازه فهميده بوديم چقدر برای هم خطرناکیم، بعد از یه خداحافظیِ هول هولکی گیج و گنگ از هم جدا شدیم،فقط میخواستیم اون جاذبه عجیب وصل شده قطع بشه.
میخواستم زودتر برم خونه، تو تاریکی مچاله شم كنار كمد و فكر كنم به تو و بسته ى ژلوفنِ توىِ دستم!
فکر کردم...زياد!
میدونم که توام فکر کردی!
به مانتوىِ عجيب غريبم شايد
به قابِ بنفشِ گوشيم
به چشم هایی که از بی قراریشون برات گفته بودم!
فکر كردیم و تهش فهمیدیم كه "بى خطر" فقط يه صفت نسبيه!
همون كبريتایِ سوخته ؛بدجورى آتيش دوست داشتن انداخته بودن به جونمون.
آتيشى كه تو از گرمیش هول کردی و به هر آبی زدی برای خاموش کردنش و آخر تن سپردی به آب رفتن!
من اما برعکس تو، مثل همیشه که هول میکنم خشکم زد سرجام.
همون جایی که تو پر شتاب از پیچ پیچیدی و برای همیشه محو شدی و من هنوز وسط جاده خشکم زده!
#محیا_زند
@aevien
ما از همون رابطه های عجیب غريبى بودیم که هیچکس دقیقا نفهمید سروتهش کجاست!
اصلا خودمون هم نفهمیدیم، دیگه چه برسه به دیگران!
مثلا اگر از من بپرسن کی دوست داشتنت شروع شد یه تاریخ دقیق رو واقعا نمیتونم بگم!
یا اگر ازت بپرسن از کی تصمیم گرفتی بری نمیتونی بگی دقیقا از فلان تاریخ، احتمالا سرتو به چپ و راست تکون میدی...ابرو بالا ميندازى و الكى سرتو بندِ گوشيت ميكنى...يا کلافه با لنزِ دوربينت وَر ميرى!
ما دقيقا از همون نوع رابطه های خطرناکی بودیم که فکر میکردیم برای هم کبریت سوخته و بیخطریم!
كه فكر ميكرديم همه چى تا آخرش همين قدر آرومه!
از همون رابطه های عجیبی که وارثش شد چندتایی عکس، آهنگ، شعر و چندتایی اسم از بچه هايي که هیچوقت به دنیا نیومدن و یه بسته ىِ نصف و نيمه ژلوفن!
همون ژلوفنی که اونروز غروب باهم خریدیم؛ يادته؟!
خودت مجبورم کردی بخرمش، حالم خوب نبود، چراشم دقیق نمیدونستم فقط زودتر میخواستم برم خونه و به حال گنگِ جدیدم فکر کنم!
نزاشتی...بی هوا کشوندیم اولین داروخونه سر راهمون.
ژلوفن رو چجوری خریدیم یادم نیست، فقط یادمه یه ژلوفن رو بی آب عجله ای خوردم، میخواستم تلخی ژلوفن یکم از اون حال گنگ کم کنه، کم نشد، بیشتر شد وقتی نگران بهم تشر زدی که وایسا آب بگیرم.
سرم درد میکرد، دلم هم، اصلا تموم تنم...ترس زده بود به مغزِ استخون!
تنم از ترس درد میکرد!
ترسیده بودیم از هم!
از عشق.
تازه فهميده بوديم چقدر برای هم خطرناکیم، بعد از یه خداحافظیِ هول هولکی گیج و گنگ از هم جدا شدیم،فقط میخواستیم اون جاذبه عجیب وصل شده قطع بشه.
میخواستم زودتر برم خونه، تو تاریکی مچاله شم كنار كمد و فكر كنم به تو و بسته ى ژلوفنِ توىِ دستم!
فکر کردم...زياد!
میدونم که توام فکر کردی!
به مانتوىِ عجيب غريبم شايد
به قابِ بنفشِ گوشيم
به چشم هایی که از بی قراریشون برات گفته بودم!
فکر كردیم و تهش فهمیدیم كه "بى خطر" فقط يه صفت نسبيه!
همون كبريتایِ سوخته ؛بدجورى آتيش دوست داشتن انداخته بودن به جونمون.
آتيشى كه تو از گرمیش هول کردی و به هر آبی زدی برای خاموش کردنش و آخر تن سپردی به آب رفتن!
من اما برعکس تو، مثل همیشه که هول میکنم خشکم زد سرجام.
همون جایی که تو پر شتاب از پیچ پیچیدی و برای همیشه محو شدی و من هنوز وسط جاده خشکم زده!
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien
دم دماىِ ظهر بآ گلودرد از خوآب بيدآر شد
چشم هاىِ ورم كردشو شست
اون لباسى كه ازش متنفر بود رو پوشيد
بدون اينكه چيزى بخوره از خونه زد بيرون
بى هدف تموم خيابون هايى كه نبايد رو قدم زد
تموم آهنگايى كه نبايد رو گوش كرد
عصر با سرگيجه ناشى از گرسنگى رفت كافه
به برنامه رژيمش فحش داد و پركالرى ترين چيزى كه تو منو بود رو سفارش داد
باز قدم زد، قدم زد، قدم زد
دلش حرف زدن با كسى رو ميخواست ولى با اينحال هروقت گوشيش زنگ ميخورد رد تماس ميكرد
برگشت خونه
آلپرازولام ؟فلوكستين؟ نوآفن؟ كدومش؟!
از هركدوم يكى گذاشت تو دهنش و بدون آب قورت داد، ميخواست تلخيشون دهنشو پر كنه!
نه مسواك زد، نه صورتشو شست و نه موهاشو شونه كرد!
پنجره رو تا آخر باز كرد و گذاشت هواى خنك اول پاييز اتاقو پر كنه
دراز كشيد تو جآش و بلآخره بعد از يروز سكوت مغزش سر قلبش داد كشيد:
+ پس چه مرگته كه كل امروز رو با لجبازى كوفتمون كردى؟!
_ دلم براش تنگ شده!
+...!
_...(:
#محیا_زند
@aevien 🍂
دم دماىِ ظهر بآ گلودرد از خوآب بيدآر شد
چشم هاىِ ورم كردشو شست
اون لباسى كه ازش متنفر بود رو پوشيد
بدون اينكه چيزى بخوره از خونه زد بيرون
بى هدف تموم خيابون هايى كه نبايد رو قدم زد
تموم آهنگايى كه نبايد رو گوش كرد
عصر با سرگيجه ناشى از گرسنگى رفت كافه
به برنامه رژيمش فحش داد و پركالرى ترين چيزى كه تو منو بود رو سفارش داد
باز قدم زد، قدم زد، قدم زد
دلش حرف زدن با كسى رو ميخواست ولى با اينحال هروقت گوشيش زنگ ميخورد رد تماس ميكرد
برگشت خونه
آلپرازولام ؟فلوكستين؟ نوآفن؟ كدومش؟!
از هركدوم يكى گذاشت تو دهنش و بدون آب قورت داد، ميخواست تلخيشون دهنشو پر كنه!
نه مسواك زد، نه صورتشو شست و نه موهاشو شونه كرد!
پنجره رو تا آخر باز كرد و گذاشت هواى خنك اول پاييز اتاقو پر كنه
دراز كشيد تو جآش و بلآخره بعد از يروز سكوت مغزش سر قلبش داد كشيد:
+ پس چه مرگته كه كل امروز رو با لجبازى كوفتمون كردى؟!
_ دلم براش تنگ شده!
+...!
_...(:
#محیا_زند
@aevien 🍂