گفته بودم ...
شکست خواهم خورد !
از تو هم ضربِ شَصت خواهم خورد !
شکست خواهم خورد !
از تو هم ضربِ شَصت خواهم خورد !
Mahya Zand
Alireza Azar – Otagh
همگی از دکلمه “اتاق” علیرضاآذر عزیزم 🌱
قلندر
(قَ لَ دَ) [ معر. ] (ص .) 1 - شخص مجرد و بی قید. 2 - درویش .
(قَ لَ دَ) [ معر. ] (ص .) 1 - شخص مجرد و بی قید. 2 - درویش .
مترادف قلندر: بی قید، درویش، صوفی
برابر پارسی: کلندر، ولنگار، بی بند و بار
برابر پارسی: کلندر، ولنگار، بی بند و بار
معنی: هر یک از افراد قلندریه ، فرقه ای از صوفی که به دنیا بی توجه و نسبت به آداب و رسوم بی قید بوده اند
[ گفتمت یک بار سوزی ؛
بار دوم ترس کن !
اندکی بر محضر عارف نشستن پیشه کن ! ]
بار دوم ترس کن !
اندکی بر محضر عارف نشستن پیشه کن ! ]
[ عاقبت یک روز مرا بنده ی عقلت میکنی
ساده تر با این اهالی رفت و آمد میکنی ]
ساده تر با این اهالی رفت و آمد میکنی ]