.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
@aevien 🌱

تو بی‌خودی این‌قدر به خودت زهر نریز!
تمام می‌شوی!
مگر آدمیزاد چیست؟
می‌گویند از سنگ سخت‌تر است،
اما از گل هم نازک‌تره
تو خودت را کاهیده‌ای...!
[ کلیدر _ محمود دولت‌آبادی ]
آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود ...
ادل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود ...
.: آویـــــــــــــــــن :.
برداشت چهارم: حواسم هنوز سرجاش نيومده! فيلم همچنان داره به پخش شدن ادامه ميده و گيجم ميكنه؛ گيج مثل آدمى كه يه ضربه محكم به سرش ميخوره و فراموشى ميگيره و بعد سعى داره يادش بياد همه چيزرو! رفتنش تو اون روز كذايى بيست و چندسال پيش مثل همون ضربه محكم بود،گريه…
@aevien 🌱

برداشت پنجم:
سال‌ها بعد، بعد از رفتن تو
یکی‌ از دوستان قدیم رستوران جدیدی افتتاح کرده
و من رو به اصرار دعوت کرده.
به بهانه دل‌تنگی و دل‌کندن من از تنهایی،
که مثلا یادم نرود زمانی رفیقی هم داشته‌ام.
شامِ شب جمعه
هنوز غذای برای شام انتخاب نکرده ام
به رسم همیشه دو فنجان قهوه
برای من و خیال تو...
اوایل که میخواستم دو فنجان سفارش دهم
و گارسون می‌پرسید که منتظر کسی هستم یا نه!؟
دست و پا گم می‌کردم
نمی‌دانستم چه جوابی بدهم که دیووانگی به نطر نرسد.
اما الان، امشب، بعد از گذشت این همه سال
حوصله‌ام به آسمان ریسمان بافتن نمی‌کشد.
قبل از پرسیدن هر سوالی جواب میدهم
که در انتظار کسی نیستم، که دروغ هم نیست!
می‌داند که سیگار میکشم
برای همین میز کنار پنجره و فضای باز
را برایم کنار گذاشته بود.
گارسون را صدا زدم که زیر سیگاری بیاورد.
پاکت سیگار را باز کردم و سیگار به لب گرفتم تا روشن کنم.
کام اول، دوم؛ صدای گارسون و برگشتنم به سمت صدا
زیر سیگاری رو از دست گارسون گرفتم و سیگاری که به کام سوم نرسید.
انگار که چله زمستان است و من زیر آوارِ برف و بهمن گیر افتاده‌ام سردی دستانم و سنگینی قفسه سینه‌ام. که نفس کشیدن سخت شده بود.
چند بار‌پشت سر هم پلک زدم چشم در کاسه چرخاندم که نکند اشتباه گرفته باشم.
اخر زیاد این اتفاق‌ می‌افتد!؟
که یا خیالت است و یا دختری شبیه به تو...
اما نه، این بار نه.
تو ای که دسته موی آشفته روی صورت دخترت را جمع میکنی پشت گوش‌ میزنی و کنار خودت و آن مرد، آن مرد آن غریبه.... می‌نشانی.
سوختن دستم از سر خاکستر شدن سیگاری که به انگشت گرفته بودم و زیر سیگاری که از دستم به زمین افتاد و شکست. شکست و تمام نگاه‌ها به من بود و زیر سیگاری شکسته وسط سالن.
نگاه من اما، به تو... که یک لحظه زل زدن به چشم‌های تو....
پیِ اون مرد رو می‌گیرم که حواسش اصلا به من نیست.
باورم نمیشه.
هیچ چیز این مرد شبیه به خواسته‌های تو نیست.
خیال نکنم اصلا بلد باشه قربون صدقه چشم‌هات بره!!!
اصلا حوصله داره نصفه شبی وقتی چهار زانو نشستی روی تخت و دست‌هات رو تکیه دادی زیر گونه‌ات و خیال بافی میکنی‌ و حرف میزنی
دل بده به خیالت؟ که ذوق کنه از بودنت!؟
گمون نکنم بی هوا بوسیدن رو بلد باشه.
بی هوا بغل کردن!؟
زیر بارون وسط خیابون وقتی که پی زرد و نارنجیِ چراغِ ماشین‌هایی که از کنار‌مون رد میشدن رو گرفتیم و راه میرفتیم بی مقصد، شونه به شونه.
اونجا که حواسمون بود پا روی خط موزائیک‌ها نذاریم.
اونجا که دستم رو میگرفتی و از بالای لبه جدول راه میرفتی و میایستادی و من ترس این رو داشتم که خسته شده باشی از راه رفتن، که نکنه بخوای برگردیم!
اما نه، وایسادن تو از سر هم قد شدن‌مون بود و راحت تر بوسیدنت...
برگشتنی که سوار تاکسی میشدیم
و از سرما خودت رو جمع می‌کردی گوله میشدی توی بغلم
و من که دستام رو حلقه کرده بودم دور شونه‌ت
سرم رو تکیه داده بودم به تو
و لب هام روی موهای خیس تو
که آمان از این لحظه،
این لحظه که میشه عطر موهای تو و عطر خاک نم خورده و بارون رو با هم نفس کشید....
همه این خیال ها زنده شد و من نگاهم به این غریبه بود. به این غریبه که هیچ شبیه به من نیست.
چشم دوختم به پنجره‌ای که عکست افتاده بود روش، که هر بار بر میگشتی و به من نگاه میکردی و من به تو
به ماهی که وسط سیاهی آسمون دلبری میکنه.
تو که ماهِ بلندِ آسمونی...
سیگاری که از پاکت بیرون میارم
و دل میدم به تلخی عطر سیگار
جای عطر موهای تو...
#علی_صاد

@aevien 🌱
زیر صورت هزارها صورت ...
خسته از چهره های تو در تو !
پای اگر بود پای رفتن بود ؛
دست اگر هست دستِ یاری نیست ...
لااقل با تو بال وا کردم ؛ زندگی را اگر هدر دادم ...
ماجرا؟
زخم و داستان‌ها،درد ...
نازنین!
پیچِ قصه را برگرد .
گفته بودی ...
همیشه خواهی ماند ؛
سنگ بارید،شیشه خواهی ماند .
گفته بودی ...
ترَک نخواهی خورد !
دین و دل از کسی نخواهی برد !
گفته بودی ...
دچار باید بود !
مردِ این روزگار باید بود !
گفته بودی...
ولی نشد انگار !
دست از این کودکانه‌ها بردار!
گفته بودم ...
نفاق می‌افتد !
اتفاق،اتفاق می‌افتد !
گفته بودم ...
شکست خواهم خورد !
از تو هم ضربِ شَصت خواهم خورد !