.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
خودشو پرت کرد رو تخت و کشیده گفت:
_گفتی کــــــی بهت پیشنهاد داده؟
بیخیال یه تیکه از موهامو تو دستم پیچیدم و گفتم:
+همونی که شنیدی!
_و تو چی بهش جواب دادی؟!
+نه!
مثل اسفند رو آتیش از جاش پرید و باز کشیده تر گفت:
_ چـــــــــی؟ دیوونه ای؟
+ پرسیدن نداره! همه میدونن دیوونه بودنم رو!
باز خودشو محکم تر از قبل پرت کرد رو تخت و قرقر کرد :
_ آخه این یکی دیگه چرا نه؟ این که هم موقعیت اجتماعیش خوبه هم ظاهر و اخلاقش! چی میخوای دیگه؟!
خسته بودم از این بحث های تکراری که آخرش فهمیدنی در کار نبود!
+ همه اینایی که گفتی درست. اما برای من فقط خوب بودن کافی نیست! اینکه با ماشین مدل بالا بریم کافه های گرون قیمت و پاساژ هارو متر کنیم!
من یه بار دلم از دستم لیز خورده و رفته! اونم واسه آدمی که نه موقعیت مالی خوبی داره نه اخلاقی که همه ازش تعریف کنن!
میدونی دلم واسه چیش لیز خورد؟ دیوونه بودنش! اینکه بلد بود تو روزهای بارونی باید بهم چی بگه! اینکه بلد بود رد نگاهمو تو خيابون بگیره و بفهمه چی میخوام! اینکه جلوش با خیال راحت قهقه میزدم و نگران برداشت های اشتباهش نبودم!
برای دلی که لیز خورده فقط خوب بودن کافی نیست... باید آدمی رو وارد زندگیت کنی که شاید از نظر دیگران خوب نباشه اما بلده چطوری روح رو تو چشمات با شادی برقصونه!
این مرد خوب همه چی داری که شما میگین رقصوندن منو بلد نیست!
من یه دیوونه میخوام که بلد باشه با کارهاش ساز شادی بزنه!
#محیا_زند
@aevien
_گفتی کــــــی بهت پیشنهاد داده؟
بیخیال یه تیکه از موهامو تو دستم پیچیدم و گفتم:
+همونی که شنیدی!
_و تو چی بهش جواب دادی؟!
+نه!
مثل اسفند رو آتیش از جاش پرید و باز کشیده تر گفت:
_ چـــــــــی؟ دیوونه ای؟
+ پرسیدن نداره! همه میدونن دیوونه بودنم رو!
باز خودشو محکم تر از قبل پرت کرد رو تخت و قرقر کرد :
_ آخه این یکی دیگه چرا نه؟ این که هم موقعیت اجتماعیش خوبه هم ظاهر و اخلاقش! چی میخوای دیگه؟!
خسته بودم از این بحث های تکراری که آخرش فهمیدنی در کار نبود!
+ همه اینایی که گفتی درست. اما برای من فقط خوب بودن کافی نیست! اینکه با ماشین مدل بالا بریم کافه های گرون قیمت و پاساژ هارو متر کنیم!
من یه بار دلم از دستم لیز خورده و رفته! اونم واسه آدمی که نه موقعیت مالی خوبی داره نه اخلاقی که همه ازش تعریف کنن!
میدونی دلم واسه چیش لیز خورد؟ دیوونه بودنش! اینکه بلد بود تو روزهای بارونی باید بهم چی بگه! اینکه بلد بود رد نگاهمو تو خيابون بگیره و بفهمه چی میخوام! اینکه جلوش با خیال راحت قهقه میزدم و نگران برداشت های اشتباهش نبودم!
برای دلی که لیز خورده فقط خوب بودن کافی نیست... باید آدمی رو وارد زندگیت کنی که شاید از نظر دیگران خوب نباشه اما بلده چطوری روح رو تو چشمات با شادی برقصونه!
این مرد خوب همه چی داری که شما میگین رقصوندن منو بلد نیست!
من یه دیوونه میخوام که بلد باشه با کارهاش ساز شادی بزنه!
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
کلافه بود. بیشتر از همیشه!
_ببخشمش؟!
فهمیدم دلیل اون همه آشوب بودن رو. نمیتونست دلش رو سنگی نگه داره.
+نه... بزار نفرت قوی نگهت داره واسه اشتباه نکردن!
_نمیتونم ازش متنفر باشم! نمیشه... انگار خودمو تو آینه ببینم بگم متنفرم!
میفهمیدمش. وقتی یه نفر میچسبه به قلب و روحت هرچه قدر هم که بد ی کنه باز نمیشه ازش متنفر شد . چون جزیی از جسم و روحت شده و آدم ها هیچوقت از ته دلشون نمیتونن از خودشون متنفر باشن.
+منم نمیتونم
ولی میفهمی ک برای ادامه راه لازمه؟!
و نمیگم متنفر باش... چون میدونم نمیشه!
اما میگم مثل قبل هم دوسش نداشته باش
دوست داشتن اعتماد میاره
و
اعتماد هم دوباره شکسته شدن رو!
#محیا_زند
@aevien
_ببخشمش؟!
فهمیدم دلیل اون همه آشوب بودن رو. نمیتونست دلش رو سنگی نگه داره.
+نه... بزار نفرت قوی نگهت داره واسه اشتباه نکردن!
_نمیتونم ازش متنفر باشم! نمیشه... انگار خودمو تو آینه ببینم بگم متنفرم!
میفهمیدمش. وقتی یه نفر میچسبه به قلب و روحت هرچه قدر هم که بد ی کنه باز نمیشه ازش متنفر شد . چون جزیی از جسم و روحت شده و آدم ها هیچوقت از ته دلشون نمیتونن از خودشون متنفر باشن.
+منم نمیتونم
ولی میفهمی ک برای ادامه راه لازمه؟!
و نمیگم متنفر باش... چون میدونم نمیشه!
اما میگم مثل قبل هم دوسش نداشته باش
دوست داشتن اعتماد میاره
و
اعتماد هم دوباره شکسته شدن رو!
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
اومد کنارم لب پنجره ایستاد. باد موهای جفتمون رو به بازی گرفته بود. یهو محکم بغلم کرد. محکم محکم:
_ دلم برات تنگ شده... خیلی تنگ.
+ من که تو بغلتم... جایی نرفتم!
_آره... جسمت تو بغلمه. اما روحت چی؟ خیلی وقته نیست اینجا. دلم واسه اون تخس حرف زدنت... واسه اون همه دیوونگی هات... واسه شیطونی هات... واسه مهربونی هات
واسه همشون دلم تنگ شده!
و بیشتر فشارم داد به خودش انگار که بخواد روح رفته مو دوباره به تنم برگردونه!
+راستش منم دلم واسه خودم تنگ شده... واسه حال خوب... واسه آرزو هام و هدف هام.
همه شون رو گم کردم تو یه تالار تاریکی که نمیدونم از کجا افتادم توش.
یعنی میدونم... با رفتنش این تاریکی شروع شد.
آدم ها وقتی میرن فراموش که نمیشن هیچوقت... اما کمرنگ شدنشون مرحله داره!
مرحله اول وقتیه که دلت واسه خود اون آدم تنگ ميشه... واسه چشم هاش، دست هاش، لبخند هاش.
مرحله دوم دلت برای خاطراتتون تنگ میشه... برای اون همه حال خوبی که داشتی.
و بعد...
آخرین مرحله دلت برای خودت تنگ میشه. برای قوی بودن و غرورت.
و فقط باید امید داشت که همه مرحله ها میگذرن. باید امید داشت که شاید شبیه خود قبلیم هيچوقت نشم... که نمیشم. اما حداقل یکم برگردم بهش!
#محیا_زند
@aevien
_ دلم برات تنگ شده... خیلی تنگ.
+ من که تو بغلتم... جایی نرفتم!
_آره... جسمت تو بغلمه. اما روحت چی؟ خیلی وقته نیست اینجا. دلم واسه اون تخس حرف زدنت... واسه اون همه دیوونگی هات... واسه شیطونی هات... واسه مهربونی هات
واسه همشون دلم تنگ شده!
و بیشتر فشارم داد به خودش انگار که بخواد روح رفته مو دوباره به تنم برگردونه!
+راستش منم دلم واسه خودم تنگ شده... واسه حال خوب... واسه آرزو هام و هدف هام.
همه شون رو گم کردم تو یه تالار تاریکی که نمیدونم از کجا افتادم توش.
یعنی میدونم... با رفتنش این تاریکی شروع شد.
آدم ها وقتی میرن فراموش که نمیشن هیچوقت... اما کمرنگ شدنشون مرحله داره!
مرحله اول وقتیه که دلت واسه خود اون آدم تنگ ميشه... واسه چشم هاش، دست هاش، لبخند هاش.
مرحله دوم دلت برای خاطراتتون تنگ میشه... برای اون همه حال خوبی که داشتی.
و بعد...
آخرین مرحله دلت برای خودت تنگ میشه. برای قوی بودن و غرورت.
و فقط باید امید داشت که همه مرحله ها میگذرن. باید امید داشت که شاید شبیه خود قبلیم هيچوقت نشم... که نمیشم. اما حداقل یکم برگردم بهش!
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
دستاشو پیچید دور دستام و سعی کرد گرمشون کنه و گفت: تو این هوا چرا انقدر تنت یخه؟!
شونه هامو بالا انداختم و زیر لب بی حوصله گفتم: آدم ها که میمیرن تنشون یخ میزنه!
دستامو برد طرف دهنش و توشون ها کرد و بین ها کردن هاش غرغرکرد: دیوونگی نکن... کدوم مرده؟ تپش قلبت از من هم سریع تره!
گفتم: مردن که فقط به قطع شدن پمپاژ خون و ایستادن قلب نیست!
من نبضم میزنه... خون تو رگام جریان داره!
اما الان دوماهه که با حوصله شونه به موهام نکشیدم. عطر محبوبم رو نزدم و اون لباسی که بیشتر از همه دوسش دارم رو نپوشیدم. دوماهه فیلم محبوبم رو ندیدم و کتاب شعرهامو از تو کتابخونه بیرون نیاوردم. میلی به خوردن غذای محبوبم ندارم. حتی حوصله حرف زدن با آدم های خوب زندگیم رو هم ندارم!
مردن فقط همون تعریف پزشکی تو کتاب ها نیست. گاهی روح سرطان میگیره و زجرکش میشه کم کم و بلاخره میمیره. وقتی هم که روح سرطان میگیره غده هیپوتالاموست به این کار نداره که خون تو قلبت هنوز درگردشه با مردن روح اونم از کار میافته و دیگه احساس گرمی و سردی نمیکنی و تنت کم کم یخ میبنده! اینارو تو هیچ کتاب پزشکی با دلایل منطقی ننوشتن. اما ادم های زیادی سرطان گرفتن و مردن و هیچکس نفهمیده مردنشون رو!
#محیا_زند
@aevien
شونه هامو بالا انداختم و زیر لب بی حوصله گفتم: آدم ها که میمیرن تنشون یخ میزنه!
دستامو برد طرف دهنش و توشون ها کرد و بین ها کردن هاش غرغرکرد: دیوونگی نکن... کدوم مرده؟ تپش قلبت از من هم سریع تره!
گفتم: مردن که فقط به قطع شدن پمپاژ خون و ایستادن قلب نیست!
من نبضم میزنه... خون تو رگام جریان داره!
اما الان دوماهه که با حوصله شونه به موهام نکشیدم. عطر محبوبم رو نزدم و اون لباسی که بیشتر از همه دوسش دارم رو نپوشیدم. دوماهه فیلم محبوبم رو ندیدم و کتاب شعرهامو از تو کتابخونه بیرون نیاوردم. میلی به خوردن غذای محبوبم ندارم. حتی حوصله حرف زدن با آدم های خوب زندگیم رو هم ندارم!
مردن فقط همون تعریف پزشکی تو کتاب ها نیست. گاهی روح سرطان میگیره و زجرکش میشه کم کم و بلاخره میمیره. وقتی هم که روح سرطان میگیره غده هیپوتالاموست به این کار نداره که خون تو قلبت هنوز درگردشه با مردن روح اونم از کار میافته و دیگه احساس گرمی و سردی نمیکنی و تنت کم کم یخ میبنده! اینارو تو هیچ کتاب پزشکی با دلایل منطقی ننوشتن. اما ادم های زیادی سرطان گرفتن و مردن و هیچکس نفهمیده مردنشون رو!
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
هر شب قبل از خواب،تمام اشک هايت را مى ريزى و به اين فکر مى کنى که زندگى ات نمى تواند غيرقابل تحمل تر از "اين" باشد...
فردا صبح،
با مادرت مى روى خريد و از بين پارچه هاى نخى و گلدار، سرمه اى و قرمز را انتخاب مى کنى براى دوختن مانتو...
مى نالى از بدون سس بودن ساندويچ قارچ برگرت...
به جوک هاى بى مزه ى برادرت مى خندى و درست جايى وسط همان خنده ها،ياد شب قبل مى افتى...
حس مى کنى اشک جمع شده توى چشم هايت...
ولى با اين همه،مى خندى...
از همان خنده هاى حرص درآور که ابدا واقعى نيستند...
لعنتى...
هيچ چيز توى اين دنيا سرجايش نيست.......
#مريم_خسروى
@aevien
هر شب قبل از خواب،تمام اشک هايت را مى ريزى و به اين فکر مى کنى که زندگى ات نمى تواند غيرقابل تحمل تر از "اين" باشد...
فردا صبح،
با مادرت مى روى خريد و از بين پارچه هاى نخى و گلدار، سرمه اى و قرمز را انتخاب مى کنى براى دوختن مانتو...
مى نالى از بدون سس بودن ساندويچ قارچ برگرت...
به جوک هاى بى مزه ى برادرت مى خندى و درست جايى وسط همان خنده ها،ياد شب قبل مى افتى...
حس مى کنى اشک جمع شده توى چشم هايت...
ولى با اين همه،مى خندى...
از همان خنده هاى حرص درآور که ابدا واقعى نيستند...
لعنتى...
هيچ چيز توى اين دنيا سرجايش نيست.......
#مريم_خسروى
@aevien
یه فیلم انگلیسی رمانس با یه فیلمنامه خاص!
#پیشنهاد_فیلم_هفته
لینک :
Download One Day (2011) - BluRay_high_(coolmoviez.co).mp4 - MyStarMovies
یه روز\One day (2011)
@aevien
#پیشنهاد_فیلم_هفته
لینک :
Download One Day (2011) - BluRay_high_(coolmoviez.co).mp4 - MyStarMovies
یه روز\One day (2011)
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
_تب داريااااااا....پيشونيت داغه...
+آره...
_ديشب بستنى قيفى به اون گنده اى رو خوردى جلو باد کولر،چاييدى!
+دلم درد مى کنه...
_ناهار چى خوردى مگه؟
+نه به اون ربطى نداره!حال دلم خوب نيس...
_مى گم ناهار چى خوردى؟
+لوبيا پلو!
_با ترشى؟!
+آره،چرا؟؟؟
_ترشى بندرى؟!
+ديوونه اى؟آره!
_خو احمق مگه عزيز نمى گف تو بهار و تابستون ترشى نخورين مغزتون داغ مى کنه؟!
+چه ربطى دارررره؟!رواااانى!
_چته؟
+نمدونم...
_ببين من مى گم تو خوب نيستى،تب دارى...پاشو بريم دکتر!
+مى گم حالم با دکتر خوب نمى شه بفهم ديگه...
_حرف بزنيم؟
+آره...
_پس بريم رو پشت بوم!
+بريم...
_يه چيزى!از لوبيا پلوى ظهر چيزى مونده؟!
+تو يخچال هس فک کنم...
_قربون دستت واسم بيار بالا!ترشى نياريااااا،مثه تو خل مى شم!سبزى خوردن بيار و ماست!بالاخره قراره مغز خالى کنم واسه تو ، انرژى داشته باشم!!!
+😶😶😶😶😶😶😶😶😶
#مريم_خسروى
@aevien
+آره...
_ديشب بستنى قيفى به اون گنده اى رو خوردى جلو باد کولر،چاييدى!
+دلم درد مى کنه...
_ناهار چى خوردى مگه؟
+نه به اون ربطى نداره!حال دلم خوب نيس...
_مى گم ناهار چى خوردى؟
+لوبيا پلو!
_با ترشى؟!
+آره،چرا؟؟؟
_ترشى بندرى؟!
+ديوونه اى؟آره!
_خو احمق مگه عزيز نمى گف تو بهار و تابستون ترشى نخورين مغزتون داغ مى کنه؟!
+چه ربطى دارررره؟!رواااانى!
_چته؟
+نمدونم...
_ببين من مى گم تو خوب نيستى،تب دارى...پاشو بريم دکتر!
+مى گم حالم با دکتر خوب نمى شه بفهم ديگه...
_حرف بزنيم؟
+آره...
_پس بريم رو پشت بوم!
+بريم...
_يه چيزى!از لوبيا پلوى ظهر چيزى مونده؟!
+تو يخچال هس فک کنم...
_قربون دستت واسم بيار بالا!ترشى نياريااااا،مثه تو خل مى شم!سبزى خوردن بيار و ماست!بالاخره قراره مغز خالى کنم واسه تو ، انرژى داشته باشم!!!
+😶😶😶😶😶😶😶😶😶
#مريم_خسروى
@aevien