.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
.: آویـــــــــــــــــن :.
لطيف ترين مرد عرب رو اگر بخوايم نام ببريم اشاره مستقيم و تأكيدي به #محمود_درویش بايد كرد.
@aevien 🌱

" هَلْ رَأیْتُ الْفَجر
‏یَطْلَعُ مِن أصابع مَن تُحبُّ ؟ "

‏آیا ندیدی خورشید
‏از انگشتان کسی که دوستش می‌داری
‏طلوع می‌کند ؟
#محمود_درویش
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien #آیه_حضورت پارت پنجاه و چهار #محیا_زند متوجه حضورم شد! + دیگه ببخشید ما مثل شما آشپز بین المللی نیستیم، باید به همین املت ساده اکتفا کنید. _ چرا زحمت کشیدین؟ خیلی هم خوبه تو این چندماه دوباره مثل ایرانی ها داشتم تعارفی میشدم! + زحمتی نبود، از…
@aevien

#آیه_حضورت
پارت پنجاه و پنج
#محیا_زند
بچه که بودیم همون زمان که مرصاد هنوز نامحرم حساب نمیشد و باهم لی لی بازی میکردیم تابستون ها با خانواده مون سه ماهش رو‌میرفتیم شمال خونه ساحلی اقا جون، هرچی بزرگ تر شدیم کمتر شد، سه ماه شد دوماه، یک ماه، چند هفته و حالا سال ها بود که اون خونه ساحلی رو فروخته بودیم، سال ها بود که دریای شمال نرفته بودم و حالا تو خواب و بیداری چقدر بوی شور دریا تو دماغم پیچیده بود، صدای موج ها انقدر تو شب سیاه ذهنم واضح بود که انگار واقعا کنارشم.
آروم چشم هامو باز کردم، پلک زدم، بوی دریا و صدای موج ها واضح تر شدن و بعد از پشت شیشه ماشین خود موج هارو‌ دیدم، خود دریا...

چند ثانیه ذهنم خالی و بدون هیچ درکی از منظره رو به روش پر شد و بعد فهمید که باید شرایط رو آنالیز کنه که اینجا چکار میکنه!
ساعت رو نگاه کردم ،شیش و نیم بود اما صبح یا عصر؟
تو ماشین بودم، ماشین کی؟ صندلی راننده خالی بود، در باز شد و یه مرد آشنا با فلاکس چایی سوار ماشین شد، مرد خندید و بهم گفت چه به موقع از خواب بیدار شدم و کم کم داشته فکر میکرده رفتم تو کما!
ذهنم بیشتر فشار آورد تا مرد رو بشناسه، امیرحافظ بود، بعد یهو وقایع اتفاق افتاده مثل سیل ذهنمو پر کردن!تکون سختی خوردم:_ ما اینجا چکار می‌کنیم؟ چه اتفاقی افتاده؟
@aevien
از لحن ترسیده ام لحظه ای لبخندش جمع شد و بعد به جاش لبخندی برای القای حس امنیت بهم زد و گفت: + حق داری یخورده گیج باشی ، نزدیک به چهارده ساعته که خوابی! خب بعد از حمله عصبی سومت سیستم دفاعی بدنت خیلی ضعیف شد و من مجبور شدم ارامبخش بیشتری بهت تزریق کنم تا مطمن شم حالا حالا ها بیدار نمیشی و خوب استراحت میکنی...

از فلاکس تو دستش یه لیوان چایی برام ریخت و گذاشت تو دستام.
+ میون خواب و بیداریت راجع به اینجا و خاطرات کودکیت هذیون میگفتی ، اینکه سال هاست اینجا نیومدی و چقدر دلت تنگ شده، منم خواستم نقش آدم خوب و خفنه داستان رو بازی کنم و وقتی خوابت عمیق شد گذاشتمت تو ماشین و یه کله تا اینجا روندم...

صداش لحن شوخ گرفته بود تا مثلا شرایط رو عادی و منعطف نشون بده!
@aevien
اما شرایط عادی نبود ابدا، شیش و نیم صبح با مردی تو ماشین نشسته بودم که راجع به ترس این سال هام، اختلال تجزیه هویت باهام صحبت میکرد!
این قضیه میتونست ضربه بزرگی به حرفه ام و کارم بزنه!

باید چیزی میگفتم بهش، اما چی؟ مغزم پر از خالی بود!
نگاه لاتکلیفب بهش کردم و از ماشین پیاده شدم و به سمت موج ها رفتم، هنوز دمپایی رو فرشی هام پام بود و پالتو بلند کرمیم و یه شال همون رنگی هم روی بلوز شلوار خونگیم پوشیده شده بود که کار امیرحافظ بود وقتی خواب بودم.
دمپایی هام رو دراوردم و پام رو کردم تو آب سرد صبح اسفندی!
تموم تنم یخ زد ولی نیاز داشتم به این سرما برای کم کردن گر تن و مغز داغ کرده ام از اتفاقات این دوروز گذشته و شوک های مکررش!

صدای باز و بسته شدن در ماشین رو شنیدم و بعد صدای قدم زدن کسی توی آب ، پیچیده شدن یه پتو مسافرتی دور تنم و صدای امیرحافظ که با لحن نامشخصی آروم میگفت: + میدونستی تو باعث شدی بعد از خیلی مدت ها دست به یه کار یهویی بزنم؟ یعنی به قول دانشجوهام کله خر شم!
یه تک خنده کرد و ادامه داد:+ وگرنه فکر میکنی استاد سراجه خشک و قانون مند و آروم آدمیه که دوازده شب یه دختر خانم رو سوار ماشینش کنه و تا ساحل یه کله برونه و بعد شیش صبح با لباس بیاد توی آب سرد؟!

هیچ واکنشی که ازم ندید تنم رو برگردوند به سمت خودش، مثل همیشه ذهن آشفته مو خونده بود، اِی امیرحافظ...
+ ببین دختر، من قصد ندارم راز تورو به کسی بگم، گرچند اگر اختلال جدی محسوب می‌شد اخلاق حرفه ایم مجبورم میکرد به گفتن اما درحال حاضر خیلی فاصله داریم تا اونجا، من میخوام کمکت کنم، به عنوان دوست، به عنوان همکار، به عنوان فامیل...
کمی مکث کرد و با لبخند غریبی ادامه داد: + به عنوان کسی که درد غربتت رو خوب میشناسه...منم مثل تو غریبم میون جمعیت اما به نوبه خودم!

سکوتم ادامه داشت، جلوی این مرد لازم نبود حرف بزنی وقتی میتونست ذهنتو بخونه!
دوباره دردم رو فهمید!
+ قرار نیست تو بشی کیس درمانم، قرار نیست زحمت باشه یا من برات دلسوزی کنم، گفتم که حالتو میفهمم! اصلا یه معامله می‌کنیم ، باشه ؟
جوابی که ندادم برای تاکید پرسید:+ باشه دختر؟
@aevien
صدام از ته چاه مغزم در اومد:_ چه معامله ای؟

+ تو به این پیرمرد کمک میکنی تا این آخر عمری یکم خودش رو از بند قوانین و قاعده رها کنه و کله خر بازی دربیاره، منم به تو کمک میکنم که با خودت جدای آیه بودن یا آنه بودن آشتی کنی، قبوله؟

_ من نمیتونم کمکت کنم ، نه اینکه نخوام خودم انقدر دل مرده و مسکوت و ساکن ام که نمیتونم!

راستی... افعال بینمون دقیقا از کی تبدیل به دوم شخص مفرد تبدیل شده بودن؟!
@aevien
@avien
ادامه پارت پنجاه و پنج:


+ من چهل و نه سالمه دختر! تجربه گذر این سال هامم که در نظر نگیریم بخاطر حرفه ام به آدم شناسیم باید مطمئن باشی، باور کن من آدمارو بعد از این همه سال تجربه کاری تو چندتا برخورد از خودشون بهتر میشناسم!

با سر انگشت ضربه آرومی روی قلبم بعد گیجگاهم زد و با همون لحن آروم قانع کننده اش گفت: + من اینجا و اینجا رو میشناسم، بهتر از خودت، پس این آیه و آنه ای که ساختی خودت هستی، خود واحدت، خودی که روح زندگی داره و با کمترین تلاش توانایی اینو داره که بقیه رو مجبور به کارهایی کنه که فکرشو نمیکنن! مثلا این من رو ببین ساعت شیش صبح وسط آب سرد تو زمستون خدا!

لبخند ناخوداگاهی زدم به حرفاش، به آرامشش... به شیش صبح وسط آب سرد بودنش تو زمستون خدا و دلم خواست بهش بگم تو هم میتونی با کمترین تلاش و فقط تُن آرامش بخش صدات آدم رو مجبور به هرکاری کنی امیرحافظ سراج!

+ معامله قبوله؟

_ معامله قبوله!
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
ترانه فرانسوی "دوستت دارم " از خانم "لارا فابین" از نظر من بهترین خواننده فرانسوی هستن💜قدرت صداشون و ترانه هاشون حرف نداره💜 @aevien
کلمه ترانه رو سرچ کردم و قدیمی ترین تاریخ و اولین بار اینجاست!
می ۲۰۱۶!

(علاقه خیلی خیلی دیرین به این زن و ترانه اش، اولین بار که شنیدنش دوم یا سوم دبیرستان بودم ، تو کافه پخش شد و از صاحب کافه که من و یاس رو میشناختن اسم ترانه و خواننده رو پرسیدم و اونا نمیدونستن کیه و گفتن دخترشون این آهنگ رو ریخته تو فلش براشون، رفتم تو خونه گوگل رو زیر و رو کردم و چیزی پیدا نکردم، فلش مو بردم کافه شون و خواستم آهنگ رو برای منم بریزن و بعد ها ویدیو اجرا زنده اش رو دیدم و شایعه مربوط به این آهنگ رو که خوندم فهمیدم چرا انقدر افسونگره)
بعد از آهنگ های لارا فابین شدیدا اوصیکم به آهنگ های “ یاسمین لوی “
چه کسی میدانست،
ما بعد از خداحافظ،
به چه چیزی مبتلا میشویم؟!
هوای زیستن،
یا رب چنین سنگین چرا باید ؟!
در وصف زیبایی...💜

@aevien
ترجمه خودمونی و از نوع خودم رو که بخوام براتون بگم کلا داره میگه:

دلبر نامحترم ما یه مدت عشق شما عقل از کلمون پروند خام شما شدیم فکر کردیم خیلی تحفه ای، ولی غلط های اضافه و ممتد شما عقل را به کله ما بازگردانده و حالا دیگه خداحافظ
قانون دوم زندگیم:
آدمارو ببخش!
ولی جایگاه قبلیشونو ازشون بگیر!
Modara
Shahram Shokoohi
بازهم نوستالژيك عزيزم 💜

@aevien
اول دبيرستان بودم فكر كنم كه گوششون ميدادم.
.: آویـــــــــــــــــن :.
Shahram Shokoohi – Modara

اگر از زخم دل پرسی ؛
برایش مرحمی بستم...