.: آویـــــــــــــــــن :.
دل دیوانهام با دیدن بیگانه میلرزد چه با بیگانه میگویی؟ دل دیوانه میلرزد.. #سجاد_سامانی @aevien 🌱
دلم ميخواد اين شعرو بغل كنم...💜
ميگم دلبر
باز داره پاييز ميشه ؛ باز ما داريم بدمصب ميشيم!
چيه اين پاييز؟!
چيه اين بارون؟!
چيه اين خش خش برگاىِ نارنجى كه اينجور حالى به حالى ميكنه آدمو؟!
حتى وقتى هيچ شدى، حتى وقتى كرخت شدى هم مورمورت ميكنه!
مثل دست زدن به پايى كه خواب رفته و كرخته!
حس و حالمون خواب رفته دلبر ولى پاييز ناجور آدمو مور مور ميكنه!
#محیا_زند
باز داره پاييز ميشه ؛ باز ما داريم بدمصب ميشيم!
چيه اين پاييز؟!
چيه اين بارون؟!
چيه اين خش خش برگاىِ نارنجى كه اينجور حالى به حالى ميكنه آدمو؟!
حتى وقتى هيچ شدى، حتى وقتى كرخت شدى هم مورمورت ميكنه!
مثل دست زدن به پايى كه خواب رفته و كرخته!
حس و حالمون خواب رفته دلبر ولى پاييز ناجور آدمو مور مور ميكنه!
#محیا_زند
در تنهاییام فرو رفتهام ،
آمدنت دیگر چینی بر
پیشانی این مرداب نمیاندازد !
از دو جنگ زنده برگشتهام :
از یکی آتش گرفته ،
از دیگری تکه تکه و خونین...
#آیدا_عمیدی
@aevien 🌱
آمدنت دیگر چینی بر
پیشانی این مرداب نمیاندازد !
از دو جنگ زنده برگشتهام :
از یکی آتش گرفته ،
از دیگری تکه تکه و خونین...
#آیدا_عمیدی
@aevien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
در تنهاییام فرو رفتهام ، آمدنت دیگر چینی بر پیشانی این مرداب نمیاندازد ! از دو جنگ زنده برگشتهام : از یکی آتش گرفته ، از دیگری تکه تکه و خونین... #آیدا_عمیدی @aevien 🌱
يعنى اين شعر انقدر زياد و بى وقفه منه كه ...
كه هيچى!
حديثِ ناگفته بخوان اصلا!
كه هيچى!
حديثِ ناگفته بخوان اصلا!
چون جفتشون از بهشت اومدن 🤷🏻♀️
يا تو يه دنياىِ موازى خونده شدن!
به لحاظِ خيلى عجيب بودن حسِ آهنگشون!
مخصوصا اهنگ بيلى!
قطعا براىِ يه دنياىِ موازى عه!
يا تو يه دنياىِ موازى خونده شدن!
به لحاظِ خيلى عجيب بودن حسِ آهنگشون!
مخصوصا اهنگ بيلى!
قطعا براىِ يه دنياىِ موازى عه!
ميگم دلبر
بودن چيزِ گنگ و عجيبى شده!
انگار بودن اضافه آوردم!
يجورى كه بودن تو هم ديگه نميتونه بودنمو قانع كنه!
آدميزاد خيلى عجيبه نارنجى...
وقتى مجبور به دوست نداشتن و فراموشى محبوبش ميشه ديگه نميدونه با خودش بايد چكار كنه!
بودنِ خودشو اضافه مياره!
نبودن بهتر از بودنِ بي فايده اس!
نميدونم نارنجى
شايد يكى از همين روزها اضافه بودنامو بريزم تو ساك و برم، بى هيچ خبر و نشونه اى...
مثلِ عاشقانِ كوچكِ بي داستان...
#محیا_زند
@aevien 🌱
بودن چيزِ گنگ و عجيبى شده!
انگار بودن اضافه آوردم!
يجورى كه بودن تو هم ديگه نميتونه بودنمو قانع كنه!
آدميزاد خيلى عجيبه نارنجى...
وقتى مجبور به دوست نداشتن و فراموشى محبوبش ميشه ديگه نميدونه با خودش بايد چكار كنه!
بودنِ خودشو اضافه مياره!
نبودن بهتر از بودنِ بي فايده اس!
نميدونم نارنجى
شايد يكى از همين روزها اضافه بودنامو بريزم تو ساك و برم، بى هيچ خبر و نشونه اى...
مثلِ عاشقانِ كوچكِ بي داستان...
#محیا_زند
@aevien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
Heydoo Hedayati – 💙 Monge 1
واقعا مغزم داره با اين آهنگ به معراج ميرسه!
اگر آهنگى به زبونِ محلى داريد همينقدر پر از اصالت برام بفرستيد💜
اين آهنگم به لهجه جنوبى براىِ بوشهر يا آبادان هست فكر ميكنم
اگر آهنگى به زبونِ محلى داريد همينقدر پر از اصالت برام بفرستيد💜
اين آهنگم به لهجه جنوبى براىِ بوشهر يا آبادان هست فكر ميكنم
ولى در كل آهنگى كه دور از كليشه باشه جذابه!
هرچيزى دور از كليشه جذابه!
حداقل براىِ من!
تكرار جداً ترسناكه!
هرچيزى دور از كليشه جذابه!
حداقل براىِ من!
تكرار جداً ترسناكه!
.: آویـــــــــــــــــن :.
Heydoo Hedayati – mo si to
بيايد گوشش كنيد مغزوقلبتون آروم بگيره!
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien
گفتم: ببين فراموشى چندتا پايه نياز داره كه يكى از اونا بخشيدنه!
من ميتونم كى و چطور رفتن و تموم نبودناش رو تو روزايى كه مثل شب سياه بود رو ببخشم، اما گريه هاىِ خودم رو نه!
گريه هايى كه از مرگ دردناك تر بودن!
ميپرسى مثلا؟!
مثلا اوليش دقيقا سى و پنج روز بعد از رفتنش بود... سى پنج روزى كه حتى يكبار هم گريه نكردم!
دكتر بهم گفته بود بخاطر تداخل چندتا شوك باهم بى حس شدى و بايد گريه كنى وگرنه ادامه دار شدنش خطرناك ميشه، گفت برو دريا خودتو خالى كن!
با مليكا رفتيم دريا... روىِ شن هاىِ ساحل ولو شدم، موج دريا خيسم ميكرد، يه اهنگ پرخاطره تو هنذفرى هام داد ميكشيد، شروع كردم جيغ كشيدن و حرف زدن...نفس نبود، رو شن ها دولا شده بودم و هق هق ميكردم، مليكا هول كرده بود و تند تند ميزد پشتم تا نفسم بالا بياد؛ گريه ام گرفت اما بدون اشك!
مثلا؟!
مثلا بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش بود... قبلا بارها ازش پرسيده بودم عاشق بودى تاحالا پيش از من؟!
هربار گفت نه!
بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش پامو كردم تو يه كفش كه بايد توضيح بدى چراىِ رفتنت رو... نميشه كه تو دوروز نبودنم يهو بزنى زير همه چى!
گفت عاشق بوده پيش از من...هنوزم عاشقشه و نميتونه كسى رو قبول كنه!
من ميخوندم حرفاش رو...با هق هق چشمام اشك ميكرد، تپش قلب مريضم بالا ميرفت و نفسام شمرده ميشد!
مهرى تند تند قرصاىِ قلبمو ميريخت تو دهنم و ميخواست نفس بكشم و من فقط ازش ميپرسيدم چرا نگفته بود لعنتى... چرا نگفته بود؟!
مثلا؟!
فهميده بودم پدرش سكته كرده، فهميده بودم حالش خوب نيست!
حالش بد بود... حالم بد شد!
دقيقا از ساعت ده شب تا سه صبح گريه كردم و دعا كردم براىِ حال پدرش!
مامان ميپرسيد تو چرا اخه پريشون شدى جان دل؟!
ميگفتم حالش خوب نيست، داره اذيت ميشه!
ميگفت حال تو هم نيست، حال تورو خيلى وقته ناخوش كرده، بعد براىِ حالِ بدش پريشون ميشى؟!
هيچى نميگفتم بيشتر گريه ميكردم!
مثلا؟!
خدا لعنت نـكنه دوستاىِ مشترك رو... حرفايى كه نبايد، حرفايى كه اصلا روحمم خبر نداشت ازشون رو به گوشش رسونده بودن!
ازم متنفر شد به گناه نكرده... اونبار براىِ دل خودم زار زدم كه طفلكى روىِ خوش كه نديد هيچ به گناه نكرده بايد تاوان هم بده!
مثلا؟!
تا دلت بخواد از اين مثلا ها ريخته تو اين پونصد و خورده اى روز نبودنش!
مثلا شب ها و روز ها...سر كلاس ... زير بارون... لب دريا... خيابونى كه قدم زديم... كافه اى كه رفتيم...شعرى كه دوست داشت...
من نميتونم فراموشش كنم چون نميتونم ببخشم!
هيچكدوم از اون گريه هارو نميتونم ببخشم...!
#محیا_زند
@aevien 🌱
گفتم: ببين فراموشى چندتا پايه نياز داره كه يكى از اونا بخشيدنه!
من ميتونم كى و چطور رفتن و تموم نبودناش رو تو روزايى كه مثل شب سياه بود رو ببخشم، اما گريه هاىِ خودم رو نه!
گريه هايى كه از مرگ دردناك تر بودن!
ميپرسى مثلا؟!
مثلا اوليش دقيقا سى و پنج روز بعد از رفتنش بود... سى پنج روزى كه حتى يكبار هم گريه نكردم!
دكتر بهم گفته بود بخاطر تداخل چندتا شوك باهم بى حس شدى و بايد گريه كنى وگرنه ادامه دار شدنش خطرناك ميشه، گفت برو دريا خودتو خالى كن!
با مليكا رفتيم دريا... روىِ شن هاىِ ساحل ولو شدم، موج دريا خيسم ميكرد، يه اهنگ پرخاطره تو هنذفرى هام داد ميكشيد، شروع كردم جيغ كشيدن و حرف زدن...نفس نبود، رو شن ها دولا شده بودم و هق هق ميكردم، مليكا هول كرده بود و تند تند ميزد پشتم تا نفسم بالا بياد؛ گريه ام گرفت اما بدون اشك!
مثلا؟!
مثلا بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش بود... قبلا بارها ازش پرسيده بودم عاشق بودى تاحالا پيش از من؟!
هربار گفت نه!
بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش پامو كردم تو يه كفش كه بايد توضيح بدى چراىِ رفتنت رو... نميشه كه تو دوروز نبودنم يهو بزنى زير همه چى!
گفت عاشق بوده پيش از من...هنوزم عاشقشه و نميتونه كسى رو قبول كنه!
من ميخوندم حرفاش رو...با هق هق چشمام اشك ميكرد، تپش قلب مريضم بالا ميرفت و نفسام شمرده ميشد!
مهرى تند تند قرصاىِ قلبمو ميريخت تو دهنم و ميخواست نفس بكشم و من فقط ازش ميپرسيدم چرا نگفته بود لعنتى... چرا نگفته بود؟!
مثلا؟!
فهميده بودم پدرش سكته كرده، فهميده بودم حالش خوب نيست!
حالش بد بود... حالم بد شد!
دقيقا از ساعت ده شب تا سه صبح گريه كردم و دعا كردم براىِ حال پدرش!
مامان ميپرسيد تو چرا اخه پريشون شدى جان دل؟!
ميگفتم حالش خوب نيست، داره اذيت ميشه!
ميگفت حال تو هم نيست، حال تورو خيلى وقته ناخوش كرده، بعد براىِ حالِ بدش پريشون ميشى؟!
هيچى نميگفتم بيشتر گريه ميكردم!
مثلا؟!
خدا لعنت نـكنه دوستاىِ مشترك رو... حرفايى كه نبايد، حرفايى كه اصلا روحمم خبر نداشت ازشون رو به گوشش رسونده بودن!
ازم متنفر شد به گناه نكرده... اونبار براىِ دل خودم زار زدم كه طفلكى روىِ خوش كه نديد هيچ به گناه نكرده بايد تاوان هم بده!
مثلا؟!
تا دلت بخواد از اين مثلا ها ريخته تو اين پونصد و خورده اى روز نبودنش!
مثلا شب ها و روز ها...سر كلاس ... زير بارون... لب دريا... خيابونى كه قدم زديم... كافه اى كه رفتيم...شعرى كه دوست داشت...
من نميتونم فراموشش كنم چون نميتونم ببخشم!
هيچكدوم از اون گريه هارو نميتونم ببخشم...!
#محیا_زند
@aevien 🌱