.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
.: آویـــــــــــــــــن :.
هردو طرف مقصرن... هم جنس من هم جنس تو! زن هایی که یاد نگرفتن دلشون برای جنس خودشون بسوزه. دلبری هاشون رو توی خیابون کشیدن و تو جواب لبخند مرد زن دار خندیدن. زن هایی که ترسیدن از تنها موندن تو این اجتماع و برای تنها نموندن چنگ انداختن به مرد های دیگه و…
پی نوشت فيلم خشم و هیاهو!
تصویرگری عالی ای داشت از زنی ترسیده که بخاطر دوست داشتن حماقت بزرگی کرد و مردی که از روی ذات و اون تمایلات کنترل نشده اش گند زد به زندگی خودش!
داستانی که تو اجتماع ما روزی هزار باره با زوایای مختلف در حال رخ دادنه!

#محیا_زند
#یک_فمنيست_منطقی :|

@aevien
"+او"

_ نزار این عذاب بیشتر شه... برو!
تو سبزهاش بی رحمی اجباری داشت موج میزد. از جاش بلند شد و راه افتاد که بره. با حرص و عجله از جام بلند شدم برم دنبالش که پاشنه های کفشم لای کاشی ها گیر کرد و با شدت خوردم زمین. صدای گرومپ زمین خوردنم رو که شنید هول کرده اومد سمتم و کمکم کرد بلند شم. نگرانی جای بی رحمی رو گرفته بود تو سبزی چشماش.
_خوبی؟ چیزیت نشد؟
اشک چشمام با اب بارون روی صورتم قاطی شده بود.
+ نه خوب نیستم...داری میری!
_ فکر میکنی خودم دوست دارم برم سرتق لعنتی؟ مجبورم... میفهمی؟ مجبور. بخاطر خودته. میدونی مشکلات زندگیمو. بودنت با من اشتباهه. پر از درده.
+ به کی بگم من این اشتباه رو دوست دارم؟ اگه بودنت درده... نبودنت برام مرگه!
و هق هق زدم. اشک تو سبزی چشمای اون هم پر شده بود. اشکای مخلوط با اب بارون رو از روی صورتم پاک کرد.
_ سرتق خنگ من... تباه میشی با من. بفهم بخاطر دوست داشتنته که میخوام بری. نمیخوام تباه شدنت رو ببینم کنار خودم.
+ سبز فرفری من... بلاخره بعد از سال ها تونستم یکی رو دوست داشته باشم. بلاخره یخ قلبم رو یکی شکست و روح رو به چشمام برگردوند. تباه شدنم میدونی چیه؟ اینکه این قلب له شدم دوباره له بشه! چی میمونه ازش بعد رفتنت؟ اینبار دیگه واقعا میمیرم. مردنم رو میخوای ببینی یا تباه شدنم رو؟
دستاشو گذاشت دو طرف بازوهام و زل زد تو خیسی چشمام. داشت میفهمید دردمو... حرفمو... ترسمو.
_ دردت به جونم... چکار کنم تا مردنت رو نبینم؟
+بجنگ برام! حتی اگه زخم هم میشم بجنگ برام.
_خانوادت؟
+تباه شدنمو به مردنم ترجیح میدن!
فقط نگاهم کرد.با سبزهایی که عجیب سر دوراهی قرار گرفته بودن.رفت سر جای قبلیش نشست و دستشو کرد تو موهاش. من اما همونجا وایسادم. من نقشمو بازی کرده بودم تو نگه داشتن این رابطه. حالا اون بود که باید میجنگید. ده دقیقه ای گذشت. هنوز تو فکر بود. فکر کردنش زیاد داشت طول میکشید. تلنگر نیاز داشت. چند قدم عقب رفتم و وانمود کردم دارم میرم. صدای تق تق پاشنه هام رو که شنید هراسون سرشو بلند کرد و فهمید دارم میرم. همچنان آروم اروم داشتم عقب میرفتم. با چند قدم بلند خودشو بهم رسوند و بازومو گرفت.
_داری میری؟
+ خودت خواستی رفتنم رو!
_گفتی اومدی که بجنگی!
+آره... اما برای مردی که حاضر باشه برام بجنگه. من وقتی همرزمم پشتمو خالی کنه چطور با یه دنیا مبارزه کنم؟
هیچی نگفت. میدونستم که داره تصمیم میگیره که تو این جنگ بمونه یا پا پس بکشه. واقعیت این بود که مرد ها عاقل های بهتری بودن و ما زن ها جنگجو های بهتری.
سبزهاش روی صورتم چرخیدن و اخرش رو چشم هام قفل شدن.
_ میجنگم برات... سرتق همرزم!
خندیدن...هم چشم هام هم قلبم هم لب هام. اکسیژن واقعی رو بعد از چند سال بلاخره تونستم نفس بکشم. روی سرم رو بوسید و گذاشت عطر تنش روی تنم بشینه.
باران همچنان ادامه داشت و زیر رقص قطره هاش همقدم شدم با سبزفرفری ای که بلاخره به اضافه "او" شده بودم!

#محیا_زند
#پارت_بیست_و_شیشم
#پارت_آخر :)

@aevien
و یک پایان قصه گونه:) واقعیت اینه که هشتاد درصد رابطه های عاشقانه تهشون نشدن و نرسیدنه! بیشتر هم بخاطر آدم هایی که اشتباه وارد زندگی هامون میشن و ماهم اشتباه تر بهشون دل میبندیم.
و اینکه همرزم های خوبی نداریم. اجتماع ما يادگرفته از عشق بترسه و پا پس بکشه :)
همرزم های خوبی باشید:)
منتظر نظراتون هستم:)


#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
_من همیشه از آدماي عاقل و منطقی متنفر بودم!
آدمای فهمیده نه ها؛آدمای منطقی!
فرق دارن باهم!
مثلا اگه به آدمای عاقل و منطقی بگی ساعت 12 شب پاشو بريم بیرون میگن نه!
اما آدمای فهمیده نه... دیوونگی رو هم بلدن... ریسک میکنن!

+من منطقى عم!!!

_یعنی ساعت 12 شب بت بگم بریم کنار دریا ریسک نمیکنی بياى؟

+چرا!
از درياى لعنتى نمتونم بگذرم...

_ساعت 12شب بهت بگم بریم بستنی بخوریم؟

+با ماشين؟

_ کلا!

+بستنى شکلاتى؟با ى عالمه سس شکلات؟شکلات تلخ؟با اسمارتيز؟

_خننننننگ رو ببین ها:-D کلااااااااااااا!!!!

+پياده ناامنه!!!
خیلى فرق داره خب!

_تصویب شد…آدم منطقی هسدی!!!

+ولى من اينجورى بزرگ شدم!
از همون اول
از بچگى
بدون منطق سخته واسم همه چى!


_نگفتم منطقی نباش
گفتم عاقل نباش
خیییییلی فرق دارن باهم!
و بزار یه نصیحت منطقی بهت بکنم...
عاقل نباش!!!!!
دیوونه ها شاد ترن!

#پى_ام_نوشت_دو_همزادک_رد_داده 💜💚
#مارا_به_دیوانگی_بیشتر_نیاز_است


@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Mohsen DJ Bass – Be *Rooz Tarin Arshive* Music
از سری
" آهنگ های خز به زور شاد کن"
اصلا با صدای بلند بزارینش و بزارین سیستم اتوماتیک بدنتون کارشو بکنه... و بقیه هم مجبور کنید سیستم اتوماتیک بدنشون کار کنه :|
اولین بکشنبه تعطیل خردادیتون پر از خنده:)

#بجنگید_برای_خنده_هاتون

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

يک "آخرين" هايى هم هستند توى زندگى، که بى رحمانه مى چسبند به همان قسمت دورافتاده از مغزت،همان جايى که خاطرات تبعيد شده ات را فرستادى...همان هايى که انگار هيچ وقت دلشان نمى خواهد پاک شوند...
مثل "آخرين" بارى که توى پارک شهر قدم زديد و بستنى وانيلى خورديد با سس شکلات اضافى...
--آخرين بارى که پشت خش خش روى اعصاب گوشى،به مخابرات فحش داد و بعد همان جمله ى کوفتى را گفت و دلت گرم تر شد...
--آخرين بارى که شعروگرافى فرستاد برايت و تو با خواندنش حس کردى انگار همه چيز "زيادى" تمام شده...
.
.
.
+آخرين بارى که تنها پارک شهر را گز کردى و در جواب پسر مغازه دار که پرسيد: سس شکلات اضافى؟! سرت را تکان دادى و گفتى نه!
+آخرين بارى که گوشى توى دستت خشک شد و فحش دادى به زن آن طرف خط که با صداى مسخره اش مى گفت:دستگاه مشترک مورد نظر خاموش مى باشد...و تکرار انگليسى همين جمله ى لعنتى تا ده بار....
+آخرين بارى که صفحه ى فيس بوکش را چک کردى و ديدى درست زير کاورش يک شعروگرافى جديد گذاشته:
گشته ام درجهان و آخر کار
دلبرى برگزيده ام که مپرس...
.
.
اين دفعه با خواندنش "باور" کردى انگار همه چيز "واااااقعن" تمام شده...
.
.
#مريم_خسروى

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
اومد تو اتاق. اشک هامو که دید بغلم کرد و دست کشید رو صورتم. دوسالش بود.
_ چرا گریه میکنی؟
+دلم درد میکنه.
_زخم شده؟
+آره
_داره خون میاد؟
+آره
_ عه... ببینمش.
+نمیشه... داخل دلم داره خون میاد. یه ناحیه داخلی تو قلب و دلم. نمیشه دید. باید حسش کرد!
_ بریم دکتر خوبش کنه؟
+نمیتونه! هیچکس نمیتونه!
رو دلم رو بوس کرد باز بغلم کرد. دوسالش بود. هنوز بد بودن رو یاد نگرفته بود.

#محیا_زند
@aevien
تو مرد اجتماعی پیراهن آجری
من دختری خجالتی و سردو چادری

من دختری خجالتیم در حوالیت
دارم کلافه میشوم از بی خیالیت

ترسیده ام از این همه محبوب بودنت
با دختران دور و برم خوب بودنت...

با من شبیه خواهر خود حرف می زنی
من خسته ام از این همه داداش ناتنی

با گیره ای که روسریم را گرفته است
دنیا مسیر دلبریم را گرفته است

با من قدم بزن کمی از این مسیر را
با خود ببر حواس من سر به زیر را

عطرت رسانده است تو را تا لباسهام
آشفته کرده اند کمد را،لباسهام

صعب العبور ،قله خودخواه زندگیم!
ای نام کوچکت غم دلخواه زندگیم!

این تکه ابر کوچک جامانده در هوات
حالا حسودیش شده حتی به دکمه هات

احوال من که با یقه ات خوب میشود
بازش نکن که باعث آشوب میشود

آن دکمه های مستبدت دشمنت شدنت
آشوب های کوچک پیراهت شدند

تبعید میشوم به تو در شب نخوابیم
با تو درست مثل زنی انقلابیم

آرام در مقابل من ایستاده ای
بر هم زدست نظم مرا،اخم ساده ای

بی رحمی است با تو زنی همقدم شود
تا دختری خجالتی از جمع کم شود

باید که از حوالی قلبم بکاهمت
با حفظ حد فاصل شرعی بخواهمت

در من جهنمی است که از سر براهی است
دنیای من بدون تو یک حرف واهی است


#سمیه_قبادی

@aevien
شعرانه امشب:) 💜
بخونیدش... بهونه نیارید که "من اگه حوصله متن به این طولانی داشتم میشستم درس میخوندم که وضعیت ام این نباشه" :|
بعضی طولانی ها ارزش طی شدن رو دارن!
شب خردادیتون پر از حس خوب:) 💜

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
گاهی باید دست خودتو بگیری به زور ببریش سر قبر خاطره ها تا فاتحه رابطه مرده رو بخونه.
بعد ببریش عکس های یادگاری رو دونه به دونه نشونش بدی و مجبورش کنی همه رو با دقت نگاه کنه. تمام حرفای ردوبدل شده بینتون رو بدی بخونه. تمام آهنگ هایی که پر از خاطره ان رو با صدای بلند بدی گوش کنه.
و خودت هر چقدر زجه زد و التماس کرد بس کنی بهش گوش ندی.
یه سیلی بزنی به غرور خواب رفته اش بلکه بیدار بشه و جمع و جور کنه خودشو.
گاهی باید خودتو آزار بدی تا به خودت بیای.
گاهی
خود آزاری موجب درمانه!

#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
اصلا این خاطره ها جنسشان مرگ ندارد انگار !
پنج دقيقه خندیدنش
پنج دقیقه نگاه کردنش
پنج دقیقه حرف زدنش
پنج دقیقه همقدم شدنش
تا سال ها بعد
موقع فیلم دیدن
موقع مهمونی رفتن
موقع بیدار شدن، خوابیدن
موقع هر کاری پنج دقیقه پنج دقیقه یادت میافتن و جون میگیرن ازت!
خاطره ها شاید تو پنج دقیقه متولد بشن
اما
تا پنجاه سال بعد عمر میکنند!

#محیا_زند
@aevien
"دستمال پارچه ای"

ترم دو دانشگاه که بودم عاشق شدم... یه روز سرد برفی که داشتم تو محوطه با عجله به سمت کلاسی که دیر شده بود میرفتم جلوی چندتا پسر پاهام سر خورد افتادم زمین....صدای گرومب زمین خوردنم با صدای شلیک خنده پسرها شد یکی...برای منی که خودم رو خیلی قبول داشتم و به هیشکی تو دانشگاه نگاه نمیکردم این اتفاق مثل خودِ مردن بود...نمیدونستم باید گریه کنم یا خودمو جمع و جور کنم....تو همون لحظه های مزخرف یکی از پسرا اومد سمتم...دیده بودم که نه خندیده بود نه مسخره کرده بود...فقط ابروهاشو محکم توهم گره زده بود و چندتا چشم غره حسابی به دوستاش تحویل داده بود که صدای خندشون رو اورده بود پایین تر....بهم که رسیده دستاشو گذاشت رو زانوش و به سمتم خم شد:

_خانم...حالتون خوبه؟...کمک نمیخواید؟

و من فقط با اخم نگاهش کرده بودم انگار تقصیر اون بود که بخاطر پاشنه های چکمه ام سر خورده بودم...هیچی نگفت...از دستم نه... از کیفم گرفت و کمک کرد بلند شم...بدون هیچ تلاشی برای برخورد جسم هامون....غرورم حسابی شکسته بود..چشمام که تو چشم های ساده قهوه ایش گره خورد یه قطره اشک از چشمم افتاد روی برف ها...هیچی نگفت...فقط دست کرد توی جیبش و یه دستمال پارچه ای ساده درآورد و با لبخند طرفم گرفت. تا سال ها بعد همون شد عاشقانه ترین تصویر جهان برام... یه مرد با تمام ساده ترین های جهان که لبخند میزد و بهم دستمال تعارف میکرد! گاهی وقت ها برای عاشق شدن هیچ دلیل خاصی نمیخای...نه چشم های جادویی خوش رنگ...نه صدای دورگه دیوونه کننده....نه رنگ موهای روشنی...و نه هیچ چیز خاص دیگر...گاهی وقت ها خیلی ساده عاشق ساده های آدمی میشی که زخمتو بوسیده...زخم تنتو...زخم روحتو...خیلی ساده خوب کرده وجاش مثل دوا رو تنت... تو تنت مونده!بعضی وقت ها عاشق ساده های آدمی میشی که تو این هیاهو و رنگارنگی آدما خاص تر از هرچیزی تو دنیاست!

#پارت_اول

#محیا_زند


@aevien
با آنکه بی دلیل رها می کنی مرا
آنقدر عاشقم که نمی پرسمت چرا؟




فاضل نظری

@aevien