.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
Sigar Poshte Sigar
Reza Yazdani
این روح خسته هر شب
جان کندنش غریزیست
لعنت به این خود آزار
سیگار پشت سیگار
@aevien 🌱
مسخره نيست؟!
ادمى همواره در حال از دست دادن زمان حال شه
همواره درحسرت گذشته
همواره نگران آينده!

چيه اين زندگى آقاىِ قاضى؟!
یه حنابندونم اما زیر آوار !
من یه آیینه ام که گیر شب افتادم !
یه زمین لرزم که هی عقب افتادم!
چه خواهد شد سرانجام جنون جان من بی تو
نمی‌دانم نمی‌دانم نمی‌دانم نمی‌دانم
#علی‌اکبر_یاغی_تبار


@aevien 🌱
ميگم دلبر
يوقتايى بيتابى، دلتنگى، آشوبگى و خلاصه از اين سياه زشتا يهو آخر شبى يا حتى اول صبحى و سر ظهرى بى دليل مياد يقتو ميگيره ميچسبونت به ديوار ميگه يالا حال خوب و خندتو تف كن بيرون!
زور ميگه!
زور ميگه و هرچى بهش ميگيم بابا ما چندوقت پيش بعد رفتن دلبر همه كلا همه چيو از بيخ و بن تف كرديم بيرون و هيچ شديم حاليش نميشه!
ميگيم ما يه مدته كلا نه دلتنگ ميشيم نه دلگرم نه هيچى!
يه مدته نه دلمون ميلرزه واسه چيزى نه ميسوزه نه هيچى!
يه مدته از ته دل نه مينويسيم نه عكس درست حسابى ميگيريم نه كيف ميكنيم!
حاليش نميشه كه!
انقدر يقه مونو فشار ميده به كنج ديوار تا چهارتا دونه اشك از هيچ بريزه بيرون و باورش شه هيچ نداريم و بره!
ولى كلا يه مدته هيچ شديم دلبر...
#محیا_زند
#خسرو_بخواند

@aevien 🌱
داشتم فكر ميكردم دو هفته از آخرين پيامى كه تو آوين گذاشتم ميگذره و تو اين دو هفته چه ها كه نشد...
بعد فكر كردم كه مدت هاست حرفامو ديگه نمينويسم،حوصله شرح قصه ندارم، حوصله دردودل ندارم، حوصله فكر كردن ندارم...حوصله حوصله داشتن ندارم كلا!

همينه كه اينجا انقدر سوت و كور و خلوته!
بعدتر فكر كردم چقدر دلم ميخواد حرف بزنم، چقدر دلم ميخواد حرف هايى كه چسبيدن تو گلوم رو با كاردك قلم از ديواره گلوم جدا كنم و بريزم بيرون، اما نميشه، نميتونم!
نميدونم از بى حوصلگيه، لجبازى با خودم يا نا اميدى اى كه بخاطر بى فايده بودنشه!
نميدونم، خيلى نميدونم همه چى رو!
نميدونم واقعا نميدونم يا خودمو زدم به ندونستن!
اما اين روزها به طرزِ خيلى عجيب و موثر و عمدى اى دارم به هيچى فكر ميكنم!
به هجو فكر ميكنم!
كتاب نميخونم، فيلم نميبينم، راجب اينده ام سه چهارتا نقشه مختلف نميكشم و براى رسيدن بهشون دست به كلى كار نميزنم، شعر نميخونم، دنبال كارهاى فرهنگى نيستم، خوب كردن حال ادمايى كه ازم مشاوره ميگيرن برام مهم نيست، برام مهم نيست كه دوربينم خيلى وقته شات درست حسابى نزده، اتاقم روز به روز بيشتر داره بهم ميريزه، با دوستام حرف نميزنم، با كسى كلا خيلى حرف نميزنم و منظورم از حرف زدن به معناىِ سكوت حقيقي نيست، منظورم حرف نزدن راجب چيزايى كه راجبشون فكر ميكنم و فلسفه افكارم و تصميم هام و تحليل هام و اصلِ زندگى و از همين چيزهاست!
دارم سعى ميكنم به طرز عجيبى به هجو فكر كنم!
هجو راحته، خيلى راحت تره!
هجو يعني چرت، مزخرف، سبك و ساده و سطحى!
يعنى دغدغه ات به عنوان يه دختر حالت موهات و رنگ لاك هات و ست بودن لباس هات و از همين چرت و پرتا باشه، فقط همينا!
ولي هجو بودن خيلي راحته اقاي قاضي، خيلى!
فكر كنم همينم هست كه خيلى از ادما هجو ان!
يعنى فكر كنم از يجايى به بعد انقدر بى حوصله ميشن كه تصميم ميگيرن هجو باشن!
و در انتها فكر كردم
هِى محيا، همين كه اينارو الان نوشتى يعنى كاردك كشيدى تو گلوت و ريختى حرفاتو بيرون، حالا خيلى نه، شايد پنج درصد اما خب همين پنج درصدم نسبت به روزه سكوت اين چند وقت ات جاىِ اميدوارى داره، نداره؟!

ولى خودم به خودم گفت نه نداره! قول دادى هجو شى، تلاش عبث براىِ حرف زدن نكن پس!
چيز مزخرفيه اين خود درگيرى!
اين چند نفر بودن توىِ تنِ فكرِ يه نفر!
و باز باز باز در نهايت
ما خود شكسته ايم
چه باشد شكست ما؟!

يعنى بيخيال بچه، بازم درنهايت بيخيال!
غرغراتو بكن اما بعدش بشو كبك و سرتو بكن زير برف و قهقه بخند!
سرتو بكن زير برف و خودتو بزن به بيخيالى و خوشحالى!
به درك كه بالاىِ برف ها چه مصيبتيه!