باران گرفته تا که بشوید خیال را
این فعل دوست داشتنی ِ محال را
دستی گره زده ست طناب مرا به دار
دستی که از کبوتر من چیده بال را
#فاطمه_اختصاری
@aevien
این فعل دوست داشتنی ِ محال را
دستی گره زده ست طناب مرا به دار
دستی که از کبوتر من چیده بال را
#فاطمه_اختصاری
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
بغض کرده رفتم تو اتاقش و بغلش کردم. محکم به خودم فشارش دادم و گفتم:
+بهم قول میدی همیشه مرد بمونی و هیچوقت نامرد نشی؟ ما زن ها غرغر میکنیم... شاخ و شونه میکشیم... ناز میکنیم... اما شکننده ایم! شاید به روی خودمون نیاریم اما شکستن رو خوب بلدیم. قول میدی هیچ زنی رو نشکنی؟ قول میدی اگه عاشق شدی پاش بمونی و بجنگی براش؟
بهتش زده بود. دوسال بیشتر نداشت. از روی عادت گفت "قول میدم" و سرگرم اسباب بازی هاش شد. ميدونستم بزرگتر که بشه از روی عادت به کس دیگه ای قول ميده و میشکنه! کاش تا اخر عمرش همینقدر پر از خوبی های کودکانه بود. کاش همه مون تو کودکی هامون میموندیم و تقاص قول های شکسته شده رو پس نمیدادیم!
#محیا_زند
@aevien
+بهم قول میدی همیشه مرد بمونی و هیچوقت نامرد نشی؟ ما زن ها غرغر میکنیم... شاخ و شونه میکشیم... ناز میکنیم... اما شکننده ایم! شاید به روی خودمون نیاریم اما شکستن رو خوب بلدیم. قول میدی هیچ زنی رو نشکنی؟ قول میدی اگه عاشق شدی پاش بمونی و بجنگی براش؟
بهتش زده بود. دوسال بیشتر نداشت. از روی عادت گفت "قول میدم" و سرگرم اسباب بازی هاش شد. ميدونستم بزرگتر که بشه از روی عادت به کس دیگه ای قول ميده و میشکنه! کاش تا اخر عمرش همینقدر پر از خوبی های کودکانه بود. کاش همه مون تو کودکی هامون میموندیم و تقاص قول های شکسته شده رو پس نمیدادیم!
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
.
.
.
يکى هم بيايد؛
اين حرف هاى مانده در گلو را،
بيرون بکشد از من...
هميشه،
بغض
توجيه خوبى براى
"خفگى"
نيست...........
.
.
.
#مريم_خسروى
#کمبوداکسيژن
#حال_بد
@aevien
.
.
.
يکى هم بيايد؛
اين حرف هاى مانده در گلو را،
بيرون بکشد از من...
هميشه،
بغض
توجيه خوبى براى
"خفگى"
نيست...........
.
.
.
#مريم_خسروى
#کمبوداکسيژن
#حال_بد
@aevien
فیلمی که به شدت پیشنهاد میشه از دستش ندید!
باتموم نقد های سنگینی که منتقد ها براش کردن به نظر من معرکه بود!
جزو معدود فیلم های ایرانی که حق چند بار دیده شدن رو داره!
@aevien
باتموم نقد های سنگینی که منتقد ها براش کردن به نظر من معرکه بود!
جزو معدود فیلم های ایرانی که حق چند بار دیده شدن رو داره!
@aevien
هردو طرف مقصرن...
هم جنس من هم جنس تو!
زن هایی که یاد نگرفتن دلشون برای جنس خودشون بسوزه.
دلبری هاشون رو توی خیابون کشیدن و تو جواب لبخند مرد زن دار خندیدن.
زن هایی که ترسیدن از تنها موندن تو این اجتماع و برای تنها نموندن چنگ انداختن به مرد های دیگه و زن دیگه ای رو تنها کردن.
مرد هایی که یاد نگرفتن دلشون نلرزه با هر چشم و ابروی گریم شده و قشنگ تری!
مرد هایی که اجتماع هندونه زیر بغلشون گذاشت که مردن و حق دست گذاشتن رو هر زنی رو هر زمان دارن و میتونن زنشون رو دوست داشته باشن و عاشق معشوقه هاشون باشن.
زن هایی که
احمقانه "دوست دارم" رو حواله هر مردی میکنن
و
مرد هایی که
در عین دوست داشتن خیانت رو خوب بلدن!
#محیا_زند
@aevien
هم جنس من هم جنس تو!
زن هایی که یاد نگرفتن دلشون برای جنس خودشون بسوزه.
دلبری هاشون رو توی خیابون کشیدن و تو جواب لبخند مرد زن دار خندیدن.
زن هایی که ترسیدن از تنها موندن تو این اجتماع و برای تنها نموندن چنگ انداختن به مرد های دیگه و زن دیگه ای رو تنها کردن.
مرد هایی که یاد نگرفتن دلشون نلرزه با هر چشم و ابروی گریم شده و قشنگ تری!
مرد هایی که اجتماع هندونه زیر بغلشون گذاشت که مردن و حق دست گذاشتن رو هر زنی رو هر زمان دارن و میتونن زنشون رو دوست داشته باشن و عاشق معشوقه هاشون باشن.
زن هایی که
احمقانه "دوست دارم" رو حواله هر مردی میکنن
و
مرد هایی که
در عین دوست داشتن خیانت رو خوب بلدن!
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
هردو طرف مقصرن... هم جنس من هم جنس تو! زن هایی که یاد نگرفتن دلشون برای جنس خودشون بسوزه. دلبری هاشون رو توی خیابون کشیدن و تو جواب لبخند مرد زن دار خندیدن. زن هایی که ترسیدن از تنها موندن تو این اجتماع و برای تنها نموندن چنگ انداختن به مرد های دیگه و…
پی نوشت فيلم خشم و هیاهو!
تصویرگری عالی ای داشت از زنی ترسیده که بخاطر دوست داشتن حماقت بزرگی کرد و مردی که از روی ذات و اون تمایلات کنترل نشده اش گند زد به زندگی خودش!
داستانی که تو اجتماع ما روزی هزار باره با زوایای مختلف در حال رخ دادنه!
#محیا_زند
#یک_فمنيست_منطقی :|
@aevien
تصویرگری عالی ای داشت از زنی ترسیده که بخاطر دوست داشتن حماقت بزرگی کرد و مردی که از روی ذات و اون تمایلات کنترل نشده اش گند زد به زندگی خودش!
داستانی که تو اجتماع ما روزی هزار باره با زوایای مختلف در حال رخ دادنه!
#محیا_زند
#یک_فمنيست_منطقی :|
@aevien
"+او"
_ نزار این عذاب بیشتر شه... برو!
تو سبزهاش بی رحمی اجباری داشت موج میزد. از جاش بلند شد و راه افتاد که بره. با حرص و عجله از جام بلند شدم برم دنبالش که پاشنه های کفشم لای کاشی ها گیر کرد و با شدت خوردم زمین. صدای گرومپ زمین خوردنم رو که شنید هول کرده اومد سمتم و کمکم کرد بلند شم. نگرانی جای بی رحمی رو گرفته بود تو سبزی چشماش.
_خوبی؟ چیزیت نشد؟
اشک چشمام با اب بارون روی صورتم قاطی شده بود.
+ نه خوب نیستم...داری میری!
_ فکر میکنی خودم دوست دارم برم سرتق لعنتی؟ مجبورم... میفهمی؟ مجبور. بخاطر خودته. میدونی مشکلات زندگیمو. بودنت با من اشتباهه. پر از درده.
+ به کی بگم من این اشتباه رو دوست دارم؟ اگه بودنت درده... نبودنت برام مرگه!
و هق هق زدم. اشک تو سبزی چشمای اون هم پر شده بود. اشکای مخلوط با اب بارون رو از روی صورتم پاک کرد.
_ سرتق خنگ من... تباه میشی با من. بفهم بخاطر دوست داشتنته که میخوام بری. نمیخوام تباه شدنت رو ببینم کنار خودم.
+ سبز فرفری من... بلاخره بعد از سال ها تونستم یکی رو دوست داشته باشم. بلاخره یخ قلبم رو یکی شکست و روح رو به چشمام برگردوند. تباه شدنم میدونی چیه؟ اینکه این قلب له شدم دوباره له بشه! چی میمونه ازش بعد رفتنت؟ اینبار دیگه واقعا میمیرم. مردنم رو میخوای ببینی یا تباه شدنم رو؟
دستاشو گذاشت دو طرف بازوهام و زل زد تو خیسی چشمام. داشت میفهمید دردمو... حرفمو... ترسمو.
_ دردت به جونم... چکار کنم تا مردنت رو نبینم؟
+بجنگ برام! حتی اگه زخم هم میشم بجنگ برام.
_خانوادت؟
+تباه شدنمو به مردنم ترجیح میدن!
فقط نگاهم کرد.با سبزهایی که عجیب سر دوراهی قرار گرفته بودن.رفت سر جای قبلیش نشست و دستشو کرد تو موهاش. من اما همونجا وایسادم. من نقشمو بازی کرده بودم تو نگه داشتن این رابطه. حالا اون بود که باید میجنگید. ده دقیقه ای گذشت. هنوز تو فکر بود. فکر کردنش زیاد داشت طول میکشید. تلنگر نیاز داشت. چند قدم عقب رفتم و وانمود کردم دارم میرم. صدای تق تق پاشنه هام رو که شنید هراسون سرشو بلند کرد و فهمید دارم میرم. همچنان آروم اروم داشتم عقب میرفتم. با چند قدم بلند خودشو بهم رسوند و بازومو گرفت.
_داری میری؟
+ خودت خواستی رفتنم رو!
_گفتی اومدی که بجنگی!
+آره... اما برای مردی که حاضر باشه برام بجنگه. من وقتی همرزمم پشتمو خالی کنه چطور با یه دنیا مبارزه کنم؟
هیچی نگفت. میدونستم که داره تصمیم میگیره که تو این جنگ بمونه یا پا پس بکشه. واقعیت این بود که مرد ها عاقل های بهتری بودن و ما زن ها جنگجو های بهتری.
سبزهاش روی صورتم چرخیدن و اخرش رو چشم هام قفل شدن.
_ میجنگم برات... سرتق همرزم!
خندیدن...هم چشم هام هم قلبم هم لب هام. اکسیژن واقعی رو بعد از چند سال بلاخره تونستم نفس بکشم. روی سرم رو بوسید و گذاشت عطر تنش روی تنم بشینه.
باران همچنان ادامه داشت و زیر رقص قطره هاش همقدم شدم با سبزفرفری ای که بلاخره به اضافه "او" شده بودم!
#محیا_زند
#پارت_بیست_و_شیشم
#پارت_آخر :)
@aevien
_ نزار این عذاب بیشتر شه... برو!
تو سبزهاش بی رحمی اجباری داشت موج میزد. از جاش بلند شد و راه افتاد که بره. با حرص و عجله از جام بلند شدم برم دنبالش که پاشنه های کفشم لای کاشی ها گیر کرد و با شدت خوردم زمین. صدای گرومپ زمین خوردنم رو که شنید هول کرده اومد سمتم و کمکم کرد بلند شم. نگرانی جای بی رحمی رو گرفته بود تو سبزی چشماش.
_خوبی؟ چیزیت نشد؟
اشک چشمام با اب بارون روی صورتم قاطی شده بود.
+ نه خوب نیستم...داری میری!
_ فکر میکنی خودم دوست دارم برم سرتق لعنتی؟ مجبورم... میفهمی؟ مجبور. بخاطر خودته. میدونی مشکلات زندگیمو. بودنت با من اشتباهه. پر از درده.
+ به کی بگم من این اشتباه رو دوست دارم؟ اگه بودنت درده... نبودنت برام مرگه!
و هق هق زدم. اشک تو سبزی چشمای اون هم پر شده بود. اشکای مخلوط با اب بارون رو از روی صورتم پاک کرد.
_ سرتق خنگ من... تباه میشی با من. بفهم بخاطر دوست داشتنته که میخوام بری. نمیخوام تباه شدنت رو ببینم کنار خودم.
+ سبز فرفری من... بلاخره بعد از سال ها تونستم یکی رو دوست داشته باشم. بلاخره یخ قلبم رو یکی شکست و روح رو به چشمام برگردوند. تباه شدنم میدونی چیه؟ اینکه این قلب له شدم دوباره له بشه! چی میمونه ازش بعد رفتنت؟ اینبار دیگه واقعا میمیرم. مردنم رو میخوای ببینی یا تباه شدنم رو؟
دستاشو گذاشت دو طرف بازوهام و زل زد تو خیسی چشمام. داشت میفهمید دردمو... حرفمو... ترسمو.
_ دردت به جونم... چکار کنم تا مردنت رو نبینم؟
+بجنگ برام! حتی اگه زخم هم میشم بجنگ برام.
_خانوادت؟
+تباه شدنمو به مردنم ترجیح میدن!
فقط نگاهم کرد.با سبزهایی که عجیب سر دوراهی قرار گرفته بودن.رفت سر جای قبلیش نشست و دستشو کرد تو موهاش. من اما همونجا وایسادم. من نقشمو بازی کرده بودم تو نگه داشتن این رابطه. حالا اون بود که باید میجنگید. ده دقیقه ای گذشت. هنوز تو فکر بود. فکر کردنش زیاد داشت طول میکشید. تلنگر نیاز داشت. چند قدم عقب رفتم و وانمود کردم دارم میرم. صدای تق تق پاشنه هام رو که شنید هراسون سرشو بلند کرد و فهمید دارم میرم. همچنان آروم اروم داشتم عقب میرفتم. با چند قدم بلند خودشو بهم رسوند و بازومو گرفت.
_داری میری؟
+ خودت خواستی رفتنم رو!
_گفتی اومدی که بجنگی!
+آره... اما برای مردی که حاضر باشه برام بجنگه. من وقتی همرزمم پشتمو خالی کنه چطور با یه دنیا مبارزه کنم؟
هیچی نگفت. میدونستم که داره تصمیم میگیره که تو این جنگ بمونه یا پا پس بکشه. واقعیت این بود که مرد ها عاقل های بهتری بودن و ما زن ها جنگجو های بهتری.
سبزهاش روی صورتم چرخیدن و اخرش رو چشم هام قفل شدن.
_ میجنگم برات... سرتق همرزم!
خندیدن...هم چشم هام هم قلبم هم لب هام. اکسیژن واقعی رو بعد از چند سال بلاخره تونستم نفس بکشم. روی سرم رو بوسید و گذاشت عطر تنش روی تنم بشینه.
باران همچنان ادامه داشت و زیر رقص قطره هاش همقدم شدم با سبزفرفری ای که بلاخره به اضافه "او" شده بودم!
#محیا_زند
#پارت_بیست_و_شیشم
#پارت_آخر :)
@aevien
و یک پایان قصه گونه:) واقعیت اینه که هشتاد درصد رابطه های عاشقانه تهشون نشدن و نرسیدنه! بیشتر هم بخاطر آدم هایی که اشتباه وارد زندگی هامون میشن و ماهم اشتباه تر بهشون دل میبندیم.
و اینکه همرزم های خوبی نداریم. اجتماع ما يادگرفته از عشق بترسه و پا پس بکشه :)
همرزم های خوبی باشید:)
منتظر نظراتون هستم:)
#محیا_زند
@aevien
و اینکه همرزم های خوبی نداریم. اجتماع ما يادگرفته از عشق بترسه و پا پس بکشه :)
همرزم های خوبی باشید:)
منتظر نظراتون هستم:)
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
_من همیشه از آدماي عاقل و منطقی متنفر بودم!
آدمای فهمیده نه ها؛آدمای منطقی!
فرق دارن باهم!
مثلا اگه به آدمای عاقل و منطقی بگی ساعت 12 شب پاشو بريم بیرون میگن نه!
اما آدمای فهمیده نه... دیوونگی رو هم بلدن... ریسک میکنن!
+من منطقى عم!!!
_یعنی ساعت 12 شب بت بگم بریم کنار دریا ریسک نمیکنی بياى؟
+چرا!
از درياى لعنتى نمتونم بگذرم...
_ساعت 12شب بهت بگم بریم بستنی بخوریم؟
+با ماشين؟
_ کلا!
+بستنى شکلاتى؟با ى عالمه سس شکلات؟شکلات تلخ؟با اسمارتيز؟
_خننننننگ رو ببین ها:-D کلااااااااااااا!!!!
+پياده ناامنه!!!
خیلى فرق داره خب!
_تصویب شد…آدم منطقی هسدی!!!
+ولى من اينجورى بزرگ شدم!
از همون اول
از بچگى
بدون منطق سخته واسم همه چى!
_نگفتم منطقی نباش
گفتم عاقل نباش
خیییییلی فرق دارن باهم!
و بزار یه نصیحت منطقی بهت بکنم...
عاقل نباش!!!!!
دیوونه ها شاد ترن!
#پى_ام_نوشت_دو_همزادک_رد_داده 💜💚
#مارا_به_دیوانگی_بیشتر_نیاز_است
@aevien
آدمای فهمیده نه ها؛آدمای منطقی!
فرق دارن باهم!
مثلا اگه به آدمای عاقل و منطقی بگی ساعت 12 شب پاشو بريم بیرون میگن نه!
اما آدمای فهمیده نه... دیوونگی رو هم بلدن... ریسک میکنن!
+من منطقى عم!!!
_یعنی ساعت 12 شب بت بگم بریم کنار دریا ریسک نمیکنی بياى؟
+چرا!
از درياى لعنتى نمتونم بگذرم...
_ساعت 12شب بهت بگم بریم بستنی بخوریم؟
+با ماشين؟
_ کلا!
+بستنى شکلاتى؟با ى عالمه سس شکلات؟شکلات تلخ؟با اسمارتيز؟
_خننننننگ رو ببین ها:-D کلااااااااااااا!!!!
+پياده ناامنه!!!
خیلى فرق داره خب!
_تصویب شد…آدم منطقی هسدی!!!
+ولى من اينجورى بزرگ شدم!
از همون اول
از بچگى
بدون منطق سخته واسم همه چى!
_نگفتم منطقی نباش
گفتم عاقل نباش
خیییییلی فرق دارن باهم!
و بزار یه نصیحت منطقی بهت بکنم...
عاقل نباش!!!!!
دیوونه ها شاد ترن!
#پى_ام_نوشت_دو_همزادک_رد_داده 💜💚
#مارا_به_دیوانگی_بیشتر_نیاز_است
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Mohsen DJ Bass – Be *Rooz Tarin Arshive* Music
از سری
" آهنگ های خز به زور شاد کن"
اصلا با صدای بلند بزارینش و بزارین سیستم اتوماتیک بدنتون کارشو بکنه... و بقیه هم مجبور کنید سیستم اتوماتیک بدنشون کار کنه :|
اولین بکشنبه تعطیل خردادیتون پر از خنده:)
#بجنگید_برای_خنده_هاتون
@aevien
" آهنگ های خز به زور شاد کن"
اصلا با صدای بلند بزارینش و بزارین سیستم اتوماتیک بدنتون کارشو بکنه... و بقیه هم مجبور کنید سیستم اتوماتیک بدنشون کار کنه :|
اولین بکشنبه تعطیل خردادیتون پر از خنده:)
#بجنگید_برای_خنده_هاتون
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
يک "آخرين" هايى هم هستند توى زندگى، که بى رحمانه مى چسبند به همان قسمت دورافتاده از مغزت،همان جايى که خاطرات تبعيد شده ات را فرستادى...همان هايى که انگار هيچ وقت دلشان نمى خواهد پاک شوند...
مثل "آخرين" بارى که توى پارک شهر قدم زديد و بستنى وانيلى خورديد با سس شکلات اضافى...
--آخرين بارى که پشت خش خش روى اعصاب گوشى،به مخابرات فحش داد و بعد همان جمله ى کوفتى را گفت و دلت گرم تر شد...
--آخرين بارى که شعروگرافى فرستاد برايت و تو با خواندنش حس کردى انگار همه چيز "زيادى" تمام شده...
.
.
.
+آخرين بارى که تنها پارک شهر را گز کردى و در جواب پسر مغازه دار که پرسيد: سس شکلات اضافى؟! سرت را تکان دادى و گفتى نه!
+آخرين بارى که گوشى توى دستت خشک شد و فحش دادى به زن آن طرف خط که با صداى مسخره اش مى گفت:دستگاه مشترک مورد نظر خاموش مى باشد...و تکرار انگليسى همين جمله ى لعنتى تا ده بار....
+آخرين بارى که صفحه ى فيس بوکش را چک کردى و ديدى درست زير کاورش يک شعروگرافى جديد گذاشته:
گشته ام درجهان و آخر کار
دلبرى برگزيده ام که مپرس...
.
.
اين دفعه با خواندنش "باور" کردى انگار همه چيز "واااااقعن" تمام شده...
.
.
#مريم_خسروى
@aevien
يک "آخرين" هايى هم هستند توى زندگى، که بى رحمانه مى چسبند به همان قسمت دورافتاده از مغزت،همان جايى که خاطرات تبعيد شده ات را فرستادى...همان هايى که انگار هيچ وقت دلشان نمى خواهد پاک شوند...
مثل "آخرين" بارى که توى پارک شهر قدم زديد و بستنى وانيلى خورديد با سس شکلات اضافى...
--آخرين بارى که پشت خش خش روى اعصاب گوشى،به مخابرات فحش داد و بعد همان جمله ى کوفتى را گفت و دلت گرم تر شد...
--آخرين بارى که شعروگرافى فرستاد برايت و تو با خواندنش حس کردى انگار همه چيز "زيادى" تمام شده...
.
.
.
+آخرين بارى که تنها پارک شهر را گز کردى و در جواب پسر مغازه دار که پرسيد: سس شکلات اضافى؟! سرت را تکان دادى و گفتى نه!
+آخرين بارى که گوشى توى دستت خشک شد و فحش دادى به زن آن طرف خط که با صداى مسخره اش مى گفت:دستگاه مشترک مورد نظر خاموش مى باشد...و تکرار انگليسى همين جمله ى لعنتى تا ده بار....
+آخرين بارى که صفحه ى فيس بوکش را چک کردى و ديدى درست زير کاورش يک شعروگرافى جديد گذاشته:
گشته ام درجهان و آخر کار
دلبرى برگزيده ام که مپرس...
.
.
اين دفعه با خواندنش "باور" کردى انگار همه چيز "واااااقعن" تمام شده...
.
.
#مريم_خسروى
@aevien