.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
مَترسانیدمٰان از مَرگ
که مٰا پیغمبرِ مَرگیم!
خدا با مٰا که دِلتنگیم
سرسنگین نخواهَد شد...

@aevien
فقط به من بگو
چندبار ديگر
در اين خيابان دست هايت
چشم هايت
خاطراتت را بالا بياورم تا از من پاك شوى؟!
به من بگو
فقط چندبار ديگر دنيا را عق بزنم تا فراموش شوى؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
دخترك عاشقت را يادت هست؟!
بدل شده به چيزى شبيهِ الهٰه مرگ!
دلتنگ بودنت را جآن ميدهد اما نميميرد!
نبودنت را ميميرد ولى نفس ميكشد!
#محیا_زند

@aevien 🌱
NS K
@video_classy
متوجه نميشم دقيقن چى ميگه!
ولى يحتمل چيزاىِ خوبى ميگه
كه ريتمش انقدر خوبه!
@aevien 🌱
آدم بعضى وقتا نميدونه چكار كنه!
نميدونه بگه دوست دارم...
بعد بخنده
برقصه
بچرخه
يا
نگه دوست دارم
بعد بغض كنه
ساكت شه همه جا
و چشماش قرمز باشه همش
نميدونه اگه نخواست...
گريه كنه
قرص بخوره بخوابه
بگه به درك!
يا
دستاشو بگيره
بغلش كنه
بگه حق ندارى نخواى!
نميدونه اگه رفت...
سيگار بكشه خيره بشه به آسمون
هِى عكساشو نگاه كنه
ولى صداش درنياد چون فايده اى نداره
يا
سرش داد بكشه
برش گردونه تو بغلش
بگه ببين كنار هم چقدر قشنگ تريم!
نميدونه وقتى اون گفت دوست دارم...
باور نكنه
پوزخند بزنه
پاشه بره
يا
بگه خب منم
بغلش كنه
و از ذوق بخنده!
ميگم آدم فقط گاهى نميدونه بايد دست رو دست بزاره همه چى هرجور دنيا خواست پيش بره چون اينجورى درست تره يا اينكه پاشه بكوبه تو دهن دنيا و بجنگه و پافشارى كنه واسه چيزى كه ميخواد چون اينجورى درست تره!
#محیا_زند

@aevien 🌱
MIIA - Dynasty
@Bass_musics1
چقدر و بينهايت خوب عاخه!

@aevien 🌱
بعد از جلسه طلاقش برايش نوشتم:
عسلِ عزيزم، شك نكن احمقند كسانى كه فرض ميكنند تو شكست خورده اى!
و تو احمق تر از آن ها اگر فكر كنى بايد خودت را گوشه اتاق از زير نگاه سرزنشگر بقيه دفن كنى چون اشتباه كردى!
تو حالا واردِ مرحله جديدى از زندگيت شدى كه اگر از من بپرسى بهش ميگم آزادى!
بله آزادى!
تو كشورى كه جنس من و تو حتى اگر نودونه ساله هم بشود باز اجازه اش دست كسى به اسم پدر يا همسر هست تنها شرايط آزادى مطلقه بودن است!
حتى ميتونم بهت بگم خوشحال باش چون حالا زنِ آزادى هستى، آزادى كه حقِ تمام زن هاست!
ولى چيزى به اسم عُرف، فرهنگ و قانون زنجير انداخته دور گردن آزاديمون!
عزيزم، حماقت ميكنى اگر سرت را پايين بگيرى و زير لب بگويى مطلقه هستى و از انتخابت پشيمانى!
سرت را بالا بگير، بالاتر!
پاىِ انتخابِ هرچند اشتباهت بمان و به خودت افتخار كن!
چرا كه تو جرأت كردى تو اين قرنِ سياهِ پول پرست عشق را انتخاب كنى!
نماند؟ نشد؟ عشقت، عشقش ته كشيد؟
فداىِ سرت!
هنوز راه طولانى اى در پيش دارى!
يكبار با قلبت راه را طى كردى، حالا بقيه راه را با عقلت راه برو!
چيزِ زيادى از دست ندادى!
باز از من كه بپرسى حتى بهت ميگويم چيزِ كمترى نسبت به زنانى از دست دادى كه از اول راه با عقل جاده را طى كردند!
شايد غيرمنطقى بنظر برسد اما راهى كه با عقل طِى شود غيرقابل برگشت تر است ؛ چون از اول راه عادت ميكنى به ريسك نكردن، روزمرگى هاىِ ساده و نرمال بودن همه چيز حتى اگر خسته كننده باشد!
تو يكبار راهِ قلبت را امتحان كردى، اشتباه بود و حالا بقيه مسير عقلت را امتحان كن؛ اما درهر صورت حق ندارى به اين فكر كنى كه تو يك زنِ شكست خورده مطلقه هستى!
تو حالا زنِ آزادى هستى كه ميتواند پرواز هاىِ متفاوت ترى را امتحان كند!
پرواز كن عسل...
#محیا_زند
@aevien 🌱
مشكوكم به تمامِ شهر...
مثلِ بازپرسى كه مقتول برادرش بوده!
مثلِ زنى كه هرروز عطر يه زن غريبه رو تنِ شوهرش پيدا ميكنه!
مثلِ پتياره اى افسرده كه كلى چشم رو سينه اش جا مونده!
مشكوكم به شعر
به آفتاب
به گُل
به حرف
به دوست داشتن
به آدم ها
به دوست داشتنِ آدم ها...!
#محیا_زند
@aevien 🌱
يهو حرفشو قطع كرد و چشم هاشو بست، هوارو بوكشيد و گفت: بوی چشم هاش میاد!


پرسيدم:چشم هم مگه بو میده دیوونه؟


گفت:آره!
بیشتر از تمامِ تن،بیشتر از دست ها...موها...لب ها!
جالب اينه كه از راه دور هم میشه حسش کرد!
از توی عکس، از پشت شیشه، از پشت مرگ حتی!
لعنتى بوش هم حسابى موندگاره!
با یه بار دیدن همچین تو ذهن و تنت حک میشه که تا عمر داری پاک نمیشه!
یکیو میشناختم بوی یه چشم هایی تو جونش مونده بود که فقط یه بار از دور دیده بودش و همونجا تو ذهنش حک شده بود جوری که هنوز بعد سال ها داره دنبالش میگرده!
اصلا این بوی چشم هاست که آدمو عاشق میکنه!
وای بویِ چشم هاش!
همین آدمی که الان رد شد رو دیدی؟
بوی چشم هاش شبیه اون بود، همون بویِ خُمارِ مِشکىِ يارِ قديمى رو میداد!
#محیا_زند

@aevien 🌱
سال ها بعد از آخرين ديدارمان، وقتى اتفاقى در همان خيابانِ شرقىِ معروفِ خاطراتمان، آرام و صبور دست در دست زن ديگرى ديدمش برايش نوشتم:
محبوبِ سال هاىِ دورم، دقيقا بيست و هفت ساعت است بدون اينكه لحظه اى پلك هايم روى هم قرار گيرند به تو و زنِ دست هايت فكر ميكنم!
به اينكه چطور دست هايش دور بازويت پيچيده بود يا اينكه چطور صبور كنارش جلوىِ ويترين مغازه ها مى ايستادى و حتما راجع به همخوانى رنگ لباس ها نظر ميدادى؛ هركس نداند من كه ميدانم چقدر متنفر بودى از اين كارها!
به آغوشى كه امن تر شدنش را از همان فاصله ميشد فهميد، حتما ياد گرفته اى اشك زن هارا چطور بايد پاك كرد و بوسه چه معجزه اى ميكند وسط دعوا!
به اينكه چقدر ياد گرفته اى زن بودنِ زن هارا !

بعد به خودم فكر كردم؛ به اينكه چطور اين روزها راضى شده ام بخاطر مرد دست هايم خانه نشينى ام را بيشتر و لجبازى ام را كمتر كنم!
به اينكه وقتى بخاطر مشكلات منزوى ميشود براى خوب شدن حالش مجبورش نميكنم خيابان هارا با من قدم بزند يا پيله كنم تا به حرف بكشانمش تا غده درون گلويش بيرون بريزد و آخرش به دعوا متصل شود!
به اينكه چقدر مرد بودن مردها را ياد گرفته ام!


بعدتر به خودمان فكر كردم، به همان سال هاى دور، به شور جوانى و خانه اى كه كودكانه با رويا براىِ هم ساخته بوديم!
به بعدش...به جدايى اى كه از روىِ نابلدى بود!
به كودكِ دوست داشتنمان كه از روىِ بى تجربگى از آغوشمان افتاد روىِ زمين و زير دست و پاهايمان له شد!
به هجومِ دردِ بعد از سوگوارىِ جدايى مان كه بزرگترمان كرد، بلدترمان كرد!

محبوبِ سال هاىِ دورم، ما هردو بخاطر هم اما براى بقيه بزرگ تر شديم!
و اين افسوسِ بزرگى نيست؟!
#محیا_زند

@aevien 🌱
Paiz Az Dast Dadamet
Siavash Rahmani
بى فكر معجزه
تسليمِ رفتنت...
@aevien 🌱
ميگم دلبر
پاييز داره به نيمه ميرسه، ولى صبر من از پاييز لبريز شده!
تموم شده!
اين روزها همه چى خوبه، همه چى سر جاشه ولى در ظاهر!
داخل من هزاران جنگل سيل زده است!
صدها پرنده هراسان!
و بى اندازه باران!
فقط ميخوام بگم پاييز ها جدى جدى بدون اينكه بدونم چرا شبيهِ موهات تو باد بهم ميريزم!
از خودم ميريزم بيرون!
غم بيرون رو ميريزم داخلم!
#محیا_زند
@aevien 💫
Blue Cold Room 03
DialogueBox
عاخه خيلى قشنگ💜
با قانون طلايى پادكست كه گفته بودم گوش بدين:)

@aevien