.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
نشسته بوديم رو ريل هايى كه چندوقتى ميشد پاتقمون شده بود...به جاى كافه هاىِ شلوغ پر از آدم هايى كه نقش بازى ميكنن با اون ليوان هاى پر از كافئين تو دستشون!
آهنگ بعدى رو پلى كرد و گفت: اين آخرين آهنگى بود كه باهاش گريه كردم...بخاطر تو!
حدود ده ماه پيش!
همون وقتى كه تموم نقشه هامو واسه به دست اوردنت گذاشتم كنار چون باور كردم كه اين دنيا واقعيه...و واقعيت اون چيزى نميشه كه براش نقشه ميكشيم!
بزرگ شدم...ادما كه بزرگ ميشن روياهاشونو ميزارن كنار!
تو يه رويا بودى...
گفتم چرا الان ميگى اينارو؟!
گفت چون روياها خيلى خوشگلن، هرچقدرم كه بزرگ شى چند وقت يبار بايد بهشون نگاه كنى،باهاشون حرف بزنى تا يه نفس بگيرى براىِ ادامه بزرگ شدن...!
#محیا_زند

@aevien 🌱
دستشو گذاشت رو چشماش و سرشو با تأسف تکون داد و گفت:
این چندمین باره که رو دیوونه بودنت تأکید میکنم؟
یه پوف کشیدم و گیر کردم به دکمه لباسم: این چندمین باره که منم تأکید میکنم دیوونه ها شادترن؟

جوش آورد و دستشو با حرص تو هوا تکون داد: دِ همین... این همه دیوونه و احساسی بودی چه گُلی به سرت زدی؟ این همه موقعیت خوب که اگه عاقل بودی رد کردنشون برات محال بود چی؟
فایده نداشت برای عاقل ها از مزایای دیوونه بودن رو بگی ! گفتم :
حداقل خیالم راحته وقتی تو چهل سالگیم هفت صبح شنبه دارم برای مدرسه دخترم ساندویچ آماده میکنم تو اون سکوت کر کننده صبح قرار نیست به کارهای نکردم تو جوونیم فکر کنم و حسرتشون رو بخورم!
من همیشه از طعم تلخ و گس حسرت ترسیدم!
آره میدونم... بعضی کارها انجام دادنشون حسرت های بزرگی داره! اما کارهایی که حسرت های قابل جبران دارن رو باید انجام داد! چون من معتقدم حسرت کارهای نکرده خیلی بیشتر از کارهای کرده است! کارهای نکرده جز حسرت کلی "اگر و اما و شاید" هم دارن با خودشون. اما حسرت کارهای کرده مثل تیر خلاصه یجورایی. اگر هارو میکشه!
گفت: الان چه کار نکرده ای رو دلت مونده که از حسرتش میترسی؟
نگاهمو آويزون کردم به نگاهش و گفتم:
اینکه بگم " دوستت دارم"

#محیا_زند

@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien 💜
ميگم دلبر
من از خيابونى كه تهش به بغل تو نميرسه متنفرم!
من از صبح هايى كه با صداى تو شروع نميشه خستم!
من از تموم آدم هاى بعد از تو ميترسم!
من از تموم روزهاى بعد از تو كلافه ام!
پس كى آرآمشِ آغوشِ دلبرونه ات؟!
#محیا_زند

@aevien 🌱
"ميگم دلبر" خيلى وقت بود نگفته بوديم...
Tehran Bedone To
Hesam
تهرآن بدونِ تو فقط سردرد داره....

@aevien 🌱
مائیم و نیمِ جانی
آن هم به لب رسیده...
#اهلی_شيرازی

@aevien 🌱
بودنت هنوز مثل بارونه _ چی_-396284465
Unknown Artist
بودنت هنوز مثل بارونه
تازه و خنک و ناز و آرومه
حتا الان از پشت این دیوار که ساختن
تا دوستت نداشته باشم...

@aevien ☔️

باهاش ميشه بارون شد!
‌‎هميشه تقصيرِ اونى كه رها ميشه نيست!
‌‎گاهى اونى كه ميره يه چيزى كم داره!
‌‎مثلا چيزى و دلى...
‌‎آخ دلى...
‌‎#محیا_زند
@aevien 🌱
دعا كنيم براىِ قسطِ عقب افتاده پدرها...
چشمِ خيس مادرهآ...
براى فاطمه، دختر پنج ساله سرطانى كه به جآىِ بازى تو مهدكودك رو تخت بيمارستان با قرص هاىِ رنگيش بازى ميكنه!
براىِ على، جوون هفده ساله اى كه برعكس دوستاش بجآى فوتبال بازى كردن تو كوچه بخاطر بيمارى ام اس مجبوره از روىِ ويلچر به بآزى دوستاش نگاه كنه!
براىِ ريحانه، زنِ سى و چند ساله اى كه شوهرش بهش خيانت كرده و بخاطر بچه هاش نه راهِ پيش داره نه راهِ پس!
براىِ همون زوجِ جوون بى پولى كه نميتونن بچه دار بشن و چون طاقتشون تموم شده با تموم عشقى كه دارن ميخوان از هم جدا شن!
براىِ...
براىِ دلآىِ شكسته اى كه از عشق خير نديدن!
براىِ چشمهايى كه از دل تنگى كبود و خونه!
براىِ دست هآىِ خالى مونده از دست يآر !
براىِ خودم
خودت
براىِ هم دعآ كنيم
دعآ برآىِ ديگرى اثر دارد!
#محیا_زند
@aevien 🌱
Audio
من خيلى بدم
من دير اومدم
دستم رو بگير
من نابلدم...

@aevien 🌱

با گوش نه، با دلتون بشنويد!
آبادتر از آن بود
که یادِ منِ ویرانه بیوفتد!
#رسول_ادهمی

@aevien 🌱
ميگم چقدر ديگه بايد دنيارو عُق بزنيم،
بالا بياريم تا بلاخره تموم شه؟!
اما من ميگم:
مجآزاتمان كن
"چرآ كه تو اين سياه قرن مدرن
جرأت كرده ايم مثل ليلى و مجنون كسى را دوست داشته باشيم...!"
پرسيد: خب؛ بعدش چكار كردى؟!
جواب دادم: فقط خوابيدم!
تا اونجايى كه ميتونستم چشمامو رو هم فشار دادم تا بيدار نشم!
گفت: تاثيرى هم داشت؟!
گفتم: البته!
بنظر من بيخبرىِ خواب هوشمندانه ترين استراتژىِ دفاعىِ بشر جلوى غم و غصه اس!
اون بيخبرىِ ملسش...فقط ايرادش اونجاست كه وقتى بيدار ميشى به اندازه ساعت هايى كه خواب بودى غم قلبتو تو دستاش ميگيره!
گفت: ولى ميدونى تيكه بدترش كجاست؟!
يوقتايى انقدر غمگينى كه حتى خوابت هم نميبره و اونموقع درد بزرگتره!
#محیا_زند
#خسرو_بخواند

@aevien 🌱
سال ها بعد...چيزى حدود بيست سال بعد مثلا!
در آخرين طبقه برج معروف شهر رستوران جديدى افتتاح شده كه اتفاقا براى يكى از دوستاىِ قديميه كه خيلى وقته نديدمش و خبرشو ندارم. قراره شام با همسرم و بچه هابريم اونجا و شامِ شب جمعه مونو اونجا بخوريم.
توىِ دقيقه بيست و هفت الى سى سكانسِ شام خوردن ليوان آبم تموم ميشه و گارسون رو صدا ميزنم تا بهش بگم آب بياره كه تو همون لحظه سكانس اصلى اتفاق ميافته، صداى نق نق يه پسربچه باعث ميشه فوكوس چشمام از روىِ گارسون با لباس قرمز كه ليوان آب رو آورده به ميز پشتى تغير كنه و تورو ببينم با همسر و بچه ات.
حواسم از زمين زمان پرت بشه و ليوان آب بين زمين و هوا رها شه و با صداىِ بدى رو سراميك ها مثل چيزى توى دل من غش كنه!
كه صداش باعث شه از سروكله زدن با پسركوچيكت براىِ نشوندن روىِ صندلى دست بكشى و به اين سمت نگاه كنى و منو ببينى، حيف كه ليوان آب دستت نيست وگرنه مطمنم صداى شكستن يه ليوان ديگه هم رستوران رو پرميكرد!
مثل هميشه برعكس من زودتر بخودت مياى و بلاخره پسرت رو روىِ صندلى بند ميكنى و زوايه دار نسبت به من روىِ صندلى ميشينى!
همه اين اتفاقا تو چند لحظه اس اما براىِ مادوتا مثل فيلم رو دورِ آهسته با جزئيات تمام پيش ميره!
رنگ پريده ام باعث ميشه همسرم ازم بپرسه: خوبى؟ ترسيدى؟!
و من بگم: آره..ترسيدم!
و بگه:فداى سرت، يه ليوان بود فقط!

يه ليوان بود فقط؟!
يه ليوان بود فقط كه باعث شد يه دستگاه پخش يه فيلم از خاطرات بيست سال پيش رو تو ذهن جفتمون پخش كنه!
خاطراتى كه هركدوممون رو يطورى آشوب ميكنه!
#محیا_زند

@aevien 🌱