.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien ...
آيــنــه...
اينبآر برآىِ خودِ خودت مينويسم...
امشب كه داشتم باهاش حرف ميزدم
باز مثلِ هميشه ته حرفامونو رسوند به تو...
باز باورش نبود نبودنتو...
باز وقتى داشت از تو و بيمعرفيت ميگفت سرشو گرفت رو به آسمون و تند تند پلك زد تا اشكاش نريزه...ميگه اشك مرد فقط تو بغلِ معشوقش بايد بريزه...نيستى كه چشماش بباره!
باز دوست داره آينه...هنوز و هنوز و هنوزم...
بآز دلتنگته...راستش اينروزها همه دلتنگتيم!
كه وقتى حسِ عشق ميآد تو قلب با مرگ ميره!
كه فرآق داره مرگشو ميرسونه...رحمى...!
#محیا_زند
@aevien 🌱
اينبآر برآىِ خودِ خودت مينويسم...
امشب كه داشتم باهاش حرف ميزدم
باز مثلِ هميشه ته حرفامونو رسوند به تو...
باز باورش نبود نبودنتو...
باز وقتى داشت از تو و بيمعرفيت ميگفت سرشو گرفت رو به آسمون و تند تند پلك زد تا اشكاش نريزه...ميگه اشك مرد فقط تو بغلِ معشوقش بايد بريزه...نيستى كه چشماش بباره!
باز دوست داره آينه...هنوز و هنوز و هنوزم...
بآز دلتنگته...راستش اينروزها همه دلتنگتيم!
كه وقتى حسِ عشق ميآد تو قلب با مرگ ميره!
كه فرآق داره مرگشو ميرسونه...رحمى...!
#محیا_زند
@aevien 🌱
گفت: خيلى عوض شدى!
گفتم: تو عوضم كردى...عوضيم كردى!
با هر باربرگشتنت!
يادته اون قديم ترا قبل رفتنت ميگفتم آدمى كه رفته اگر برگرده لياقت بخشيدن نداره؟!
انقدر گفتم تا خدا هواى رفتن انداخت به پاهات تا ببينم چند مرده حلاج ام!
مرد نبودم...حلاج هم نبودم!
هربار كه برگشتى باز ديدم اين قلب لاكردار تلپ تلپ برات تند ميشه!
قلبه ديگه، عقل كه نداره...خودم كه داشتم!
عقلم هى داد ميزد بسه، بسه، بسه عذابت!
نزار برگرده، آدمى كه رفته جاده رفتن رو بلد شده، تا تقى به توقى بخوره شال و كلاه ميكنه كه بره...اصلا غرورت كجاست؟!
اما با قلبم دست به يكى ميكرديم كه بدرك...دوستش دارم!
هربار كه برگشتى يه تيكه از باوراى عقلانيمو بخاطرت تغير دادم تا عقلم قانع شه!
ايندفعه كه برگشتى ديگه قلبمم نميخواستت!
اينبار خودم يه تنه بى عقل و قلب دوست داشتم!
دارى باز ميرى؟!
باشه...برو!
ولى ديگه هيچوقت برنگرد...ديگه زورم بهشون نميرسه...زورم به نگه داشتن تو هم نميرسه!
برنگرد...چون دوست دارم ميگم برنگرد...
چون كى ميدونه از آدمى كه يه تنه بى عقل و قلب دوست داره چكارى برمياد؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
گفتم: تو عوضم كردى...عوضيم كردى!
با هر باربرگشتنت!
يادته اون قديم ترا قبل رفتنت ميگفتم آدمى كه رفته اگر برگرده لياقت بخشيدن نداره؟!
انقدر گفتم تا خدا هواى رفتن انداخت به پاهات تا ببينم چند مرده حلاج ام!
مرد نبودم...حلاج هم نبودم!
هربار كه برگشتى باز ديدم اين قلب لاكردار تلپ تلپ برات تند ميشه!
قلبه ديگه، عقل كه نداره...خودم كه داشتم!
عقلم هى داد ميزد بسه، بسه، بسه عذابت!
نزار برگرده، آدمى كه رفته جاده رفتن رو بلد شده، تا تقى به توقى بخوره شال و كلاه ميكنه كه بره...اصلا غرورت كجاست؟!
اما با قلبم دست به يكى ميكرديم كه بدرك...دوستش دارم!
هربار كه برگشتى يه تيكه از باوراى عقلانيمو بخاطرت تغير دادم تا عقلم قانع شه!
ايندفعه كه برگشتى ديگه قلبمم نميخواستت!
اينبار خودم يه تنه بى عقل و قلب دوست داشتم!
دارى باز ميرى؟!
باشه...برو!
ولى ديگه هيچوقت برنگرد...ديگه زورم بهشون نميرسه...زورم به نگه داشتن تو هم نميرسه!
برنگرد...چون دوست دارم ميگم برنگرد...
چون كى ميدونه از آدمى كه يه تنه بى عقل و قلب دوست داره چكارى برمياد؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
Pedram Azad – Bedrood
بعدِ تو هيچ نماند دگر شوقِ پروآز برآىِ من...
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien 💜
من حتى معتقدم #محمود_درویش لطيف ترين مردِ عرب در كل تاريخ بوده...
چقد خوبه عآخه...
چقد خوبه عآخه...
Depress (Ft Mohsen Mehr)
Morteza Ashrafi
وقتى به يه آدمى ميگن:
برو از زندگى من بيرون
بايد دمش رو بزاره رو كولش بـره...
بــره...
بــــره...
#خشم_و_هياهو
@aevien 🌱
برو از زندگى من بيرون
بايد دمش رو بزاره رو كولش بـره...
بــره...
بــــره...
#خشم_و_هياهو
@aevien 🌱
Istanbul Junction
Alireza Ghorbani
دار و ندار من و دل سوخته در آتش درد
آه که آوار جنون با منِ دیوانه چه کرد
دار و ندار من و دل
رفته به تاراج جنون...
@aevien 🌱
آه که آوار جنون با منِ دیوانه چه کرد
دار و ندار من و دل
رفته به تاراج جنون...
@aevien 🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من از زندگى نه خونه هاى لوكسش رو ميخام!
نه ماشين و سفرهاى آنچنانى!
نه چيزهاى فلانى!
من از زندگى دقيقا دقيقا همينو ميخام...
همين آرآمشِ عآشقآنه بى تشريفآتِ سآده رو...💜
@aevien 🌱
نه ماشين و سفرهاى آنچنانى!
نه چيزهاى فلانى!
من از زندگى دقيقا دقيقا همينو ميخام...
همين آرآمشِ عآشقآنه بى تشريفآتِ سآده رو...💜
@aevien 🌱
شمآ هم هيچ ذوق و شوقى واسه اومدن عيد و بهآر نداريد؟!
مثلِ وقتايى كه از يه خواب طولانى بعدازظهر پاميشيد منگ و بى حوصله ايد واسه شوق و ذوق عيد و شلوغيش؟!
كه زودتر بگذره اين روزها ؟!
مثلِ وقتايى كه از يه خواب طولانى بعدازظهر پاميشيد منگ و بى حوصله ايد واسه شوق و ذوق عيد و شلوغيش؟!
كه زودتر بگذره اين روزها ؟!
@aevien
چند ماه پيش گفته بودم از تنهايى كافه نشينى ها تصويرى از آينده ميبينم، دخترى كه تمام دلبستگى هاش رو رها كرده!
شايد بشه گفت اين ذات آدميست!
وقتى يكى از بزرگترين دلبستگى هاش رو ميزاره كنار از شدت فشار سِر ميشه نسبت به بقيه دلبستگى هاش، سرد ميشه...!
الكى كه نيست، هر دلبستگى به ميزان شدتى كه داره يه تيكه از قلب آدميزاد رو براى خودش ميكنه... هرچقدر دلبستگى بيشتر اون تيكه بزرگتر!
وقتى بزرگترين دلبستگى يا يكى از بزرگترين دلبستگى هارو ميزارى كنار، يه تيكه خيلى بزرگ از قلبت رو ميزارى كنار!
حتى شايد اون تيكه بيشتر از نصف باشه و همين كار رو مشكل ميكنه و درد رو بيشتر...اونقدر بيشتر كه عصب هات از فشار درد له و در نهايت سِر ميشن!
من چند وقت پيش از يه جنگ بزرگ برگشتم و مجبور شدم نيمه بيشتر قلبمو بزارم كنار!
ببوسمش، نوازشش كنم، سرزنشش كنم كه چرا لياقت نداشت و بعد با گريه و نفرت بكنم و بندازمش دور دست ها...انقدر دور كه مطمئن بشم ديگه هيچوقت دستم بهش نميرسه!
و بعد سِر شدم...از بيشتر دلبستگى هام... از شعر و نوشتن و كلمات كه مثل اكسيژن بودن برام!
از عكاسى كه اين روزها حتى حوصله بيرون اوردن دوربين از كاورش رو هم ندارم!
حتى از بنفش!
حتى از بارون و خونه!
از خيلى چيزها...
حتى از عشق!
و اينكه باورمو شديدا نسبت به عشق از دست دادم... نه كه نباشد، قطعا هست!
كه بقول فاضل نظرى "جهان بي عشق نيست جز تكرار يك تكرار "
اما فكر ميكنم اين روزها دسته جمعى توهمش رو ميزنيم، بقول امروزى ها فيكش رو!
اورجينالش واسه همون زمان ليلى و مجنون بود يا حداقل زمان پدر و مادرهامون!
تو دوره ما نيست!
شاعران، نويسنده ها پيغمبران مكتب عشق اند!
كاتبان آيه هاىِ عشق!
من چطور پيغمبر باشم وقتى اعتقادمو نسبت به خدام از دست دادم؟!
و...سردرگمى جالبيست اين معلق بودن بين هيچى!
@aevien 🌱
چند ماه پيش گفته بودم از تنهايى كافه نشينى ها تصويرى از آينده ميبينم، دخترى كه تمام دلبستگى هاش رو رها كرده!
شايد بشه گفت اين ذات آدميست!
وقتى يكى از بزرگترين دلبستگى هاش رو ميزاره كنار از شدت فشار سِر ميشه نسبت به بقيه دلبستگى هاش، سرد ميشه...!
الكى كه نيست، هر دلبستگى به ميزان شدتى كه داره يه تيكه از قلب آدميزاد رو براى خودش ميكنه... هرچقدر دلبستگى بيشتر اون تيكه بزرگتر!
وقتى بزرگترين دلبستگى يا يكى از بزرگترين دلبستگى هارو ميزارى كنار، يه تيكه خيلى بزرگ از قلبت رو ميزارى كنار!
حتى شايد اون تيكه بيشتر از نصف باشه و همين كار رو مشكل ميكنه و درد رو بيشتر...اونقدر بيشتر كه عصب هات از فشار درد له و در نهايت سِر ميشن!
من چند وقت پيش از يه جنگ بزرگ برگشتم و مجبور شدم نيمه بيشتر قلبمو بزارم كنار!
ببوسمش، نوازشش كنم، سرزنشش كنم كه چرا لياقت نداشت و بعد با گريه و نفرت بكنم و بندازمش دور دست ها...انقدر دور كه مطمئن بشم ديگه هيچوقت دستم بهش نميرسه!
و بعد سِر شدم...از بيشتر دلبستگى هام... از شعر و نوشتن و كلمات كه مثل اكسيژن بودن برام!
از عكاسى كه اين روزها حتى حوصله بيرون اوردن دوربين از كاورش رو هم ندارم!
حتى از بنفش!
حتى از بارون و خونه!
از خيلى چيزها...
حتى از عشق!
و اينكه باورمو شديدا نسبت به عشق از دست دادم... نه كه نباشد، قطعا هست!
كه بقول فاضل نظرى "جهان بي عشق نيست جز تكرار يك تكرار "
اما فكر ميكنم اين روزها دسته جمعى توهمش رو ميزنيم، بقول امروزى ها فيكش رو!
اورجينالش واسه همون زمان ليلى و مجنون بود يا حداقل زمان پدر و مادرهامون!
تو دوره ما نيست!
شاعران، نويسنده ها پيغمبران مكتب عشق اند!
كاتبان آيه هاىِ عشق!
من چطور پيغمبر باشم وقتى اعتقادمو نسبت به خدام از دست دادم؟!
و...سردرگمى جالبيست اين معلق بودن بين هيچى!
@aevien 🌱