Forwarded from Mahya Zand
Man Ashegh Chashmat Shodam @taraneneveshtchannel
Alireza Ghorbani
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی...
@aevien 💜
هيچوقت تكرارى نميشى، هيچوقت!
نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی...
@aevien 💜
هيچوقت تكرارى نميشى، هيچوقت!
@aevien
بچه تر كه بودم وقتايى كه با مامان از جلوىِ كافه ها رد ميشديم و از شيشه آدماىِ داخلِ كافه رو ميديدم كه كنار هم دورِ يه ميز نشستن و صحبت ميكنن پيش خودم فكر ميكردم چى باعث ميشه آدما راه رفتن تو خيابون و ليس زدن بستنى قيفى تو هواىِ باز رو به خوردن قهوه هاىِ تلخ يا گلاسه ها رو صندلى هاىِ خشك ترجيح بدن!
بعدها يه نوجوون هفده، هجده ساله بودم كه با دوستام يه كافه رو پاتوق ميكرديم و دور يه ميز مينشستيم، خيلى وقت ها از دردهامون ميگفتيم و خيلى وقت ها فقط ميخنديديم و بستنى قيفى هامون رو بجاىِ خيابون تو ظرف هاىِ شيشه اى رو ميز كافه ميخورديم.
و تمومِ مدتى كه بستنى شكلاتى گلاسه مو ميزاشتم تو دهنم و به سوتى جديد فلان دوستم ميخنديدم به آقا_خانم گوشه كافه نگاه ميكردم كه تنها نشسته، يه كتاب دستشه، اسپرسوشو هم ميزنه، نيكوتين ميده تو ريه هاش و چند وقت يبار هنذفرى هاشو تو گوشش جا به جا ميكنه!
بعد فكر ميكردم چى باعث ميشه آدم تنها نشستن گوشه كافه و با هنذفرى آهنگ گوش دادن رو به خنديدن با دوستاش ترجيح بده!
لعنتى چى باعث ميشه آدما تنهايى رو ترجيح بدن؟!
امروز عصر تو كافه كه بخودم اومدم ديدم يه گوشه دنج نشستم، هنذفرى هام تو گوشمه و با ماژيك بنفش دارم دورِ بيت هاىِ محبوبِ كتاب شعرمو خط ميكشم!
ديدم هيچ ميلى ندارم به اينكه گوشيمو بردارم و به يكى از كانتكت هاىِ گوشيم زنگ بزنم و تنهايى مو باهاشون شريك بشم!
و باز فكر كردم خيلى وقته، وقتى تنها نشستم تو كافه و با ماژيك بنفشم خط ميكشم رو كتاب دارم به اين فكر ميكنم چى باعث ميشه آدما يروز از چيزى كه اندازه جونشون دوست دارن يهو دست بكشن و براىِ هميشه بندازنش دور و فرار كنن از هر دلبستگى اى كه دارن....
اينروزا خيلى دارم بهش فكر ميكنم...
اونقدر كه تصوير احتمالى دخترى كه تو چند هفته اينده از تموم دلبستگى هاش بريده و داره قهوه ميخوره مياد جلوىِ چشمم!
ميفهمى ميخوام چى بگم؟!
آدمآ گاهى بدون اينكه بخوان
يا متوجه بشن
تبديل به چيزى و كسى ميشن كه فكرشم نميكردن!
و اونموقع؟! نميدونم بايد چكار كرد...
احتمالا آماده شدن واسه محال هاىِ ديگه...
#محیا_زند
@aevien
بچه تر كه بودم وقتايى كه با مامان از جلوىِ كافه ها رد ميشديم و از شيشه آدماىِ داخلِ كافه رو ميديدم كه كنار هم دورِ يه ميز نشستن و صحبت ميكنن پيش خودم فكر ميكردم چى باعث ميشه آدما راه رفتن تو خيابون و ليس زدن بستنى قيفى تو هواىِ باز رو به خوردن قهوه هاىِ تلخ يا گلاسه ها رو صندلى هاىِ خشك ترجيح بدن!
بعدها يه نوجوون هفده، هجده ساله بودم كه با دوستام يه كافه رو پاتوق ميكرديم و دور يه ميز مينشستيم، خيلى وقت ها از دردهامون ميگفتيم و خيلى وقت ها فقط ميخنديديم و بستنى قيفى هامون رو بجاىِ خيابون تو ظرف هاىِ شيشه اى رو ميز كافه ميخورديم.
و تمومِ مدتى كه بستنى شكلاتى گلاسه مو ميزاشتم تو دهنم و به سوتى جديد فلان دوستم ميخنديدم به آقا_خانم گوشه كافه نگاه ميكردم كه تنها نشسته، يه كتاب دستشه، اسپرسوشو هم ميزنه، نيكوتين ميده تو ريه هاش و چند وقت يبار هنذفرى هاشو تو گوشش جا به جا ميكنه!
بعد فكر ميكردم چى باعث ميشه آدم تنها نشستن گوشه كافه و با هنذفرى آهنگ گوش دادن رو به خنديدن با دوستاش ترجيح بده!
لعنتى چى باعث ميشه آدما تنهايى رو ترجيح بدن؟!
امروز عصر تو كافه كه بخودم اومدم ديدم يه گوشه دنج نشستم، هنذفرى هام تو گوشمه و با ماژيك بنفش دارم دورِ بيت هاىِ محبوبِ كتاب شعرمو خط ميكشم!
ديدم هيچ ميلى ندارم به اينكه گوشيمو بردارم و به يكى از كانتكت هاىِ گوشيم زنگ بزنم و تنهايى مو باهاشون شريك بشم!
و باز فكر كردم خيلى وقته، وقتى تنها نشستم تو كافه و با ماژيك بنفشم خط ميكشم رو كتاب دارم به اين فكر ميكنم چى باعث ميشه آدما يروز از چيزى كه اندازه جونشون دوست دارن يهو دست بكشن و براىِ هميشه بندازنش دور و فرار كنن از هر دلبستگى اى كه دارن....
اينروزا خيلى دارم بهش فكر ميكنم...
اونقدر كه تصوير احتمالى دخترى كه تو چند هفته اينده از تموم دلبستگى هاش بريده و داره قهوه ميخوره مياد جلوىِ چشمم!
ميفهمى ميخوام چى بگم؟!
آدمآ گاهى بدون اينكه بخوان
يا متوجه بشن
تبديل به چيزى و كسى ميشن كه فكرشم نميكردن!
و اونموقع؟! نميدونم بايد چكار كرد...
احتمالا آماده شدن واسه محال هاىِ ديگه...
#محیا_زند
@aevien
ابی اونجا که خوند «کسی باید باشه باید که سر خستگیاتو به روی سینه بگیره، برای دلواپسیهات واسه سادگیت بمیره» همه باید خوانندگی رو میذاشتن کنار
@aevien
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Khoonbas
Daarkoob
@aevien
پرسيدم: حالت چطوره؟!
گفت: بهترم!
دستامو به نشونه اميدوارى گذاشتم روهم و گفتم: به اميد اونروزى كه بگى خوبم!
به حالت دستآم پوزخند زد و گفت: ميدونى بچه، آدمآ وقتى زخم ميخورن و حالشون بد ميشه، هيچوقت خوب نميشن!
فقط بهتر
و بهترتر
و بهترترتر... ميشن!
زخمِ رو دستت رو ميبينى؟!
شيش سالت كه بود با چاقو بريديش...يآدمه!
بيست سال گذشته...ديگه خون نميآد، درد نميكنه اما جآش رو دستت مونده هنوز!
ملتفتى چى ميخوآم بگم؟!
جآىِ زخم هآ فقط بهتر ميشه...خوب و محو نه!
مگر معجزه كه سالهاست تو سياه قرنمون مُرده!
#محیا_زند
@aevien
پرسيدم: حالت چطوره؟!
گفت: بهترم!
دستامو به نشونه اميدوارى گذاشتم روهم و گفتم: به اميد اونروزى كه بگى خوبم!
به حالت دستآم پوزخند زد و گفت: ميدونى بچه، آدمآ وقتى زخم ميخورن و حالشون بد ميشه، هيچوقت خوب نميشن!
فقط بهتر
و بهترتر
و بهترترتر... ميشن!
زخمِ رو دستت رو ميبينى؟!
شيش سالت كه بود با چاقو بريديش...يآدمه!
بيست سال گذشته...ديگه خون نميآد، درد نميكنه اما جآش رو دستت مونده هنوز!
ملتفتى چى ميخوآم بگم؟!
جآىِ زخم هآ فقط بهتر ميشه...خوب و محو نه!
مگر معجزه كه سالهاست تو سياه قرنمون مُرده!
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Dusk Till Dawn (Ft Sia)
Zayn
Forwarded from Mahya Zand
Pir Shodim Vali Bozorg Na
Z bazi
Mahya Zand
Z bazi – Pir Shodim Vali Bozorg Na
من حتى معتقدم بعضيآمون بايد واسه تأكيد يسرى مسائل به خودمون اين آهنگ رو روزى بيست و هفت بآر گوش كنيم :)
يه روزهايى هستن از صبحش كه چشمآتو بآز ميكنى بوىِ آشوبگى به دماغت ميخوره و شصتت خبردار ميشه اى بابا!
قرآره دلتنگ و بيتآب باشى امروز رو...!
بخآطر همين سرى سپرتو دستت ميگيرى و ميرى رو حالت تدافعى كه آهآى خودم... امروز حق ندارى خوب نبآشى!
ميخوابى، ميگردى، ميچرخى، آهنگآى شاد گوش ميدى، خوراكى مورد علاقتو ميخرى، فيلمِ محبوبت رو ميبينى...فرار و فرار و فرار ميكنى!
اما بلآخره آخر شب كه از اين دويدن برآىِ فرآر نفس كم آوردى
دلتنگى ميرسه بهت...دست ميزاره رو گلوت و ميچسبونه ات به ديوآر و انقدر زل ميزنه تو چشمآت كه بلاخره خيسشون كنه...حتى شده تا يه قطره!
خيلى كصافطه دلتنگى...
انگآر نميشه ازش فرآر كرد هيچوقت !
#محیا_زند
@aevien 🌱
قرآره دلتنگ و بيتآب باشى امروز رو...!
بخآطر همين سرى سپرتو دستت ميگيرى و ميرى رو حالت تدافعى كه آهآى خودم... امروز حق ندارى خوب نبآشى!
ميخوابى، ميگردى، ميچرخى، آهنگآى شاد گوش ميدى، خوراكى مورد علاقتو ميخرى، فيلمِ محبوبت رو ميبينى...فرار و فرار و فرار ميكنى!
اما بلآخره آخر شب كه از اين دويدن برآىِ فرآر نفس كم آوردى
دلتنگى ميرسه بهت...دست ميزاره رو گلوت و ميچسبونه ات به ديوآر و انقدر زل ميزنه تو چشمآت كه بلاخره خيسشون كنه...حتى شده تا يه قطره!
خيلى كصافطه دلتنگى...
انگآر نميشه ازش فرآر كرد هيچوقت !
#محیا_زند
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Audio
گفته بودم بى تو ميميرم
ولى اينبار نه!
گفته بودى عاشقم هستى
ولى انگار نه!
@aevien 🌱
آخه تكرآرى نميشه لعنتى
ولى اينبار نه!
گفته بودى عاشقم هستى
ولى انگار نه!
@aevien 🌱
آخه تكرآرى نميشه لعنتى