@aevien
_ میگمآ چقدر یلدآس امشب!
+ معلومه، شب یلدآس ناسلامتی!
_ازین شب یلدآهآ که بقیه دارن و توش فال میگیرن، انآر با گلپر میخورن و خوش میگذرونن نه، مآ شبِ یلدآمون فرق داره با اینا.
اصلا اینا یه شب تو سآل برآشون یلدآس، مآ نصفِ بیشتر سآلمون.
+ چجوریآس یعنی یلدآیِ شمآ؟
_ طولانی تر از سال
دلگیرتر از پاییز
سیاه تر از شب
خیس تر از دریا
و خیلی بیشتر از زیاد دلتنگتر از خاتون.
#محیا_زند
@aevien 🍂
_ میگمآ چقدر یلدآس امشب!
+ معلومه، شب یلدآس ناسلامتی!
_ازین شب یلدآهآ که بقیه دارن و توش فال میگیرن، انآر با گلپر میخورن و خوش میگذرونن نه، مآ شبِ یلدآمون فرق داره با اینا.
اصلا اینا یه شب تو سآل برآشون یلدآس، مآ نصفِ بیشتر سآلمون.
+ چجوریآس یعنی یلدآیِ شمآ؟
_ طولانی تر از سال
دلگیرتر از پاییز
سیاه تر از شب
خیس تر از دریا
و خیلی بیشتر از زیاد دلتنگتر از خاتون.
#محیا_زند
@aevien 🍂
ميگم دلبر
فآل بگيريم كه چى؟
وقتى به گوشِ حآفظم رسيده كه
تویی تعبیرِ هر فآلم...
منم تفسیر هر فآلت...
@aevien 🍂
فآل بگيريم كه چى؟
وقتى به گوشِ حآفظم رسيده كه
تویی تعبیرِ هر فآلم...
منم تفسیر هر فآلت...
@aevien 🍂
@aevien
فلانى از بس عشق ريزى كرد، مرد!!!
دسته اى از آدم ها هستند كه به گمانم لقب " مجنون هاىِ هموفيلىِ عشق " منآسب ترين لقب برآىِ آن هآ باشد.
اين آدم ها مبتلا به بيمآرى هموفيلىِ عشق از نوعِ حآد هستند.
يعنى وقتى شروع به دوست داشتن چيزى ميكنند، ديگر دوست داشتنشان بند نمى آيد!
تقريبا ميشود گفت اصلا بند نمى آيد!
از رنگ،غذآ ، عطر ، موزيك و مكان ...گرفته تآ آدم ها!
مثلا اگر رنگ بنفش را دوست داشته بآشند بنفش كردن تمام اجزآىِ خانه، لباس ها و وسايل و مو و ناخن ها جآىِ خود؛ آن ها ممكن است يك شب به سرشان بزند و در يك وان رنگِ بنفش تا صبح بخوابند تا بلكه بنفش شوند و اينجورى آن درزهاىِ لامذهبِ دوست داشتنشان را بند بياورند!
بطور كلى شمآ اگر وصيت نامه اين افراد را بخونيد متوجه ميشويد كه روزِ ختم قرار است با كلى ربانِ بنفش دور گل ها و صندلى هاىِ بنفش مواجه شويد( رنگ مورد علاقه مرحومه بنفش بوده) و بجاىِ كباب يا مرغ و هرغذآىِ مجلسى ديگرى ماكارونى سرو ميشود( مرحومه همچنين عاشق ماكارونى بوده است)
اما فاجعه واقعى آنجا شروع ميشود كه شروع ميكنند به دوست داشتن كسى!
حالا قوزِ بالا قوز هم وقتى است كه طرفِ مقابل طاقچه بالا بگذارد و دوستشان نداشته باشد!
يا اصلا ممكن است ليلىِ اين مجنونِ هموفيلى لياقت دوست داشتن نداشته باشد!
يا اصلا ليلى برايش مثل سم باشد و هيچ جوره چه فرهنگى، چه اخلاقى و فلان به مجنونِ ما نخورد!
اما مجنون ما چون مرض دارد نميتواند بيخيال ماجرا شود و هربيربط چيزى را ربط ميدهد به ليلى!
از چشمهاىِ گربه گرفته تا خار كاكتوسى كه ليلى دوست داشت و صداىِ بوق ماشينى كه شبيه بوق ماشين ليلى است!
و از يك جايى به بعد هموفيلى عشقش به اوجِ خود ميرسد و با هيچ مسافرت، كتاب، فيلم، تفريح و آدم ديگرى نميتواند درز قلبش كه عشق با سرعت ٢٧٠ كيلومتر بر ثانيه دارد ازش بيرون ميريزد را ببندد!
و آنقدر عشقريزى ميكند تآ بميرند!
پس وقتى شنيديد فلانى آنقدر عشقريزى كرد تا مرد تعجب نكنيد!
نه از آن مردن ها!
مجنونِ هموفيلى، مرده نفس ميكشد
راه ميرود
غذا ميخورد
زندگى ميكند
اما زنده گى نميكند
ميشود بى رگى كه عشق از تمامِ سر تا پايش رفته و تمام شده ...!
لطفا حوآستآن به آدم هاىِ هموفيلىِ عشقريز دورتآن باشد!
شايد باورتان نشود اما دنيآ با وجود همين آدم هاىِ عشقريز است كه قشنگ است!
اگر منقرض شوند به پاييز قسم كه زندگى اينجا با زندگى روىِ مريخِ سرد و خشك فرقى ندارد!
#محیا_زند
@aevien 🌱
فلانى از بس عشق ريزى كرد، مرد!!!
دسته اى از آدم ها هستند كه به گمانم لقب " مجنون هاىِ هموفيلىِ عشق " منآسب ترين لقب برآىِ آن هآ باشد.
اين آدم ها مبتلا به بيمآرى هموفيلىِ عشق از نوعِ حآد هستند.
يعنى وقتى شروع به دوست داشتن چيزى ميكنند، ديگر دوست داشتنشان بند نمى آيد!
تقريبا ميشود گفت اصلا بند نمى آيد!
از رنگ،غذآ ، عطر ، موزيك و مكان ...گرفته تآ آدم ها!
مثلا اگر رنگ بنفش را دوست داشته بآشند بنفش كردن تمام اجزآىِ خانه، لباس ها و وسايل و مو و ناخن ها جآىِ خود؛ آن ها ممكن است يك شب به سرشان بزند و در يك وان رنگِ بنفش تا صبح بخوابند تا بلكه بنفش شوند و اينجورى آن درزهاىِ لامذهبِ دوست داشتنشان را بند بياورند!
بطور كلى شمآ اگر وصيت نامه اين افراد را بخونيد متوجه ميشويد كه روزِ ختم قرار است با كلى ربانِ بنفش دور گل ها و صندلى هاىِ بنفش مواجه شويد( رنگ مورد علاقه مرحومه بنفش بوده) و بجاىِ كباب يا مرغ و هرغذآىِ مجلسى ديگرى ماكارونى سرو ميشود( مرحومه همچنين عاشق ماكارونى بوده است)
اما فاجعه واقعى آنجا شروع ميشود كه شروع ميكنند به دوست داشتن كسى!
حالا قوزِ بالا قوز هم وقتى است كه طرفِ مقابل طاقچه بالا بگذارد و دوستشان نداشته باشد!
يا اصلا ممكن است ليلىِ اين مجنونِ هموفيلى لياقت دوست داشتن نداشته باشد!
يا اصلا ليلى برايش مثل سم باشد و هيچ جوره چه فرهنگى، چه اخلاقى و فلان به مجنونِ ما نخورد!
اما مجنون ما چون مرض دارد نميتواند بيخيال ماجرا شود و هربيربط چيزى را ربط ميدهد به ليلى!
از چشمهاىِ گربه گرفته تا خار كاكتوسى كه ليلى دوست داشت و صداىِ بوق ماشينى كه شبيه بوق ماشين ليلى است!
و از يك جايى به بعد هموفيلى عشقش به اوجِ خود ميرسد و با هيچ مسافرت، كتاب، فيلم، تفريح و آدم ديگرى نميتواند درز قلبش كه عشق با سرعت ٢٧٠ كيلومتر بر ثانيه دارد ازش بيرون ميريزد را ببندد!
و آنقدر عشقريزى ميكند تآ بميرند!
پس وقتى شنيديد فلانى آنقدر عشقريزى كرد تا مرد تعجب نكنيد!
نه از آن مردن ها!
مجنونِ هموفيلى، مرده نفس ميكشد
راه ميرود
غذا ميخورد
زندگى ميكند
اما زنده گى نميكند
ميشود بى رگى كه عشق از تمامِ سر تا پايش رفته و تمام شده ...!
لطفا حوآستآن به آدم هاىِ هموفيلىِ عشقريز دورتآن باشد!
شايد باورتان نشود اما دنيآ با وجود همين آدم هاىِ عشقريز است كه قشنگ است!
اگر منقرض شوند به پاييز قسم كه زندگى اينجا با زندگى روىِ مريخِ سرد و خشك فرقى ندارد!
#محیا_زند
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Zakhmi
Reza Yazdani
Forwarded from Mahya Zand
Man Ashegh Chashmat Shodam @taraneneveshtchannel
Alireza Ghorbani
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی...
@aevien 💜
هيچوقت تكرارى نميشى، هيچوقت!
نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی...
@aevien 💜
هيچوقت تكرارى نميشى، هيچوقت!
@aevien
بچه تر كه بودم وقتايى كه با مامان از جلوىِ كافه ها رد ميشديم و از شيشه آدماىِ داخلِ كافه رو ميديدم كه كنار هم دورِ يه ميز نشستن و صحبت ميكنن پيش خودم فكر ميكردم چى باعث ميشه آدما راه رفتن تو خيابون و ليس زدن بستنى قيفى تو هواىِ باز رو به خوردن قهوه هاىِ تلخ يا گلاسه ها رو صندلى هاىِ خشك ترجيح بدن!
بعدها يه نوجوون هفده، هجده ساله بودم كه با دوستام يه كافه رو پاتوق ميكرديم و دور يه ميز مينشستيم، خيلى وقت ها از دردهامون ميگفتيم و خيلى وقت ها فقط ميخنديديم و بستنى قيفى هامون رو بجاىِ خيابون تو ظرف هاىِ شيشه اى رو ميز كافه ميخورديم.
و تمومِ مدتى كه بستنى شكلاتى گلاسه مو ميزاشتم تو دهنم و به سوتى جديد فلان دوستم ميخنديدم به آقا_خانم گوشه كافه نگاه ميكردم كه تنها نشسته، يه كتاب دستشه، اسپرسوشو هم ميزنه، نيكوتين ميده تو ريه هاش و چند وقت يبار هنذفرى هاشو تو گوشش جا به جا ميكنه!
بعد فكر ميكردم چى باعث ميشه آدم تنها نشستن گوشه كافه و با هنذفرى آهنگ گوش دادن رو به خنديدن با دوستاش ترجيح بده!
لعنتى چى باعث ميشه آدما تنهايى رو ترجيح بدن؟!
امروز عصر تو كافه كه بخودم اومدم ديدم يه گوشه دنج نشستم، هنذفرى هام تو گوشمه و با ماژيك بنفش دارم دورِ بيت هاىِ محبوبِ كتاب شعرمو خط ميكشم!
ديدم هيچ ميلى ندارم به اينكه گوشيمو بردارم و به يكى از كانتكت هاىِ گوشيم زنگ بزنم و تنهايى مو باهاشون شريك بشم!
و باز فكر كردم خيلى وقته، وقتى تنها نشستم تو كافه و با ماژيك بنفشم خط ميكشم رو كتاب دارم به اين فكر ميكنم چى باعث ميشه آدما يروز از چيزى كه اندازه جونشون دوست دارن يهو دست بكشن و براىِ هميشه بندازنش دور و فرار كنن از هر دلبستگى اى كه دارن....
اينروزا خيلى دارم بهش فكر ميكنم...
اونقدر كه تصوير احتمالى دخترى كه تو چند هفته اينده از تموم دلبستگى هاش بريده و داره قهوه ميخوره مياد جلوىِ چشمم!
ميفهمى ميخوام چى بگم؟!
آدمآ گاهى بدون اينكه بخوان
يا متوجه بشن
تبديل به چيزى و كسى ميشن كه فكرشم نميكردن!
و اونموقع؟! نميدونم بايد چكار كرد...
احتمالا آماده شدن واسه محال هاىِ ديگه...
#محیا_زند
@aevien
بچه تر كه بودم وقتايى كه با مامان از جلوىِ كافه ها رد ميشديم و از شيشه آدماىِ داخلِ كافه رو ميديدم كه كنار هم دورِ يه ميز نشستن و صحبت ميكنن پيش خودم فكر ميكردم چى باعث ميشه آدما راه رفتن تو خيابون و ليس زدن بستنى قيفى تو هواىِ باز رو به خوردن قهوه هاىِ تلخ يا گلاسه ها رو صندلى هاىِ خشك ترجيح بدن!
بعدها يه نوجوون هفده، هجده ساله بودم كه با دوستام يه كافه رو پاتوق ميكرديم و دور يه ميز مينشستيم، خيلى وقت ها از دردهامون ميگفتيم و خيلى وقت ها فقط ميخنديديم و بستنى قيفى هامون رو بجاىِ خيابون تو ظرف هاىِ شيشه اى رو ميز كافه ميخورديم.
و تمومِ مدتى كه بستنى شكلاتى گلاسه مو ميزاشتم تو دهنم و به سوتى جديد فلان دوستم ميخنديدم به آقا_خانم گوشه كافه نگاه ميكردم كه تنها نشسته، يه كتاب دستشه، اسپرسوشو هم ميزنه، نيكوتين ميده تو ريه هاش و چند وقت يبار هنذفرى هاشو تو گوشش جا به جا ميكنه!
بعد فكر ميكردم چى باعث ميشه آدم تنها نشستن گوشه كافه و با هنذفرى آهنگ گوش دادن رو به خنديدن با دوستاش ترجيح بده!
لعنتى چى باعث ميشه آدما تنهايى رو ترجيح بدن؟!
امروز عصر تو كافه كه بخودم اومدم ديدم يه گوشه دنج نشستم، هنذفرى هام تو گوشمه و با ماژيك بنفش دارم دورِ بيت هاىِ محبوبِ كتاب شعرمو خط ميكشم!
ديدم هيچ ميلى ندارم به اينكه گوشيمو بردارم و به يكى از كانتكت هاىِ گوشيم زنگ بزنم و تنهايى مو باهاشون شريك بشم!
و باز فكر كردم خيلى وقته، وقتى تنها نشستم تو كافه و با ماژيك بنفشم خط ميكشم رو كتاب دارم به اين فكر ميكنم چى باعث ميشه آدما يروز از چيزى كه اندازه جونشون دوست دارن يهو دست بكشن و براىِ هميشه بندازنش دور و فرار كنن از هر دلبستگى اى كه دارن....
اينروزا خيلى دارم بهش فكر ميكنم...
اونقدر كه تصوير احتمالى دخترى كه تو چند هفته اينده از تموم دلبستگى هاش بريده و داره قهوه ميخوره مياد جلوىِ چشمم!
ميفهمى ميخوام چى بگم؟!
آدمآ گاهى بدون اينكه بخوان
يا متوجه بشن
تبديل به چيزى و كسى ميشن كه فكرشم نميكردن!
و اونموقع؟! نميدونم بايد چكار كرد...
احتمالا آماده شدن واسه محال هاىِ ديگه...
#محیا_زند
@aevien
ابی اونجا که خوند «کسی باید باشه باید که سر خستگیاتو به روی سینه بگیره، برای دلواپسیهات واسه سادگیت بمیره» همه باید خوانندگی رو میذاشتن کنار
@aevien
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Khoonbas
Daarkoob
@aevien
پرسيدم: حالت چطوره؟!
گفت: بهترم!
دستامو به نشونه اميدوارى گذاشتم روهم و گفتم: به اميد اونروزى كه بگى خوبم!
به حالت دستآم پوزخند زد و گفت: ميدونى بچه، آدمآ وقتى زخم ميخورن و حالشون بد ميشه، هيچوقت خوب نميشن!
فقط بهتر
و بهترتر
و بهترترتر... ميشن!
زخمِ رو دستت رو ميبينى؟!
شيش سالت كه بود با چاقو بريديش...يآدمه!
بيست سال گذشته...ديگه خون نميآد، درد نميكنه اما جآش رو دستت مونده هنوز!
ملتفتى چى ميخوآم بگم؟!
جآىِ زخم هآ فقط بهتر ميشه...خوب و محو نه!
مگر معجزه كه سالهاست تو سياه قرنمون مُرده!
#محیا_زند
@aevien
پرسيدم: حالت چطوره؟!
گفت: بهترم!
دستامو به نشونه اميدوارى گذاشتم روهم و گفتم: به اميد اونروزى كه بگى خوبم!
به حالت دستآم پوزخند زد و گفت: ميدونى بچه، آدمآ وقتى زخم ميخورن و حالشون بد ميشه، هيچوقت خوب نميشن!
فقط بهتر
و بهترتر
و بهترترتر... ميشن!
زخمِ رو دستت رو ميبينى؟!
شيش سالت كه بود با چاقو بريديش...يآدمه!
بيست سال گذشته...ديگه خون نميآد، درد نميكنه اما جآش رو دستت مونده هنوز!
ملتفتى چى ميخوآم بگم؟!
جآىِ زخم هآ فقط بهتر ميشه...خوب و محو نه!
مگر معجزه كه سالهاست تو سياه قرنمون مُرده!
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Dusk Till Dawn (Ft Sia)
Zayn
Forwarded from Mahya Zand
Pir Shodim Vali Bozorg Na
Z bazi
Mahya Zand
Z bazi – Pir Shodim Vali Bozorg Na
من حتى معتقدم بعضيآمون بايد واسه تأكيد يسرى مسائل به خودمون اين آهنگ رو روزى بيست و هفت بآر گوش كنيم :)
يه روزهايى هستن از صبحش كه چشمآتو بآز ميكنى بوىِ آشوبگى به دماغت ميخوره و شصتت خبردار ميشه اى بابا!
قرآره دلتنگ و بيتآب باشى امروز رو...!
بخآطر همين سرى سپرتو دستت ميگيرى و ميرى رو حالت تدافعى كه آهآى خودم... امروز حق ندارى خوب نبآشى!
ميخوابى، ميگردى، ميچرخى، آهنگآى شاد گوش ميدى، خوراكى مورد علاقتو ميخرى، فيلمِ محبوبت رو ميبينى...فرار و فرار و فرار ميكنى!
اما بلآخره آخر شب كه از اين دويدن برآىِ فرآر نفس كم آوردى
دلتنگى ميرسه بهت...دست ميزاره رو گلوت و ميچسبونه ات به ديوآر و انقدر زل ميزنه تو چشمآت كه بلاخره خيسشون كنه...حتى شده تا يه قطره!
خيلى كصافطه دلتنگى...
انگآر نميشه ازش فرآر كرد هيچوقت !
#محیا_زند
@aevien 🌱
قرآره دلتنگ و بيتآب باشى امروز رو...!
بخآطر همين سرى سپرتو دستت ميگيرى و ميرى رو حالت تدافعى كه آهآى خودم... امروز حق ندارى خوب نبآشى!
ميخوابى، ميگردى، ميچرخى، آهنگآى شاد گوش ميدى، خوراكى مورد علاقتو ميخرى، فيلمِ محبوبت رو ميبينى...فرار و فرار و فرار ميكنى!
اما بلآخره آخر شب كه از اين دويدن برآىِ فرآر نفس كم آوردى
دلتنگى ميرسه بهت...دست ميزاره رو گلوت و ميچسبونه ات به ديوآر و انقدر زل ميزنه تو چشمآت كه بلاخره خيسشون كنه...حتى شده تا يه قطره!
خيلى كصافطه دلتنگى...
انگآر نميشه ازش فرآر كرد هيچوقت !
#محیا_زند
@aevien 🌱