Forwarded from Mahya Zand
Joz Eshgh Nemikhaham [MusiceSal.in]
Alireza Assar
رفتى به سمتى كه از شهر من راه نيست...
جغرافياىِ تو از نقشه پيدا نيست...
جغرافياىِ تو از نقشه پيدا نيست...
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
Forwarded from Mahya Zand
Another Love
Tom Odell
@aevien
ميگم دلبر
شب دآشتى تاحآلآ؟
اصلا ملتفتى شب چه شكليه؟
از اون شبآ كه همه دارن، از يه ساعتى شروع ميشه و از يه ساعتى تموم نه هآ!
از اين شبآ كه با ديدن يه چيزِ آشنآ باعثِ يادآورىِ يسرى خاطره ميشه
و دهِ صبح سركآر
دو بعدازظهر سرِ نآهآر
چهارِ عصر وسط پياده قدم زدن
و يك بآمدآد هم نداره
يهو مياد ميچسبه به صبحِ حالت و ميبينى وسطِ ظهر، شب شده حآلت!
حآلآ دلبر ملتفتى صبح چه شكليه؟
از اون صبحآ كه هوا روشنه و گنجيشكا جيك جيك ميكنن نه!
از اون صبحآ كه با يه لبخندش
با يه حرفش
با يه بغلش وسطِ حآلِ شبت آروم ميگيرى و دنيآ برآت دوباره قشنگ ميشه!
دلبر
بشو صبحِ وسط شب ام !
خُـب؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
ميگم دلبر
شب دآشتى تاحآلآ؟
اصلا ملتفتى شب چه شكليه؟
از اون شبآ كه همه دارن، از يه ساعتى شروع ميشه و از يه ساعتى تموم نه هآ!
از اين شبآ كه با ديدن يه چيزِ آشنآ باعثِ يادآورىِ يسرى خاطره ميشه
و دهِ صبح سركآر
دو بعدازظهر سرِ نآهآر
چهارِ عصر وسط پياده قدم زدن
و يك بآمدآد هم نداره
يهو مياد ميچسبه به صبحِ حالت و ميبينى وسطِ ظهر، شب شده حآلت!
حآلآ دلبر ملتفتى صبح چه شكليه؟
از اون صبحآ كه هوا روشنه و گنجيشكا جيك جيك ميكنن نه!
از اون صبحآ كه با يه لبخندش
با يه حرفش
با يه بغلش وسطِ حآلِ شبت آروم ميگيرى و دنيآ برآت دوباره قشنگ ميشه!
دلبر
بشو صبحِ وسط شب ام !
خُـب؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
چون چرآ دوستش دآرى؟! هــــوم؟!
anonymous poll
چون دوستش دآرم هيچكس شبيهش نميشه! – 349
👍👍👍👍👍👍👍 74%
چون شبيهِ هيچكس نيست دوستش دآرم! – 122
👍👍 26%
👥 471 people voted so far.
anonymous poll
چون دوستش دآرم هيچكس شبيهش نميشه! – 349
👍👍👍👍👍👍👍 74%
چون شبيهِ هيچكس نيست دوستش دآرم! – 122
👍👍 26%
👥 471 people voted so far.
Forwarded from Mahya Zand
Saadeh Boodam
Yaser Binam
Forwarded from Mahya Zand
Roxanne
Sting
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
این فکر و خیال اگر دَمی بگذارد
یک روز قشنگ حسّ خوبی دارد
تلفیقِ امید و خستهگی و شادی
از قامتِ پنجشنبهها میبارَد
#فاروق_تیموریان
@a evien 🌱
یک روز قشنگ حسّ خوبی دارد
تلفیقِ امید و خستهگی و شادی
از قامتِ پنجشنبهها میبارَد
#فاروق_تیموریان
@a evien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :. via @vote
چون چرآ دوستش دآرى؟! هــــوم؟! anonymous poll چون دوستش دآرم هيچكس شبيهش نميشه! – 349 👍👍👍👍👍👍👍 74% چون شبيهِ هيچكس نيست دوستش دآرم! – 122 👍👍 26% 👥 471 people voted so far.
@aevien
آخرین باری که هم را ديديم اواسط آذر بود!بندر انزلى؛روبروى همان ميدانى که ختم مى شود به اسکله ى ازون برون...
نشسته بوديم با ميترا آش رشته مى خورديم سرخوش و شاد مثلا!بعد از مدت ها...
کل انداخته بوديم سر اينکه آن پسر خوش تيپ با پليور سرمه اى که سنگ پرت مى کرد توى آب به ميترا شماره مى دهد يا نه!من مى گفتم:عمرا بياد سمتت!ميترا اصرار داشت:حالا مى بينى...
شال گردنم را محکم تر کردم...گفتم:اين آشه ام گرممون نکرد که...
ميترا هنوز حواسش به راه رفتن همان پسر بود...
يکى صدايم زد..."خانوم ببخشيد!" برگشتم طرفش و به اين فکر کردم که دنياى لعنتى بيشتر از آنکه مى گويند کوچک و گرد است...همين دوسال پيش بود با سر ماشين کرده و پوتين هاى براق و ژاکت بافت کرم توى پارک گفتى:فک مى کنم تموم بشه بهتره...نمى دونم چرا،ولى اوضاع جفت و جور نيست انگار...
و من تمام مدت با مهره هاى چوبى دستبندى ک خريده بودى برايم ور مى رفتم و تند تند بينى ام را مى کشيدم بالا.حتى نمى خواستم تحليل کنم حرف هايت را،که بدانم چه مى شود ته تهش....
حالا درست روبرويم بودى و دست ناآشنايى دور بازويت حلقه شده بود و برق نگين انگشترش توى همان هواى ابرى و مرطوب چشمم را مى زد....همه ى اين ها به کنار،آن لبخند دوستانه چه مى گفت روى لب هاى براق رژ زده اش؟!
"مى شه از من و "خانومم" عکس بگيرين لطفا؟!"
*خانومم* را با تأکيد گفتى!خواستى بهم بفهمانى نگاهم را جمع کنم حتما...يا شايد فکر کردى همان لحظه ممکن است از پله هاى ميدان بروم بالا و جار بزنم چيزهايى را که نبايد...
از توى دوربين که نگاهتان مى کردم دلم نمى آمد بگويم:يه کم صميمى تر...
لبخند دوستانه جايش را به عاشقانه داد وقتى دستش محکم تر شد توى دستت...و من تمام مدت بينى ام را مى کشيدم بالا و با انگشت هاى عرق کرده سفت چسبيده بودم دوربين را، مبادا سر بخورد و هزار تکه شود!
گمان کنم فهميدى حالم را، که نگاهت يک جورى شد و چقدر متنفرم از اين قبيل نگاه ها...
سريع بند دوربين را از گردنم جدا کردم و بدون توجه به "ممنون" گفتن لبخند دوستانه راه افتادم سمت اسکله....
روبروى دريا ايستادم و خدا را شکر که جيغ و ويغ مرغ هاى دريايى نمى گذاشت بشنوم صداى خنده هاى از ته دل لبخند دوستانه را...
نگاهم ديگر برنگشت سمتت...از همانجا تاکسى گرفتم و مستقيم رفتم خانه.اولين کارى که بعد از رسيدن انجام دادم،بازکردن سررسيد بود و علامت زدن تاريخ همان روز با خودکار قرمز!
فقط احمق ها درک نمى کنند دنيا چقدر مى تواند گرد باشد....
#مريم_خسروى
@aevien 🌱
آخرین باری که هم را ديديم اواسط آذر بود!بندر انزلى؛روبروى همان ميدانى که ختم مى شود به اسکله ى ازون برون...
نشسته بوديم با ميترا آش رشته مى خورديم سرخوش و شاد مثلا!بعد از مدت ها...
کل انداخته بوديم سر اينکه آن پسر خوش تيپ با پليور سرمه اى که سنگ پرت مى کرد توى آب به ميترا شماره مى دهد يا نه!من مى گفتم:عمرا بياد سمتت!ميترا اصرار داشت:حالا مى بينى...
شال گردنم را محکم تر کردم...گفتم:اين آشه ام گرممون نکرد که...
ميترا هنوز حواسش به راه رفتن همان پسر بود...
يکى صدايم زد..."خانوم ببخشيد!" برگشتم طرفش و به اين فکر کردم که دنياى لعنتى بيشتر از آنکه مى گويند کوچک و گرد است...همين دوسال پيش بود با سر ماشين کرده و پوتين هاى براق و ژاکت بافت کرم توى پارک گفتى:فک مى کنم تموم بشه بهتره...نمى دونم چرا،ولى اوضاع جفت و جور نيست انگار...
و من تمام مدت با مهره هاى چوبى دستبندى ک خريده بودى برايم ور مى رفتم و تند تند بينى ام را مى کشيدم بالا.حتى نمى خواستم تحليل کنم حرف هايت را،که بدانم چه مى شود ته تهش....
حالا درست روبرويم بودى و دست ناآشنايى دور بازويت حلقه شده بود و برق نگين انگشترش توى همان هواى ابرى و مرطوب چشمم را مى زد....همه ى اين ها به کنار،آن لبخند دوستانه چه مى گفت روى لب هاى براق رژ زده اش؟!
"مى شه از من و "خانومم" عکس بگيرين لطفا؟!"
*خانومم* را با تأکيد گفتى!خواستى بهم بفهمانى نگاهم را جمع کنم حتما...يا شايد فکر کردى همان لحظه ممکن است از پله هاى ميدان بروم بالا و جار بزنم چيزهايى را که نبايد...
از توى دوربين که نگاهتان مى کردم دلم نمى آمد بگويم:يه کم صميمى تر...
لبخند دوستانه جايش را به عاشقانه داد وقتى دستش محکم تر شد توى دستت...و من تمام مدت بينى ام را مى کشيدم بالا و با انگشت هاى عرق کرده سفت چسبيده بودم دوربين را، مبادا سر بخورد و هزار تکه شود!
گمان کنم فهميدى حالم را، که نگاهت يک جورى شد و چقدر متنفرم از اين قبيل نگاه ها...
سريع بند دوربين را از گردنم جدا کردم و بدون توجه به "ممنون" گفتن لبخند دوستانه راه افتادم سمت اسکله....
روبروى دريا ايستادم و خدا را شکر که جيغ و ويغ مرغ هاى دريايى نمى گذاشت بشنوم صداى خنده هاى از ته دل لبخند دوستانه را...
نگاهم ديگر برنگشت سمتت...از همانجا تاکسى گرفتم و مستقيم رفتم خانه.اولين کارى که بعد از رسيدن انجام دادم،بازکردن سررسيد بود و علامت زدن تاريخ همان روز با خودکار قرمز!
فقط احمق ها درک نمى کنند دنيا چقدر مى تواند گرد باشد....
#مريم_خسروى
@aevien 🌱