@aevien
"پنجآهُ سه روزخيآل..."
زندگی_ فرض کن تو ظهر کویر ایستادی و یه عالمه نمک میخوری, حد تشنگیش رو میتونی تجسم کنی؟
من تو اون روزا میون اون همه تشویش و استرس همونقدر که اون لب تشنه آب رو میخواست دقیقا همونقدر تورو میخواستم
میفهمی از چه میزان درد تو اون روزا دارم صحبت میکنم؟
نمیفهمی...نبودی که بفهمی
نمیفهمیدم...دلیل نبودنت تو اون روزا رو واقعا نمیفهمیدم
هی از خودم میپرسیدم همه چی خوب بود...آخه یهو چیشد؟
چهار ماه خودمو با این فکر خوردم و آخرش گفتم گور بابای غرور
بهت پیام دادم لعنتی آخه یهو چیشد؟
گفتی هیچی
قانع نشدم... نمیشد که هیچی
پرسیدم و پرسیدم تا بلاخره به حرف اومدی و فهمیدم تمام وقتایی که ازت پرسیده بودم قبل از من عاشق بودی و تو در جوابم گفته بودی نه رو دروغ گرفتی
گفتی قبل از من دوسال واسه کسی میمردی...اونم یهو بیمعرفت شد ندید دوست داشتنت رو و با یکی دیگه هم پرواز شد و رفت
گفتی بعد از اون من تونستم لبخند بیارم رو لبت ولی دیدی نامردیه منو بیاری جاش
نامردی نبود وقتی رو تخت بیمارستان رفتی؟
گفتی از نامردیش تموم موهات سفید شده و نمیتونی دوباره به کسی اعتماد کنی
نامردی نبود وقتی موهامو سفید کردی با این حرفات؟
نامردی بود وقتی از نامردیات گله کردم و گفتم تاوان نامردی یکی دیکه رو من چرا باید پس بدم و تو در جواب طومار بلندم فقط سه کلمه گفتی:
کشش نده خواهشا!
منم كشش ندادم خواهشا!
ولى مُردم
از اون روز يه تيكه از قلبم واقعا مرد!
باورم نميشد منى كه هميشه هواخواهم بودن بلاخره هواخواه كسى شده بودم كه هواخواه كس ديگه اى بود!
زنم، اما مردونه غيرت داشت خفه ام ميكرد!
برآىِ مردى تب كرده بودم كه قبل من تب كسى بيهوشش كرده بود!
ببين منو... بهت ميگم سرتو بيار بالا ببين منو... چشمآمو... چطور تونستى سر من و چشمام اين بلارو بيارى؟!
#محیا_زند
#پنجاه_سه_روز_خیال ...
پآرتِ نهم
@aevien 🌱
"پنجآهُ سه روزخيآل..."
زندگی_ فرض کن تو ظهر کویر ایستادی و یه عالمه نمک میخوری, حد تشنگیش رو میتونی تجسم کنی؟
من تو اون روزا میون اون همه تشویش و استرس همونقدر که اون لب تشنه آب رو میخواست دقیقا همونقدر تورو میخواستم
میفهمی از چه میزان درد تو اون روزا دارم صحبت میکنم؟
نمیفهمی...نبودی که بفهمی
نمیفهمیدم...دلیل نبودنت تو اون روزا رو واقعا نمیفهمیدم
هی از خودم میپرسیدم همه چی خوب بود...آخه یهو چیشد؟
چهار ماه خودمو با این فکر خوردم و آخرش گفتم گور بابای غرور
بهت پیام دادم لعنتی آخه یهو چیشد؟
گفتی هیچی
قانع نشدم... نمیشد که هیچی
پرسیدم و پرسیدم تا بلاخره به حرف اومدی و فهمیدم تمام وقتایی که ازت پرسیده بودم قبل از من عاشق بودی و تو در جوابم گفته بودی نه رو دروغ گرفتی
گفتی قبل از من دوسال واسه کسی میمردی...اونم یهو بیمعرفت شد ندید دوست داشتنت رو و با یکی دیگه هم پرواز شد و رفت
گفتی بعد از اون من تونستم لبخند بیارم رو لبت ولی دیدی نامردیه منو بیاری جاش
نامردی نبود وقتی رو تخت بیمارستان رفتی؟
گفتی از نامردیش تموم موهات سفید شده و نمیتونی دوباره به کسی اعتماد کنی
نامردی نبود وقتی موهامو سفید کردی با این حرفات؟
نامردی بود وقتی از نامردیات گله کردم و گفتم تاوان نامردی یکی دیکه رو من چرا باید پس بدم و تو در جواب طومار بلندم فقط سه کلمه گفتی:
کشش نده خواهشا!
منم كشش ندادم خواهشا!
ولى مُردم
از اون روز يه تيكه از قلبم واقعا مرد!
باورم نميشد منى كه هميشه هواخواهم بودن بلاخره هواخواه كسى شده بودم كه هواخواه كس ديگه اى بود!
زنم، اما مردونه غيرت داشت خفه ام ميكرد!
برآىِ مردى تب كرده بودم كه قبل من تب كسى بيهوشش كرده بود!
ببين منو... بهت ميگم سرتو بيار بالا ببين منو... چشمآمو... چطور تونستى سر من و چشمام اين بلارو بيارى؟!
#محیا_زند
#پنجاه_سه_روز_خیال ...
پآرتِ نهم
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Mi Istad
Ali Etemad
Mahya Zand
Ali Etemad – Mi Istad
@aevien 🌱
ساربان آهسته ران که آرام جانم میرود...
نه چرا آهسته؟
باید ساربان می ایستاد!
باید از ما باز خوشبختی سفارش میگرفت
باید اصلا در همان کافه زمان می ایستاد!
#كاظم_بهمنى
ساربان آهسته ران که آرام جانم میرود...
نه چرا آهسته؟
باید ساربان می ایستاد!
باید از ما باز خوشبختی سفارش میگرفت
باید اصلا در همان کافه زمان می ایستاد!
#كاظم_بهمنى
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien
داشت یه بارون وحشتناک میومد،
هيچ کدوممون چتر نداشتیم.
یعنی تو خواسته بودی بیاری و من گفته بودم:" چتر هارا باید بست... زير باران باید رفت... عشق را زير باران بايد جست..."
بارون خیس خیس مون کرده بود...
داشتم لبه ى جدول راه میرفتم و گوش میدادم به غرغر هات که به طرز احمقانه ای برام دلنشین بودن ؛
نگاهم افتاد به سيسمونى فروشى پر از رنگ اون ور خيابون... دستتو کشیدم و بردمت جلوی ویترین مغازه...
گفتم: اون سرویس خواب بنفشه قشنگه براش نه؟
چشاتو از زیر عینک گرد کردی و گفتی: برای کی؟
گفتم: برای دخترمون دیگه!
چشات گردتر شد و بعد شروع کردی به قهقهه زدن.
مثل باباها دست کشیدی رو سر خیسم و گفتی: تو خودت بچه ای بعد میخوای مامان شی؟
گفتم:با بیست و خورده ای سال سن بچم؟
گفتی: آره... تو جسمت نودوهفت سالش هم که بشه روحت چهارده ساله میمونه!
چین انداختم به دماغم و گفتم: بده؟
گفتی: بد بود که من الان زیر بارون بدون چتر پا به پات نميومدم...
اصلا باید بهم قول بدی همیشه همینقدر دنیات مثل بچه ها رنگی رنگی باشه.
خندیدم...
خندیدی...
جلوی ویترین همون سیسمونی فروشی...
تن هامون نم داشت اما عشقمون نه....
همه این هارو یادت انداختم که بگم امروز داشتم زیر بارون از جلو همون سیسمونی فروشی رد میشدم؛ بدون چتر و خیس.
جلوش وایسادم و به جای خالی اون سرویس خواب بنفش خیره شدم و بعد به عکس خودم تو شیشه مغازه که جای تن خیس تو کنارش خالی بود.
اون روزی که رفتی رو یادت هست؟ شبش که تو آینه به خودم نگاه کردم یه روح نود و هفت ساله دیدم تو تن یه دختر جوون....
همه این هارو گفتم که یادت بندازم من میخواستم رو قولم بمونم و دنیام رنگی رنگی بمونه... اما تو زدی زیر قولت و رفتی.
گفتم که یادت بندازم تو همیشه از بوی نم بدت میومد...
که حالا
تن هامون خشکه خشکه...
اما عشقمون خیلی وقته نم کشیده...!
#محیا_زند
داشت یه بارون وحشتناک میومد،
هيچ کدوممون چتر نداشتیم.
یعنی تو خواسته بودی بیاری و من گفته بودم:" چتر هارا باید بست... زير باران باید رفت... عشق را زير باران بايد جست..."
بارون خیس خیس مون کرده بود...
داشتم لبه ى جدول راه میرفتم و گوش میدادم به غرغر هات که به طرز احمقانه ای برام دلنشین بودن ؛
نگاهم افتاد به سيسمونى فروشى پر از رنگ اون ور خيابون... دستتو کشیدم و بردمت جلوی ویترین مغازه...
گفتم: اون سرویس خواب بنفشه قشنگه براش نه؟
چشاتو از زیر عینک گرد کردی و گفتی: برای کی؟
گفتم: برای دخترمون دیگه!
چشات گردتر شد و بعد شروع کردی به قهقهه زدن.
مثل باباها دست کشیدی رو سر خیسم و گفتی: تو خودت بچه ای بعد میخوای مامان شی؟
گفتم:با بیست و خورده ای سال سن بچم؟
گفتی: آره... تو جسمت نودوهفت سالش هم که بشه روحت چهارده ساله میمونه!
چین انداختم به دماغم و گفتم: بده؟
گفتی: بد بود که من الان زیر بارون بدون چتر پا به پات نميومدم...
اصلا باید بهم قول بدی همیشه همینقدر دنیات مثل بچه ها رنگی رنگی باشه.
خندیدم...
خندیدی...
جلوی ویترین همون سیسمونی فروشی...
تن هامون نم داشت اما عشقمون نه....
همه این هارو یادت انداختم که بگم امروز داشتم زیر بارون از جلو همون سیسمونی فروشی رد میشدم؛ بدون چتر و خیس.
جلوش وایسادم و به جای خالی اون سرویس خواب بنفش خیره شدم و بعد به عکس خودم تو شیشه مغازه که جای تن خیس تو کنارش خالی بود.
اون روزی که رفتی رو یادت هست؟ شبش که تو آینه به خودم نگاه کردم یه روح نود و هفت ساله دیدم تو تن یه دختر جوون....
همه این هارو گفتم که یادت بندازم من میخواستم رو قولم بمونم و دنیام رنگی رنگی بمونه... اما تو زدی زیر قولت و رفتی.
گفتم که یادت بندازم تو همیشه از بوی نم بدت میومد...
که حالا
تن هامون خشکه خشکه...
اما عشقمون خیلی وقته نم کشیده...!
#محیا_زند
@aevien
درست 14سالم بود که اولین بار عاشق شدم
بچه زرنگ و شیطون مدرسه کم کم یه گوشه خلوت مدرسه رو پیدا میکردم میرفتم تو خودم
بیزار بودم از مدرسه و درس
مخصوصا اونجایی که خانواده مخالف بودن کار کشید به خبردار شدن مدیر و معلما گوشم پر بود از حرفاشون
جلوی خانوادم وایستادم
بالاخره مجبور کردم خانوادمو که محرم شم
میدونی قصه من شبیه دیو دلبر .سیندرلا بود اما وقتی طلسم اونا شکسته میشد همه چی خوب میشد
اما واس من ظاهر جدید ادما رو میشد
درست بعد گفتن بله روز بعدش یهو همه اونا شدن برام جادوگر
خیلی سخته تو اون روزا عروسک بازیت فقط کتک بخوری برای کاری که نکردی حبس بشی تو اتاق تاریک
سخته بفهمی بخاطر وضعیت مالی پدرت امده
سخته بفهمی تمام حرفاش الکی بود
و بالاخره تا نزدیکای مرگ برد منو بعدشم با کمک دادگاه خلاص شی بشی مطلقه جامعه هیز و گرسنه
9سال میگذره
یک دختر بیست و چندساله که نمیتونه عشق رو باور کنه
من دختر بمم یه بار بم لرزوند منو یه بارم عشق
محیا جونم برات اینارو گفتم شاید بدونی دلم میخواس دردم نرسیدن بود و مخالفت خانواده کاش هیچ وقت بله رو نگفته بودم سالهاست به اینا فکر میکنم ...
بعد 9سال تونستم به کسی بگم حالمو...
#پيام_ناشناس شما
درست 14سالم بود که اولین بار عاشق شدم
بچه زرنگ و شیطون مدرسه کم کم یه گوشه خلوت مدرسه رو پیدا میکردم میرفتم تو خودم
بیزار بودم از مدرسه و درس
مخصوصا اونجایی که خانواده مخالف بودن کار کشید به خبردار شدن مدیر و معلما گوشم پر بود از حرفاشون
جلوی خانوادم وایستادم
بالاخره مجبور کردم خانوادمو که محرم شم
میدونی قصه من شبیه دیو دلبر .سیندرلا بود اما وقتی طلسم اونا شکسته میشد همه چی خوب میشد
اما واس من ظاهر جدید ادما رو میشد
درست بعد گفتن بله روز بعدش یهو همه اونا شدن برام جادوگر
خیلی سخته تو اون روزا عروسک بازیت فقط کتک بخوری برای کاری که نکردی حبس بشی تو اتاق تاریک
سخته بفهمی بخاطر وضعیت مالی پدرت امده
سخته بفهمی تمام حرفاش الکی بود
و بالاخره تا نزدیکای مرگ برد منو بعدشم با کمک دادگاه خلاص شی بشی مطلقه جامعه هیز و گرسنه
9سال میگذره
یک دختر بیست و چندساله که نمیتونه عشق رو باور کنه
من دختر بمم یه بار بم لرزوند منو یه بارم عشق
محیا جونم برات اینارو گفتم شاید بدونی دلم میخواس دردم نرسیدن بود و مخالفت خانواده کاش هیچ وقت بله رو نگفته بودم سالهاست به اینا فکر میکنم ...
بعد 9سال تونستم به کسی بگم حالمو...
#پيام_ناشناس شما
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien درست 14سالم بود که اولین بار عاشق شدم بچه زرنگ و شیطون مدرسه کم کم یه گوشه خلوت مدرسه رو پیدا میکردم میرفتم تو خودم بیزار بودم از مدرسه و درس مخصوصا اونجایی که خانواده مخالف بودن کار کشید به خبردار شدن مدیر و معلما گوشم پر بود از حرفاشون جلوی خانوادم…
اول دعآىِ غليظِ آرآمش قلبى برآت دختر شيرِ بم 💜
دوم حرفآت مثلِ حرفآىِ خآتون درسته اما آدميزآد يه فلآن دردى كه داره اينه كه بآيد سرِ لعنتيش به سنگ بخوره تا چشمآش بازشه و ببينه رنگِ واقعيت رو...بعضى وقتآ بآرهآ و بآرهآ...سرت بشكنه و ببينى دارى خودتو بيشتر ميشكنى...
دوم حرفآت مثلِ حرفآىِ خآتون درسته اما آدميزآد يه فلآن دردى كه داره اينه كه بآيد سرِ لعنتيش به سنگ بخوره تا چشمآش بازشه و ببينه رنگِ واقعيت رو...بعضى وقتآ بآرهآ و بآرهآ...سرت بشكنه و ببينى دارى خودتو بيشتر ميشكنى...
Forwarded from Mahya Zand
Havoo2 (Ft Elen)
Ebiraam
Forwarded from Mahya Zand
Melody
Arash
ما گریه کردیم
و شاخه نزدیک دستمان را شکستیم
و گریه کردیم
ما فقط گریه کردیم
نمردیم
#غلامرضا_بروسان
@aevien 🌱
و شاخه نزدیک دستمان را شکستیم
و گریه کردیم
ما فقط گریه کردیم
نمردیم
#غلامرضا_بروسان
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Look At This
Fismoll
@aevien 🌱
استآد با اون لهجه قشنگ ترك ايش ميگفت پيكآسو وقتى سبكِ كوبيسم رو شروع كرد حتى فكر هم نميكرد اين سبك تبديلش كنه به يكى از بزرگترين نقاش هآىِ دنيآ، انتظار داشت پس بخوره و مسخره اش كنن ولى نترسيد و كارى كه ميخواست رو كرد و پاداششم گرفت.
ميگفت دنيآ هميشه خواهان و آماده تغيره!
بارها در قالب شعار شنيديش ولى ساده و دوستانه ميخوام بهت بگم "خــودت بــآش"
كارايى رو انجام بده كه فكر ميكنى دوست دارى و از پسشون برميآى!
حتى اگر از نظر ديگران عجيب يا حتى مسخره باشه!
هميشه عجيب قرار نيست واقعا عجيب باشه... آدمآ به چيزآيى كه ازش سر در نميارن ميگن عجيب!
گاليله، نيوتن، پيكاسو، شكسپير، هيتلر هم عجيب بودن!
مهم خودتى... همون خودت كه يه عصرِ پآييزى تو چهل سآلگيت قراره بشينى لبِ پنجره و فكر كنى به جوونى هآت
پس نزار اون خودِ چهل ساله ات ميون فكر كردنآ حسرتِ كآرآيى كه ترسيدى و نكردى رو بخوره
اينو هميـــشه يادت باشه كه دنيآ كوتاه تره از چيزيه كه فكر كنى و تـو فقط يبـــآر زندگى ميكنى...
پس فلآنِ بآبآىِ حرفِ مردم
ريسك كن
برو
بيآ
بسآز
خرآب كن
بخند
گريه كن
عآشق شو
دوستش دارى بهش بگو
دوست داره يه فرصت بهش بده
فقط نفس نكش
زندگى كن...
زنده گى كن...
#محیا_زند
استآد با اون لهجه قشنگ ترك ايش ميگفت پيكآسو وقتى سبكِ كوبيسم رو شروع كرد حتى فكر هم نميكرد اين سبك تبديلش كنه به يكى از بزرگترين نقاش هآىِ دنيآ، انتظار داشت پس بخوره و مسخره اش كنن ولى نترسيد و كارى كه ميخواست رو كرد و پاداششم گرفت.
ميگفت دنيآ هميشه خواهان و آماده تغيره!
بارها در قالب شعار شنيديش ولى ساده و دوستانه ميخوام بهت بگم "خــودت بــآش"
كارايى رو انجام بده كه فكر ميكنى دوست دارى و از پسشون برميآى!
حتى اگر از نظر ديگران عجيب يا حتى مسخره باشه!
هميشه عجيب قرار نيست واقعا عجيب باشه... آدمآ به چيزآيى كه ازش سر در نميارن ميگن عجيب!
گاليله، نيوتن، پيكاسو، شكسپير، هيتلر هم عجيب بودن!
مهم خودتى... همون خودت كه يه عصرِ پآييزى تو چهل سآلگيت قراره بشينى لبِ پنجره و فكر كنى به جوونى هآت
پس نزار اون خودِ چهل ساله ات ميون فكر كردنآ حسرتِ كآرآيى كه ترسيدى و نكردى رو بخوره
اينو هميـــشه يادت باشه كه دنيآ كوتاه تره از چيزيه كه فكر كنى و تـو فقط يبـــآر زندگى ميكنى...
پس فلآنِ بآبآىِ حرفِ مردم
ريسك كن
برو
بيآ
بسآز
خرآب كن
بخند
گريه كن
عآشق شو
دوستش دارى بهش بگو
دوست داره يه فرصت بهش بده
فقط نفس نكش
زندگى كن...
زنده گى كن...
#محیا_زند
Forwarded from Mahya Zand
Hamed Miran @Bestiha
Ghalbam Che Margeshe @Bestiha
بعد از تو با کسی
نه عشق میدم و نه عشق می کنم
توو بی کسیم گمم...
تو عشق اول این مردِ خسته ای
راحت بهم بگو...
من عشقِ چندمم ؟
@aevien 🌱
نه عشق میدم و نه عشق می کنم
توو بی کسیم گمم...
تو عشق اول این مردِ خسته ای
راحت بهم بگو...
من عشقِ چندمم ؟
@aevien 🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا کی به عشق تو از دکه های شهر
پاکت به پاکت هی سیگار کم بشه؟!
تا کی به خاطرت قلبم بگیره و
از من نپرسی که قلبت چه مرگشه؟!
@aevien 🌱
پاکت به پاکت هی سیگار کم بشه؟!
تا کی به خاطرت قلبم بگیره و
از من نپرسی که قلبت چه مرگشه؟!
@aevien 🌱