.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
کشیدمش روی پل و کنار هم واستاده بودیم و ماشینارو نگا میکردیم.به گوشیم نگا کردم.پیام اومده بود.بازش کردم: 2 و 41.
قرار بود فقط دوتا عدد باشه تا شک نکنه.
بالای صفحه ی گوشی رو نگاه کردم.ساعت 2 و 33 دقیقه بود.
نشستم لبه ی پل و گفتم:
همیشه واسم جالبه که مردم چرا قبل اینکه بمیرن میگن آآآآ.
دستشو تو جیبش کرد و گفت:
_چرا نداره...اینقد ترسیدی که فقط میتونی جای هر کلمه ایی دهنتو باز کنی و بگی ک داری پرت میشی پایین.یه غافلگیری محض.
نفس عمیقی کشیدم.بیشتر شبیه آه بود.موهاشو از پشت بسته بود و چتری های مزاحم هی میومدن رو صورتش.باد که می وزید دستش و میکشید رو موهاشو ادامه میداد تا پشت گوشاش.
یه وقتایی دندون های بالاییشو به لب پایینش فشار میدادو بعد لبخند میزد.کوتاه و آنی.بعدش همونجور که سرش پایین بود نگات میکرد.باد دوم که وزید ترکیب بکرش کامل تر شد.این شد که دستم رفت روی موهاشو این بار من فرستادمشون پشت گوشش.
صورتشو به کف دستم فشار داد و واضح تر لبخند زد.
روبروی من حالت نیمه نشسته داشت.بالاخره در جهت مخالف من تکیه داد به میله ها و به خیابون نگا کرد.
نگاه کوتاه به ساعتم انداختم.
2 و 35 دقیقه شده بود.
همونجور که زل زده بودم به حجم خالی زیر پل گفتم:
_میدونی به نظرم باید آدما استفاده کنن از همون چند ثانیه.بلند داد بزنن و بگن فلانی دوستت داشتم.یا بخاطر اون کار ازت عذرخواهی میکنم.یا اینکه من مقصر نبودم هیچ وخ.باید از اون چند ثانیه استفاده کرد.باید گفت.حرف زد.
ناراحت نگام کرد.ناراحت و عصبی و دو دل .یه جورایی انگار منظورت از این حرفا چیه؟
کلافه دوباره ساعتمو نگاه کردم.
2 و 36.
آب دهنمو قورت دادم و رومو ازش برگردوندم.
دستشو گذاشت رو شونم.
گفتم:
_میدونی اگه من از اون بالا پرت شم پایین ؛ تو چند ثانیه ی سقوطم چی میگم؟
اخم کرده بود.سرشو به نشونه ی نفی تکون داد.
بلند شدم از جام.دست توی جیب سوییشرتم کردم و سیگارمو بیرون کشیدم.روشنش کردم و بعد اولین نفس عمیقی که ازش کشیدم گذاشتم لای انگشتام بمونه.
ساعتمو نگاه کردم.
2و 38.
همپای من بلند شد و نزدیک من ایستاد
+چیزی شده؟
ابروهامو بالا انداختم و بهش نگا کردم.دو دستی شونه هاشو گرفتم و گفتم:
_ تو چی میگفتی؟
خندش گرفت.عصبی و شوکه شده.کوتاه و آنی.مثل لبخنداش.به سمت دیگه ای زل زد و گفت:
+نمیدونم.
بعد دستمو گرفت و کشوند عقب تر نسبت به پل.
ته سیگارمو زیر پام له کردم.
ساعتو نگاه کردم.
2 و 40.
یهو گفت:
+شاید میگفتم که بهش بگین از یه جایی به بعد دوسش داشتم ولی..
_ ولی چی؟
+دیگه بعدش مُردم و صدایی که بقیه میشنون فقط یه تقِ سادس..
کف دستشمو عصبی روی چشمام کشیدم.نمیخواستم گریه کنم.اصلا.
_ولی من بر عکس تو.میگم بهش بگین دوستش داشتم ولی از یه جایی به بعد...
نیم قدم تا پل فاصلمون بود.دستامو گرفت و خواست بکشونه عقب تر.
+بیا درباره ی مرگ فکر نکنیم خب؟
موهاش دوباره رو صورتش بود.کنارشون زدم و به ساعتم نگاه کردم.
2و 40.
معدم میسوخت.از بچگی.برای هر کاری که استرس داشتم.
بغلم کرد.
چون دیگه صورتمو نمیدید مقاومتم برای بغض شکست.لب پایینمو گاز گرفتم و موهاشو بوسیدم.بعد از نفس عمیقی که کشیدم؛ساعتمو نگاه کردم.
2 و 41.
اولین باد شدیدی که وزید چرخیدم و پرتش کردم پایین پل.
به یه نقطه خیره شده بود و اشکاش پایین میومدن.ادامه داد:
"وقتی داشت پرت میشد پایین چشماش گرد بود و موهاش توی صورتش.فقط و فقط ممتد میگفت آآآ."
اشکشو کلافه از صورتش پاک کرد و برای خودش تو لیوان آب ریخت.
گفتم: تو خودت گفتی آدم کشی...خودت گفتی خائن بود.گفتی دوسش داشتی ولی...
نذاشت جملم کامل شه.همونجور که سرش پایین بود گفت:
+اون باید 2و 40 دقیقه منو میکشت ولی این کارو نکرد.اون عشقش به من رو ترجیح داد.میفهمی؟اخرین پیام گوشی اون فقط دوتا عدد بود:
2 و 40.
#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien
کشیدمش روی پل و کنار هم واستاده بودیم و ماشینارو نگا میکردیم.به گوشیم نگا کردم.پیام اومده بود.بازش کردم: 2 و 41.
قرار بود فقط دوتا عدد باشه تا شک نکنه.
بالای صفحه ی گوشی رو نگاه کردم.ساعت 2 و 33 دقیقه بود.
نشستم لبه ی پل و گفتم:
همیشه واسم جالبه که مردم چرا قبل اینکه بمیرن میگن آآآآ.
دستشو تو جیبش کرد و گفت:
_چرا نداره...اینقد ترسیدی که فقط میتونی جای هر کلمه ایی دهنتو باز کنی و بگی ک داری پرت میشی پایین.یه غافلگیری محض.
نفس عمیقی کشیدم.بیشتر شبیه آه بود.موهاشو از پشت بسته بود و چتری های مزاحم هی میومدن رو صورتش.باد که می وزید دستش و میکشید رو موهاشو ادامه میداد تا پشت گوشاش.
یه وقتایی دندون های بالاییشو به لب پایینش فشار میدادو بعد لبخند میزد.کوتاه و آنی.بعدش همونجور که سرش پایین بود نگات میکرد.باد دوم که وزید ترکیب بکرش کامل تر شد.این شد که دستم رفت روی موهاشو این بار من فرستادمشون پشت گوشش.
صورتشو به کف دستم فشار داد و واضح تر لبخند زد.
روبروی من حالت نیمه نشسته داشت.بالاخره در جهت مخالف من تکیه داد به میله ها و به خیابون نگا کرد.
نگاه کوتاه به ساعتم انداختم.
2 و 35 دقیقه شده بود.
همونجور که زل زده بودم به حجم خالی زیر پل گفتم:
_میدونی به نظرم باید آدما استفاده کنن از همون چند ثانیه.بلند داد بزنن و بگن فلانی دوستت داشتم.یا بخاطر اون کار ازت عذرخواهی میکنم.یا اینکه من مقصر نبودم هیچ وخ.باید از اون چند ثانیه استفاده کرد.باید گفت.حرف زد.
ناراحت نگام کرد.ناراحت و عصبی و دو دل .یه جورایی انگار منظورت از این حرفا چیه؟
کلافه دوباره ساعتمو نگاه کردم.
2 و 36.
آب دهنمو قورت دادم و رومو ازش برگردوندم.
دستشو گذاشت رو شونم.
گفتم:
_میدونی اگه من از اون بالا پرت شم پایین ؛ تو چند ثانیه ی سقوطم چی میگم؟
اخم کرده بود.سرشو به نشونه ی نفی تکون داد.
بلند شدم از جام.دست توی جیب سوییشرتم کردم و سیگارمو بیرون کشیدم.روشنش کردم و بعد اولین نفس عمیقی که ازش کشیدم گذاشتم لای انگشتام بمونه.
ساعتمو نگاه کردم.
2و 38.
همپای من بلند شد و نزدیک من ایستاد
+چیزی شده؟
ابروهامو بالا انداختم و بهش نگا کردم.دو دستی شونه هاشو گرفتم و گفتم:
_ تو چی میگفتی؟
خندش گرفت.عصبی و شوکه شده.کوتاه و آنی.مثل لبخنداش.به سمت دیگه ای زل زد و گفت:
+نمیدونم.
بعد دستمو گرفت و کشوند عقب تر نسبت به پل.
ته سیگارمو زیر پام له کردم.
ساعتو نگاه کردم.
2 و 40.
یهو گفت:
+شاید میگفتم که بهش بگین از یه جایی به بعد دوسش داشتم ولی..
_ ولی چی؟
+دیگه بعدش مُردم و صدایی که بقیه میشنون فقط یه تقِ سادس..
کف دستشمو عصبی روی چشمام کشیدم.نمیخواستم گریه کنم.اصلا.
_ولی من بر عکس تو.میگم بهش بگین دوستش داشتم ولی از یه جایی به بعد...
نیم قدم تا پل فاصلمون بود.دستامو گرفت و خواست بکشونه عقب تر.
+بیا درباره ی مرگ فکر نکنیم خب؟
موهاش دوباره رو صورتش بود.کنارشون زدم و به ساعتم نگاه کردم.
2و 40.
معدم میسوخت.از بچگی.برای هر کاری که استرس داشتم.
بغلم کرد.
چون دیگه صورتمو نمیدید مقاومتم برای بغض شکست.لب پایینمو گاز گرفتم و موهاشو بوسیدم.بعد از نفس عمیقی که کشیدم؛ساعتمو نگاه کردم.
2 و 41.
اولین باد شدیدی که وزید چرخیدم و پرتش کردم پایین پل.
به یه نقطه خیره شده بود و اشکاش پایین میومدن.ادامه داد:
"وقتی داشت پرت میشد پایین چشماش گرد بود و موهاش توی صورتش.فقط و فقط ممتد میگفت آآآ."
اشکشو کلافه از صورتش پاک کرد و برای خودش تو لیوان آب ریخت.
گفتم: تو خودت گفتی آدم کشی...خودت گفتی خائن بود.گفتی دوسش داشتی ولی...
نذاشت جملم کامل شه.همونجور که سرش پایین بود گفت:
+اون باید 2و 40 دقیقه منو میکشت ولی این کارو نکرد.اون عشقش به من رو ترجیح داد.میفهمی؟اخرین پیام گوشی اون فقط دوتا عدد بود:
2 و 40.
#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Yad-e Yar
Hojat Ashrafzadeh - wWw.Diarmusic.ir
Forwarded from Mahya Zand
I Hate U I Love U (Ft Olivia O Brien)
Gnash
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
Forwarded from Mahya Zand
The Ways - Asemoone Azar
@moozikestan_bot
امشب كلا هوآىِ همصحبت شدنه... دارم سعى ميكنم تا اونجا كه ميتونم به پيامآىِ اخير جواب بدم اونآ عم كه بنفش يا لازمن رو بزعآرم اينجآ بآهم بخونيم ^_^
Forwarded from Mahya Zand
Il Est Où le Bonheur
Christophe Maé
.: آویـــــــــــــــــن :.
و چندتآ نمونه ديگه اينجورى...دعآ ميكنيم💜
عشق هميشه يه جنگه...
اما چيزى كه مهمه اينه كه تو اون جنگ دلبرتون همرزمتون بآشه نه دشمنتون!
يعنى اينكه پا به پا تون رو در روىِ تمومِ مشكلآت دنيآ بجنگه نه اينكه بى وفا بشه و خنجر از پشت بزنه و بره!
سآده ترين جنگ برآىِ عشق همينه...:)
اما چيزى كه مهمه اينه كه تو اون جنگ دلبرتون همرزمتون بآشه نه دشمنتون!
يعنى اينكه پا به پا تون رو در روىِ تمومِ مشكلآت دنيآ بجنگه نه اينكه بى وفا بشه و خنجر از پشت بزنه و بره!
سآده ترين جنگ برآىِ عشق همينه...:)
@aevien
"پنجآهُ سه روزخيآل..."
زندگی_ فرض کن تو ظهر کویر ایستادی و یه عالمه نمک میخوری, حد تشنگیش رو میتونی تجسم کنی؟
من تو اون روزا میون اون همه تشویش و استرس همونقدر که اون لب تشنه آب رو میخواست دقیقا همونقدر تورو میخواستم
میفهمی از چه میزان درد تو اون روزا دارم صحبت میکنم؟
نمیفهمی...نبودی که بفهمی
نمیفهمیدم...دلیل نبودنت تو اون روزا رو واقعا نمیفهمیدم
هی از خودم میپرسیدم همه چی خوب بود...آخه یهو چیشد؟
چهار ماه خودمو با این فکر خوردم و آخرش گفتم گور بابای غرور
بهت پیام دادم لعنتی آخه یهو چیشد؟
گفتی هیچی
قانع نشدم... نمیشد که هیچی
پرسیدم و پرسیدم تا بلاخره به حرف اومدی و فهمیدم تمام وقتایی که ازت پرسیده بودم قبل از من عاشق بودی و تو در جوابم گفته بودی نه رو دروغ گرفتی
گفتی قبل از من دوسال واسه کسی میمردی...اونم یهو بیمعرفت شد ندید دوست داشتنت رو و با یکی دیگه هم پرواز شد و رفت
گفتی بعد از اون من تونستم لبخند بیارم رو لبت ولی دیدی نامردیه منو بیاری جاش
نامردی نبود وقتی رو تخت بیمارستان رفتی؟
گفتی از نامردیش تموم موهات سفید شده و نمیتونی دوباره به کسی اعتماد کنی
نامردی نبود وقتی موهامو سفید کردی با این حرفات؟
نامردی بود وقتی از نامردیات گله کردم و گفتم تاوان نامردی یکی دیکه رو من چرا باید پس بدم و تو در جواب طومار بلندم فقط سه کلمه گفتی:
کشش نده خواهشا!
منم كشش ندادم خواهشا!
ولى مُردم
از اون روز يه تيكه از قلبم واقعا مرد!
باورم نميشد منى كه هميشه هواخواهم بودن بلاخره هواخواه كسى شده بودم كه هواخواه كس ديگه اى بود!
زنم، اما مردونه غيرت داشت خفه ام ميكرد!
برآىِ مردى تب كرده بودم كه قبل من تب كسى بيهوشش كرده بود!
ببين منو... بهت ميگم سرتو بيار بالا ببين منو... چشمآمو... چطور تونستى سر من و چشمام اين بلارو بيارى؟!
#محیا_زند
#پنجاه_سه_روز_خیال ...
پآرتِ نهم
@aevien 🌱
"پنجآهُ سه روزخيآل..."
زندگی_ فرض کن تو ظهر کویر ایستادی و یه عالمه نمک میخوری, حد تشنگیش رو میتونی تجسم کنی؟
من تو اون روزا میون اون همه تشویش و استرس همونقدر که اون لب تشنه آب رو میخواست دقیقا همونقدر تورو میخواستم
میفهمی از چه میزان درد تو اون روزا دارم صحبت میکنم؟
نمیفهمی...نبودی که بفهمی
نمیفهمیدم...دلیل نبودنت تو اون روزا رو واقعا نمیفهمیدم
هی از خودم میپرسیدم همه چی خوب بود...آخه یهو چیشد؟
چهار ماه خودمو با این فکر خوردم و آخرش گفتم گور بابای غرور
بهت پیام دادم لعنتی آخه یهو چیشد؟
گفتی هیچی
قانع نشدم... نمیشد که هیچی
پرسیدم و پرسیدم تا بلاخره به حرف اومدی و فهمیدم تمام وقتایی که ازت پرسیده بودم قبل از من عاشق بودی و تو در جوابم گفته بودی نه رو دروغ گرفتی
گفتی قبل از من دوسال واسه کسی میمردی...اونم یهو بیمعرفت شد ندید دوست داشتنت رو و با یکی دیگه هم پرواز شد و رفت
گفتی بعد از اون من تونستم لبخند بیارم رو لبت ولی دیدی نامردیه منو بیاری جاش
نامردی نبود وقتی رو تخت بیمارستان رفتی؟
گفتی از نامردیش تموم موهات سفید شده و نمیتونی دوباره به کسی اعتماد کنی
نامردی نبود وقتی موهامو سفید کردی با این حرفات؟
نامردی بود وقتی از نامردیات گله کردم و گفتم تاوان نامردی یکی دیکه رو من چرا باید پس بدم و تو در جواب طومار بلندم فقط سه کلمه گفتی:
کشش نده خواهشا!
منم كشش ندادم خواهشا!
ولى مُردم
از اون روز يه تيكه از قلبم واقعا مرد!
باورم نميشد منى كه هميشه هواخواهم بودن بلاخره هواخواه كسى شده بودم كه هواخواه كس ديگه اى بود!
زنم، اما مردونه غيرت داشت خفه ام ميكرد!
برآىِ مردى تب كرده بودم كه قبل من تب كسى بيهوشش كرده بود!
ببين منو... بهت ميگم سرتو بيار بالا ببين منو... چشمآمو... چطور تونستى سر من و چشمام اين بلارو بيارى؟!
#محیا_زند
#پنجاه_سه_روز_خیال ...
پآرتِ نهم
@aevien 🌱