.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
@aevien

" پنجآهُ سه روز خيآل..."
زندگى_ پيش خودم گفتم به درك!
به درك كه تموم شد!
اوايل داغ بودم نفهميدم جاى نبودنت چقدر داره تير ميكشه!
يعنى اون روزها درد نبودنت انقدر با درد جسمىِ عوارض تصادف و استرس دادگاه و پزشكى قانونى همراه بود كه نفهمم چيشده!
حس از قلبم پريده بود و چشمام كوير شده بود از بى اشكى!
گريه ام نميگرفت!
يه بغض مسخره گير كرده بود تو گلوم و راه نفسم رو بسته بود اما خالى نميشد!
دنيا مثلِ جهنم شده بود
حوصله عالم و آدم رو نداشتم
دلم ميخواست فقط بخوابم
انقدر فلوكستين و نوآفن به خورد خودم ميدادم كه خواب باشم كل روز رو!
اما با اين همه به روىِ خودم نمياوردم نبودنت رو
ميگفتم كسى كه منو تو بدترين روزاى زندگيم تنها گذاشته لياقت دلتنگ شدن نداره
كه واقعا هم نداشتى
نداشتى كه تو سخت ترين شرايط زندگيم كشيدى عقب
لعنتى... تو دلبرى هات شبيه مرداىِ شعر زده شهر بغليه وگرنه معرفت و موندنت شبيهِ همين مرداىِ آهنى شهر خودمونه...آبكى!
كى فهميدم نيستى؟
بعد از يك ماه و چند روز بود به گمونم
بغض داشت ميكشتم
واقعا ميكشت!
دكتر گفته بود بايد گريه كنى وگرنه مشكل ساز ميشه برات!
بايد گريه ميكردم...لباس پوشيدم رفتم همونجايى كه اولين بار ديدمت!
محلِ اولين قرارمون...
نفس ... نفس قطع شده بود
بغض تو گلوم مثل كولى ها ميرقصيد
بيشتر از پنج دقيقه نتونستم بمونم
برگشتم
و كل راه تو خونه رو فكر كردم چرا رفتى؟
چيشد رفتى؟
با وفآیِ قلب من چيشد بى وفا شدى؟
برگشتم خونه... مامان منتظر گريه كردنم بود
بغلش كردم و بلاخره بعد از يك ماه و چند روز رقصِ كولىِ بغضم آروم گرفت
چى ميخواى بدونى از روزهاىِ بعد از رفتنت؟!
همه چى بوىِ خون ميداد و مزه بادوم تلخ!
دادگاه و دردسراش و كاغذ بازى هاىِ ادارى كم كم تموم شد
و روز به روز دلتنگىِ تو بيشتر شروع!
چشمهايى كه همه يروزى از برقش تعريف ميكردن شبيه شهرِ مردگان شده بود
منى كه يه دقيقه آرومم نميگرفت منزوى ترين هرجمعى شده بودم
ساده بگم... تغير كردم!
زياد...خيلى زياد!
از سليقه لباس و موزيك و غذا بگير تا خصلت هاى اخلاقى و رفتارى!
بى پرواتر شده بودم و معتقد تر به حزبِ بآدآباد
يكى از شبايى كه تو بالكن نشسته بودم و نيكوتين قورت ميدادم مامان بى مقدمه نشست كنارم و گفت من زندگىِ خودمو ميخوام...برش گردون!
گفتم نميشه!
ميدونى آدمايى كه دچارِ عشق ميشن يه بليط يه طرفه ميگيرن به سمتِ ناكجاآباد!
هيچكس از شهرِ عشق سالم برنگشته...بدون دگرگونى!
عشق يا آدمارو خوشحال تر ميكنه يا ميكشه!
كشته ها بيشتر...
كشته منو دلتنگيش مامان!
لعنتى... نبين رو به روت مثلِ زنده ها سالم نشستم حرف ميزنم
به اندازه تموم روزهاىِ نبودنت منو كشتى با دلتنگيت!
قآتلِ محبوبِ من...
#محیا_زند
#پنجاه_سه_روز_خیال ...
پارتِ هشتم

@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Audio
ای عشق نا فرجام ویرانه ام کردی
راندی مرا از خود
دادی مرا بر باد...
@aevien 🌱

سالار جآنِ عقيلي 💜
دل دآده ام بر بآد
بر هر چه بآدآبآد
مجنون تر از طوفآن
تسلیِم این بیدآد...
Forwarded from Mahya Zand
Ameno (Remix)
eRa
سلاطينى طور...:)
@aevien 🌱
@aevien 🌱

- ‏دیزی: "تو که می‌دونی نمی‌تونیم با هم باشیم، چرا نمیری؟"
- گتسبی: "می‌ترسم."
- دیزی: "از چی می‌ترسی؟"
- گتسبی: "از جداییت... جدا شدن از تو مثل پریدن از یه ساختمون هشت طبقه است... شاید زمین بخورم و نمیرم... ولی هنوز به زمین نرسیده، از ترس مردن، می‌میرم".
#دیالوگ
مردِ تآوآنِ اشتباهت بآش!
آخرين اشتبآه من بودم ...
مفت هم بوسه‌ام نمی‌ارزد
وای از این عشق‌های دوزاری...
هی فرار است و سوی خود رفتن
آخ از این مردهای اجباری...
زیر صورت هزارها صورت ...
خسته از چهره ‌هایِ تو در تو...
Forwarded from Mahya Zand
Otagh
Alireza Azar
چنين محشر و خوب و دلبر و فلان چرآيى؟!

@aevien 🌱

عليرضآ آذر💜
Mahya Zand
Alireza Azar – Otagh
اولين بار كه گوشش دادم مهرِ ٩٣ بود
هوا ابرى بود
بوىِ قهوه ميومد
از كلاس تازه برگشته بودم و مثلِ هميشه كم خوابى شب قبل رو چشمام نشسته بود
برام گذاشتش
تموم شد
دوباره پخشش كردم
و دوباره و دوباره و دوباره
روزها و روزها و روزها
و من عاشقِ شآعرِ ديوانه اش شدم💜
بقولِ خودِ استاد عشق يعنى عليرضا آذر💜
حالا تو هِی به رویِ خودِت نیار
منم هِی به رویِ خودم نیارم
اما
یک روز
یک جایی
برای این همه نداشتنت میمیرم

#محیا_زند

@aevien 🍁 🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@aevien 🌱

سه شنبه
چرا تلخ و بی حوصله؟
سه شنبه
چرا این همه فاصله؟
سه شنبه
چه سنگین! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!
سه شنبه
خدا کوه را آفرید!
#قیصر_امین_پور
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
‏کشیدمش روی پل و کنار هم واستاده بودیم و ماشینارو نگا میکردیم.به گوشیم نگا کردم.پیام اومده بود.بازش کردم: 2 و 41.
قرار بود فقط دوتا عدد باشه تا شک نکنه.
بالای صفحه ی گوشی رو نگاه کردم.ساعت 2 و 33 دقیقه بود.
نشستم لبه ی پل و گفتم:
همیشه واسم جالبه که مردم چرا قبل اینکه بمیرن میگن آآآآ.
دستشو تو جیبش کرد و گفت:
_چرا نداره...اینقد ترسیدی که فقط میتونی جای هر کلمه ایی دهنتو باز کنی و بگی ک داری پرت میشی پایین.یه غافلگیری محض.
نفس عمیقی کشیدم.بیشتر شبیه آه بود.موهاشو از پشت بسته بود و چتری های مزاحم هی میومدن رو صورتش.باد که می وزید دستش و میکشید رو موهاشو ادامه میداد تا پشت گوشاش.
یه وقتایی دندون های بالاییشو به لب پایینش فشار میدادو بعد لبخند میزد.کوتاه و آنی.بعدش همونجور که سرش پایین بود نگات میکرد.باد دوم که وزید ترکیب بکرش کامل تر شد.این شد که دستم رفت روی موهاشو این بار من فرستادمشون پشت گوشش.
صورتشو به کف دستم فشار داد و واضح تر لبخند زد.
روبروی من حالت نیمه نشسته داشت.بالاخره در جهت مخالف من تکیه داد به میله ها و به خیابون نگا کرد.
نگاه کوتاه به ساعتم انداختم.
2 و 35 دقیقه شده بود.
همونجور که زل زده بودم به حجم خالی زیر پل گفتم:
_میدونی به نظرم باید آدما استفاده کنن از همون چند ثانیه.بلند داد بزنن و بگن فلانی دوستت داشتم.یا بخاطر اون کار ازت عذرخواهی میکنم.یا اینکه من مقصر نبودم هیچ وخ.باید از اون چند ثانیه استفاده کرد.باید گفت.حرف زد.
ناراحت نگام کرد.ناراحت و عصبی و دو دل .یه جورایی انگار منظورت از این حرفا چیه؟
کلافه دوباره ساعتمو نگاه کردم.
2 و 36.
آب دهنمو قورت دادم و رومو ازش برگردوندم.
دستشو گذاشت رو شونم.
گفتم:
_میدونی اگه من از اون بالا پرت شم پایین ؛ تو چند ثانیه ی سقوطم چی میگم؟
اخم کرده بود.سرشو به نشونه ی نفی تکون داد.
بلند شدم از جام.دست توی جیب سوییشرتم کردم و سیگارمو بیرون کشیدم.روشنش کردم و بعد اولین نفس عمیقی که ازش کشیدم گذاشتم لای انگشتام بمونه.
ساعتمو نگاه کردم.
2و 38.
همپای من بلند شد و نزدیک من ایستاد
+چیزی شده؟
ابروهامو بالا انداختم و بهش نگا کردم.دو دستی شونه هاشو گرفتم و گفتم:
_ تو چی میگفتی؟
خندش گرفت.عصبی و شوکه شده.کوتاه و آنی.مثل لبخنداش.به سمت دیگه ای زل زد و گفت:
+نمیدونم.
بعد دستمو گرفت و کشوند عقب تر نسبت به پل.
ته سیگارمو زیر پام له کردم.
ساعتو نگاه کردم.
2 و 40.
یهو گفت:
+شاید میگفتم که بهش بگین از یه جایی به بعد دوسش داشتم ولی..
_ ولی چی؟
+دیگه بعدش مُردم و صدایی که بقیه میشنون فقط یه تقِ سادس..
کف دستشمو عصبی روی چشمام کشیدم.نمیخواستم گریه کنم.اصلا.
_ولی من بر عکس تو.میگم بهش بگین دوستش داشتم ولی از یه جایی به بعد...
نیم قدم تا پل فاصلمون بود.دستامو گرفت و خواست بکشونه عقب تر.
+بیا درباره ی مرگ فکر نکنیم خب؟
موهاش دوباره رو صورتش بود.کنارشون زدم و به ساعتم نگاه کردم.
2و 40.
معدم میسوخت.از بچگی.برای هر کاری که استرس داشتم.
بغلم کرد.
چون دیگه صورتمو نمیدید مقاومتم برای بغض شکست.لب پایینمو گاز گرفتم و موهاشو بوسیدم.بعد از نفس عمیقی که کشیدم؛ساعتمو نگاه کردم.
2 و 41.
اولین  باد شدیدی که وزید چرخیدم و پرتش کردم پایین پل.

به یه نقطه خیره شده بود و اشکاش پایین میومدن.ادامه داد:
"وقتی داشت پرت میشد پایین چشماش گرد بود و موهاش توی صورتش.فقط و فقط ممتد میگفت آآآ."


اشکشو کلافه از صورتش پاک کرد و برای خودش تو لیوان آب ریخت.
گفتم: تو خودت گفتی آدم کشی...خودت گفتی خائن بود.گفتی دوسش داشتی ولی...

نذاشت جملم کامل شه.همونجور که سرش پایین بود گفت:
+اون باید 2و 40 دقیقه منو میکشت ولی این کارو نکرد.اون عشقش به من رو ترجیح داد.میفهمی؟اخرین پیام گوشی اون فقط دوتا عدد بود:
 2 و 40.

#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Yad-e Yar
Hojat Ashrafzadeh - wWw.Diarmusic.ir
یادت در یادِ من
نامت فریادِ من
بی تو از جان سیرم
می میرم می میرم...

@aevien 🌱
كُشته منو...
چنآن از خودم
لبآلب شدم
که گآهی نبینم به غیرِ تو رآ...
Forwarded from Mahya Zand
I Hate U I Love U (Ft Olivia O Brien)
Gnash
I hate you
I love you
I hate that I want you :)

@aevien 🌱

جزو خفن ترينآ بوده و ميمونه
‎با من بگو
‎دوست نداشتن ِ
‎زنی که
‎خیلی دوستت دارد
‎چه حالی دارد ؟
#زهراخیراللهی

@aevien 🌱