.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
@aevien

" پنجآهُ سه روز خيآل..."
زندگى_ چهار روز قبل از پنجآه و سومين روز خيآلِ داشتنت روزِ حادثه بود...
صبحش نه خورشيد از غرب طلوع كرد
نه آسمون بنفش بود بجاىِ آبى
نه گنجيشك ها قارقار ميكردن!
يروز معمولىِ و حتى قشنگ بود
صبحش كه بيدار شدم فكر كردم زندگى چقدر قشنگه
تو هستى
خانوادمو دارم
و امروز يه برنامه توپ دارم
عصر كافه تولد گُلى و شبش مهمونى خونه دايى
همون روز عصر تو كافه از تو براىِ گلى گفتم
گفتم آخيش... دلم انگار آروم گرفت بعد شيش سال...!
خوشحال بودم... از همه چى!
ولى دقيقا همون زمانى بود كه تلخىِ واقعيت خودشو انداخت وسط جاده زندگى و خوشحاليم باهاش تصادف كرد!
واقعا تصادف...
بابا اومد كافه دنبالم كه بريم خونه
سرش درد ميكرد و من نشستم پشت فرمون
حواسم پرت زنگ گوشيم شد
دست كردم تو كيفم كه بيارمش بيرون و بــوم...همه جا سياه شد!
چشمامو باز كردم... همه چى كِدِر بود
هيچ چيز رو نميتونستم آناليز كنم فقط صداىِ دكتر بود يا پرستار يا نميدونم كى كه ميگفت نفس بكش...
چشمام بسته شد
دوباره باز شد
باز همه چى كدر بود
همه چيز ناآشنا
رو تخت انگاري دراز كشيده بودم اما متحرك... چراغ هاى بيمارستان بالاى سرم حركت ميكردن
چشمام بسته شد
و صداى گريه زنى شبيه مادرم ميومد
چشمام بسته شد
بسته موند
نميدونم چند ساعت
با درد انگار از يه خواب طولانى بيدار شدم
دهنم مزه خون ميداد
چشمام تار ميديد
تمام تنم انگار كتك خورده بود
همچنان زنى شبيه مادرم داشت گريه ميكرد
پرسيدم چيشده؟!
هق هق كرد تصادف كردى!
يهو ترسيدم ... انقدر زياد كه شروع كردم به هيستيريكى جيغ زدن!
پرستار سرنگ آرامبخش رو فرو كرد تو سرم و تشر زد: آروم دختر! چند نفر رو نزديك بود بكشى!
بكشم؟! آرامبخش بيحالم كرد!
يادم نيست!
اونروزا رو خوب يادم نيست!
همينجورى تيكه تيكه يادمه
انگار كه يه مه شديد دور اون روزا رو گرفته... محو يادمه و فقط يه تيكه هايى رو پررنگ!
يادم نيست كى بهوش اومدم كامل!
يادم نيست كى بهم گفت بابا حالش خوبه اما من ضربه به سرم خورده و بايد تحت مراقبت باشم
يادم نيست كى گفت زدى به يه موتورى و سرش شكسته و ميخواد شكايت كنه
يادم نيست پليس تو بيمارستان چى ازم پرسيد
يادم نيست كيا اومدن ملاقاتم و من نصفشون رو نشناختم بخاطر ضربه به سرم و تداخلى كه تو حافظه ام ايجاد شده بود
اما يادمه كه باتموم اون گيجى نگرانِ نگران شدنت بودم
كه تو عادت ندارى بيخبر باشى ازم و تو اين چند روز بيخبرى حتما كلى نگران شدى!
يادم نيست
واقعا يادم نيست چه ساعتى از روز بود
يادم نيست تو اون شرايط گوشيم رو چطورى پيدا كردم
يادم نيست با اون سرگيجه و خون بالا آوردن و بيحالى چطور تونستم گوشى رو دستم بگيرم و بهت زنگ بزنم
اما يادمه وقتى گوشيمو روشن كردم منتظر كلى زنگ و پيام بودم از طرفت
يادمه با تموم اون گيجى تعجب كردم وقتى ديدم حتى يه پيام و زنگ هم ندارم ازت
يادمه بهت زنگ زدم و گفتم نبايد بپرسى حالمو تو اين چند روز كه نبودم؟!
گفتى خيلى درگير بودم و فلان بهونه
بيحالتر و شكسته تر ازچيزى بودم كه دلخور بمونم
افتادم گريه گفتم چيشده
نگران شدى ...البته مثلا!
انتظار واكنش خيلى بيشترى داشتم اما تو خيلى كمترشو نشون دادى!
نميدونم نفهميدى واقعا چيشده يا خودتو زدى به نفهميدن!
نفهميدى كه باز خبرى ازت نشد
نفهميدى كه هى منتظرت موندم و باز فرداش خودم بهت زنگ زدم و گفتم چت شده لعنتى؟! نياز دارم به بودنت... من ترسيدم، ميگن نزديك بوده يكى رو بكشم، آدمارو نصف و نيمه يادمه، اما تورو يادمه...خيلى خوبم يادمه!
نفهميدى، واقعا نفهميدى حال جهنميم رو كه گفتى رابطه ما ته نداره، تو اين موقعيت بودنم كنارت فقط باعث وابستگى بيشتر ميشه!
گفتم من عادت ندارم سربار كسى باشم كه حالا روتخت بيمارستان بخوام! بگى برو ميرم!
انتظار داشتم بگى ديوونه ديوونه شدى؟! منظورم اين نبود!
اما گفتى پس برو...!
#محیا_زند
#پنجاه_سه_روز_خیال ...
پارت هفتم

@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Joda Shodim [www.IranTune.com]
Marjan Kandi [www.IranTune.com]
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار...

@aevien 🌱

كاور آهنگ " غم نگاه آخرت" از شادمهر💜
@aevien 🌱

از آسمون، خونه كه مي باره
پاييز ما پاييز خوبي نيست
ديوونه ايم با اينکه مي دونيم
ديوونه بودن چيز خوبي نيست

دلخوش به چي هستي؟ كدوم فردا؟
دنياي ما بدجور بي رحمه
حال تو رو هيشکي نمي دونه
حرف منو هيچ كس نمي فهمه

عمريه كه اسم اتاق ما
يا انفرادي يا كه تابوته
سيگارتو آهسته روشن كن
دنياي ما انبار باروته!

ميريم از اين زندون تكراري
زندون تازه اونور مرزه
تا صبح گريه مي كني هر شب
با شونه هات دنيام مي لرزه

مي ميري و درها به روت بسته س
مي ميرم و راه فراري نيست
اين شهرو مي بخشي و مي بخشم
از هيچ كس هيچ انتظاري نيست

از كوچه ها آهسته رد مي شم
خالی ِ از هر حسّ و احساسم
اونقد غريبه ن آدما، انگار
غير از تو هيچ كس رو نمي شناسم

عمريه كه اسم اتاق ما
يا انفرادي يا كه تابوته
هر روز با ترديد مي تابه
آزادي خورشيد، مشروطه!

هر كس كه حرف مهربوني زد
توو دستاي سردش تفنگي داشت
اين داستان تلخ نسلي بود
كه آرزوهاي قشنگي داشت

#سید_مهدی_موسوی 💜
مرا نرهان ز خود
ز خود نکنم جدا
جدا نشوم ز تو
که مرا رهایی نیست
رهایی نیست...💜
خشونت عليه زنان...

@aevien 🌱
مرد ها که دلتنگ میشن... یه گوشه دنج گیر میارن و پک های سنگین میگیرن از تمام سیگار هایی که تو جیبشون دارن... و درآخر شاید چند قطره اشک بريزند... و آرامتر میشن!
زن ها اما نه... دلتنگ که میشن تمام موهاشون رو با حرص جمع میکنن... ارایششون رو پاک میکنن... ناخون هاشون رو از ته میگیرن. اما باز دلتنگی لعنتی شون تمام نمیشه... میرن تو اشپزخونه... غذای محبوبشون رو درست میکنن... ظرف هارو میشورن... خونه رو تمیز میکنن و باز دلتنگی شون تموم نمیشه... از سر لجبازی با خودشون موهاشونو باز میکنن... دوباره ارایش میکنن... قرمزترین رژشون رو میزنن... زیباترین لباسشون رو میپوشن... میرن تو پاساژهای شهر میچرخن و باز دلتنگی شون تموم نمیشه... با دود سیگار گریه میکنن و گریه میکنن و گریه میکنن.. و باز اون حجم بزرگ دلتنگی شون تموم نمیشه!
اصلا انگار زن ها به دنیا اومدن تا دلتنگ باشن... تا دلتنگ هم بمیرن! دلتنگی زن ها بزرگتره!


#محیا_زند

@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Sedaye Baroon
AmirAbbas Golab
چو مجنونی که از مردم گریزد
شتابان در پی لیلا شدم من...
@aevien 🌱
چقدر خوب عاخه
@aevien 🌱

او رفت و با خود برد خوابم را
دنیا پس از او قرص و بیداری‌ست
دکتر بفهمد یا نفهمد باز
عشق التهاب خویش آزاری‌ست ...
#علیرضا_آذر 💜
@aevien 🌱

در خاطرم روانه شد و شب بخیر گفت
گفتم که در نبود تو شبها بخیر نیست...
#فرامرز_عرب_عامری
@aevien

" پنجآهُ سه روز خيآل..."
زندگى_ پيش خودم گفتم به درك!
به درك كه تموم شد!
اوايل داغ بودم نفهميدم جاى نبودنت چقدر داره تير ميكشه!
يعنى اون روزها درد نبودنت انقدر با درد جسمىِ عوارض تصادف و استرس دادگاه و پزشكى قانونى همراه بود كه نفهمم چيشده!
حس از قلبم پريده بود و چشمام كوير شده بود از بى اشكى!
گريه ام نميگرفت!
يه بغض مسخره گير كرده بود تو گلوم و راه نفسم رو بسته بود اما خالى نميشد!
دنيا مثلِ جهنم شده بود
حوصله عالم و آدم رو نداشتم
دلم ميخواست فقط بخوابم
انقدر فلوكستين و نوآفن به خورد خودم ميدادم كه خواب باشم كل روز رو!
اما با اين همه به روىِ خودم نمياوردم نبودنت رو
ميگفتم كسى كه منو تو بدترين روزاى زندگيم تنها گذاشته لياقت دلتنگ شدن نداره
كه واقعا هم نداشتى
نداشتى كه تو سخت ترين شرايط زندگيم كشيدى عقب
لعنتى... تو دلبرى هات شبيه مرداىِ شعر زده شهر بغليه وگرنه معرفت و موندنت شبيهِ همين مرداىِ آهنى شهر خودمونه...آبكى!
كى فهميدم نيستى؟
بعد از يك ماه و چند روز بود به گمونم
بغض داشت ميكشتم
واقعا ميكشت!
دكتر گفته بود بايد گريه كنى وگرنه مشكل ساز ميشه برات!
بايد گريه ميكردم...لباس پوشيدم رفتم همونجايى كه اولين بار ديدمت!
محلِ اولين قرارمون...
نفس ... نفس قطع شده بود
بغض تو گلوم مثل كولى ها ميرقصيد
بيشتر از پنج دقيقه نتونستم بمونم
برگشتم
و كل راه تو خونه رو فكر كردم چرا رفتى؟
چيشد رفتى؟
با وفآیِ قلب من چيشد بى وفا شدى؟
برگشتم خونه... مامان منتظر گريه كردنم بود
بغلش كردم و بلاخره بعد از يك ماه و چند روز رقصِ كولىِ بغضم آروم گرفت
چى ميخواى بدونى از روزهاىِ بعد از رفتنت؟!
همه چى بوىِ خون ميداد و مزه بادوم تلخ!
دادگاه و دردسراش و كاغذ بازى هاىِ ادارى كم كم تموم شد
و روز به روز دلتنگىِ تو بيشتر شروع!
چشمهايى كه همه يروزى از برقش تعريف ميكردن شبيه شهرِ مردگان شده بود
منى كه يه دقيقه آرومم نميگرفت منزوى ترين هرجمعى شده بودم
ساده بگم... تغير كردم!
زياد...خيلى زياد!
از سليقه لباس و موزيك و غذا بگير تا خصلت هاى اخلاقى و رفتارى!
بى پرواتر شده بودم و معتقد تر به حزبِ بآدآباد
يكى از شبايى كه تو بالكن نشسته بودم و نيكوتين قورت ميدادم مامان بى مقدمه نشست كنارم و گفت من زندگىِ خودمو ميخوام...برش گردون!
گفتم نميشه!
ميدونى آدمايى كه دچارِ عشق ميشن يه بليط يه طرفه ميگيرن به سمتِ ناكجاآباد!
هيچكس از شهرِ عشق سالم برنگشته...بدون دگرگونى!
عشق يا آدمارو خوشحال تر ميكنه يا ميكشه!
كشته ها بيشتر...
كشته منو دلتنگيش مامان!
لعنتى... نبين رو به روت مثلِ زنده ها سالم نشستم حرف ميزنم
به اندازه تموم روزهاىِ نبودنت منو كشتى با دلتنگيت!
قآتلِ محبوبِ من...
#محیا_زند
#پنجاه_سه_روز_خیال ...
پارتِ هشتم

@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Audio
ای عشق نا فرجام ویرانه ام کردی
راندی مرا از خود
دادی مرا بر باد...
@aevien 🌱

سالار جآنِ عقيلي 💜
دل دآده ام بر بآد
بر هر چه بآدآبآد
مجنون تر از طوفآن
تسلیِم این بیدآد...
Forwarded from Mahya Zand
Ameno (Remix)
eRa
سلاطينى طور...:)
@aevien 🌱
@aevien 🌱

- ‏دیزی: "تو که می‌دونی نمی‌تونیم با هم باشیم، چرا نمیری؟"
- گتسبی: "می‌ترسم."
- دیزی: "از چی می‌ترسی؟"
- گتسبی: "از جداییت... جدا شدن از تو مثل پریدن از یه ساختمون هشت طبقه است... شاید زمین بخورم و نمیرم... ولی هنوز به زمین نرسیده، از ترس مردن، می‌میرم".
#دیالوگ