@aevien
گفتم: ببين فراموشى چندتا پايه نياز داره كه يكى از اونا بخشيدنه!
من ميتونم كى و چطور رفتن و تموم نبودناش رو تو روزايى كه مثل شب سياه بود رو ببخشم، اما گريه هاىِ خودم رو نه!
گريه هايى كه از مرگ دردناك تر بودن!
ميپرسى مثلا؟!
مثلا اوليش دقيقا سى و پنج روز بعد از رفتنش بود... سى پنج روزى كه حتى يكبار هم گريه نكردم!
دكتر بهم گفته بود بخاطر تداخل چندتا شوك باهم بى حس شدى و بايد گريه كنى وگرنه ادامه دار شدنش خطرناك ميشه، گفت برو دريا خودتو خالى كن!
با مليكا رفتيم دريا... روىِ شن هاىِ ساحل ولو شدم، موج دريا خيسم ميكرد، يه اهنگ پرخاطره تو هنذفرى هام داد ميكشيد، شروع كردم جيغ كشيدن و حرف زدن...نفس نبود، رو شن ها دولا شده بودم و هق هق ميكردم، مليكا هول كرده بود و تند تند ميزد پشتم تا نفسم بالا بياد؛ گريه ام گرفت اما بدون اشك!
مثلا؟!
مثلا بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش بود... قبلا بارها ازش پرسيده بودم عاشق بودى تاحالا پيش از من؟!
هربار گفت نه!
بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش پامو كردم تو يه كفش كه بايد توضيح بدى چراىِ رفتنت رو... نميشه كه تو دوروز نبودنم يهو بزنى زير همه چى!
گفت عاشق بوده پيش از من...هنوزم عاشقشه و نميتونه كسى رو قبول كنه!
من ميخوندم حرفاش رو...با هق هق چشمام اشك ميكرد، تپش قلب مريضم بالا ميرفت و نفسام شمرده ميشد!
مهرى تند تند قرصاىِ قلبمو ميريخت تو دهنم و ميخواست نفس بكشم و من فقط ازش ميپرسيدم چرا نگفته بود لعنتى... چرا نگفته بود؟!
مثلا؟!
فهميده بودم پدرش سكته كرده، فهميده بودم حالش خوب نيست!
حالش بد بود... حالم بد شد!
دقيقا از ساعت ده شب تا سه صبح گريه كردم و دعا كردم براىِ حال پدرش!
مامان ميپرسيد تو چرا اخه پريشون شدى جان دل؟!
ميگفتم حالش خوب نيست، داره اذيت ميشه!
ميگفت حال تو هم نيست، حال تورو خيلى وقته ناخوش كرده، بعد براىِ حالِ بدش پريشون ميشى؟!
هيچى نميگفتم بيشتر گريه ميكردم!
مثلا؟!
خدا لعنت نـكنه دوستاىِ مشترك رو... حرفايى كه نبايد، حرفايى كه اصلا روحمم خبر نداشت ازشون رو به گوشش رسونده بودن!
ازم متنفر شد به گناه نكرده... اونبار براىِ دل خودم زار زدم كه طفلكى روىِ خوش كه نديد هيچ به گناه نكرده بايد تاوان هم بده!
مثلا؟!
تا دلت بخواد از اين مثلا ها ريخته تو اين پونصد و خورده اى روز نبودنش!
مثلا شب ها و روز ها...سر كلاس ... زير بارون... لب دريا... خيابونى كه قدم زديم... كافه اى كه رفتيم...شعرى كه دوست داشت...
من نميتونم فراموشش كنم چون نميتونم ببخشم!
هيچكدوم از اون گريه هارو نميتونم ببخشم...!
#محیا_زند
@aevien 🌱
گفتم: ببين فراموشى چندتا پايه نياز داره كه يكى از اونا بخشيدنه!
من ميتونم كى و چطور رفتن و تموم نبودناش رو تو روزايى كه مثل شب سياه بود رو ببخشم، اما گريه هاىِ خودم رو نه!
گريه هايى كه از مرگ دردناك تر بودن!
ميپرسى مثلا؟!
مثلا اوليش دقيقا سى و پنج روز بعد از رفتنش بود... سى پنج روزى كه حتى يكبار هم گريه نكردم!
دكتر بهم گفته بود بخاطر تداخل چندتا شوك باهم بى حس شدى و بايد گريه كنى وگرنه ادامه دار شدنش خطرناك ميشه، گفت برو دريا خودتو خالى كن!
با مليكا رفتيم دريا... روىِ شن هاىِ ساحل ولو شدم، موج دريا خيسم ميكرد، يه اهنگ پرخاطره تو هنذفرى هام داد ميكشيد، شروع كردم جيغ كشيدن و حرف زدن...نفس نبود، رو شن ها دولا شده بودم و هق هق ميكردم، مليكا هول كرده بود و تند تند ميزد پشتم تا نفسم بالا بياد؛ گريه ام گرفت اما بدون اشك!
مثلا؟!
مثلا بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش بود... قبلا بارها ازش پرسيده بودم عاشق بودى تاحالا پيش از من؟!
هربار گفت نه!
بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش پامو كردم تو يه كفش كه بايد توضيح بدى چراىِ رفتنت رو... نميشه كه تو دوروز نبودنم يهو بزنى زير همه چى!
گفت عاشق بوده پيش از من...هنوزم عاشقشه و نميتونه كسى رو قبول كنه!
من ميخوندم حرفاش رو...با هق هق چشمام اشك ميكرد، تپش قلب مريضم بالا ميرفت و نفسام شمرده ميشد!
مهرى تند تند قرصاىِ قلبمو ميريخت تو دهنم و ميخواست نفس بكشم و من فقط ازش ميپرسيدم چرا نگفته بود لعنتى... چرا نگفته بود؟!
مثلا؟!
فهميده بودم پدرش سكته كرده، فهميده بودم حالش خوب نيست!
حالش بد بود... حالم بد شد!
دقيقا از ساعت ده شب تا سه صبح گريه كردم و دعا كردم براىِ حال پدرش!
مامان ميپرسيد تو چرا اخه پريشون شدى جان دل؟!
ميگفتم حالش خوب نيست، داره اذيت ميشه!
ميگفت حال تو هم نيست، حال تورو خيلى وقته ناخوش كرده، بعد براىِ حالِ بدش پريشون ميشى؟!
هيچى نميگفتم بيشتر گريه ميكردم!
مثلا؟!
خدا لعنت نـكنه دوستاىِ مشترك رو... حرفايى كه نبايد، حرفايى كه اصلا روحمم خبر نداشت ازشون رو به گوشش رسونده بودن!
ازم متنفر شد به گناه نكرده... اونبار براىِ دل خودم زار زدم كه طفلكى روىِ خوش كه نديد هيچ به گناه نكرده بايد تاوان هم بده!
مثلا؟!
تا دلت بخواد از اين مثلا ها ريخته تو اين پونصد و خورده اى روز نبودنش!
مثلا شب ها و روز ها...سر كلاس ... زير بارون... لب دريا... خيابونى كه قدم زديم... كافه اى كه رفتيم...شعرى كه دوست داشت...
من نميتونم فراموشش كنم چون نميتونم ببخشم!
هيچكدوم از اون گريه هارو نميتونم ببخشم...!
#محیا_زند
@aevien 🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غمگین ترین زن همه ی قصه ها منم
وقتی که آرزوی تمام تنم تویی...
مردی که زخم میزند
و میرود ولی....
هرشب تویی،
دوباره تویی،
بازهم تویی
#اهورا_فروزان
@aevien 🌱
وقتی که آرزوی تمام تنم تویی...
مردی که زخم میزند
و میرود ولی....
هرشب تویی،
دوباره تویی،
بازهم تویی
#اهورا_فروزان
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Lost On You
L.P.
.: آویـــــــــــــــــن :.
Tolga Sunter – No Volvere
واسه خيلياتون كه آهنگو خواستين...!💚
@aevien
قربانِ غیرت ملی و
خط وخطوط شکل و شمایلتان بروم
که
پدر و مادر نزاشتین واسه مردکِ
تاریخ جغرافی نخوانده
البته گویا به مدد رییس جمهور با تدبیرمان
قرارست ازاین به بعد همه ی هزینه ها برای درس تاریخ و جغرافی ترامپ شود
خداراشکر نیمی از نگرانیمان برطرف شد
از آن طرف هم جوانان غیور و وطن پرست کشورمان طبق یک جریان برنامه ریزی نشده ریختند پیج ترامپ که:
مرتیکه مادر پُر کاربَر
ما متمدن نیستیم؟
بزنم همسرو دخترت را یک جا فُلان کنم؟
گویا اسنادی هم داشته ند
چون در بعضی از کامنت ها گفته شده
برو از دخترت بپرس
فلان روز فلان جا چه شد!
و کلی جملات خفن گفتند که
ترامپ به فکر رفته
و درخواب مرحوم پدرشرا دیده
و از مرحوم معنی ناسزا هارا پرسیده...
گفته شده پدر ش از پاسخ بازمانده
و گفته
نیمی از هزینه های گفته شده
را هم برای تقویت دایره لغاتت بگذار
مقصو د ازاین همه خزعبلی که نوشتم این بود که
: جانِ شیرینم
با نوشتن ناسزاهای ناموسی و بی ناموسی
درپیج ترامپ شما
غیورِ وطن پرست نامیده نمیشوید
فقط باعث شده به این نتیجه برسند که خیلی هم بی راه نگفته اند!
و تمدن و فیلان و بیسار کشکاست
خاصه خواستم بگویم آبروی ما با آن دوخط بلغورِ احمقانه ی ترامپ نرفته و نمیرود
ولی با این جملات گهربار شما چرا
... ناچارم
ژست روشفنکری تانرا به هم بزنم
و سیگار مارلبروی کنج لبتان را خاموش کنم
و شیشه ی عینک تان را تمیز و بگویم:
با مسخره کردن چهره ی ترامپ
شما خفن
و بامزه نمیشوید
فقط:[یک احمقِ نژاد پرستِ بازمانده از عهد عتیق میشوید که از غار بیرون امده
و سعی دارد
أدای اطرافیانش را دربیارد
آن هم به ناشیانه ترین وضع ممکن
مجددا تصدق این حجم از
نگرانی تان میروم و میپرسم
آیا ما همان ملّتی نیستیم
که توانایی
روخوانی درست یک بیت از اشعار پیشینیان و حتی معاصرین را نداریم؟
ومتاسفانه باید بگویم که ترامپ وقت ندارد استوری هایتان
را ببیند
ولی آوازه ی بی سوادی ها و
نا آگاهی هایمان راجع ادب و تاریخ کشورمان
به گوش همگان رسیده و همواره می رسد!
#معصومه_خدادادی
@aevien 🌱
قربانِ غیرت ملی و
خط وخطوط شکل و شمایلتان بروم
که
پدر و مادر نزاشتین واسه مردکِ
تاریخ جغرافی نخوانده
البته گویا به مدد رییس جمهور با تدبیرمان
قرارست ازاین به بعد همه ی هزینه ها برای درس تاریخ و جغرافی ترامپ شود
خداراشکر نیمی از نگرانیمان برطرف شد
از آن طرف هم جوانان غیور و وطن پرست کشورمان طبق یک جریان برنامه ریزی نشده ریختند پیج ترامپ که:
مرتیکه مادر پُر کاربَر
ما متمدن نیستیم؟
بزنم همسرو دخترت را یک جا فُلان کنم؟
گویا اسنادی هم داشته ند
چون در بعضی از کامنت ها گفته شده
برو از دخترت بپرس
فلان روز فلان جا چه شد!
و کلی جملات خفن گفتند که
ترامپ به فکر رفته
و درخواب مرحوم پدرشرا دیده
و از مرحوم معنی ناسزا هارا پرسیده...
گفته شده پدر ش از پاسخ بازمانده
و گفته
نیمی از هزینه های گفته شده
را هم برای تقویت دایره لغاتت بگذار
مقصو د ازاین همه خزعبلی که نوشتم این بود که
: جانِ شیرینم
با نوشتن ناسزاهای ناموسی و بی ناموسی
درپیج ترامپ شما
غیورِ وطن پرست نامیده نمیشوید
فقط باعث شده به این نتیجه برسند که خیلی هم بی راه نگفته اند!
و تمدن و فیلان و بیسار کشکاست
خاصه خواستم بگویم آبروی ما با آن دوخط بلغورِ احمقانه ی ترامپ نرفته و نمیرود
ولی با این جملات گهربار شما چرا
... ناچارم
ژست روشفنکری تانرا به هم بزنم
و سیگار مارلبروی کنج لبتان را خاموش کنم
و شیشه ی عینک تان را تمیز و بگویم:
با مسخره کردن چهره ی ترامپ
شما خفن
و بامزه نمیشوید
فقط:[یک احمقِ نژاد پرستِ بازمانده از عهد عتیق میشوید که از غار بیرون امده
و سعی دارد
أدای اطرافیانش را دربیارد
آن هم به ناشیانه ترین وضع ممکن
مجددا تصدق این حجم از
نگرانی تان میروم و میپرسم
آیا ما همان ملّتی نیستیم
که توانایی
روخوانی درست یک بیت از اشعار پیشینیان و حتی معاصرین را نداریم؟
ومتاسفانه باید بگویم که ترامپ وقت ندارد استوری هایتان
را ببیند
ولی آوازه ی بی سوادی ها و
نا آگاهی هایمان راجع ادب و تاریخ کشورمان
به گوش همگان رسیده و همواره می رسد!
#معصومه_خدادادی
@aevien 🌱
@aevien
بهت گفته بودم من از بچگى عآشقِ آدمآىِ عينكى بودم ، اولين چيزِ تو هم كه جذبم كرد همين شيشه رو چشمآت بود!
اما دروغ گفتم!
من بعد از تو عآشق عينك شدم!
راستش من حتى از موهآىِ فرى كه انگآر تآ حآلآ شونه بهشون نخورده
يآ مردآيى كه تو عمرشون شلوآر كتون نپوشيدن و كل تيپاشون تو اسپرت خلاصه ميشه
يآ چشم هآىِ بيحآلت
بغلآىِ بزرگ با چند لايه چربى
و خيلى چيزهآىِ ديگه متنفـــرم
يعنى من قبل از تو از همه اين هآ متنفر بودم
ولى تمومِ مردهآىِ بعد از تو بدون اين چيزهآ زشتن برآم!
تو هربآر ميپرسى دوستم دآرى؟! چرآ؟!
و من هربآر نميدونم دوست داشتن زنى كه تمومِ معيارآشو بآ تـو عوض كرده رو چطور بآيد توضيح بدم!
#محیا_زند
@aevien 🌱
بهت گفته بودم من از بچگى عآشقِ آدمآىِ عينكى بودم ، اولين چيزِ تو هم كه جذبم كرد همين شيشه رو چشمآت بود!
اما دروغ گفتم!
من بعد از تو عآشق عينك شدم!
راستش من حتى از موهآىِ فرى كه انگآر تآ حآلآ شونه بهشون نخورده
يآ مردآيى كه تو عمرشون شلوآر كتون نپوشيدن و كل تيپاشون تو اسپرت خلاصه ميشه
يآ چشم هآىِ بيحآلت
بغلآىِ بزرگ با چند لايه چربى
و خيلى چيزهآىِ ديگه متنفـــرم
يعنى من قبل از تو از همه اين هآ متنفر بودم
ولى تمومِ مردهآىِ بعد از تو بدون اين چيزهآ زشتن برآم!
تو هربآر ميپرسى دوستم دآرى؟! چرآ؟!
و من هربآر نميدونم دوست داشتن زنى كه تمومِ معيارآشو بآ تـو عوض كرده رو چطور بآيد توضيح بدم!
#محیا_زند
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Bruciare Per Te
Elisa
Forwarded from Mahya Zand
Delam Gerefte Az Hame
Reza Shiri [MusiceSal.in]
من برای امروزی که تو را ندارم،
ناراحت نیستم!
ناراحتم برای چهل سالگی ام،
آنجا که به بهانه ی یک شعر، یک آهنگ،
به یادت میافتم؛
و به دخترم لبخند میزنم ..
من برای آن لبخند که درد دارد، ناراحتم ...!
#مریم_قهرمانلو
@aevien 🌱
ناراحت نیستم!
ناراحتم برای چهل سالگی ام،
آنجا که به بهانه ی یک شعر، یک آهنگ،
به یادت میافتم؛
و به دخترم لبخند میزنم ..
من برای آن لبخند که درد دارد، ناراحتم ...!
#مریم_قهرمانلو
@aevien 🌱
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
قرص آرامش بخششو با لیوان گل گاو زبونش یه نفس سر کشید و یه کام گرفت از دوسیبش که هیچ سنخیتی با اون لیوان گل گاو زبون و قرصی که خورده بود نداشت و دودشو حلقه داد بیرون. دورش را پر کرده بود از تموم چیزهایی که شاید بتونن یکم بهش آرامش بدن. گفت: عاشق شدی که شدی. چرا مثل مرغ پوست کنده نشستی جلوم روضه میخونی؟ به دلت بد راه نده. چرته اینکه میگن عشق واسه یه باره. من خودم چندبار پشت سرهم عاشق شدم. واقعا هم عاشق شدم... نه ازين عشق دوزاریا که با یه عطسه از مغزت پرت میشن بیرون با یه خمیازه برمیگردن تو شش هات.
اولین بار که خوره عشق افتاد به جونم نوزده سالم بود. تو خونه بغلیمون همسایه جدید اومده بود و دلم شکار چشمای مشکی خمار لامروت دخترشون شده بود. اسمش ریحان بود. از اون دختراي کمر باریکی که مثل کبک خرامان خرامان راه میرن و بالا لبشون یه خال مشکی کمر شکن دارن. تا اومدم دست و پامو جمع کنم و برم بهش بگم قد همون شربت آلبالو های خانم جون تو ظهر داغ تابستون به دلم نشستی و میخوامت شوهرش دادن. اون دوست دارم هم نگفته شده چسبید به سقف دهنم و نه رفت پایین نه پرید بیرون.
از اون به بعد دیگه راه گلوم باز شد واسه عشق قورت دادن. همیشه اولین بار سخته بعدش دیگه یاد میگیری چطور قورت بدی که سر دلت نمونه.
دومین بار بزرگتر شده بودم و ریش و سیبیلم بیشتر شده بود. عاشق دختر آقای خاقانی کتاب فروش شدم. عاشق اون چشمای خمار لامروت مشکیش.
سومین بار دلم واسه اون دختره که شنبه صبا تو ايستگاه میدیدمش رفت. واسه اون کمر باریک و اون خرامان راه رفتنش.
چهارمین بار واسه خواهرزاده زن داداشم. تو عروسی داداشم همچین که دیدم یه خال مشکی بالای لبش داره کمر دلم واسش شکست.
دفعه بعدش دلم واسه ریحان رفت. اومده بود واسه ثبت نام کلاس خیاطی خانم جون. پرسیده بودم خانم اسمتون؟ گفته بود ریحان فخاری. و من هی زیر لب اسم ریحان رو مزه مزه کرده بودم و دلم سر خورده بود براش.
ششمین بار... ولش کن. یعنی میخوام بگم عشق یه بار نیست جوون. دلت میتونه هزار بار هی بلرزه ولو شه رو زمین. برای آدم هایی که همشون شبیه همون اولین نفرن. یکی اسمش، یکی چشمش، یکی لعل لبش...!
حالا هم به جا روضه خوندن و چه کنم گفتن پاشو برو بگو خاطرشو میخوای که اگه "دوست دارمت" به سقف دهنت بچسبه تا اخر عمر دیگه نمیتونی واسه هیشکی تفش کنی. هی دور خودت میچرخی و دل میدی به آدمایی که یه نشونی ازش دارن. پاشو برو...!
#محیا_زند
@aevien
اولین بار که خوره عشق افتاد به جونم نوزده سالم بود. تو خونه بغلیمون همسایه جدید اومده بود و دلم شکار چشمای مشکی خمار لامروت دخترشون شده بود. اسمش ریحان بود. از اون دختراي کمر باریکی که مثل کبک خرامان خرامان راه میرن و بالا لبشون یه خال مشکی کمر شکن دارن. تا اومدم دست و پامو جمع کنم و برم بهش بگم قد همون شربت آلبالو های خانم جون تو ظهر داغ تابستون به دلم نشستی و میخوامت شوهرش دادن. اون دوست دارم هم نگفته شده چسبید به سقف دهنم و نه رفت پایین نه پرید بیرون.
از اون به بعد دیگه راه گلوم باز شد واسه عشق قورت دادن. همیشه اولین بار سخته بعدش دیگه یاد میگیری چطور قورت بدی که سر دلت نمونه.
دومین بار بزرگتر شده بودم و ریش و سیبیلم بیشتر شده بود. عاشق دختر آقای خاقانی کتاب فروش شدم. عاشق اون چشمای خمار لامروت مشکیش.
سومین بار دلم واسه اون دختره که شنبه صبا تو ايستگاه میدیدمش رفت. واسه اون کمر باریک و اون خرامان راه رفتنش.
چهارمین بار واسه خواهرزاده زن داداشم. تو عروسی داداشم همچین که دیدم یه خال مشکی بالای لبش داره کمر دلم واسش شکست.
دفعه بعدش دلم واسه ریحان رفت. اومده بود واسه ثبت نام کلاس خیاطی خانم جون. پرسیده بودم خانم اسمتون؟ گفته بود ریحان فخاری. و من هی زیر لب اسم ریحان رو مزه مزه کرده بودم و دلم سر خورده بود براش.
ششمین بار... ولش کن. یعنی میخوام بگم عشق یه بار نیست جوون. دلت میتونه هزار بار هی بلرزه ولو شه رو زمین. برای آدم هایی که همشون شبیه همون اولین نفرن. یکی اسمش، یکی چشمش، یکی لعل لبش...!
حالا هم به جا روضه خوندن و چه کنم گفتن پاشو برو بگو خاطرشو میخوای که اگه "دوست دارمت" به سقف دهنت بچسبه تا اخر عمر دیگه نمیتونی واسه هیشکی تفش کنی. هی دور خودت میچرخی و دل میدی به آدمایی که یه نشونی ازش دارن. پاشو برو...!
#محیا_زند
@aevien
ميگم دلبر
بيآ بابيدى بو بخونيم
عقربه ساعت رو سه باربرعكس بچرخونيم
از ته كمد بريم قلعه پريآ
محآل نيست
دستِ دلبر كه تو دستِ آدم بآشه همه چى حآل ميشه
اصلا دلبر بغلت خودش به تنهايى قلعه پريآس
@aevien
بيآ بابيدى بو بخونيم
عقربه ساعت رو سه باربرعكس بچرخونيم
از ته كمد بريم قلعه پريآ
محآل نيست
دستِ دلبر كه تو دستِ آدم بآشه همه چى حآل ميشه
اصلا دلبر بغلت خودش به تنهايى قلعه پريآس
@aevien
خُـــب...
اول اينكه مرسى... خيليم مرسى واسه پيآمآتون💜
كلا... چه اونوقتا كه آيدى شخصيم بود و چه حآلآ كه با پيام ناشنآس با اهنگا و عكسآ و حسآ و انرژىِ هاىِ خيلى بنفشتون بهم كلى زياد حال خوب داديد💜
دوم اينكه بعله اينروزآ كمتر مينويسم يآ بهتره بگم نمينويسم ... چرآ؟!
چون پآييزه... چون كلا به سرم زده كه اينجورى نوشتن رو بزارم كنار... چون يسرى حواشى داره... چون كلا نوشتن منو با يسرى از آدمآ آشنا كرد، كه بعضياشون شدن بهترينآم و يسرى خيلى محدودشون هم درس عبرت، عبرت خيلى بزرگ و ناخوشايند!
سوم اينكه داستآنِ جديد كِى؟!
نميدونم... گفده بودم كه من اصالتم شيرآزيه و متأسفآنه خيلى زياد به اصالتم پايبندم!!!:///
وگرنه چندتا قصه جديد كه اتفاقا خود شما برام تعريف كرديد تو مغزم نوشتم و بايگانى كردم ولى كى بيارمش رو كاغذ برميگرده به اينكه كى يكم از اصالت شيرازيم دست بردارم!
ولى قول ميدم تو همين روزآ تا پاييزه نرفته بگم قصه جديدرو...!
چهارما پاييزه... حواسمون به موندن، رفتنامون و حالِ همديگه باشه:)
همين ديگه...
حآلِ دلتون خوب💜
بسآطِ خنده هآتون به رآه 💜
اول اينكه مرسى... خيليم مرسى واسه پيآمآتون💜
كلا... چه اونوقتا كه آيدى شخصيم بود و چه حآلآ كه با پيام ناشنآس با اهنگا و عكسآ و حسآ و انرژىِ هاىِ خيلى بنفشتون بهم كلى زياد حال خوب داديد💜
دوم اينكه بعله اينروزآ كمتر مينويسم يآ بهتره بگم نمينويسم ... چرآ؟!
چون پآييزه... چون كلا به سرم زده كه اينجورى نوشتن رو بزارم كنار... چون يسرى حواشى داره... چون كلا نوشتن منو با يسرى از آدمآ آشنا كرد، كه بعضياشون شدن بهترينآم و يسرى خيلى محدودشون هم درس عبرت، عبرت خيلى بزرگ و ناخوشايند!
سوم اينكه داستآنِ جديد كِى؟!
نميدونم... گفده بودم كه من اصالتم شيرآزيه و متأسفآنه خيلى زياد به اصالتم پايبندم!!!:///
وگرنه چندتا قصه جديد كه اتفاقا خود شما برام تعريف كرديد تو مغزم نوشتم و بايگانى كردم ولى كى بيارمش رو كاغذ برميگرده به اينكه كى يكم از اصالت شيرازيم دست بردارم!
ولى قول ميدم تو همين روزآ تا پاييزه نرفته بگم قصه جديدرو...!
چهارما پاييزه... حواسمون به موندن، رفتنامون و حالِ همديگه باشه:)
همين ديگه...
حآلِ دلتون خوب💜
بسآطِ خنده هآتون به رآه 💜
Forwarded from Mahya Zand
11 Akharin Didar
Kamran Tafti WwW.Pop-Music.Ir
Mahya Zand
Kamran Tafti WwW.Pop-Music.Ir – 11 Akharin Didar
اين بى طُـ بودن عشق نيـست !
دآرم حمآقت ميكنم...
دآرم حمآقت ميكنم...
Forwarded from Mahya Zand
Roads Untraveled
Linkin Park