Forwarded from Mahya Zand
Hamkhouneh
Sina Shabankhani
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@aevien
ميگم دلبر
چطوريه كه هيچكس شبيهت نميشه؟!
قشنگيآشون كه هيچى
لآمصب حتى زخم زدنآشونم مثلِ طُـ نميشه!
يعنى طُـ فقط يه ابرو تو هم ميكشيدى و ميگفتى فلآنى چرآ اينطورى كردى؟!
منِ فلآنى هم ميشستم سآعت هآ آه و گريه و فغآن كه چرآ دلبر ابرو واسه مآ كشيد تو هم!
ولى بعدِ زخمِ كآريه رفتنت
هركى اومد بآ شمشير هم زخم انداخت رو تنمون ما شبيه فلآنيآ نشديم!
يعنى يه چندسآعتى پيچيديم به خودمون از درد ولى بعدش سروته جرآحتِ وارده رو با چندتا پُك از چيز سرهم آورديم!
نه مثلِ زخمِ طُـ دلبر كه از سال گذشته ولى هنوز درد ميكنه و تازه اس!
خلآصه كه زخمِ خودتو بخوايم نديد بگيريم مآرو فولآد آب ديده كردى جلو زخمِ بقيه
اينم از اعجآزه دلبر بودنه ديگه نه؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
ميگم دلبر
چطوريه كه هيچكس شبيهت نميشه؟!
قشنگيآشون كه هيچى
لآمصب حتى زخم زدنآشونم مثلِ طُـ نميشه!
يعنى طُـ فقط يه ابرو تو هم ميكشيدى و ميگفتى فلآنى چرآ اينطورى كردى؟!
منِ فلآنى هم ميشستم سآعت هآ آه و گريه و فغآن كه چرآ دلبر ابرو واسه مآ كشيد تو هم!
ولى بعدِ زخمِ كآريه رفتنت
هركى اومد بآ شمشير هم زخم انداخت رو تنمون ما شبيه فلآنيآ نشديم!
يعنى يه چندسآعتى پيچيديم به خودمون از درد ولى بعدش سروته جرآحتِ وارده رو با چندتا پُك از چيز سرهم آورديم!
نه مثلِ زخمِ طُـ دلبر كه از سال گذشته ولى هنوز درد ميكنه و تازه اس!
خلآصه كه زخمِ خودتو بخوايم نديد بگيريم مآرو فولآد آب ديده كردى جلو زخمِ بقيه
اينم از اعجآزه دلبر بودنه ديگه نه؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دنياى درون يك زن مي تواند به همان سرعتى تغيير كند كه دنيا در جنگ تغيير مى كند.
#کریستین_هانا
@aevien 🌱
#کریستین_هانا
@aevien 🌱
@aevien 🌱
به باد رفته تر از برگ های پاییزی
به قدر فاجعه ی ریختن غم انگیزی
به گریه می زنی و شانه ای فراهم نیست
به گریه می زنی اما به کوچه می ریزی...
#علی_اکبر_یاغی_تبار
به باد رفته تر از برگ های پاییزی
به قدر فاجعه ی ریختن غم انگیزی
به گریه می زنی و شانه ای فراهم نیست
به گریه می زنی اما به کوچه می ریزی...
#علی_اکبر_یاغی_تبار
Forwarded from Mahya Zand
To Hagh Dari
Morteza Ashrafi
Mahya Zand
Morteza Ashrafi – To Hagh Dari
شبيه سبكِ ترآنه هآىِ دهه هشتآده
خلاصه كه دل و جآن برد 💜
خلاصه كه دل و جآن برد 💜
@aevien
گفتم: ببين فراموشى چندتا پايه نياز داره كه يكى از اونا بخشيدنه!
من ميتونم كى و چطور رفتن و تموم نبودناش رو تو روزايى كه مثل شب سياه بود رو ببخشم، اما گريه هاىِ خودم رو نه!
گريه هايى كه از مرگ دردناك تر بودن!
ميپرسى مثلا؟!
مثلا اوليش دقيقا سى و پنج روز بعد از رفتنش بود... سى پنج روزى كه حتى يكبار هم گريه نكردم!
دكتر بهم گفته بود بخاطر تداخل چندتا شوك باهم بى حس شدى و بايد گريه كنى وگرنه ادامه دار شدنش خطرناك ميشه، گفت برو دريا خودتو خالى كن!
با مليكا رفتيم دريا... روىِ شن هاىِ ساحل ولو شدم، موج دريا خيسم ميكرد، يه اهنگ پرخاطره تو هنذفرى هام داد ميكشيد، شروع كردم جيغ كشيدن و حرف زدن...نفس نبود، رو شن ها دولا شده بودم و هق هق ميكردم، مليكا هول كرده بود و تند تند ميزد پشتم تا نفسم بالا بياد؛ گريه ام گرفت اما بدون اشك!
مثلا؟!
مثلا بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش بود... قبلا بارها ازش پرسيده بودم عاشق بودى تاحالا پيش از من؟!
هربار گفت نه!
بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش پامو كردم تو يه كفش كه بايد توضيح بدى چراىِ رفتنت رو... نميشه كه تو دوروز نبودنم يهو بزنى زير همه چى!
گفت عاشق بوده پيش از من...هنوزم عاشقشه و نميتونه كسى رو قبول كنه!
من ميخوندم حرفاش رو...با هق هق چشمام اشك ميكرد، تپش قلب مريضم بالا ميرفت و نفسام شمرده ميشد!
مهرى تند تند قرصاىِ قلبمو ميريخت تو دهنم و ميخواست نفس بكشم و من فقط ازش ميپرسيدم چرا نگفته بود لعنتى... چرا نگفته بود؟!
مثلا؟!
فهميده بودم پدرش سكته كرده، فهميده بودم حالش خوب نيست!
حالش بد بود... حالم بد شد!
دقيقا از ساعت ده شب تا سه صبح گريه كردم و دعا كردم براىِ حال پدرش!
مامان ميپرسيد تو چرا اخه پريشون شدى جان دل؟!
ميگفتم حالش خوب نيست، داره اذيت ميشه!
ميگفت حال تو هم نيست، حال تورو خيلى وقته ناخوش كرده، بعد براىِ حالِ بدش پريشون ميشى؟!
هيچى نميگفتم بيشتر گريه ميكردم!
مثلا؟!
خدا لعنت نـكنه دوستاىِ مشترك رو... حرفايى كه نبايد، حرفايى كه اصلا روحمم خبر نداشت ازشون رو به گوشش رسونده بودن!
ازم متنفر شد به گناه نكرده... اونبار براىِ دل خودم زار زدم كه طفلكى روىِ خوش كه نديد هيچ به گناه نكرده بايد تاوان هم بده!
مثلا؟!
تا دلت بخواد از اين مثلا ها ريخته تو اين پونصد و خورده اى روز نبودنش!
مثلا شب ها و روز ها...سر كلاس ... زير بارون... لب دريا... خيابونى كه قدم زديم... كافه اى كه رفتيم...شعرى كه دوست داشت...
من نميتونم فراموشش كنم چون نميتونم ببخشم!
هيچكدوم از اون گريه هارو نميتونم ببخشم...!
#محیا_زند
@aevien 🌱
گفتم: ببين فراموشى چندتا پايه نياز داره كه يكى از اونا بخشيدنه!
من ميتونم كى و چطور رفتن و تموم نبودناش رو تو روزايى كه مثل شب سياه بود رو ببخشم، اما گريه هاىِ خودم رو نه!
گريه هايى كه از مرگ دردناك تر بودن!
ميپرسى مثلا؟!
مثلا اوليش دقيقا سى و پنج روز بعد از رفتنش بود... سى پنج روزى كه حتى يكبار هم گريه نكردم!
دكتر بهم گفته بود بخاطر تداخل چندتا شوك باهم بى حس شدى و بايد گريه كنى وگرنه ادامه دار شدنش خطرناك ميشه، گفت برو دريا خودتو خالى كن!
با مليكا رفتيم دريا... روىِ شن هاىِ ساحل ولو شدم، موج دريا خيسم ميكرد، يه اهنگ پرخاطره تو هنذفرى هام داد ميكشيد، شروع كردم جيغ كشيدن و حرف زدن...نفس نبود، رو شن ها دولا شده بودم و هق هق ميكردم، مليكا هول كرده بود و تند تند ميزد پشتم تا نفسم بالا بياد؛ گريه ام گرفت اما بدون اشك!
مثلا؟!
مثلا بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش بود... قبلا بارها ازش پرسيده بودم عاشق بودى تاحالا پيش از من؟!
هربار گفت نه!
بيست و هفت مردادِ بعد رفتنش پامو كردم تو يه كفش كه بايد توضيح بدى چراىِ رفتنت رو... نميشه كه تو دوروز نبودنم يهو بزنى زير همه چى!
گفت عاشق بوده پيش از من...هنوزم عاشقشه و نميتونه كسى رو قبول كنه!
من ميخوندم حرفاش رو...با هق هق چشمام اشك ميكرد، تپش قلب مريضم بالا ميرفت و نفسام شمرده ميشد!
مهرى تند تند قرصاىِ قلبمو ميريخت تو دهنم و ميخواست نفس بكشم و من فقط ازش ميپرسيدم چرا نگفته بود لعنتى... چرا نگفته بود؟!
مثلا؟!
فهميده بودم پدرش سكته كرده، فهميده بودم حالش خوب نيست!
حالش بد بود... حالم بد شد!
دقيقا از ساعت ده شب تا سه صبح گريه كردم و دعا كردم براىِ حال پدرش!
مامان ميپرسيد تو چرا اخه پريشون شدى جان دل؟!
ميگفتم حالش خوب نيست، داره اذيت ميشه!
ميگفت حال تو هم نيست، حال تورو خيلى وقته ناخوش كرده، بعد براىِ حالِ بدش پريشون ميشى؟!
هيچى نميگفتم بيشتر گريه ميكردم!
مثلا؟!
خدا لعنت نـكنه دوستاىِ مشترك رو... حرفايى كه نبايد، حرفايى كه اصلا روحمم خبر نداشت ازشون رو به گوشش رسونده بودن!
ازم متنفر شد به گناه نكرده... اونبار براىِ دل خودم زار زدم كه طفلكى روىِ خوش كه نديد هيچ به گناه نكرده بايد تاوان هم بده!
مثلا؟!
تا دلت بخواد از اين مثلا ها ريخته تو اين پونصد و خورده اى روز نبودنش!
مثلا شب ها و روز ها...سر كلاس ... زير بارون... لب دريا... خيابونى كه قدم زديم... كافه اى كه رفتيم...شعرى كه دوست داشت...
من نميتونم فراموشش كنم چون نميتونم ببخشم!
هيچكدوم از اون گريه هارو نميتونم ببخشم...!
#محیا_زند
@aevien 🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غمگین ترین زن همه ی قصه ها منم
وقتی که آرزوی تمام تنم تویی...
مردی که زخم میزند
و میرود ولی....
هرشب تویی،
دوباره تویی،
بازهم تویی
#اهورا_فروزان
@aevien 🌱
وقتی که آرزوی تمام تنم تویی...
مردی که زخم میزند
و میرود ولی....
هرشب تویی،
دوباره تویی،
بازهم تویی
#اهورا_فروزان
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Lost On You
L.P.
.: آویـــــــــــــــــن :.
Tolga Sunter – No Volvere
واسه خيلياتون كه آهنگو خواستين...!💚
@aevien
قربانِ غیرت ملی و
خط وخطوط شکل و شمایلتان بروم
که
پدر و مادر نزاشتین واسه مردکِ
تاریخ جغرافی نخوانده
البته گویا به مدد رییس جمهور با تدبیرمان
قرارست ازاین به بعد همه ی هزینه ها برای درس تاریخ و جغرافی ترامپ شود
خداراشکر نیمی از نگرانیمان برطرف شد
از آن طرف هم جوانان غیور و وطن پرست کشورمان طبق یک جریان برنامه ریزی نشده ریختند پیج ترامپ که:
مرتیکه مادر پُر کاربَر
ما متمدن نیستیم؟
بزنم همسرو دخترت را یک جا فُلان کنم؟
گویا اسنادی هم داشته ند
چون در بعضی از کامنت ها گفته شده
برو از دخترت بپرس
فلان روز فلان جا چه شد!
و کلی جملات خفن گفتند که
ترامپ به فکر رفته
و درخواب مرحوم پدرشرا دیده
و از مرحوم معنی ناسزا هارا پرسیده...
گفته شده پدر ش از پاسخ بازمانده
و گفته
نیمی از هزینه های گفته شده
را هم برای تقویت دایره لغاتت بگذار
مقصو د ازاین همه خزعبلی که نوشتم این بود که
: جانِ شیرینم
با نوشتن ناسزاهای ناموسی و بی ناموسی
درپیج ترامپ شما
غیورِ وطن پرست نامیده نمیشوید
فقط باعث شده به این نتیجه برسند که خیلی هم بی راه نگفته اند!
و تمدن و فیلان و بیسار کشکاست
خاصه خواستم بگویم آبروی ما با آن دوخط بلغورِ احمقانه ی ترامپ نرفته و نمیرود
ولی با این جملات گهربار شما چرا
... ناچارم
ژست روشفنکری تانرا به هم بزنم
و سیگار مارلبروی کنج لبتان را خاموش کنم
و شیشه ی عینک تان را تمیز و بگویم:
با مسخره کردن چهره ی ترامپ
شما خفن
و بامزه نمیشوید
فقط:[یک احمقِ نژاد پرستِ بازمانده از عهد عتیق میشوید که از غار بیرون امده
و سعی دارد
أدای اطرافیانش را دربیارد
آن هم به ناشیانه ترین وضع ممکن
مجددا تصدق این حجم از
نگرانی تان میروم و میپرسم
آیا ما همان ملّتی نیستیم
که توانایی
روخوانی درست یک بیت از اشعار پیشینیان و حتی معاصرین را نداریم؟
ومتاسفانه باید بگویم که ترامپ وقت ندارد استوری هایتان
را ببیند
ولی آوازه ی بی سوادی ها و
نا آگاهی هایمان راجع ادب و تاریخ کشورمان
به گوش همگان رسیده و همواره می رسد!
#معصومه_خدادادی
@aevien 🌱
قربانِ غیرت ملی و
خط وخطوط شکل و شمایلتان بروم
که
پدر و مادر نزاشتین واسه مردکِ
تاریخ جغرافی نخوانده
البته گویا به مدد رییس جمهور با تدبیرمان
قرارست ازاین به بعد همه ی هزینه ها برای درس تاریخ و جغرافی ترامپ شود
خداراشکر نیمی از نگرانیمان برطرف شد
از آن طرف هم جوانان غیور و وطن پرست کشورمان طبق یک جریان برنامه ریزی نشده ریختند پیج ترامپ که:
مرتیکه مادر پُر کاربَر
ما متمدن نیستیم؟
بزنم همسرو دخترت را یک جا فُلان کنم؟
گویا اسنادی هم داشته ند
چون در بعضی از کامنت ها گفته شده
برو از دخترت بپرس
فلان روز فلان جا چه شد!
و کلی جملات خفن گفتند که
ترامپ به فکر رفته
و درخواب مرحوم پدرشرا دیده
و از مرحوم معنی ناسزا هارا پرسیده...
گفته شده پدر ش از پاسخ بازمانده
و گفته
نیمی از هزینه های گفته شده
را هم برای تقویت دایره لغاتت بگذار
مقصو د ازاین همه خزعبلی که نوشتم این بود که
: جانِ شیرینم
با نوشتن ناسزاهای ناموسی و بی ناموسی
درپیج ترامپ شما
غیورِ وطن پرست نامیده نمیشوید
فقط باعث شده به این نتیجه برسند که خیلی هم بی راه نگفته اند!
و تمدن و فیلان و بیسار کشکاست
خاصه خواستم بگویم آبروی ما با آن دوخط بلغورِ احمقانه ی ترامپ نرفته و نمیرود
ولی با این جملات گهربار شما چرا
... ناچارم
ژست روشفنکری تانرا به هم بزنم
و سیگار مارلبروی کنج لبتان را خاموش کنم
و شیشه ی عینک تان را تمیز و بگویم:
با مسخره کردن چهره ی ترامپ
شما خفن
و بامزه نمیشوید
فقط:[یک احمقِ نژاد پرستِ بازمانده از عهد عتیق میشوید که از غار بیرون امده
و سعی دارد
أدای اطرافیانش را دربیارد
آن هم به ناشیانه ترین وضع ممکن
مجددا تصدق این حجم از
نگرانی تان میروم و میپرسم
آیا ما همان ملّتی نیستیم
که توانایی
روخوانی درست یک بیت از اشعار پیشینیان و حتی معاصرین را نداریم؟
ومتاسفانه باید بگویم که ترامپ وقت ندارد استوری هایتان
را ببیند
ولی آوازه ی بی سوادی ها و
نا آگاهی هایمان راجع ادب و تاریخ کشورمان
به گوش همگان رسیده و همواره می رسد!
#معصومه_خدادادی
@aevien 🌱