@aevien 🌱
#وقتی_دلم_تنگ_میشه
وقتی دلم براش تنگ می شه عکساشو نگاه می کنم ،گاهی صدای ضبط شده خودش وسازش و گوش می دم یا هزار بار پروفایشو چک می کنم
اما اون دلتنگی خودشو اینجوری درمون می کنه زنگ می زنه می گه حرف نزن
فقط نفس بکش صدایِ نفساتو بشنوم
گاهی خجالت می کشم از اینکه اون از من عاشق تره ...!
#وقتی_دلم_تنگ_میشه
وقتی دلم براش تنگ می شه عکساشو نگاه می کنم ،گاهی صدای ضبط شده خودش وسازش و گوش می دم یا هزار بار پروفایشو چک می کنم
اما اون دلتنگی خودشو اینجوری درمون می کنه زنگ می زنه می گه حرف نزن
فقط نفس بکش صدایِ نفساتو بشنوم
گاهی خجالت می کشم از اینکه اون از من عاشق تره ...!
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien 🌱 #وقتی_دلم_تنگ_میشه وقتی دلم براش تنگ می شه عکساشو نگاه می کنم ،گاهی صدای ضبط شده خودش وسازش و گوش می دم یا هزار بار پروفایشو چک می کنم اما اون دلتنگی خودشو اینجوری درمون می کنه زنگ می زنه می گه حرف نزن فقط نفس بکش صدایِ نفساتو بشنوم گاهی خجالت…
كلى غش و ضعف واسه اينجورى دلتنگ شدنتون💜
كآش همه همينجورى دلتنگ شيم...
كآش همه همينجورى دلتنگ شيم...
Forwarded from Mahya Zand
Bring Me To Life
Evanescence
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien 🌱 "فرآموشـــى" يك ماه بعد از فراموشى: اوضاع از قبل بهتر شده بود... همچنان برنامه قبلى رو طى ميكرد و چندشب يبار به خودش اعتراف ميكرد، چندبارى دلتنگى امونش رو بريده بود و مجبورش كرده بود چندتايى از اون اهنگ هاىِ ممنوعه رو دوباره دانلود كنه و باهاشون…
@aevien 🌱
"فراموشـــى"
هشتاد و سه روز بعد از فراموشى:
زندگيش حسابى نظم گرفته بود و رو غلطك افتاده بود...شب ها ديگه نميزاشت كسى دم گوشش اعتراف كنه اما امروز تو كافه وقتى تركيب بوىِ مالبرو مشكى و قهوه باهم بهش خورده بود رفت تو سرويس دستشويى كافه و چندبار عوق زد، آخر هم طاقت نياورد بورو و از دوستاش خداحفظى كرد و تا خونه پياده قدم زد و هربار كه چشماش پر از اشك ميشد به آسمون نگاه ميكرد و تند تند پلك ميزد تا نريزه... اماوقتى رسيد خونه و صداىِ بارون همه جارو گرفت طاقت نياورد و با يه خط ناشناس از حفظ شماره پيمان رو گرفت و همين كه صداىِ "الو" رو شنيد قطع كرد و ساعت ها زد زير گريه!
#محیا_زند
"فراموشـــى"
هشتاد و سه روز بعد از فراموشى:
زندگيش حسابى نظم گرفته بود و رو غلطك افتاده بود...شب ها ديگه نميزاشت كسى دم گوشش اعتراف كنه اما امروز تو كافه وقتى تركيب بوىِ مالبرو مشكى و قهوه باهم بهش خورده بود رفت تو سرويس دستشويى كافه و چندبار عوق زد، آخر هم طاقت نياورد بورو و از دوستاش خداحفظى كرد و تا خونه پياده قدم زد و هربار كه چشماش پر از اشك ميشد به آسمون نگاه ميكرد و تند تند پلك ميزد تا نريزه... اماوقتى رسيد خونه و صداىِ بارون همه جارو گرفت طاقت نياورد و با يه خط ناشناس از حفظ شماره پيمان رو گرفت و همين كه صداىِ "الو" رو شنيد قطع كرد و ساعت ها زد زير گريه!
#محیا_زند
Forwarded from Deleted Account
Scars To Your Beautiful
Alessia Cara
You should know you're beautiful just the way you are:)
And you don't have to change a thing!
The world could change its heart :)
@aevien 🌱
متن موزیک👌
And you don't have to change a thing!
The world could change its heart :)
@aevien 🌱
متن موزیک👌
Forwarded from Mahya Zand
Indila - Love Story
احتمآلِ خيلى زيآد قبلا بآ موزيك "آخرين رقص" با " اينديلآ " آشنا شديد... چون موزيكش حدود سه سال پيش حسابى تركوند همه جآرو!
و بطور كلى با يقين ميتونم بگم كه بعد از لارآ فآبين و سلندين بهترين خواننده خانمِ فرآنسوى ايشون هستن با اين سن كم
خلاصه كه موزيكآشو از دست نديد💜
و بطور كلى با يقين ميتونم بگم كه بعد از لارآ فآبين و سلندين بهترين خواننده خانمِ فرآنسوى ايشون هستن با اين سن كم
خلاصه كه موزيكآشو از دست نديد💜
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien 🌱 "فراموشـــى" هشتاد و سه روز بعد از فراموشى: زندگيش حسابى نظم گرفته بود و رو غلطك افتاده بود...شب ها ديگه نميزاشت كسى دم گوشش اعتراف كنه اما امروز تو كافه وقتى تركيب بوىِ مالبرو مشكى و قهوه باهم بهش خورده بود رفت تو سرويس دستشويى كافه و چندبار عوق…
@aevien 🌱
"فرآموشـــى"
دويست و هفتاد و چهار روز بعد از فراموشى:
خيلى وقت بود كه ديگه شبارو با قرص خواب نميخوابيد و گريه نميكرد... اما يك هفته اى ميشد كه حالِ بد و بغض امونش رو بريده بود، يه لباسِ آبى پوشيد و بدون خط چشم راهى همون كافه پاتوقش با پيمان شد، گذاشت تركيب بوىِ مالبرو مشكى با قهوه خفه اش كنه و بعد اونقدر گريه كرد تا چشماش ورم كنه... فردا سالگرد آشناييش با پيمان بود!
#محیا_زند
"فرآموشـــى"
دويست و هفتاد و چهار روز بعد از فراموشى:
خيلى وقت بود كه ديگه شبارو با قرص خواب نميخوابيد و گريه نميكرد... اما يك هفته اى ميشد كه حالِ بد و بغض امونش رو بريده بود، يه لباسِ آبى پوشيد و بدون خط چشم راهى همون كافه پاتوقش با پيمان شد، گذاشت تركيب بوىِ مالبرو مشكى با قهوه خفه اش كنه و بعد اونقدر گريه كرد تا چشماش ورم كنه... فردا سالگرد آشناييش با پيمان بود!
#محیا_زند
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
به چروک صورتش چین انداخت وگفت: به حرف بقیه گوش نده بچه جون. اگه واقعا دلت باهاشه کار خودت رو بکن و پاش بمون.
منم تو چهارده سالگی دلم با پسر سبزی فروش محل بود. یه روز شیش صبح مامانم یه زنبیل داد دستم گفت برو یکم سبزی آشی بگیر. وقتی برگشتم خونه تو زنبیلم هم سبزی آشی بود هم عشق پسر سبزی فروش. جفتمون دل داده بودیم بهم. هر روز میومد محل مون سبزی بفروشه... منم هرروز هوس آش میکردم و به هواش میرفتم سبزی آشی بگیرم. چند وقت بد اومد خواستگاریم. آقام گفت نه. گفت تک دخترمو با این همه دبدبه و کبکبه نمیدم به یه سبزی فروش. اونموقع هم مثل الان نبود که زجه بزنی، غذا نخوری، ناز کنی قبول کنن. وقتی آقات میگفت نه یعنی نه. ننم خدا بیامرز فهمیده بود دلم همراه اون سبزی آشی ها رفته. یه بارم که جرأت کرده بودم و بهش گفته بودم میخامش گفته بود الان داغی... چند وقت دیگه از سرت میافته و دلت خنک میشه.
ننم راست میگفت. چند وقت بعد از سرم افتاد. اما از دلم نه.
الان چند سالمه مادر جون؟ هفتادوسه. این همه سال گذشته و هنوز از دلم نیافتاده. همه میگن از سر باید بیافته... اما دل مهمه. دله که سرو به باد میده. دله که مثل قفسه. یکی که میافته توش دیگه راهی واسه رفتن نداره. دیگه در بازی نیست که بخواد ازش فرار کنه و از دلت بیافته.
حالا مادر جون... اگه تو دلت افتاده از دستش نده. چون هفتادو سه سالت هم که بشه از دلت نمیافته.
#محیا_زند
@aevien
منم تو چهارده سالگی دلم با پسر سبزی فروش محل بود. یه روز شیش صبح مامانم یه زنبیل داد دستم گفت برو یکم سبزی آشی بگیر. وقتی برگشتم خونه تو زنبیلم هم سبزی آشی بود هم عشق پسر سبزی فروش. جفتمون دل داده بودیم بهم. هر روز میومد محل مون سبزی بفروشه... منم هرروز هوس آش میکردم و به هواش میرفتم سبزی آشی بگیرم. چند وقت بد اومد خواستگاریم. آقام گفت نه. گفت تک دخترمو با این همه دبدبه و کبکبه نمیدم به یه سبزی فروش. اونموقع هم مثل الان نبود که زجه بزنی، غذا نخوری، ناز کنی قبول کنن. وقتی آقات میگفت نه یعنی نه. ننم خدا بیامرز فهمیده بود دلم همراه اون سبزی آشی ها رفته. یه بارم که جرأت کرده بودم و بهش گفته بودم میخامش گفته بود الان داغی... چند وقت دیگه از سرت میافته و دلت خنک میشه.
ننم راست میگفت. چند وقت بعد از سرم افتاد. اما از دلم نه.
الان چند سالمه مادر جون؟ هفتادوسه. این همه سال گذشته و هنوز از دلم نیافتاده. همه میگن از سر باید بیافته... اما دل مهمه. دله که سرو به باد میده. دله که مثل قفسه. یکی که میافته توش دیگه راهی واسه رفتن نداره. دیگه در بازی نیست که بخواد ازش فرار کنه و از دلت بیافته.
حالا مادر جون... اگه تو دلت افتاده از دستش نده. چون هفتادو سه سالت هم که بشه از دلت نمیافته.
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Transition
Mahan Farzad
Mahya Zand
Mahan Farzad – Transition
@aevien 🌱
خُب اين موزيك اينجوريه كه حتماً بايد تو تنهآيى گوشش بدى!
بشينى لبِ پنجره يه خونه قديمى...آفتآب درحآلِ غروب بآشه... يه فنجون چآيى دارچين با عكسِ دلبر دستت باشه يه كتآبِ حافظ هم رو پاهآت و بآد ورقاشو هم بزنه...
بعد اين موزيك با گرامافونِ قديمىِ كنآر پنجره پخش شه... خيره شى به غروب آفتآب و ابرِ چشاتو بارون كنى!
خُب اين موزيك اينجوريه كه حتماً بايد تو تنهآيى گوشش بدى!
بشينى لبِ پنجره يه خونه قديمى...آفتآب درحآلِ غروب بآشه... يه فنجون چآيى دارچين با عكسِ دلبر دستت باشه يه كتآبِ حافظ هم رو پاهآت و بآد ورقاشو هم بزنه...
بعد اين موزيك با گرامافونِ قديمىِ كنآر پنجره پخش شه... خيره شى به غروب آفتآب و ابرِ چشاتو بارون كنى!
Forwarded from Mahya Zand
The Colonel
Salar Aghili [MusiceSal.in]
من عآشق چشم تو و خوآبِ نگآهِ تو شدم
چشمآنِ تو شرط من است...
مشروطه خوآه تو شدم...
@aevien 🌱
سآلآر جآنآن عقيلى... قفل ميشويم روش
چشمآنِ تو شرط من است...
مشروطه خوآه تو شدم...
@aevien 🌱
سآلآر جآنآن عقيلى... قفل ميشويم روش
Mahya Zand
Salar Aghili [MusiceSal.in] – The Colonel
انقدر خوبـــه كه طاقت نياوردم تا شب بزآرم برآتون... بيست و سومين بآريه كه دارم پشت هم گوشش ميدم....
خيلى خوبه عآقآ...💜
خيلى خوبه عآقآ...💜