بِه رَسمِ عِشق وَ اَدَب
تا دَه شَب
رو بِه قِبلِه:
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
@aevien 🖤
تا دَه شَب
رو بِه قِبلِه:
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
@aevien 🖤
@aevien 🌱
جمعه یک روز است، مثل روزهای دیگرهفته
واین طفلی هیچ گناهی ندارد
که دلگیر صدایش میزنیم
فقط آنقدرجمعه هابیکاریم
که یک دل سیر به یک نفرفکرمیکنیم
همین هم دلتنگمان میکند
آنوقت همه چیز رامی اندازیم گردن جمعه
تاکسی نفهمد،ما هنوزهم به یک نفری که مدت ها نیست
فکرمیکنیم...
#حامد_رجب_پور
جمعه یک روز است، مثل روزهای دیگرهفته
واین طفلی هیچ گناهی ندارد
که دلگیر صدایش میزنیم
فقط آنقدرجمعه هابیکاریم
که یک دل سیر به یک نفرفکرمیکنیم
همین هم دلتنگمان میکند
آنوقت همه چیز رامی اندازیم گردن جمعه
تاکسی نفهمد،ما هنوزهم به یک نفری که مدت ها نیست
فکرمیکنیم...
#حامد_رجب_پور
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
دور اتاق کلافه میچرخید و به خودش میپیچید.
مثل یه بیمار سرطانی که تومور مغزش به ولوله افتاده. گفت: پس چرا تموم نمیشه این درد لعنتی؟ پس چرا نمیتونم فراموشش کنم؟
گفتم: فراموش که نه اما میتونی کمرنگش کنی... یکم زمان باید بگذره فقط!
نشست رو تخت و گفت: توروخدا تو دیگه مثل بقیه از این جمله های زمان میگذره و صبر داشته باش و فلان تحویلم نده!
کنارش نشستم. گفتم: وقتی میگم میگذره نمیخوام نصیحتت کنم یا بهت امید واهی بدم، میگم چون تجربه کردم.
وقتی رفت اول پاییز بود. ساعتِ پنجِ یکشنبه!
اوایل بعد رفتنش هر روز ساعت پنج که میشد مثل دیوونه ها شروع میکردم به خودم پیچیدن.
یه مدت بعد شد یکشنبه هر هفته، یکشنبه ها برام حکم پنجشنبه هایی رو پیدا کرده بود که انگار تازه یه عزیز از دست دادم. گریه میکردم و به روحم خرما تعارف میکردم!
و بعد شد اول هر ماه، اشک و گریه و به خودم پیچیدن. چه ماهی هم فرق نداشت.
و حالا شده اول پاییز هرسال. اول پاییز که میشه تومورِ تو مغزم به ولوله میافته،خاطره هارو از صندوقچه مغزم میکشه بیرون و میشینیه مرورش میکنه.
گفت: خب چقدر دیگه باید بگذره که این سالی یبار هم پاک بشه؟
از جام پاشدم و گفتم: نمیدونم! فکر کنم هیچوقت! یه چیزی که شکست دیگه شکست. حالا هی تو بند بزنش.
دلی که واسه یکی رفت دیگه رفت. بلیطش یکطرفه اس...برگشت نداره!
به خودم که اومدم دیدم دارم دور اتاق میچرخمو باهاش حرف میزنم. فردا چندم بود؟ ازش پرسیدم:
راستی فردا چندمه؟
پاشد، پا به پام دور اتاق کلافه چرخید و گفت:
اول پاییز!
#محیا_زند
@aevien 🍁
مثل یه بیمار سرطانی که تومور مغزش به ولوله افتاده. گفت: پس چرا تموم نمیشه این درد لعنتی؟ پس چرا نمیتونم فراموشش کنم؟
گفتم: فراموش که نه اما میتونی کمرنگش کنی... یکم زمان باید بگذره فقط!
نشست رو تخت و گفت: توروخدا تو دیگه مثل بقیه از این جمله های زمان میگذره و صبر داشته باش و فلان تحویلم نده!
کنارش نشستم. گفتم: وقتی میگم میگذره نمیخوام نصیحتت کنم یا بهت امید واهی بدم، میگم چون تجربه کردم.
وقتی رفت اول پاییز بود. ساعتِ پنجِ یکشنبه!
اوایل بعد رفتنش هر روز ساعت پنج که میشد مثل دیوونه ها شروع میکردم به خودم پیچیدن.
یه مدت بعد شد یکشنبه هر هفته، یکشنبه ها برام حکم پنجشنبه هایی رو پیدا کرده بود که انگار تازه یه عزیز از دست دادم. گریه میکردم و به روحم خرما تعارف میکردم!
و بعد شد اول هر ماه، اشک و گریه و به خودم پیچیدن. چه ماهی هم فرق نداشت.
و حالا شده اول پاییز هرسال. اول پاییز که میشه تومورِ تو مغزم به ولوله میافته،خاطره هارو از صندوقچه مغزم میکشه بیرون و میشینیه مرورش میکنه.
گفت: خب چقدر دیگه باید بگذره که این سالی یبار هم پاک بشه؟
از جام پاشدم و گفتم: نمیدونم! فکر کنم هیچوقت! یه چیزی که شکست دیگه شکست. حالا هی تو بند بزنش.
دلی که واسه یکی رفت دیگه رفت. بلیطش یکطرفه اس...برگشت نداره!
به خودم که اومدم دیدم دارم دور اتاق میچرخمو باهاش حرف میزنم. فردا چندم بود؟ ازش پرسیدم:
راستی فردا چندمه؟
پاشد، پا به پام دور اتاق کلافه چرخید و گفت:
اول پاییز!
#محیا_زند
@aevien 🍁
Forwarded from Mahya Zand
In Che Halist
Sina Sarlak
نگذار عاشق تو این همه آشوب شود...
سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود...
@aevien 🌱
مثلِ هميشه عه سينا سرلك عالــى
سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود...
@aevien 🌱
مثلِ هميشه عه سينا سرلك عالــى
@aevien 🌱
قصه ی عشقِ غم انگیز، نمی فهمیدیم!
وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیم
زرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:
علّت زردی پاییز؟ نمی فهمیدیم!
#امید_صباغ_نو
قصه ی عشقِ غم انگیز، نمی فهمیدیم!
وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیم
زرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:
علّت زردی پاییز؟ نمی فهمیدیم!
#امید_صباغ_نو
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
Forwarded from Mahya Zand
مؤسسه فرهنگی یازهرا
09193537455
@aevien
دم دماىِ ظهر بآ گلودرد از خوآب بيدآر شد
چشم هاىِ ورم كردشو شست
اون لباسى كه ازش متنفر بود رو پوشيد
بدون اينكه چيزى بخوره از خونه زد بيرون
بى هدف تموم خيابون هايى كه نبايد رو قدم زد
تموم آهنگايى كه نبايد رو گوش كرد
عصر با سرگيجه ناشى از گرسنگى رفت كافه
به برنامه رژيمش فحش داد و پركالرى ترين چيزى كه تو منو بود رو سفارش داد
باز قدم زد، قدم زد، قدم زد
دلش حرف زدن با كسى رو ميخواست ولى با اينحال هروقت گوشيش زنگ ميخورد رد تماس ميكرد
برگشت خونه
آلپرازولام ؟فلوكستين؟ نوآفن؟ كدومش؟!
از هركدوم يكى گذاشت تو دهنش و بدون آب قورت داد، ميخواست تلخيشون دهنشو پر كنه!
نه مسواك زد، نه صورتشو شست و نه موهاشو شونه كرد!
پنجره رو تا آخر باز كرد و گذاشت هواى خنك اول پاييز اتاقو پر كنه
دراز كشيد تو جآش و بلآخره بعد از يروز سكوت مغزش سر قلبش داد كشيد:
+ پس چه مرگته كه كل امروز رو با لجبازى كوفتمون كردى؟!
_ دلم براش تنگ شده!
+...!
_...(:
#محیا_زند
@aevien 🍂
دم دماىِ ظهر بآ گلودرد از خوآب بيدآر شد
چشم هاىِ ورم كردشو شست
اون لباسى كه ازش متنفر بود رو پوشيد
بدون اينكه چيزى بخوره از خونه زد بيرون
بى هدف تموم خيابون هايى كه نبايد رو قدم زد
تموم آهنگايى كه نبايد رو گوش كرد
عصر با سرگيجه ناشى از گرسنگى رفت كافه
به برنامه رژيمش فحش داد و پركالرى ترين چيزى كه تو منو بود رو سفارش داد
باز قدم زد، قدم زد، قدم زد
دلش حرف زدن با كسى رو ميخواست ولى با اينحال هروقت گوشيش زنگ ميخورد رد تماس ميكرد
برگشت خونه
آلپرازولام ؟فلوكستين؟ نوآفن؟ كدومش؟!
از هركدوم يكى گذاشت تو دهنش و بدون آب قورت داد، ميخواست تلخيشون دهنشو پر كنه!
نه مسواك زد، نه صورتشو شست و نه موهاشو شونه كرد!
پنجره رو تا آخر باز كرد و گذاشت هواى خنك اول پاييز اتاقو پر كنه
دراز كشيد تو جآش و بلآخره بعد از يروز سكوت مغزش سر قلبش داد كشيد:
+ پس چه مرگته كه كل امروز رو با لجبازى كوفتمون كردى؟!
_ دلم براش تنگ شده!
+...!
_...(:
#محیا_زند
@aevien 🍂
@aevien 🍂
خُـــب
زين پس پآييزه
و بساط صدآىِ جذآبِ خش خش برگا، بآرونآىِ ملس، نسيم عآىِ خفن، دنياىِ زرد_نارنجى_قرمز و از همه مهمتر.... بساط دلتنـــگى به رآهه!
و دلتنگىِ پاييز واقعا ربطى به "فقط" عاشق بودن ندآره!
دلتنگى كه فقط براىِ شخصى به اسم معشوقه نيست... زمان، مكان، دوست، خانواده، وسايل و... هم ميتونه بآشه!
و باور كنيد پآييز اسطوره دلتنگ كردن آدماست... يعنى هواش يجوريه كه انگار قاطيش پرِ اتم هاىِ دلتنگيه كه وقتى نفس ميكشى هواىِ پاييز رو وارد شش هات ميشه و از راه خون به قلبت ميرسه و دلتنگت ميكنه!
خلاصه كه فصلِ دلتنگى با تموم زيبايى و جذابيتش شروع شد
و يه ســوال...
شمآ وقتى دلتنگ ميشيد چكآر ميكنيد؟ چكار و چه چيزى آرومتون ميكنه؟
راه چاره هاىِ دلتنگيتون رو با #وقتی_دلم_تنگ_ميشه برام بفرستيد تا هر شب يكيش رو توىِ آوين بزارم تا باهم بخونيم و يه كوچولو روىِ دلتنگى رو كم كنيم 💜🍂
خُـــب
زين پس پآييزه
و بساط صدآىِ جذآبِ خش خش برگا، بآرونآىِ ملس، نسيم عآىِ خفن، دنياىِ زرد_نارنجى_قرمز و از همه مهمتر.... بساط دلتنـــگى به رآهه!
و دلتنگىِ پاييز واقعا ربطى به "فقط" عاشق بودن ندآره!
دلتنگى كه فقط براىِ شخصى به اسم معشوقه نيست... زمان، مكان، دوست، خانواده، وسايل و... هم ميتونه بآشه!
و باور كنيد پآييز اسطوره دلتنگ كردن آدماست... يعنى هواش يجوريه كه انگار قاطيش پرِ اتم هاىِ دلتنگيه كه وقتى نفس ميكشى هواىِ پاييز رو وارد شش هات ميشه و از راه خون به قلبت ميرسه و دلتنگت ميكنه!
خلاصه كه فصلِ دلتنگى با تموم زيبايى و جذابيتش شروع شد
و يه ســوال...
شمآ وقتى دلتنگ ميشيد چكآر ميكنيد؟ چكار و چه چيزى آرومتون ميكنه؟
راه چاره هاىِ دلتنگيتون رو با #وقتی_دلم_تنگ_ميشه برام بفرستيد تا هر شب يكيش رو توىِ آوين بزارم تا باهم بخونيم و يه كوچولو روىِ دلتنگى رو كم كنيم 💜🍂
Mahya Zand
Alireza Arianfar – Sigar Haye Nakeshide
@aevien
#وقتی_دلم_تنگ_ميشه به خونواده ىِ گلدونىِ گوشه ىِ اتاقم سر ميزنم
ديدنِ زيبايي هاشون حالم و خوب مى كنه🍀🌸 ، اگه بهتر نشم فقط مي نويسم هرچى بشه از هرجا📝
#وقتی_دلم_تنگ_ميشه به خونواده ىِ گلدونىِ گوشه ىِ اتاقم سر ميزنم
ديدنِ زيبايي هاشون حالم و خوب مى كنه🍀🌸 ، اگه بهتر نشم فقط مي نويسم هرچى بشه از هرجا📝
@aevien
ميگم دلبر
اولين بآر كه ديدمت يادته فلان جآ وايساده بودى و سرت پايين بود؟ با آدماىِ زيادى براىِ اولين بار اونجا قرار گذاشتم اما هيچكــدوم مثل اون لحظه اى كه سرتو بالا آوردى و خنديدى نشد!
عطرتم از اين كوفتى هاىِ تلخ و خنك بود كه بو ميكشيديش خمار ميكرد سلولاىِ بويايى رو... فكر ميكردم اين خمارى از بوىِ خوبِ عطره ولى وقتى براىِ تولد همه از همون كوفتى هآ خريدم تا بلكه دوباره يكى بتونه اونجورى خمارم كنه نشد و هيچكــس نتونست فهميدم اون خمارى از بوىِ عطرت نبود، از تركيبش با بوىِ تنِ خودت بود!
اون شعر هشت بيتيه از اون شاعر چيزه بود كه خيلى دوستش داشتى و هميشه برام زمزمه اش ميكردى و من از دنيا بيخبر ميشدم، خب؟ اونو با صدآهآىِ مختلف بم، تيز، كلفت، خشدار، دوبلرى و... برام خوندن اما هيچكــدوم حتى دوثانيه هم حواسمو از دنيا پرت نكردن فقط حواسمو بيشتر چسبوندن به جاىِ خاليت!
ببين دلبر ختمِ كلام اينكه نميشه جآنم... هيچكس طُــ نميشه!
#محیا_زند
@aevien 🍂
ميگم دلبر
اولين بآر كه ديدمت يادته فلان جآ وايساده بودى و سرت پايين بود؟ با آدماىِ زيادى براىِ اولين بار اونجا قرار گذاشتم اما هيچكــدوم مثل اون لحظه اى كه سرتو بالا آوردى و خنديدى نشد!
عطرتم از اين كوفتى هاىِ تلخ و خنك بود كه بو ميكشيديش خمار ميكرد سلولاىِ بويايى رو... فكر ميكردم اين خمارى از بوىِ خوبِ عطره ولى وقتى براىِ تولد همه از همون كوفتى هآ خريدم تا بلكه دوباره يكى بتونه اونجورى خمارم كنه نشد و هيچكــس نتونست فهميدم اون خمارى از بوىِ عطرت نبود، از تركيبش با بوىِ تنِ خودت بود!
اون شعر هشت بيتيه از اون شاعر چيزه بود كه خيلى دوستش داشتى و هميشه برام زمزمه اش ميكردى و من از دنيا بيخبر ميشدم، خب؟ اونو با صدآهآىِ مختلف بم، تيز، كلفت، خشدار، دوبلرى و... برام خوندن اما هيچكــدوم حتى دوثانيه هم حواسمو از دنيا پرت نكردن فقط حواسمو بيشتر چسبوندن به جاىِ خاليت!
ببين دلبر ختمِ كلام اينكه نميشه جآنم... هيچكس طُــ نميشه!
#محیا_زند
@aevien 🍂