Mahya Zand
Zedbazi – Tabestoon Kootahe
شُد نُه سآل...
نُه سال خاطره فوق خوب و خفن بآ اين موزيـك 💜
نُه سال خاطره فوق خوب و خفن بآ اين موزيـك 💜
Forwarded from Mahya Zand
شرقی غمگین برای چشم هات
sajad afsharian
Mahya Zand
sajad afsharian – شرقی غمگین برای چشم هات
اعتراف ميكنم اولين بار كه گوشش دادم با تمسخر پيش خودم گفدم متنش خوبه عآ ولى عآخه برادر من مگه مجبورت كردن اينجورى انقد بد دكلمه بگى؟!
فك كردم پادكستى چيزيه، بعد طبق گفده همزادكان توجهم به اسم گوينده جلب شد و ديدم عِه اينكه سجآد افشاريان عه خودمونه... و بد كه پيگير شدم ديدم پادكست نيست و براىِ نمآيش " شرقى غمگين" به نويسندگى و بازيگرىِ خودِ سجآد افشاريان عه كه تا ٥ مهر تو تماشاخانه پاليز اجرا ميشه و اونايى كه ميخوان ميتونن برن و كلى فيض ببرن از ديدنش...از نمايشش هم نتونستين فيض ببرين از اين مثلا پادكستش فيض ببرين:)
فك كردم پادكستى چيزيه، بعد طبق گفده همزادكان توجهم به اسم گوينده جلب شد و ديدم عِه اينكه سجآد افشاريان عه خودمونه... و بد كه پيگير شدم ديدم پادكست نيست و براىِ نمآيش " شرقى غمگين" به نويسندگى و بازيگرىِ خودِ سجآد افشاريان عه كه تا ٥ مهر تو تماشاخانه پاليز اجرا ميشه و اونايى كه ميخوان ميتونن برن و كلى فيض ببرن از ديدنش...از نمايشش هم نتونستين فيض ببرين از اين مثلا پادكستش فيض ببرين:)
غريبه كه نيستى...
على عشقى با قاتل شدن فاصله اى نداره وقتى حرف تو ميون باشه!
برات نوشته بودم
كسانى كه به تو فكر... حتى فكر... بببين حتى فكر كرده بودند را سلاخى ميكنم!
#نمایش_شرقی_غمگین
@aevien 🌱
على عشقى با قاتل شدن فاصله اى نداره وقتى حرف تو ميون باشه!
برات نوشته بودم
كسانى كه به تو فكر... حتى فكر... بببين حتى فكر كرده بودند را سلاخى ميكنم!
#نمایش_شرقی_غمگین
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Colorful Dream
Sohail Kazemi
پاشو صبح شد کجایِ کاری ؟
تا کی میخوای بخوابی ؟
پاشو نگاه كن كه از آسمون...
داره رنگ ميبآره برآمون ^_^
@aevien 🎈
+ انـرژى
تا کی میخوای بخوابی ؟
پاشو نگاه كن كه از آسمون...
داره رنگ ميبآره برآمون ^_^
@aevien 🎈
+ انـرژى
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
شب اول محرم
<unknown>
بِه رَسمِ عِشق وَ اَدَب
تا دَه شَب
رو بِه قِبلِه:
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
@aevien 🖤
تا دَه شَب
رو بِه قِبلِه:
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
@aevien 🖤
@aevien 🌱
جمعه یک روز است، مثل روزهای دیگرهفته
واین طفلی هیچ گناهی ندارد
که دلگیر صدایش میزنیم
فقط آنقدرجمعه هابیکاریم
که یک دل سیر به یک نفرفکرمیکنیم
همین هم دلتنگمان میکند
آنوقت همه چیز رامی اندازیم گردن جمعه
تاکسی نفهمد،ما هنوزهم به یک نفری که مدت ها نیست
فکرمیکنیم...
#حامد_رجب_پور
جمعه یک روز است، مثل روزهای دیگرهفته
واین طفلی هیچ گناهی ندارد
که دلگیر صدایش میزنیم
فقط آنقدرجمعه هابیکاریم
که یک دل سیر به یک نفرفکرمیکنیم
همین هم دلتنگمان میکند
آنوقت همه چیز رامی اندازیم گردن جمعه
تاکسی نفهمد،ما هنوزهم به یک نفری که مدت ها نیست
فکرمیکنیم...
#حامد_رجب_پور
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
دور اتاق کلافه میچرخید و به خودش میپیچید.
مثل یه بیمار سرطانی که تومور مغزش به ولوله افتاده. گفت: پس چرا تموم نمیشه این درد لعنتی؟ پس چرا نمیتونم فراموشش کنم؟
گفتم: فراموش که نه اما میتونی کمرنگش کنی... یکم زمان باید بگذره فقط!
نشست رو تخت و گفت: توروخدا تو دیگه مثل بقیه از این جمله های زمان میگذره و صبر داشته باش و فلان تحویلم نده!
کنارش نشستم. گفتم: وقتی میگم میگذره نمیخوام نصیحتت کنم یا بهت امید واهی بدم، میگم چون تجربه کردم.
وقتی رفت اول پاییز بود. ساعتِ پنجِ یکشنبه!
اوایل بعد رفتنش هر روز ساعت پنج که میشد مثل دیوونه ها شروع میکردم به خودم پیچیدن.
یه مدت بعد شد یکشنبه هر هفته، یکشنبه ها برام حکم پنجشنبه هایی رو پیدا کرده بود که انگار تازه یه عزیز از دست دادم. گریه میکردم و به روحم خرما تعارف میکردم!
و بعد شد اول هر ماه، اشک و گریه و به خودم پیچیدن. چه ماهی هم فرق نداشت.
و حالا شده اول پاییز هرسال. اول پاییز که میشه تومورِ تو مغزم به ولوله میافته،خاطره هارو از صندوقچه مغزم میکشه بیرون و میشینیه مرورش میکنه.
گفت: خب چقدر دیگه باید بگذره که این سالی یبار هم پاک بشه؟
از جام پاشدم و گفتم: نمیدونم! فکر کنم هیچوقت! یه چیزی که شکست دیگه شکست. حالا هی تو بند بزنش.
دلی که واسه یکی رفت دیگه رفت. بلیطش یکطرفه اس...برگشت نداره!
به خودم که اومدم دیدم دارم دور اتاق میچرخمو باهاش حرف میزنم. فردا چندم بود؟ ازش پرسیدم:
راستی فردا چندمه؟
پاشد، پا به پام دور اتاق کلافه چرخید و گفت:
اول پاییز!
#محیا_زند
@aevien 🍁
مثل یه بیمار سرطانی که تومور مغزش به ولوله افتاده. گفت: پس چرا تموم نمیشه این درد لعنتی؟ پس چرا نمیتونم فراموشش کنم؟
گفتم: فراموش که نه اما میتونی کمرنگش کنی... یکم زمان باید بگذره فقط!
نشست رو تخت و گفت: توروخدا تو دیگه مثل بقیه از این جمله های زمان میگذره و صبر داشته باش و فلان تحویلم نده!
کنارش نشستم. گفتم: وقتی میگم میگذره نمیخوام نصیحتت کنم یا بهت امید واهی بدم، میگم چون تجربه کردم.
وقتی رفت اول پاییز بود. ساعتِ پنجِ یکشنبه!
اوایل بعد رفتنش هر روز ساعت پنج که میشد مثل دیوونه ها شروع میکردم به خودم پیچیدن.
یه مدت بعد شد یکشنبه هر هفته، یکشنبه ها برام حکم پنجشنبه هایی رو پیدا کرده بود که انگار تازه یه عزیز از دست دادم. گریه میکردم و به روحم خرما تعارف میکردم!
و بعد شد اول هر ماه، اشک و گریه و به خودم پیچیدن. چه ماهی هم فرق نداشت.
و حالا شده اول پاییز هرسال. اول پاییز که میشه تومورِ تو مغزم به ولوله میافته،خاطره هارو از صندوقچه مغزم میکشه بیرون و میشینیه مرورش میکنه.
گفت: خب چقدر دیگه باید بگذره که این سالی یبار هم پاک بشه؟
از جام پاشدم و گفتم: نمیدونم! فکر کنم هیچوقت! یه چیزی که شکست دیگه شکست. حالا هی تو بند بزنش.
دلی که واسه یکی رفت دیگه رفت. بلیطش یکطرفه اس...برگشت نداره!
به خودم که اومدم دیدم دارم دور اتاق میچرخمو باهاش حرف میزنم. فردا چندم بود؟ ازش پرسیدم:
راستی فردا چندمه؟
پاشد، پا به پام دور اتاق کلافه چرخید و گفت:
اول پاییز!
#محیا_زند
@aevien 🍁
Forwarded from Mahya Zand
In Che Halist
Sina Sarlak
نگذار عاشق تو این همه آشوب شود...
سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود...
@aevien 🌱
مثلِ هميشه عه سينا سرلك عالــى
سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود...
@aevien 🌱
مثلِ هميشه عه سينا سرلك عالــى
@aevien 🌱
قصه ی عشقِ غم انگیز، نمی فهمیدیم!
وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیم
زرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:
علّت زردی پاییز؟ نمی فهمیدیم!
#امید_صباغ_نو
قصه ی عشقِ غم انگیز، نمی فهمیدیم!
وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیم
زرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:
علّت زردی پاییز؟ نمی فهمیدیم!
#امید_صباغ_نو
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
Forwarded from Mahya Zand
مؤسسه فرهنگی یازهرا
09193537455