.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
Forwarded from Mahya Zand
Tabestoon Kootahe
Zedbazi
همه چى عاليــه
ولـى اگه بزاره پايـيـز...
چرا ميره جلو عقربه هى؟!
متنفرم از تـه دل مـن از اول مهــر...

@aevien 🎈

زِد بــآزى 💜
Mahya Zand
Zedbazi – Tabestoon Kootahe
شُد نُه سآل...
نُه سال خاطره فوق خوب و خفن بآ اين موزيـك 💜
@aevien 🌱

‎دیوانگی کردیم عاشق ها همینند!
‎دیوانه ها عاشق ترین های زمینند!
#مجتبى_سپيد
Forwarded from Mahya Zand
شرقی غمگین برای چشم هات
sajad afsharian
مجنون منم اين روزهآ
درميانِ، ميان وعده هآىِ جنون...

@aevien 🌱
Mahya Zand
sajad afsharian – شرقی غمگین برای چشم هات
اعتراف ميكنم اولين بار كه گوشش دادم با تمسخر پيش خودم گفدم متنش خوبه عآ ولى عآخه برادر من مگه مجبورت كردن اينجورى انقد بد دكلمه بگى؟!
فك كردم پادكستى چيزيه، بعد طبق گفده همزادكان توجهم به اسم گوينده جلب شد و ديدم عِه اينكه سجآد افشاريان عه خودمونه... و بد كه پيگير شدم ديدم پادكست نيست و براىِ نمآيش " شرقى غمگين" به نويسندگى و بازيگرىِ خودِ سجآد افشاريان عه كه تا ٥ مهر تو تماشاخانه پاليز اجرا ميشه و اونايى كه ميخوان ميتونن برن و كلى فيض ببرن از ديدنش...از نمايشش هم نتونستين فيض ببرين از اين مثلا پادكستش فيض ببرين:)
غريبه كه نيستى...
على عشقى با قاتل شدن فاصله اى نداره وقتى حرف تو ميون باشه!
برات نوشته بودم
كسانى كه به تو فكر... حتى فكر... بببين حتى فكر كرده بودند را سلاخى ميكنم!
#نمایش_شرقی_غمگین

@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Colorful Dream
Sohail Kazemi
پاشو صبح شد کجایِ کاری ؟
تا کی میخوای بخوابی ؟
پاشو نگاه كن كه از آسمون...
داره رنگ ميبآره برآمون ^_^

@aevien 🎈

+ انـرژى
شب اول محرم
<unknown>
سلام بر پرچم و علم
سلام بر شعر محتشم
سلام بر محرم

@aevien
و شروعِ ده روز عآشقـــى...
بِه رَسمِ عِشق وَ اَدَب
تا دَه شَب
رو بِه قِبلِه:


اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

@aevien 🖤
نبودن بعضی آدم ها مثل بریدن دست با کاغذه
کسی نمیفهمه
کسی نمیبینه
روزمرگی هات رو بهم نمیریزه
اما
خودت میفهمی
خودت میسوزی
خودت درد میکشی
خودت میمیری!
#محیا_زند

@aevien
@aevien 🌱

جمعه یک روز است، مثل روزهای دیگرهفته
واین طفلی هیچ گناهی ندارد
که دلگیر صدایش میزنیم
فقط آنقدرجمعه هابیکاریم
که یک دل سیر به یک نفرفکرمیکنیم
همین هم دلتنگمان میکند
آنوقت همه چیز رامی اندازیم گردن جمعه
تاکسی نفهمد،ما هنوزهم به یک نفری که مدت ها نیست
فکرمیکنیم...
#حامد_رجب_پور
دور اتاق کلافه میچرخید و به خودش میپیچید.
مثل یه بیمار سرطانی که تومور مغزش به ولوله افتاده. گفت: پس چرا تموم نمیشه این درد لعنتی؟ پس چرا نمیتونم فراموشش کنم؟
گفتم: فراموش که نه اما میتونی کمرنگش کنی... یکم زمان باید بگذره فقط!
نشست رو تخت و گفت: توروخدا تو دیگه مثل بقیه از این جمله های زمان میگذره و صبر داشته باش و فلان تحویلم نده!
کنارش نشستم. گفتم: وقتی میگم میگذره نمیخوام نصیحتت کنم یا بهت امید واهی بدم، میگم چون تجربه کردم.
وقتی رفت اول پاییز بود. ساعتِ پنجِ یکشنبه!
اوایل بعد رفتنش هر روز ساعت پنج که میشد مثل دیوونه ها شروع میکردم به خودم پیچیدن.
یه مدت بعد شد یکشنبه هر هفته، یکشنبه ها برام حکم پنجشنبه هایی رو پیدا کرده بود که انگار تازه یه عزیز از دست دادم. گریه میکردم و به روحم خرما تعارف میکردم!
و بعد شد اول هر ماه، اشک و گریه و به خودم پیچیدن. چه ماهی هم فرق نداشت.
و حالا شده اول پاییز هرسال. اول پاییز که میشه تومورِ تو مغزم به ولوله میافته،خاطره هارو از صندوقچه مغزم میکشه بیرون و میشینیه مرورش میکنه.
گفت: خب چقدر دیگه باید بگذره که این سالی یبار هم پاک بشه؟
از جام پاشدم و گفتم: نمیدونم! فکر کنم هیچوقت! یه چیزی که شکست دیگه شکست. حالا هی تو بند بزنش.
دلی که واسه یکی رفت دیگه رفت. بلیطش یکطرفه اس...برگشت نداره!
به خودم که اومدم دیدم دارم دور اتاق میچرخمو باهاش حرف میزنم. فردا چندم بود؟ ازش پرسیدم:
راستی فردا چندمه؟
پاشد، پا به پام دور اتاق کلافه چرخید و گفت:
اول پاییز!
#محیا_زند

@aevien 🍁
شروع شُد...
خدآ خودش پآييز رو به "خيرِ عشق" كنه!
Forwarded from Mahya Zand
In Che Halist
Sina Sarlak
نگذار عاشق تو این همه آشوب شود...
سمت تو آمده ام حال دلم خوب شود...
@aevien 🌱
مثلِ هميشه عه سينا سرلك عالــى
Mahya Zand
Sina Sarlak – In Che Halist
@aevien 🌱

چشم های تو به اندوه من عادت دارد
شعر در قامت توصیف تو لکنت دارد
#روزبه_بمانى
@aevien 🌱

قصه ی عشقِ غم انگیز، نمی فهمیدیم!
وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیم

زرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:
علّت زردی پاییز؟ نمی فهمیدیم!
#امید_صباغ_نو
کدام مسکن آرام کند
زنی را که
تمام دیشب
خوابِ بودنت را دیده؟
#محیا_زند
@aevien