Forwarded from Mahya Zand
Lovestory
@maQze_kasif
و بعد در كمد رو باز كنى و يهو بوش كل دماغتو پركنه...
@aevien 🌱
@aevien 🌱
@aevien
صبر كن...چندين سال بعد هركدام جداگانه روىِ صندلى هاىِ چوبى كنار پنجره خانه مان نشستيم!
تو شربت بيدمشكت را ميخورى و با عينكى كه شماره اش بالاتر رفته ولى همچنان گرد است مولانا ميخوانى!
من مثل هميشه ليوان بزرگ چايى دارچينم را توى دستم گرفتم و همچنان جلو عينك زدن مقاومت كرده ام و با چشم هاىِ ريز شده مثل جوانى هايم با شعر هاىِ فروغ بغض ميكنم!
كمى آنطرف تر نوه هايمان رو به روى هم نشستند و باهم صحبت ميكنند:
_ بابا ميگه اون قدیما آشپزخونه بوده و زن ها مجبور بودن شام و ناهار درست کنن...باورت میشه؟
+چه جالب...مامان من هم میگفت اونموقع ها مجبور بودن برای سفر بین شهری با ماشین رو زمین برن و بیان...فکر کن چقدر مسخره بوده!
_اوه اینکه چیزی نیست...مامانم میگفت اون قدیما یه چیزی بوده به اسم عشق و دوست داشتن!
+ منم شنیدم...اما معلممون به بیماری تو قصه و افسانه بوده! که علائم خیلی وحشتناکی هم داشته! گریه...درموندگی...دیوونگی...بی اعتمادی...سردرگمی!
_نه نه مامان میگفت واقعی بوده...اما انقدر پدر مردمو درآورده بوده که مردم کم کم ریشه کنش کردن!میگفت انقدر این بیماری جون از همه گرفته بود که با خیانت و تنها گذاشتن مداواش کردن!
+چه خوب که الان نیست!
بعد احتمالا همان نوه ام که چشمهایش به خودم برده و همان نوه ات كه موهايش به خودت برده ازمون میپرسه:
_زمان شماهم بوده این مریضیه؟ شماهم مریض شده بودین؟
و باز به احتمال زیاد به تویی فکر میکنم که چطور درد بى درمان رفتنت آنقدر از نفس انداختم تا درمان شدم و بعد به بهانه شعر فروغ ميزنم زير گريه!
و تو... مثلِ هميشه ات عينكت را برميدارى، چشمهايت را ميمالى و موهاى كم پشت شده ات را بين انگشت هايت ميگيرى و بهت قول ميدهم كه پشيمانى از درمان كردنم!
#محیا_زند
@aevien 🌱
صبر كن...چندين سال بعد هركدام جداگانه روىِ صندلى هاىِ چوبى كنار پنجره خانه مان نشستيم!
تو شربت بيدمشكت را ميخورى و با عينكى كه شماره اش بالاتر رفته ولى همچنان گرد است مولانا ميخوانى!
من مثل هميشه ليوان بزرگ چايى دارچينم را توى دستم گرفتم و همچنان جلو عينك زدن مقاومت كرده ام و با چشم هاىِ ريز شده مثل جوانى هايم با شعر هاىِ فروغ بغض ميكنم!
كمى آنطرف تر نوه هايمان رو به روى هم نشستند و باهم صحبت ميكنند:
_ بابا ميگه اون قدیما آشپزخونه بوده و زن ها مجبور بودن شام و ناهار درست کنن...باورت میشه؟
+چه جالب...مامان من هم میگفت اونموقع ها مجبور بودن برای سفر بین شهری با ماشین رو زمین برن و بیان...فکر کن چقدر مسخره بوده!
_اوه اینکه چیزی نیست...مامانم میگفت اون قدیما یه چیزی بوده به اسم عشق و دوست داشتن!
+ منم شنیدم...اما معلممون به بیماری تو قصه و افسانه بوده! که علائم خیلی وحشتناکی هم داشته! گریه...درموندگی...دیوونگی...بی اعتمادی...سردرگمی!
_نه نه مامان میگفت واقعی بوده...اما انقدر پدر مردمو درآورده بوده که مردم کم کم ریشه کنش کردن!میگفت انقدر این بیماری جون از همه گرفته بود که با خیانت و تنها گذاشتن مداواش کردن!
+چه خوب که الان نیست!
بعد احتمالا همان نوه ام که چشمهایش به خودم برده و همان نوه ات كه موهايش به خودت برده ازمون میپرسه:
_زمان شماهم بوده این مریضیه؟ شماهم مریض شده بودین؟
و باز به احتمال زیاد به تویی فکر میکنم که چطور درد بى درمان رفتنت آنقدر از نفس انداختم تا درمان شدم و بعد به بهانه شعر فروغ ميزنم زير گريه!
و تو... مثلِ هميشه ات عينكت را برميدارى، چشمهايت را ميمالى و موهاى كم پشت شده ات را بين انگشت هايت ميگيرى و بهت قول ميدهم كه پشيمانى از درمان كردنم!
#محیا_زند
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Adaw
Gz Band Ft Talkdown
@aevien
روزی که به دخترت یاد دادی تا ازدواج نکرده تنها سفر نره، تنها زندگی نکنه، اون لباسی که دوست داره نپوشه، اونجوری که دوست داره نخنده، اون حرفی که تو دلشه نزنه و...
همون روز به دخترت یاد دادی که جنس درجه دو باشه! چون دختره!!
همون روز اونو به این باور رسوندی که برای زندگی کردن به یک انسانی از جنس مخالفش نیاز داره تا خوشبخت باشه ...
همون روز پر پرواز دخترت رو شکستی و اون رو آماده کردی که برای یک عمر با باور درجه دو بودن زندگی کنه!
و امروز به سختی میشه اینجور خانم ها رو به باور برابری رسوند و قانون برابری رو بهشون آموزش داد...
در عادلانه ترین جامعه کماکان در باور جنس درجه ی دو بودنشون به زندگی ادامه میدن!
هنوز به مرد به چشم یک نردبان نگاه میکنند تا به آرزوهای دست نیافتنیشون برسند...
و من هنوز نمی دونم چطور می شه به این دسته از خانم ها تفاوت بین عشق و نردبان رو توضیح داد!
چطور میشه اعتماد بنفس به یغما رفته شون رو دوباره بازسازی کرد و چطور میشه ازشون یک انسان سالم و مستقل ساخت...!!!
#دكتر_هلاكويى
@aevien 🌱
روزی که به دخترت یاد دادی تا ازدواج نکرده تنها سفر نره، تنها زندگی نکنه، اون لباسی که دوست داره نپوشه، اونجوری که دوست داره نخنده، اون حرفی که تو دلشه نزنه و...
همون روز به دخترت یاد دادی که جنس درجه دو باشه! چون دختره!!
همون روز اونو به این باور رسوندی که برای زندگی کردن به یک انسانی از جنس مخالفش نیاز داره تا خوشبخت باشه ...
همون روز پر پرواز دخترت رو شکستی و اون رو آماده کردی که برای یک عمر با باور درجه دو بودن زندگی کنه!
و امروز به سختی میشه اینجور خانم ها رو به باور برابری رسوند و قانون برابری رو بهشون آموزش داد...
در عادلانه ترین جامعه کماکان در باور جنس درجه ی دو بودنشون به زندگی ادامه میدن!
هنوز به مرد به چشم یک نردبان نگاه میکنند تا به آرزوهای دست نیافتنیشون برسند...
و من هنوز نمی دونم چطور می شه به این دسته از خانم ها تفاوت بین عشق و نردبان رو توضیح داد!
چطور میشه اعتماد بنفس به یغما رفته شون رو دوباره بازسازی کرد و چطور میشه ازشون یک انسان سالم و مستقل ساخت...!!!
#دكتر_هلاكويى
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Audio
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
Forwarded from Mahya Zand
Mara Beboos-(IRMP3.IR)
Hasan Golnaraghi
@aevien 🌱
خُب...
فضا موزيكش اينجوريه كه انگار تو دهه بيست هستى...
تو يكى از كافه هاىِ لاله زار نشستى
بيرون يه نم بارون داره ميزنه و اين موزيك از راديو داخل كافه داره پخش ميشه
و دود سيگار برگ همه جارو پر كرده
همزمان هم يه سرباز جنگ با معشوقه اش دارن باهاش ميرقصن...
( من هميشه دقيقا همين تصوير مياد تو ذهنم! )
خُب...
فضا موزيكش اينجوريه كه انگار تو دهه بيست هستى...
تو يكى از كافه هاىِ لاله زار نشستى
بيرون يه نم بارون داره ميزنه و اين موزيك از راديو داخل كافه داره پخش ميشه
و دود سيگار برگ همه جارو پر كرده
همزمان هم يه سرباز جنگ با معشوقه اش دارن باهاش ميرقصن...
( من هميشه دقيقا همين تصوير مياد تو ذهنم! )
@aevien
ميگم دلبر
قشنگ معلومه پاييز ساكشو جمع كرده و سوار قطار شده كه بيآد.
بخاطر آب و هوا كه اينروزا آفتاب و بارون، سرما و گرما رو قاطى كرده هم نميگم!
بخاطر حال دلامون ميگم كه مثل هرسال نزديك پاييز ميشه آب روغن و دلتنگى و آشوبگى رو باهم قاطى ميكنه و ميريزه تو قيفِ حال آدم!
نزديكِ پاييزه
آب روغن قاطى كردم
دلتنگى...آشوبگى ريختن تو قيفِ حالم!
دلبر همينه كه اينروزا هى ميگم بغلم كن
اصلا با بغض باهات حرف ميزنم كه بفهمى آشوبگيمو... كه بغلم كنى و بوىِ تلخ سيگارِ رو پيرهنت تلخىِ حالمو شيرين كنه!
كه زير گوشم شعر زمزمه كنى و يادم بره دلتنگيامو!
ميگمآ دلبر... پاييزه داره ميرسه بيخِ گوشمون
قيف حالم دست خودت... عشق بريز توش بشوره ببره دل آشوبگى و دلتنگيامو...
خُــب؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
ميگم دلبر
قشنگ معلومه پاييز ساكشو جمع كرده و سوار قطار شده كه بيآد.
بخاطر آب و هوا كه اينروزا آفتاب و بارون، سرما و گرما رو قاطى كرده هم نميگم!
بخاطر حال دلامون ميگم كه مثل هرسال نزديك پاييز ميشه آب روغن و دلتنگى و آشوبگى رو باهم قاطى ميكنه و ميريزه تو قيفِ حال آدم!
نزديكِ پاييزه
آب روغن قاطى كردم
دلتنگى...آشوبگى ريختن تو قيفِ حالم!
دلبر همينه كه اينروزا هى ميگم بغلم كن
اصلا با بغض باهات حرف ميزنم كه بفهمى آشوبگيمو... كه بغلم كنى و بوىِ تلخ سيگارِ رو پيرهنت تلخىِ حالمو شيرين كنه!
كه زير گوشم شعر زمزمه كنى و يادم بره دلتنگيامو!
ميگمآ دلبر... پاييزه داره ميرسه بيخِ گوشمون
قيف حالم دست خودت... عشق بريز توش بشوره ببره دل آشوبگى و دلتنگيامو...
خُــب؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
ولى بآور كن سه شنبه هآ طلسم دآرن... سه شنبه هآىِ واقعاً خآطره انگيز... @aevien 🌱