Forwarded from Mahya Zand
Look What You Made Me Do
Taylor Swift
Forwarded from Mahya Zand
Paradis perdus
Christine and the Queens
@aevien 🌱
- نه میتوانیم بمیریم، نه میتوانیم زندگی کنیم.
+ نه میتوانیم همدیگر را ببینیم، نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم.
- به تنگنای عجیبی افتاده ایم.
#ژان_پل_سارتر
- نه میتوانیم بمیریم، نه میتوانیم زندگی کنیم.
+ نه میتوانیم همدیگر را ببینیم، نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم.
- به تنگنای عجیبی افتاده ایم.
#ژان_پل_سارتر
Forwarded from Deleted Account
@share_farhang
Alireza Rooshan
Forwarded from Mahya Zand
Sigar Haye Nakeshide
Alireza Arianfar
@aevien 🌱
خُب
پادكستش اينجوريه كه حتما بايد بآ هنذفرى گوش داده بشه( كلا تموم پادكست ها هنذفرى ميطلبن البته)
چشم بسته
تو اتآقِ تاريك ترجيحا
و بين دوازده شب تا وقتى كه آسمون روشن شه...
خُب
پادكستش اينجوريه كه حتما بايد بآ هنذفرى گوش داده بشه( كلا تموم پادكست ها هنذفرى ميطلبن البته)
چشم بسته
تو اتآقِ تاريك ترجيحا
و بين دوازده شب تا وقتى كه آسمون روشن شه...
Forwarded from Mahya Zand
Sigar Haye Nakeshide 2
Alireza Arianfar
گفت: ميدونى؟ بعضى آدما تو ذهنت ميشن بُت!
يه بٌت خيلى بزرگ و پرزرق و برق كه ابراهيمِ دلت هيچجوره نميتونه بشكنه اش!
حالا هرچقدر هم اون بُت گند بزنه به خدا بودنش و باورات به هرحال تو يه خوارج كور شده اى كه هيچ منطق و حرفى قانع ات نميكنه كه بابا دارى بالا سر يه قبر خالى زار ميزنى!
من؟ هيچى...يه خوارج كور شده ام كه هرچى بعد اون بت براش خداىِ وآقعى آوردن تهش برگشتم سجده كردم به دلتنگيه دلم براش!
#محیا_زند
@aevien 🌱
يه بٌت خيلى بزرگ و پرزرق و برق كه ابراهيمِ دلت هيچجوره نميتونه بشكنه اش!
حالا هرچقدر هم اون بُت گند بزنه به خدا بودنش و باورات به هرحال تو يه خوارج كور شده اى كه هيچ منطق و حرفى قانع ات نميكنه كه بابا دارى بالا سر يه قبر خالى زار ميزنى!
من؟ هيچى...يه خوارج كور شده ام كه هرچى بعد اون بت براش خداىِ وآقعى آوردن تهش برگشتم سجده كردم به دلتنگيه دلم براش!
#محیا_زند
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Gerye Miayad Mara
Homayoun Shajarian
@aevien 🌱
ميگم دلبر
گريه مى آيد مرآ
اندكى بنشين
كه بآرون چشآمو فقط تو ميتونى آفتاب كنى!
يعنى كلا فرقى نداره آسمون چشآم چه حآلى بآشه
تو كه وَرِ دلم نشسته بآشى قطعا آفتابى ترين ميشه...
ميگم دلبر
گريه مى آيد مرآ
اندكى بنشين
كه بآرون چشآمو فقط تو ميتونى آفتاب كنى!
يعنى كلا فرقى نداره آسمون چشآم چه حآلى بآشه
تو كه وَرِ دلم نشسته بآشى قطعا آفتابى ترين ميشه...
.: آویـــــــــــــــــن :.
گفت: ميدونى؟ بعضى آدما تو ذهنت ميشن بُت! يه بٌت خيلى بزرگ و پرزرق و برق كه ابراهيمِ دلت هيچجوره نميتونه بشكنه اش! حالا هرچقدر هم اون بُت گند بزنه به خدا بودنش و باورات به هرحال تو يه خوارج كور شده اى كه هيچ منطق و حرفى قانع ات نميكنه كه بابا دارى بالا سر…
@aevien 🌱
از بت ساختن واهی گفتی،که هرچقد بیان از یکتا پرستی بگن بتت شکسته نمیشه
خواستم بگم یه چیز بدترم هست آوین؛
وقتی از یه نفر بت میسازی،با اون فرد به یه باورای خیلی عمیقی میرسی،عقاید جدید و درست تری پیدا میکنی که شاید حتی خیلی ربطی به اون شخص نداشته باشه ولی منشا پیدایشش اون بوده.
خلاصه تو با شناختن این ابر انسان چند لول میری بالاتر
وقتی تو از یه نفر یه اسطوره میسازی توقع نداری معمولی باشه،اون اوایلم معمولی بودناشو نمیبینی.
ولی بعد یه مدت که میبینی اونم مثل "ادم معمولی" ها گاهی بی منطق میشه،مثل "ادم معمولی"ها خیلی کارای معمولیو انجام میده و مثل "ادم معمولی"ها اشتباه میکنه؛
اخر یه روز با یه پتک بزرگ بتی که ساختی شکسته میشه
و فاجعه ای که میخوام بگم اینه که با شکستن اون بت تموم اون باورا و اعتقاداتی که به دست اوردی معلق میشن،یه مدت گمشون میکنی،انگار از تشعشعات اون پتک اونام ترک بر میدارن.
اینجا اگه خیلی زرنگ باشی میتونی با گذشت زمان ترکاشو اینبار با تیکه هایی از خودت چسب بزنی تا دیگه متعلق به کسی نباشن.ولی امان از اون روزی که با شکستن اون بت،دیگه باوراتم به دست نیاری...
اونوقت اون شخص به دونفر مدیونه
یکی به تو
یکی ادمی که ممکن بود تبدیل بشی!
#شما_فرستادین
از بت ساختن واهی گفتی،که هرچقد بیان از یکتا پرستی بگن بتت شکسته نمیشه
خواستم بگم یه چیز بدترم هست آوین؛
وقتی از یه نفر بت میسازی،با اون فرد به یه باورای خیلی عمیقی میرسی،عقاید جدید و درست تری پیدا میکنی که شاید حتی خیلی ربطی به اون شخص نداشته باشه ولی منشا پیدایشش اون بوده.
خلاصه تو با شناختن این ابر انسان چند لول میری بالاتر
وقتی تو از یه نفر یه اسطوره میسازی توقع نداری معمولی باشه،اون اوایلم معمولی بودناشو نمیبینی.
ولی بعد یه مدت که میبینی اونم مثل "ادم معمولی" ها گاهی بی منطق میشه،مثل "ادم معمولی"ها خیلی کارای معمولیو انجام میده و مثل "ادم معمولی"ها اشتباه میکنه؛
اخر یه روز با یه پتک بزرگ بتی که ساختی شکسته میشه
و فاجعه ای که میخوام بگم اینه که با شکستن اون بت تموم اون باورا و اعتقاداتی که به دست اوردی معلق میشن،یه مدت گمشون میکنی،انگار از تشعشعات اون پتک اونام ترک بر میدارن.
اینجا اگه خیلی زرنگ باشی میتونی با گذشت زمان ترکاشو اینبار با تیکه هایی از خودت چسب بزنی تا دیگه متعلق به کسی نباشن.ولی امان از اون روزی که با شکستن اون بت،دیگه باوراتم به دست نیاری...
اونوقت اون شخص به دونفر مدیونه
یکی به تو
یکی ادمی که ممکن بود تبدیل بشی!
#شما_فرستادین
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien
ما از همون رابطه های عجیب غريبى بودیم که هیچکس دقیقا نفهمید سروتهش کجاست!
اصلا خودمون هم نفهمیدیم، دیگه چه برسه به دیگران!
مثلا اگر از من بپرسن کی دوست داشتنت شروع شد یه تاریخ دقیق رو واقعا نمیتونم بگم!
یا اگر ازت بپرسن از کی تصمیم گرفتی بری نمیتونی بگی دقیقا از فلان تاریخ، احتمالا سرتو به چپ و راست تکون میدی...ابرو بالا ميندازى و الكى سرتو بندِ گوشيت ميكنى...يا کلافه با لنزِ دوربينت وَر ميرى!
ما دقيقا از همون نوع رابطه های خطرناکی بودیم که فکر میکردیم برای هم کبریت سوخته و بیخطریم!
كه فكر ميكرديم همه چى تا آخرش همين قدر آرومه!
از همون رابطه های عجیبی که وارثش شد چندتایی عکس، آهنگ، شعر و چندتایی اسم از بچه هايي که هیچوقت به دنیا نیومدن و یه بسته ىِ نصف و نيمه ژلوفن!
همون ژلوفنی که اونروز غروب باهم خریدیم؛ يادته؟!
خودت مجبورم کردی بخرمش، حالم خوب نبود، چراشم دقیق نمیدونستم فقط زودتر میخواستم برم خونه و به حال گنگِ جدیدم فکر کنم!
نزاشتی...بی هوا کشوندیم اولین داروخونه سر راهمون.
ژلوفن رو چجوری خریدیم یادم نیست، فقط یادمه یه ژلوفن رو بی آب عجله ای خوردم، میخواستم تلخی ژلوفن یکم از اون حال گنگ کم کنه، کم نشد، بیشتر شد وقتی نگران بهم تشر زدی که وایسا آب بگیرم.
سرم درد میکرد، دلم هم، اصلا تموم تنم...ترس زده بود به مغزِ استخون!
تنم از ترس درد میکرد!
ترسیده بودیم از هم!
از عشق.
تازه فهميده بوديم چقدر برای هم خطرناکیم، بعد از یه خداحافظیِ هول هولکی گیج و گنگ از هم جدا شدیم،فقط میخواستیم اون جاذبه عجیب وصل شده قطع بشه.
میخواستم زودتر برم خونه، تو تاریکی مچاله شم كنار كمد و فكر كنم به تو و بسته ى ژلوفنِ توىِ دستم!
فکر کردم...زياد!
میدونم که توام فکر کردی!
به مانتوىِ عجيب غريبم شايد
به قابِ بنفشِ گوشيم
به چشم هایی که از بی قراریشون برات گفته بودم!
فکر كردیم و تهش فهمیدیم كه "بى خطر" فقط يه صفت نسبيه!
همون كبريتایِ سوخته ؛بدجورى آتيش دوست داشتن انداخته بودن به جونمون.
آتيشى كه تو از گرمیش هول کردی و به هر آبی زدی برای خاموش کردنش و آخر تن سپردی به آب رفتن!
من اما برعکس تو، مثل همیشه که هول میکنم خشکم زد سرجام.
همون جایی که تو پر شتاب از پیچ پیچیدی و برای همیشه محو شدی و من هنوز وسط جاده خشکم زده!
#محیا_زند
@aevien
ما از همون رابطه های عجیب غريبى بودیم که هیچکس دقیقا نفهمید سروتهش کجاست!
اصلا خودمون هم نفهمیدیم، دیگه چه برسه به دیگران!
مثلا اگر از من بپرسن کی دوست داشتنت شروع شد یه تاریخ دقیق رو واقعا نمیتونم بگم!
یا اگر ازت بپرسن از کی تصمیم گرفتی بری نمیتونی بگی دقیقا از فلان تاریخ، احتمالا سرتو به چپ و راست تکون میدی...ابرو بالا ميندازى و الكى سرتو بندِ گوشيت ميكنى...يا کلافه با لنزِ دوربينت وَر ميرى!
ما دقيقا از همون نوع رابطه های خطرناکی بودیم که فکر میکردیم برای هم کبریت سوخته و بیخطریم!
كه فكر ميكرديم همه چى تا آخرش همين قدر آرومه!
از همون رابطه های عجیبی که وارثش شد چندتایی عکس، آهنگ، شعر و چندتایی اسم از بچه هايي که هیچوقت به دنیا نیومدن و یه بسته ىِ نصف و نيمه ژلوفن!
همون ژلوفنی که اونروز غروب باهم خریدیم؛ يادته؟!
خودت مجبورم کردی بخرمش، حالم خوب نبود، چراشم دقیق نمیدونستم فقط زودتر میخواستم برم خونه و به حال گنگِ جدیدم فکر کنم!
نزاشتی...بی هوا کشوندیم اولین داروخونه سر راهمون.
ژلوفن رو چجوری خریدیم یادم نیست، فقط یادمه یه ژلوفن رو بی آب عجله ای خوردم، میخواستم تلخی ژلوفن یکم از اون حال گنگ کم کنه، کم نشد، بیشتر شد وقتی نگران بهم تشر زدی که وایسا آب بگیرم.
سرم درد میکرد، دلم هم، اصلا تموم تنم...ترس زده بود به مغزِ استخون!
تنم از ترس درد میکرد!
ترسیده بودیم از هم!
از عشق.
تازه فهميده بوديم چقدر برای هم خطرناکیم، بعد از یه خداحافظیِ هول هولکی گیج و گنگ از هم جدا شدیم،فقط میخواستیم اون جاذبه عجیب وصل شده قطع بشه.
میخواستم زودتر برم خونه، تو تاریکی مچاله شم كنار كمد و فكر كنم به تو و بسته ى ژلوفنِ توىِ دستم!
فکر کردم...زياد!
میدونم که توام فکر کردی!
به مانتوىِ عجيب غريبم شايد
به قابِ بنفشِ گوشيم
به چشم هایی که از بی قراریشون برات گفته بودم!
فکر كردیم و تهش فهمیدیم كه "بى خطر" فقط يه صفت نسبيه!
همون كبريتایِ سوخته ؛بدجورى آتيش دوست داشتن انداخته بودن به جونمون.
آتيشى كه تو از گرمیش هول کردی و به هر آبی زدی برای خاموش کردنش و آخر تن سپردی به آب رفتن!
من اما برعکس تو، مثل همیشه که هول میکنم خشکم زد سرجام.
همون جایی که تو پر شتاب از پیچ پیچیدی و برای همیشه محو شدی و من هنوز وسط جاده خشکم زده!
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Tanha Omide Zendegi
Sina Sarlak