.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
@aevien 🌱

رک بگو!
عاشق این بی سر و پایی یا نه؟
درک تقریبا
و انگار
و حدوداً سخت است
#حامد_محمدی_نسب

@aevien 🌱
@aevien 🌱

یادت هست روزگارم را
من برای خودم کسی بودم
من برای خودم کسی هستم
دور و برخورده عشق هم‌کم نیست
آنکه دل از تو برد هرکس هست
بند انگشت کوچکم هم نیست
#علیرضا_آذر

@aevien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien 🌱 یادت هست روزگارم را من برای خودم کسی بودم من برای خودم کسی هستم دور و برخورده عشق هم‌کم نیست آنکه دل از تو برد هرکس هست بند انگشت کوچکم هم نیست #علیرضا_آذر @aevien 🌱
اولين بآر كه اين بيت حضرت عشق رو خوندم مهر ٩٤ بود و از همون موقع تا حالا؛ روىِ يه كاغذ سفيد گوشه آينه ام جا خوش كرده... ميخآم بگم بيتش انقدر سِحر دآره :)
@aevien 🌱

يكى از نيمه شب هاىِ تابستونِ چهارده سالگيم... حدود ساعت دو تا چهار صبح ... همون موقع كه نمِ بآرونِ تابستونى شيروونىِ خونه هاى شهر شماليمون رو خيس كرده بود ...بين مستى از عطرِ يآس هاىِ بالكن تصميم گرفتم بعد دوسال نقشه مو عملى كنم!
خونه ما طبقه ششم آپارتمان بود و بخاطر دوبلكس بودن درواقع اتاق طبقه بالا طبقه هفتم ميشد.
از همون اولين بار كه وارد خونه شديم و چشمِ من به شيروونىِ آپارتمانِ بغلى كه نيم طبقه از ما پايين تر بود، افتاد وسوسه راه رفتن رو لبه اش افتاد به جونم!
و اونموقع تصميم گرفتم بعد دوسال نقشه مو عملى كنم... هنذفريامو گذاشتم تو گوشم، آهنگ مورد علاقه مو پلى كردم و لبه بالكنِ طبقه هفتم وايسادم
يه نفس عميق كشيدم
چشمامو بستم
و قبل اينكه ترس مانع اجراىِ نقشه ام بشه پريدم رو شيروونى خونه بغلى
چشمامو باز كردم
به شيش طبقه ارتفاع زيرپام نگاه كردم
و خودم كه تو چنده نصفه شب با لباس خونگى رو شيروونى خونه بغلى وايساده بودم
بعد از نيم ساعت ديوونگى رو لبه شيروونى ، وقتى ميخواستم برگردم، بخاطر خيسى شيروونى پام سُر خورد و از طبقه شيشم آويزون شدم
نه جيغ زدم
نه گريه كردم
ولى با ترس فكر كردم تهش يا ميشه مرگ يا نجات
تهش شد نجات
تونستم بعد چند دقيقه تلاش برگردم رو سطح شيروونى و بعد بالكن و بعد نرمىِ تشكِ تختم...
اونشب تا صبح بيدار موندم و فكر كردم...
فكر كردم زندگى همينه!
بايد ترديدها و احتمال هارو كنار گذاشت و پريد!
فوقشم يا ميشه مرگ يا نجات!
اما اشتباه ميكردم...
از اونشب تا چندسال بعد به هيچكس چيزى نگفتم و هربار كه لبه ارتفاعِ تصميى وايسادم چشمامو بستم و پريدم...
هر بار فكر كردم ميشه مرگ يا نجات!
بار ها شد نجات
بار ها شد مرگ
اما احتمالِ سوم رو فراموش كرده بودم!
فلج!
هفت سال بعد طبق معمولِ هربار كه لبه ارتفاعِ تصميم وايميسادم، چشمامو بستم و پريدم!
از رو صندلىِ ماشينم رو پدالِ گاز!
احتمالِ سوم... فلج !
تنم نه...روحم!
و بعد از رخ دادن سومين احتمآل فهميدم بدتر از مرگ هم هست... فلج شدن!
ميميرى... چشمات بسته ميشه... تنت سرد ميشه و چيزى نميفهمى ديگه!
فلج ميشى... چشمآت بازه... تنت سرد ميشه و همه چيز رو ميفهمى هنوز!
#محیا_زند



https://instagram.com/p/BXBXnpXlFC5/
Forwarded from Mahya Zand
Chouni Bi Man
Homayoun Shajarian & Tahmoures Pournazeri
اى همدمِ روزگار...
چونى بى من؟
ای مونس و غمگسار...
چونی بی من؟
@aevien 🌱
Mahya Zand
Homayoun Shajarian & Tahmoures Pournazeri – Chouni Bi Man
از اون موزيك آس كه تا موزيك زمينه اولش تموم شه و خواننده جآن شروع كنه به خوندن ميشه رفت تا سر كوچه خريد كرد و برگشت 🤦‍♀️
ولى دليل نميشه از عالى بودنش كم شه 💜
@aevien 🌱

شب بخیر گفتن ما،
محض ادای ادب است
ورنه چون شب برسد
اول بیداری ماست

@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Audio
يه رو ريتمِ فرآنسوى 💜

@aevien 🌱
‎اما حميد مصدق اونجا كه ميگه :
‎" گر چه شب تاریک است
‎دل قوی دار سحر نزدیک است "
‎يه شوخى خيلى بد با مردم كرده!
‎مآ هى دل قوى داشتيم، از دور روزنه سحر هم ديديم، ولى تا بهش رسيديم ديديم نور آتيش بوده كه از شانس همون موقع هم بارون ميگيره و خاموش ميشه!
وآعلآ:)

@aevien 🌱
@aevien 🌱

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد
و زمان چنبره زد کار به دستم بدهد
#علیرضا_آذر 💜

@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Dobare To
Ashvan
دوبآره تو...
دوبآره من...
حالِ خرآب اين روزهآىِ منو ببين و بخند:)

@aevien 🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز فنجون چاییشو با قوری کنار دستش پر کرد...سیگار برگشو گذاشت گوشه لبش...یه پک عمیق زد...اونقدر عمیق که به جای اون من نفس گم کردم!

_میدونی... چایی مسکن بیخودیه...یجوری معتادشم که اگه نخورم تا دوروز از خماریش سردرد دارم...! تا حالا خمار بودی؟ من بودم...بیشتر از یه بار...بیشتر از چایی!

یه عصر برفی که رفته بودم شمرون یه چرخ دستی بود لبو و چایی میفروخت...دخترش کنار دستش وایمیساد چایی میریخت...یه عصر برفی تو شمرون چایی میچسبه نه؟ چایی ریخت برام...چشماش که تو بخار چایی گم شد خمار شدم ...چشماش گوشت شد چسبید به تنم...مثل داغی همون چایی تو برف چسبید! دفعه بعد که رفتم شمرون...یه ظهر افتابی بود...چایی بود...اما چشماش نه...خمار موندم!خمار چایی موندم به نیت چشماش!قهوه ای تیره!

#محیا_زند

@aevien
30 جولآى
روزِ جهآنىِ دوستى مبارك 💜


@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Toe Lanati 4
Alireza Arianfar
قسمت چهآرم پادكست "توعه لعنتى" 💜

@aevien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien 🌱

گاهى جدآىِ تمومِ اعتقاداتِ دينيم به زندگى بعدى كه كآش آدما ميتونستن داشته بآشن فكر ميكنم!
به اينكه تو اين زندگى هرچقدر درد و خنده داريم به كنار، انتخابشم با همون بالاسرى!
اما زندگى بعديمون انتخآبِ خودمون بود!
هرجور ميخواستيم انتخابش ميكرديم و دردمون كه ميومد ميخنديديم ميگفتيم انشالله اون زندگى!!!
انتخاب ميكرديم
چشآمون بسته ميشد
تنمون سرد ميشد
چشآمون باز ميشد
تنمون گرم ميشد
هيچى از گذشته يادمون نميومد
و تو زندگى انتخابى بعديمون بوديم:)
من خيلـــى بهش فكر ميكنم
اينروزا كه بزرگتر شدم خيلى بيشتر
اگر انتخاب قوميت جهانيم دست خودم بود
ميخواستم چشمام بسته بشه
باز شه
يه دختر كولىِ اسپانيايى تو ١٨٧٥ ميلادى باشم كه با يه گروهِ دوره گرد خواننده تو شهرها ميچرخه و آواز ميخونه
قوميت ايرانى ميخواستم انتخاب كنم
چشام بسته بشه
باز شه
كژال باشم، يه دختر كورد تو سالِ ١٣٢٠ شمسى كه عاشق پسر عموشه
چشمام بسته بشه
باز شه
يه گيتار باشم تو دست فرانسيس، خواننده دوره گرد تو كافه هاىِ مختلفِ فرانسه و ايتاليا
يا شعر باشم كه از دست هاىِ يه شاعر مثلِ فروغ ميريزه رو كاغذ
يه بوسه باشم رو لب هاىِ معشوقه يه سربازِ نآزى، همونقدر كوتاه عمر و دلنشين و عميق
يا فر باشم تو موجِ موهآت كه هى بپيچيم لاىِ دستات شونه ام كنى
نميدونم...
چشمآم بسته بشه
باز بشه
هركس و هرچيزى باشم تو هرزمآنى غير از اين سياه قرنى كه تلخند هاش غم انگيزتر از گريه هاست!
#محیا_زند

@aevien 🌱
@aevien 🌱

شازده كوچولو پرسيد:
با غم از دست دادنش چطور كنار بيام؟

روباه جواب داد:
اول مطمئن شو كه بدست آورده بوديش
بعد غمگين شو!

بخش عمده ى زندگى ما در توهم ميگذرد...
توهم مالك بودن!
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری


@aevien 🌱