Forwarded from Mahya Zand
ebi - Www.Sedabax.Ir
ebi - Www.Sedabax.Ir
Forwarded from Mahya Zand
Akharin Bar
Ebi Www.Musicfa55.ORG
Forwarded from Mahya Zand
Negaranet Misham
ebi
از لعنتى ترين هآىِ آقامون اِبى ميشه به اين ده تآ آهنگ به ترتيب اشاره مستقيم و تأكيدى كرد:) 💜🌱
Forwarded from Mahya Zand
Kurdish Lullaby-Nazaninsin
Scheherazad
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
یه قرص از بسته آرامبخش خارج کردم و گذاشتم تو دهنم. کم بود، دوز نخوابیدنم بالاتر از این حرفا بود. دوتا دیگه هم گذاشتم تو دهنم. صدای روشن شدن چایی ساز رو که شنیدم به پشت سرم نگاه کردم. تی بگ انداخته بود تو یه لیوان بزرگ و منتظر بود آب جوش بیاد. گفتم: چایی بیخوابی میاره ها... آخر شبه، مگه نمیخوای بخوابی؟
گفت: نه... یعنی میخوام بخوابم اما چند شبی هست که بیخواب شدم.
مهره کمرم تیر کشید و بعد یخ زد، اصلا خبر خوبی نبود. این یعنی از یجایی درد بدجوری بهش فشار اورده. گفتم: دوتا لیوان چایی درست کن... منم میخوام.
آب جوش اومده بود. گفت: مگه صبح کار اداری نداری؟ شب زود باید بخوابی... چایی بیخواب میکنه!
نشستم پشت میز غذاخوری تو آشپزخونه و گفتم: آره... اما تو الان مهم تری. شبا خوابت نمیبره، آدمایی که شبا خوابشون نمیبره حرفای زیادی برای گفتن دارن و گوش میخوان برای شنیدن. اونم نه گوش هرکسی رو. کسی که بفهمه و بجای تمام درد و دلات نگه عیب نداره میگذره.
دوتا لیوان چایی گذاشت رو میز و خودشم نشست پشت میز. گفت: تو دردودلات رو به کی میگی؟
گفتم: بیشتر وقتا هیچکس، بیشتر وقتا به کاغذ و خودکارم. همینم هست که بیخواب ترم و خسته تر. گوش های کمی هستن که بفهمن منو و قضاوتم نکنن. تا اومدم "دال" اول "درد" رو بگم "الف" اول "اشکال نداره" رو کوبوندن وسط حرفام و گفتن زیاد سخت میگیری، میگذره! حالا چته که بیخواب شدی؟
گفت: نمیدونم چمه دقیقا، اما چهار روزه تا میام به یچی فکر کنم یا کاری کنم دو جفت چشم قهوه ای که تو اون مغازه هه دیدم میاد جلو چشمم. چهار روزه پدرمو درآورده. نه خواب گذاشته نه خوراک برام.
کل لیوان چایی رو خالی کردم تو دهنم. به درک که داغ بود، کل کمرم داشت یخ میبست. زیر لب گفتم: آخ که بيچاره شدی!
گفت: چی؟
گفتم: ويروس عشق شنیدی؟ افتاده بجونت! لامصب نمیدونم دقیقا چکار میکنه با مغز و اعصاب که کم کم تجزیه شون میکنه. تا چند وقت بعد از مغزت هیچی نمیمونه جز اون قسمتی که خاطره دوتا چشم قهوه ای توش ذخیره شده و بعد شب تاصبح، صبح تا شب مثل یه فیلم تیری دی تو مغزت ریپلای میشه!
عاشق شدی بچه! و این یعنی تازه اول راه شب نخوابی هات!
دو لیوان دیگه چایی بریز... میدونم،حرف زیادی داری واسه گفتن از چشمهاش!
#محیا_زند
@aevien
گفت: نه... یعنی میخوام بخوابم اما چند شبی هست که بیخواب شدم.
مهره کمرم تیر کشید و بعد یخ زد، اصلا خبر خوبی نبود. این یعنی از یجایی درد بدجوری بهش فشار اورده. گفتم: دوتا لیوان چایی درست کن... منم میخوام.
آب جوش اومده بود. گفت: مگه صبح کار اداری نداری؟ شب زود باید بخوابی... چایی بیخواب میکنه!
نشستم پشت میز غذاخوری تو آشپزخونه و گفتم: آره... اما تو الان مهم تری. شبا خوابت نمیبره، آدمایی که شبا خوابشون نمیبره حرفای زیادی برای گفتن دارن و گوش میخوان برای شنیدن. اونم نه گوش هرکسی رو. کسی که بفهمه و بجای تمام درد و دلات نگه عیب نداره میگذره.
دوتا لیوان چایی گذاشت رو میز و خودشم نشست پشت میز. گفت: تو دردودلات رو به کی میگی؟
گفتم: بیشتر وقتا هیچکس، بیشتر وقتا به کاغذ و خودکارم. همینم هست که بیخواب ترم و خسته تر. گوش های کمی هستن که بفهمن منو و قضاوتم نکنن. تا اومدم "دال" اول "درد" رو بگم "الف" اول "اشکال نداره" رو کوبوندن وسط حرفام و گفتن زیاد سخت میگیری، میگذره! حالا چته که بیخواب شدی؟
گفت: نمیدونم چمه دقیقا، اما چهار روزه تا میام به یچی فکر کنم یا کاری کنم دو جفت چشم قهوه ای که تو اون مغازه هه دیدم میاد جلو چشمم. چهار روزه پدرمو درآورده. نه خواب گذاشته نه خوراک برام.
کل لیوان چایی رو خالی کردم تو دهنم. به درک که داغ بود، کل کمرم داشت یخ میبست. زیر لب گفتم: آخ که بيچاره شدی!
گفت: چی؟
گفتم: ويروس عشق شنیدی؟ افتاده بجونت! لامصب نمیدونم دقیقا چکار میکنه با مغز و اعصاب که کم کم تجزیه شون میکنه. تا چند وقت بعد از مغزت هیچی نمیمونه جز اون قسمتی که خاطره دوتا چشم قهوه ای توش ذخیره شده و بعد شب تاصبح، صبح تا شب مثل یه فیلم تیری دی تو مغزت ریپلای میشه!
عاشق شدی بچه! و این یعنی تازه اول راه شب نخوابی هات!
دو لیوان دیگه چایی بریز... میدونم،حرف زیادی داری واسه گفتن از چشمهاش!
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Toe Lanati 2
Alireza Arianfar
من فهميدم تو از همون روز اول دلت واسه من سريده بود
مثلِ دل من كه از همون روزِ اول واست سريده بود
به قفسه سينه ام مشت كوبيدم گفتم:
نكنه واقعاً عاشقت شدم؟
@aevien 🌱
درتوصيفش ميگم فقط لعنتـــى...:)
مثلِ دل من كه از همون روزِ اول واست سريده بود
به قفسه سينه ام مشت كوبيدم گفتم:
نكنه واقعاً عاشقت شدم؟
@aevien 🌱
درتوصيفش ميگم فقط لعنتـــى...:)
Mahya Zand
Alireza Arianfar – Toe Lanati
قسمت دومِ پادكستِ "توِ لعنتى" 💜🌱
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
جلوی تئاتر شهر روی سکوهای سنگیش نشسته بودیم. گیر کرده بود به انگشتر تو دستش و خیره بود به چند تا آدم رو به روش. گفت: اون پیرهن خاکستریه رو میبینی؟ شبیهشه. چیش رو دقیق نمیدونم اما شبیهشه.
آدما وقتی میرن یه نشونه های عجیبی از خودشون به جا میزارن. نشونه های عجیبی که از بیخودترین راه ها تورو گره میزنن به خاطره های مُرده!
مثلا این بوی مالبرو که داره میاد رو حس میکنی؟ منو یاد اون میندازه، تو یکی از عکس هایی که برام فرستاده بود مالبرو تو دستاش بود و ازاونموقع بوش تو دماغم مونده.
یا مثلا صدای این آهنگ فرانسوی که داره میاد پرتم میکنه تو ناهار اونروز که تو رستوران میز بغلیمون گوشیش زنگ خورد و رینگتونش یه آهنگ فرانسوی بود.
یا اصلا رنگ نارنجی پوستر جلومون... محاله رنگ نارنجی ببینم و یادش نیافتم. نه رنگ محبوبش بود نه لباس یا وسیله خاص اون رنگی داشت. ولی اونروز که از یه بچه فال فروش فال خریدیدم برگه اش نارنجی بود.
اینجوری نگاهم نکن... تقصیر من نیست.
"عشق دیوونه های منحصر به فردی خلق میکنه"
راستی اسم عطرت چیه؟ اونروزی که داشتم باهاش میومدم تئاتر شهر تو تاکسی زن بغلیمون عطرش همین بورو میداد!
#محیا_زند
@aevien
آدما وقتی میرن یه نشونه های عجیبی از خودشون به جا میزارن. نشونه های عجیبی که از بیخودترین راه ها تورو گره میزنن به خاطره های مُرده!
مثلا این بوی مالبرو که داره میاد رو حس میکنی؟ منو یاد اون میندازه، تو یکی از عکس هایی که برام فرستاده بود مالبرو تو دستاش بود و ازاونموقع بوش تو دماغم مونده.
یا مثلا صدای این آهنگ فرانسوی که داره میاد پرتم میکنه تو ناهار اونروز که تو رستوران میز بغلیمون گوشیش زنگ خورد و رینگتونش یه آهنگ فرانسوی بود.
یا اصلا رنگ نارنجی پوستر جلومون... محاله رنگ نارنجی ببینم و یادش نیافتم. نه رنگ محبوبش بود نه لباس یا وسیله خاص اون رنگی داشت. ولی اونروز که از یه بچه فال فروش فال خریدیدم برگه اش نارنجی بود.
اینجوری نگاهم نکن... تقصیر من نیست.
"عشق دیوونه های منحصر به فردی خلق میکنه"
راستی اسم عطرت چیه؟ اونروزی که داشتم باهاش میومدم تئاتر شهر تو تاکسی زن بغلیمون عطرش همین بورو میداد!
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
دزدیده چو جان میروی Circle Band
Mimteam.com
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien 🌱
دوسِت دآرم
شبيهِ آخرين بوسه معشوقه سربازِ نآزى كه ميدونه برگشتى در كار نيست
شبيهِ دختر همسايه پايينى كه داره لباس عروسش رو ميدوزه با اينكه ميدونه تا آخر عمر عشقبازى هاش با نامزدِ تصادف كرده اش روىِ دوچرخ ويلچره
شبيهِ دايى احمد كه چند وقت پيش يه جعبه شيرينى فرستاد دم خونه ثريا بمناسبت مادر شدنش، اما با اينحال هنوز همون حلقه نقره اى هديه ثريا از دستش تكون نخورده
دوسِت دآرم
شبيهِ...شبيه مثلِ خودم
شبيه مثلِ من
كدوم مَن؟!
همين منِ گره خورده لا به لاىِ موهآت
گم شده تو چشمآت
نه نه... منى ديگه نمونده
دوستت دارم شبيه مثلِ تو
تو؟!
همين تويى كه با هر دوستت دآرم يه تيكه ازم شده تو!
شبيه مثلِ تو ديگه...خودِ تـــو!
#محیا_زند
@aevien 🌱
دوسِت دآرم
شبيهِ آخرين بوسه معشوقه سربازِ نآزى كه ميدونه برگشتى در كار نيست
شبيهِ دختر همسايه پايينى كه داره لباس عروسش رو ميدوزه با اينكه ميدونه تا آخر عمر عشقبازى هاش با نامزدِ تصادف كرده اش روىِ دوچرخ ويلچره
شبيهِ دايى احمد كه چند وقت پيش يه جعبه شيرينى فرستاد دم خونه ثريا بمناسبت مادر شدنش، اما با اينحال هنوز همون حلقه نقره اى هديه ثريا از دستش تكون نخورده
دوسِت دآرم
شبيهِ...شبيه مثلِ خودم
شبيه مثلِ من
كدوم مَن؟!
همين منِ گره خورده لا به لاىِ موهآت
گم شده تو چشمآت
نه نه... منى ديگه نمونده
دوستت دارم شبيه مثلِ تو
تو؟!
همين تويى كه با هر دوستت دآرم يه تيكه ازم شده تو!
شبيه مثلِ تو ديگه...خودِ تـــو!
#محیا_زند
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Eastern Arnalds (Remix)
Mahan Farzad
Mahya Zand
Mahan Farzad – Eastern Arnalds (Remix)
خُب اين موزيك اينجوريه كه انگآر حتماً بايد تو عصر گوشش بدى!
بشينى لبِ پنجره يه خونه قديمى...آفتآب درحآلِ غروب بآشه... يه فنجون چآيى دارچين دستت باشه و كتآبِ حافظ هم رو پاهآت بآشه و بآد ورقاشو هم بزنه...
بعد اين موزيك با گرامافونِ قديمىِ كنآر پنجره پخش شه:)
@aevien 🌱
بشينى لبِ پنجره يه خونه قديمى...آفتآب درحآلِ غروب بآشه... يه فنجون چآيى دارچين دستت باشه و كتآبِ حافظ هم رو پاهآت بآشه و بآد ورقاشو هم بزنه...
بعد اين موزيك با گرامافونِ قديمىِ كنآر پنجره پخش شه:)
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Audio
گرچه اين دلبستگي هاي زميني خوب نيست
اتفاق است وميافتد
دل كه از سنگ و چوب نيست :)
@aevien 🌱
اصلا نگم براتون از چقدر بينظير و محشر و عالى بودن متن اهنگ💜
اتفاق است وميافتد
دل كه از سنگ و چوب نيست :)
@aevien 🌱
اصلا نگم براتون از چقدر بينظير و محشر و عالى بودن متن اهنگ💜
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien 🌱
نه نه...صبر كن!
اون كفش هآىِ لعنتىِ رفتن رو چند لحظه از پات دربيار بشين جلوم ببين چى ميگم!
ما قرار بود خیلی خوشبخت تر باشیم.
قرار بود بمونیم تا تهِ آخرش.
يآدته؟!
قرار بود تو وسط پارک مثل همون فیلم های فرنگی که دیدنشون کار همیشگی مون بود خواستگاری کنی و من از ذوق نفهمم کی جلوی مردم و دهان بازشون پریدم بغلت.
قرار بود شب عروسی گازش رو بگیریم و تموم ماشین هایی که پشت سرمون بوق بوق راه انداختن رو جا بزاریم و بریم سمت دریا و کفش هامون رو با کتونی عوض کنیم، ساحل رو متر کنیم و تو شعر بخونی و من عشق کنم، من شعر بخونم و تو عشق کنی.
قرار بود سر اسم بچه ها دعوامون بشه و آخر سر تصمیم بگیریم اسم دخترمون رو تو بزاری و پسرمون رو من.
قرار بود باهم هفتادوسه سالمون بشه اما همچنان بعد پنجاه سال زندگىِ مشترك قرمه سبزى هاىِ روز چهارشنبه و ديزى هاىِ روزِ جمعه به راه باشه.
آى جنــاب با شمآم هآ!
ميشنوى چى ميگم؟
ميگم ما كلى قرآر داشتيم!
نه...جايى رو امضا نزديم، ثبت محضرى نكرديم اما دستتو بزار رو سينه سمت چپت...يكم بالاتر ...آهآ آره همونجآ...دقيقا همونجآ ثبتِ قلبيش كرده بوديم!
يعنى تورو كه نميدونم اما براىِ من يه فرهآد كوه كن تموم اين قرار هارو اونجا حك كرده!
بآز كه دآرى كفشاتو ميپوشى لعنتى... نزن زيرش... از اون همه قرار سهم شيرين دلم رو از فرهآد بى قرارى نكن!
آى فرهآدِ فرآرى...ميفهمى؟
ميگم قرآرمون قرآرِ بى قرارى نبود!
#محیا_زند
@aevien 🌱
نه نه...صبر كن!
اون كفش هآىِ لعنتىِ رفتن رو چند لحظه از پات دربيار بشين جلوم ببين چى ميگم!
ما قرار بود خیلی خوشبخت تر باشیم.
قرار بود بمونیم تا تهِ آخرش.
يآدته؟!
قرار بود تو وسط پارک مثل همون فیلم های فرنگی که دیدنشون کار همیشگی مون بود خواستگاری کنی و من از ذوق نفهمم کی جلوی مردم و دهان بازشون پریدم بغلت.
قرار بود شب عروسی گازش رو بگیریم و تموم ماشین هایی که پشت سرمون بوق بوق راه انداختن رو جا بزاریم و بریم سمت دریا و کفش هامون رو با کتونی عوض کنیم، ساحل رو متر کنیم و تو شعر بخونی و من عشق کنم، من شعر بخونم و تو عشق کنی.
قرار بود سر اسم بچه ها دعوامون بشه و آخر سر تصمیم بگیریم اسم دخترمون رو تو بزاری و پسرمون رو من.
قرار بود باهم هفتادوسه سالمون بشه اما همچنان بعد پنجاه سال زندگىِ مشترك قرمه سبزى هاىِ روز چهارشنبه و ديزى هاىِ روزِ جمعه به راه باشه.
آى جنــاب با شمآم هآ!
ميشنوى چى ميگم؟
ميگم ما كلى قرآر داشتيم!
نه...جايى رو امضا نزديم، ثبت محضرى نكرديم اما دستتو بزار رو سينه سمت چپت...يكم بالاتر ...آهآ آره همونجآ...دقيقا همونجآ ثبتِ قلبيش كرده بوديم!
يعنى تورو كه نميدونم اما براىِ من يه فرهآد كوه كن تموم اين قرار هارو اونجا حك كرده!
بآز كه دآرى كفشاتو ميپوشى لعنتى... نزن زيرش... از اون همه قرار سهم شيرين دلم رو از فرهآد بى قرارى نكن!
آى فرهآدِ فرآرى...ميفهمى؟
ميگم قرآرمون قرآرِ بى قرارى نبود!
#محیا_زند
@aevien 🌱