.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
Mahya Zand
Alireza Arianfar – Toe Lanati
دكلمه اش اينجورى عه كه بآيد از دوازده شب تا شيش صبح گوشش بدى!
بشينى تو بالكن يآ حياط يا خلاصه يجآ كه آسمون سقف موهآت بآشه!
با هنذفرى و هدفون هم نه...بآ صدآى بلند گوشش بدى و بزارى صدآش بآ پچ پچ ستاره هآ و گزگز شب يكى شه!
اگر قهوه رو به چايى ترجيح ميدى،قهوه...
اگرم مثل من چايى رو به قهوه ترجيح ميدى، چايى...
يه فنجون ازشو دستت بگيرى چمباتمه بزنى كنج صندلى، اگرم اهلشى ترجيحاً چندتا سناتورشرابى بزارى كنار دستت...
گوشش بدى و هرلحظه با هر كلمه اش لعنتى تر از لعنتى بشى:)
💜🌱
@aevien

اَز بَس گنآهكآريم...
مآ مستحق نآريم!
بآيد كه سوخت مآرآ...زهرآ نميگذآرد!
عشقِ حسيـــن مآرآ تنهآ نميگذارد💜

@aevien 🌱
@aevien
دايى منصور آدم عجيبى بود، بجاىِ صدا كردن اسمت با يه لقب خاص صدات ميكرد كه اتفاقا عجيب هم ميچسبيد به دل.
شبا تا صبح با شعر،چايى و تنباكو بيدار ميموند و روزا تا لنگ ظهر ميخواييد. همينم شد كه بدون توجه به حرفه مكانيكى كه بلد بود شد نگهبان يه برج نيمه كاره تا بتونه هم شبارو با خيال راحت تو تنهايى بيدار بمونه هم انگِ بيكارِ مفت خور رو بهش نزنن.
عاشقِ كسى يا چيزى هم كه ميشد شورِ ماجرا رو در مياورد. مثلا تموم زندگيش يه رنگ بود، طوسى، از جزئى ترين وسايلش گرفته تا كلى ترينش. بهشم چيزى ميگفتى سر اين شورىِ غير معمول بهت ميتوپيد:"شما چى ميفهمين واقعا عاشق بودن يعنى چى؟ اوجش فقط بلديد يه چيزى رو دوست داشته باشيد و توهم بزنيد عاشقيد"
خودشم منكر اين عجيبي نميشد و ميگفت معمولى بودن ترسش خيلى بيشتر از عجيب بودنه ميگفت بزرگترين ترسش از بچگى اين بوده كه مثل بقيه تعريفش از زندگى كردن فقط نفس كشيدن باشه و واقعا زندگى نكنه!
تا اينكه عاشق سيما شد، همه چى اولش خوب بود، دايى منصور رو ديگه نميشد يجا آروم نگه داشت؛ عجيب بود، عجيب تر شد. راه ميرفت و ميخنديد و شعر ميخوند.
تا اينكه يهو غيبش زد. كل شهر و بيمارستانا و كلانترى ها رو گشتيم ولى پيداش نكرديم؛ بعد از يه هفته ژوليده و خسته خودش برگشت خونه. تو جواب داد و سوال هاىِ بقيه هم فقط گفت: سيما رفت!
هيچكس نفهميد دقيقا چيشد يا چه اتفاقى افتاد بينشون اما از اون روز به بعد دايى منصور ذره ذره اما كاملا عوض شد.
بعد از يه مدت كتاب شعراشو ريخت دور، چايى رو با گل گاو زبون عوض كرد، شبا زود ميخواييد و صبح خروس خون پاميشد ميرفت مكانيكى آقاجون، رنگ يكدست طوسى اتاق و وسايلش رو با سبز، قرمز،زرد و آبى مخلوط كرد. آينه هاىِ اتاقشم جمع كرد گذاشت تو انبارى.
ازش كه پرسيدم چرا؟
گفت: ميدونى دايى، سيما عجيب نبود، يه زنِ معمولىِ عاقل بود. ما بقولِ شما عجيباىِ ديوونه تو دنيا خيلى كميم، اصلا همينم هست كه عجيبمون ميكنه و ادماىِ معمولى رو ميترسونه. سيما ترسيد و رفت. نميخوام ديگه كسى رو بترسونم، آينه هاىِ تو اتاقم روهم بخاطر همين جمع كردم، نميخوام خودم رو هم بترسونم از تصويريه مردِ معمولى تو آينه. چيزى كه از بچگى ترسشو داشتم.
دايى منصور ميگفت معمولى شده اما فقط وانمود ميكرد، ماهيت واقعى آدما هيچ وقت تغير نميكنه.
وانمود كرد تا كسى رو نترسونه و تو آينه هم نگاه نكرد تا اينكه يروز چله زمستون ديوونگيش بى طاقت شد و به سرش زد با رفيقش بره شمال ماهيگيرى.
رفيقش ميگفت تو قايق وقتى انعكاسِ عكس خودشو تو آب ديد چند لحظه با بهت به خودش خيره شد و هى ميگفت اين من نيستم. و انگار كه ترسيده باشه هول كرد پريد تو آب.
هنوزم تو آبه.
چند ساله كه تو آبه.
بقيه ميگن غرق شده اما من ميگم غرق شدن براى آدماىِ معموليه، دايى منصور فقط داره دنبال خودش ميگرده.
#محیا_زند
@aevien
@aevien

و آنگآه که دوست دآری
کسی به یآدت بآشد
به یآدِ من باش
که هموآره به یآد تو هستم!
بقره_152

@aevien 🌱
Geryeh Nakon
Ebi
گریه نکن
خاتون هم گریز من
برای این دربه در بی سرزمین
گریه نکن
@aevien 💜 👌
Forwarded from Mahya Zand
Masteh Cheshaat
Ebi
دلِ ناباور من
جز تو عشقى نشناخت...
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Khaali
Ebi
گريمون هيج
خندمون هيچ
باخته و برندمون هيچ
تنها آغوش تو موند غير از اون هيچ!
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Sayeh
Ebi
بی رمق بودم و گیج و تب زده
جلو پامو دیگه چشمام نمی دید
تا تو جلوه کردی ای سایه ی خوب
مهربون با یه بغل سبزه و آب...
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Hamsafar
ebi
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی
پاكی آبی یا ابر
نه خدایا شبنمی
قد آغوش منی...
نه زیادی!
نه كمی!
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Setare Haye Sorbi
ebi
اگه نرفته بودی
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
آینه چین نمیخورد
اگه نرفته بودی ...
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Pooste Shab
Ebi
برای باور بودن
جایی باید باشه باید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید
که سرِ خستگی هاتو به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت
بمیره...
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
ebi - Www.Sedabax.Ir
ebi - Www.Sedabax.Ir
اسم منو از من بگیر
تشنه ی معنی منم
سنگینه بار تن برام
ببین چه خسته می شکنم
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Akharin Bar
Ebi Www.Musicfa55.ORG
تو رفتی از پیشم
دنیامو غم برداشت
برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت!
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Negaranet Misham
ebi
هزآر سآله كه رفتى...
من هنوز پشت شيشم
موهاتو باد برده
عطرش جامونده پيشم!
@aevien 🌱
از لعنتى ترين هآىِ آقامون اِبى ميشه به اين ده تآ آهنگ به ترتيب اشاره مستقيم و تأكيدى كرد:) 💜🌱
Forwarded from Mahya Zand
Kurdish Lullaby-Nazaninsin
Scheherazad
لآلآيى كُرديش...آرامـــش💜

@aevien🌱
يه خلآصه سآده اَز مَن :) 💜☕️ @aevien
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر از این نشود...
#حامد_ابراهيم_پور
@aevien 🌱
یه قرص از بسته آرامبخش خارج کردم و گذاشتم تو دهنم. کم بود، دوز نخوابیدنم بالاتر از این حرفا بود. دوتا دیگه هم گذاشتم تو دهنم. صدای روشن شدن چایی ساز رو که شنیدم به پشت سرم نگاه کردم. تی بگ انداخته بود تو یه لیوان بزرگ و منتظر بود آب جوش بیاد. گفتم: چایی بیخوابی میاره ها... آخر شبه، مگه نمیخوای بخوابی؟
گفت: نه... یعنی میخوام بخوابم اما چند شبی هست که بیخواب شدم.
مهره کمرم تیر کشید و بعد یخ زد، اصلا خبر خوبی نبود. این یعنی از یجایی درد بدجوری بهش فشار اورده. گفتم: دوتا لیوان چایی درست کن... منم میخوام.
آب جوش اومده بود. گفت: مگه صبح کار اداری نداری؟ شب زود باید بخوابی... چایی بیخواب میکنه!
نشستم پشت میز غذاخوری تو آشپزخونه و گفتم: آره... اما تو الان مهم تری. شبا خوابت نمیبره، آدمایی که شبا خوابشون نمیبره حرفای زیادی برای گفتن دارن و گوش میخوان برای شنیدن. اونم نه گوش هرکسی رو. کسی که بفهمه و بجای تمام درد و دلات نگه عیب نداره میگذره.
دوتا لیوان چایی گذاشت رو میز و خودشم نشست پشت میز. گفت: تو دردودلات رو به کی میگی؟
گفتم: بیشتر وقتا هیچکس، بیشتر وقتا به کاغذ و خودکارم. همینم هست که بیخواب ترم و خسته تر. گوش های کمی هستن که بفهمن منو و قضاوتم نکنن. تا اومدم "دال" اول "درد" رو بگم "الف" اول "اشکال نداره" رو کوبوندن وسط حرفام و گفتن زیاد سخت میگیری، میگذره! حالا چته که بیخواب شدی؟
گفت: نمیدونم چمه دقیقا، اما چهار روزه تا میام به یچی فکر کنم یا کاری کنم دو جفت چشم قهوه ای که تو اون مغازه هه دیدم میاد جلو چشمم. چهار روزه پدرمو درآورده. نه خواب گذاشته نه خوراک برام.
کل لیوان چایی رو خالی کردم تو دهنم. به درک که داغ بود، کل کمرم داشت یخ میبست. زیر لب گفتم: آخ که بيچاره شدی!
گفت: چی؟
گفتم: ويروس عشق شنیدی؟ افتاده بجونت! لامصب نمیدونم دقیقا چکار میکنه با مغز و اعصاب که کم کم تجزیه شون میکنه. تا چند وقت بعد از مغزت هیچی نمیمونه جز اون قسمتی که خاطره دوتا چشم قهوه ای توش ذخیره شده و بعد شب تاصبح، صبح تا شب مثل یه فیلم تیری دی تو مغزت ریپلای میشه!
عاشق شدی بچه! و این یعنی تازه اول راه شب نخوابی هات!
دو لیوان دیگه چایی بریز... میدونم،حرف زیادی داری واسه گفتن از چشمهاش!
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Toe Lanati 2
Alireza Arianfar
من فهميدم تو از همون روز اول دلت واسه من سريده بود
مثلِ دل من كه از همون روزِ اول واست سريده بود
به قفسه سينه ام مشت كوبيدم گفتم:
نكنه واقعاً عاشقت شدم؟

@aevien 🌱
درتوصيفش ميگم فقط لعنتـــى...:)