.: آویـــــــــــــــــن :.
دلبر جز كهكشآنِ آغوشت جاىِ امن ديگه اى سرآغ دآرى؟! @aevien 🌏
@aevien
ميگم دلبر
اول بيآ يه دل سير دعا كنيم براىِ وطن و آرامشش
بعد خودمو و خودتو با يه سبد چايى و چندتا موزيك وعشق برداريم ببريم تو جنگلى، كويرى، دريايى، كهكشانى، سياره ناشناخته اى... چه ميدونم...يجآ كه كسى دستش بهش نرسه
يجآ كه جنگ نشه
ساختمونآ آتيش نگيرن
باباها تو معدن و آتيش جون ندن!
اصلا يجآ كه مردمش حسود نباشن و در گوش هم پچ پچ نكنن!
ميترسم دلبر
جز كهكشآنِ آغوشت
جاىِ امن ديگه اى سرآغ دآرى؟!
@aevien 🌏
ميگم دلبر
اول بيآ يه دل سير دعا كنيم براىِ وطن و آرامشش
بعد خودمو و خودتو با يه سبد چايى و چندتا موزيك وعشق برداريم ببريم تو جنگلى، كويرى، دريايى، كهكشانى، سياره ناشناخته اى... چه ميدونم...يجآ كه كسى دستش بهش نرسه
يجآ كه جنگ نشه
ساختمونآ آتيش نگيرن
باباها تو معدن و آتيش جون ندن!
اصلا يجآ كه مردمش حسود نباشن و در گوش هم پچ پچ نكنن!
ميترسم دلبر
جز كهكشآنِ آغوشت
جاىِ امن ديگه اى سرآغ دآرى؟!
@aevien 🌏
Forwarded from Mahya Zand
Aftab Mishavad
Sasan Sol
Forwarded from Mahya Zand
Azabam Nade
Alishmas & Milad Kiani
همینجوریش یه شهر باهام بده
تو سمت من باش عذابم نده
بی تو کاشکی ساعت نره
که کلِ سال با تو واسم کمه
@aevien 🌱
تو سمت من باش عذابم نده
بی تو کاشکی ساعت نره
که کلِ سال با تو واسم کمه
@aevien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
تو جاش غلت زد و دست راستشو گذاشت زير سرش، بعد چند دقيقه دوباره غلت زد و اينبار طرف من چرخيد، دست راستشو بجاى اينكه بزاره زير سرش كلافه رو صورتش چرخوند و گفت: ميخواد بگه دوست دارم، ولى نميخوام بگه چون من ندارم. ميخوام همه چى تموم شه بينمون ولى نميدونم چطورى!
گفتم: بهش بگو دوستش ندارى و ميخواى برى...ولى نه يهويى.
رفتن قلق داره.
بايد يجورى راه بيافتى سمت جاده رفتن كه همسفرت جانمونه و گيج نشه بزنه به بيراهه.
نميگمم چرا از اول وقتى ميدونستى ممكنه وابسته اش كنى و خودت دلت جاىِ ديگه اى باشه باهاش تو يه جاده راه افتادى، چون فايده نداره، ما آدما تو شروع رابطه خنگ و بى رحميم، فقط ميخوايم راه رو شروع كنيم بلكه به يه مقصد برسه.
نميگمم منصرف شو چون ميدونم وقتى كسى تصميم ميگيره راه رفتن رو بره منصرف شدنى نيست، منصرف هم بشه چند وقت بعد باز به سرش ميزنه بره.
فقط ميتونم بگم كارت اشتباه و بى رحميه!
ميتونم بگم حالا كه تصميم گرفتى برى، برو ولى مسئولى در قبالِ همسفرت.
همينجورى كه ذره ذره كنارش راه رفتى و وابسته اش كردى وظيفه دارى ذره ذره باهاش قدم بزنى و مجبورش كنى، يادش بدى سمِ دوست داشتنت رو بالا بياره.
وقتى يهو بيخبر بزنى به جاده رفتن همسفرت هول ميكنه و گيج ميشه، هى چرخ ميزنه دور خودش و ميبينه نيستى اما وسايلت جامونده تو زندگيش، وسط جاده نيمه رفته زانو ميزنه و سَم تو تنش وول وول ميخوره اما نميدونه بايد چكارش كنه، با پاهاىِ بيجونش پا ميشه و هى ميزنه به سياهىِ بيراهه ها بلكه پيدات كنه اما گم تر و بى جون تر ميشه.
آخرشم پاهاىِ بيجونش ميشكنه و مجبور ميشه فقط بشينه.
ميگم ميخواىِ برى برو
ولى آروم آروم
كمكش كن بالا بيارت.
همه تو كه هيچوقت نميتونه...اما اونقدرى بالا بيارتت كه جون داشته باشه راه درست رو پيدا كنه و باز راه بيافته تو جاده زندگى!
#محیا_زند
@aevien 🌱
تو جاش غلت زد و دست راستشو گذاشت زير سرش، بعد چند دقيقه دوباره غلت زد و اينبار طرف من چرخيد، دست راستشو بجاى اينكه بزاره زير سرش كلافه رو صورتش چرخوند و گفت: ميخواد بگه دوست دارم، ولى نميخوام بگه چون من ندارم. ميخوام همه چى تموم شه بينمون ولى نميدونم چطورى!
گفتم: بهش بگو دوستش ندارى و ميخواى برى...ولى نه يهويى.
رفتن قلق داره.
بايد يجورى راه بيافتى سمت جاده رفتن كه همسفرت جانمونه و گيج نشه بزنه به بيراهه.
نميگمم چرا از اول وقتى ميدونستى ممكنه وابسته اش كنى و خودت دلت جاىِ ديگه اى باشه باهاش تو يه جاده راه افتادى، چون فايده نداره، ما آدما تو شروع رابطه خنگ و بى رحميم، فقط ميخوايم راه رو شروع كنيم بلكه به يه مقصد برسه.
نميگمم منصرف شو چون ميدونم وقتى كسى تصميم ميگيره راه رفتن رو بره منصرف شدنى نيست، منصرف هم بشه چند وقت بعد باز به سرش ميزنه بره.
فقط ميتونم بگم كارت اشتباه و بى رحميه!
ميتونم بگم حالا كه تصميم گرفتى برى، برو ولى مسئولى در قبالِ همسفرت.
همينجورى كه ذره ذره كنارش راه رفتى و وابسته اش كردى وظيفه دارى ذره ذره باهاش قدم بزنى و مجبورش كنى، يادش بدى سمِ دوست داشتنت رو بالا بياره.
وقتى يهو بيخبر بزنى به جاده رفتن همسفرت هول ميكنه و گيج ميشه، هى چرخ ميزنه دور خودش و ميبينه نيستى اما وسايلت جامونده تو زندگيش، وسط جاده نيمه رفته زانو ميزنه و سَم تو تنش وول وول ميخوره اما نميدونه بايد چكارش كنه، با پاهاىِ بيجونش پا ميشه و هى ميزنه به سياهىِ بيراهه ها بلكه پيدات كنه اما گم تر و بى جون تر ميشه.
آخرشم پاهاىِ بيجونش ميشكنه و مجبور ميشه فقط بشينه.
ميگم ميخواىِ برى برو
ولى آروم آروم
كمكش كن بالا بيارت.
همه تو كه هيچوقت نميتونه...اما اونقدرى بالا بيارتت كه جون داشته باشه راه درست رو پيدا كنه و باز راه بيافته تو جاده زندگى!
#محیا_زند
@aevien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
Forwarded from Mahya Zand
Audio
ميخآم بآ يكى از خفن ترين تركيب سبكآ آشناتون كنم:)
تلفيق موزيك سنتى ايرانى با كلاسيكِ اروپايى💜
@aevien 🌱
تلفيق موزيك سنتى ايرانى با كلاسيكِ اروپايى💜
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
حاج محمود کریمی | درددل باخدا
@Channel_zakerin
از سر شب ميگفت نرو بيرون
خسته نكن خودت رو ديوونه
ميگفت ميخواى برى برو اما
اخرشم تورو ميسوزونه
اما صداى مهربونى گفت
شب،شب قدره وقت بارونه
يه كوه غصه رو شونه ات باشه
وقت سحر سبك ميرى خونه...
@aevien 🌱
خسته نكن خودت رو ديوونه
ميگفت ميخواى برى برو اما
اخرشم تورو ميسوزونه
اما صداى مهربونى گفت
شب،شب قدره وقت بارونه
يه كوه غصه رو شونه ات باشه
وقت سحر سبك ميرى خونه...
@aevien 🌱
@aevien
دعا كنيم براىِ قسطِ عقب افتاده پدرها...
چشمِ خيس مادرهآ...
براى فاطمه، دختر پنج ساله سرطانى كه به جآىِ بازى تو مهدكودك رو تخت بيمارستان با قرص هاىِ رنگيش بازى ميكنه!
براىِ على، جوون هفده ساله اى كه برعكس دوستاش بجآى فوتبال بازى كردن تو كوچه بخاطر بيمارى ام اس مجبوره از روىِ ويلچر به بآزى دوستاش نگاه كنه!
براىِ ريحانه، زنِ سى و چند ساله اى كه شوهرش بهش خيانت كرده و بخاطر بچه هاش نه راهِ پيش داره نه راهِ پس!
براىِ همون زوجِ جوون بى پولى كه نميتونن بچه دار بشن و چون طاقتشون تموم شده با تموم عشقى كه دارن ميخوان از هم جدا شن!
براىِ...
براىِ دلآىِ شكسته اى كه از عشق خير نديدن!
براىِ چشمهايى كه از دل تنگى كبود و خونه!
براىِ دست هآىِ خالى مونده از دست يآر !
براىِ خودم
خودت
براىِ هم دعآ كنيم
دعآ برآىِ ديگرى اثر دارد!
#محیا_زند
@aevien 🌱
دعا كنيم براىِ قسطِ عقب افتاده پدرها...
چشمِ خيس مادرهآ...
براى فاطمه، دختر پنج ساله سرطانى كه به جآىِ بازى تو مهدكودك رو تخت بيمارستان با قرص هاىِ رنگيش بازى ميكنه!
براىِ على، جوون هفده ساله اى كه برعكس دوستاش بجآى فوتبال بازى كردن تو كوچه بخاطر بيمارى ام اس مجبوره از روىِ ويلچر به بآزى دوستاش نگاه كنه!
براىِ ريحانه، زنِ سى و چند ساله اى كه شوهرش بهش خيانت كرده و بخاطر بچه هاش نه راهِ پيش داره نه راهِ پس!
براىِ همون زوجِ جوون بى پولى كه نميتونن بچه دار بشن و چون طاقتشون تموم شده با تموم عشقى كه دارن ميخوان از هم جدا شن!
براىِ...
براىِ دلآىِ شكسته اى كه از عشق خير نديدن!
براىِ چشمهايى كه از دل تنگى كبود و خونه!
براىِ دست هآىِ خالى مونده از دست يآر !
براىِ خودم
خودت
براىِ هم دعآ كنيم
دعآ برآىِ ديگرى اثر دارد!
#محیا_زند
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Toe Lanati
Alireza Arianfar
Mahya Zand
Alireza Arianfar – Toe Lanati
دكلمه اش اينجورى عه كه بآيد از دوازده شب تا شيش صبح گوشش بدى!
بشينى تو بالكن يآ حياط يا خلاصه يجآ كه آسمون سقف موهآت بآشه!
با هنذفرى و هدفون هم نه...بآ صدآى بلند گوشش بدى و بزارى صدآش بآ پچ پچ ستاره هآ و گزگز شب يكى شه!
اگر قهوه رو به چايى ترجيح ميدى،قهوه...
اگرم مثل من چايى رو به قهوه ترجيح ميدى، چايى...
يه فنجون ازشو دستت بگيرى چمباتمه بزنى كنج صندلى، اگرم اهلشى ترجيحاً چندتا سناتورشرابى بزارى كنار دستت...
گوشش بدى و هرلحظه با هر كلمه اش لعنتى تر از لعنتى بشى:)
💜🌱
بشينى تو بالكن يآ حياط يا خلاصه يجآ كه آسمون سقف موهآت بآشه!
با هنذفرى و هدفون هم نه...بآ صدآى بلند گوشش بدى و بزارى صدآش بآ پچ پچ ستاره هآ و گزگز شب يكى شه!
اگر قهوه رو به چايى ترجيح ميدى،قهوه...
اگرم مثل من چايى رو به قهوه ترجيح ميدى، چايى...
يه فنجون ازشو دستت بگيرى چمباتمه بزنى كنج صندلى، اگرم اهلشى ترجيحاً چندتا سناتورشرابى بزارى كنار دستت...
گوشش بدى و هرلحظه با هر كلمه اش لعنتى تر از لعنتى بشى:)
💜🌱
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien
دايى منصور آدم عجيبى بود، بجاىِ صدا كردن اسمت با يه لقب خاص صدات ميكرد كه اتفاقا عجيب هم ميچسبيد به دل.
شبا تا صبح با شعر،چايى و تنباكو بيدار ميموند و روزا تا لنگ ظهر ميخواييد. همينم شد كه بدون توجه به حرفه مكانيكى كه بلد بود شد نگهبان يه برج نيمه كاره تا بتونه هم شبارو با خيال راحت تو تنهايى بيدار بمونه هم انگِ بيكارِ مفت خور رو بهش نزنن.
عاشقِ كسى يا چيزى هم كه ميشد شورِ ماجرا رو در مياورد. مثلا تموم زندگيش يه رنگ بود، طوسى، از جزئى ترين وسايلش گرفته تا كلى ترينش. بهشم چيزى ميگفتى سر اين شورىِ غير معمول بهت ميتوپيد:"شما چى ميفهمين واقعا عاشق بودن يعنى چى؟ اوجش فقط بلديد يه چيزى رو دوست داشته باشيد و توهم بزنيد عاشقيد"
خودشم منكر اين عجيبي نميشد و ميگفت معمولى بودن ترسش خيلى بيشتر از عجيب بودنه ميگفت بزرگترين ترسش از بچگى اين بوده كه مثل بقيه تعريفش از زندگى كردن فقط نفس كشيدن باشه و واقعا زندگى نكنه!
تا اينكه عاشق سيما شد، همه چى اولش خوب بود، دايى منصور رو ديگه نميشد يجا آروم نگه داشت؛ عجيب بود، عجيب تر شد. راه ميرفت و ميخنديد و شعر ميخوند.
تا اينكه يهو غيبش زد. كل شهر و بيمارستانا و كلانترى ها رو گشتيم ولى پيداش نكرديم؛ بعد از يه هفته ژوليده و خسته خودش برگشت خونه. تو جواب داد و سوال هاىِ بقيه هم فقط گفت: سيما رفت!
هيچكس نفهميد دقيقا چيشد يا چه اتفاقى افتاد بينشون اما از اون روز به بعد دايى منصور ذره ذره اما كاملا عوض شد.
بعد از يه مدت كتاب شعراشو ريخت دور، چايى رو با گل گاو زبون عوض كرد، شبا زود ميخواييد و صبح خروس خون پاميشد ميرفت مكانيكى آقاجون، رنگ يكدست طوسى اتاق و وسايلش رو با سبز، قرمز،زرد و آبى مخلوط كرد. آينه هاىِ اتاقشم جمع كرد گذاشت تو انبارى.
ازش كه پرسيدم چرا؟
گفت: ميدونى دايى، سيما عجيب نبود، يه زنِ معمولىِ عاقل بود. ما بقولِ شما عجيباىِ ديوونه تو دنيا خيلى كميم، اصلا همينم هست كه عجيبمون ميكنه و ادماىِ معمولى رو ميترسونه. سيما ترسيد و رفت. نميخوام ديگه كسى رو بترسونم، آينه هاىِ تو اتاقم روهم بخاطر همين جمع كردم، نميخوام خودم رو هم بترسونم از تصويريه مردِ معمولى تو آينه. چيزى كه از بچگى ترسشو داشتم.
دايى منصور ميگفت معمولى شده اما فقط وانمود ميكرد، ماهيت واقعى آدما هيچ وقت تغير نميكنه.
وانمود كرد تا كسى رو نترسونه و تو آينه هم نگاه نكرد تا اينكه يروز چله زمستون ديوونگيش بى طاقت شد و به سرش زد با رفيقش بره شمال ماهيگيرى.
رفيقش ميگفت تو قايق وقتى انعكاسِ عكس خودشو تو آب ديد چند لحظه با بهت به خودش خيره شد و هى ميگفت اين من نيستم. و انگار كه ترسيده باشه هول كرد پريد تو آب.
هنوزم تو آبه.
چند ساله كه تو آبه.
بقيه ميگن غرق شده اما من ميگم غرق شدن براى آدماىِ معموليه، دايى منصور فقط داره دنبال خودش ميگرده.
#محیا_زند
@aevien
دايى منصور آدم عجيبى بود، بجاىِ صدا كردن اسمت با يه لقب خاص صدات ميكرد كه اتفاقا عجيب هم ميچسبيد به دل.
شبا تا صبح با شعر،چايى و تنباكو بيدار ميموند و روزا تا لنگ ظهر ميخواييد. همينم شد كه بدون توجه به حرفه مكانيكى كه بلد بود شد نگهبان يه برج نيمه كاره تا بتونه هم شبارو با خيال راحت تو تنهايى بيدار بمونه هم انگِ بيكارِ مفت خور رو بهش نزنن.
عاشقِ كسى يا چيزى هم كه ميشد شورِ ماجرا رو در مياورد. مثلا تموم زندگيش يه رنگ بود، طوسى، از جزئى ترين وسايلش گرفته تا كلى ترينش. بهشم چيزى ميگفتى سر اين شورىِ غير معمول بهت ميتوپيد:"شما چى ميفهمين واقعا عاشق بودن يعنى چى؟ اوجش فقط بلديد يه چيزى رو دوست داشته باشيد و توهم بزنيد عاشقيد"
خودشم منكر اين عجيبي نميشد و ميگفت معمولى بودن ترسش خيلى بيشتر از عجيب بودنه ميگفت بزرگترين ترسش از بچگى اين بوده كه مثل بقيه تعريفش از زندگى كردن فقط نفس كشيدن باشه و واقعا زندگى نكنه!
تا اينكه عاشق سيما شد، همه چى اولش خوب بود، دايى منصور رو ديگه نميشد يجا آروم نگه داشت؛ عجيب بود، عجيب تر شد. راه ميرفت و ميخنديد و شعر ميخوند.
تا اينكه يهو غيبش زد. كل شهر و بيمارستانا و كلانترى ها رو گشتيم ولى پيداش نكرديم؛ بعد از يه هفته ژوليده و خسته خودش برگشت خونه. تو جواب داد و سوال هاىِ بقيه هم فقط گفت: سيما رفت!
هيچكس نفهميد دقيقا چيشد يا چه اتفاقى افتاد بينشون اما از اون روز به بعد دايى منصور ذره ذره اما كاملا عوض شد.
بعد از يه مدت كتاب شعراشو ريخت دور، چايى رو با گل گاو زبون عوض كرد، شبا زود ميخواييد و صبح خروس خون پاميشد ميرفت مكانيكى آقاجون، رنگ يكدست طوسى اتاق و وسايلش رو با سبز، قرمز،زرد و آبى مخلوط كرد. آينه هاىِ اتاقشم جمع كرد گذاشت تو انبارى.
ازش كه پرسيدم چرا؟
گفت: ميدونى دايى، سيما عجيب نبود، يه زنِ معمولىِ عاقل بود. ما بقولِ شما عجيباىِ ديوونه تو دنيا خيلى كميم، اصلا همينم هست كه عجيبمون ميكنه و ادماىِ معمولى رو ميترسونه. سيما ترسيد و رفت. نميخوام ديگه كسى رو بترسونم، آينه هاىِ تو اتاقم روهم بخاطر همين جمع كردم، نميخوام خودم رو هم بترسونم از تصويريه مردِ معمولى تو آينه. چيزى كه از بچگى ترسشو داشتم.
دايى منصور ميگفت معمولى شده اما فقط وانمود ميكرد، ماهيت واقعى آدما هيچ وقت تغير نميكنه.
وانمود كرد تا كسى رو نترسونه و تو آينه هم نگاه نكرد تا اينكه يروز چله زمستون ديوونگيش بى طاقت شد و به سرش زد با رفيقش بره شمال ماهيگيرى.
رفيقش ميگفت تو قايق وقتى انعكاسِ عكس خودشو تو آب ديد چند لحظه با بهت به خودش خيره شد و هى ميگفت اين من نيستم. و انگار كه ترسيده باشه هول كرد پريد تو آب.
هنوزم تو آبه.
چند ساله كه تو آبه.
بقيه ميگن غرق شده اما من ميگم غرق شدن براى آدماىِ معموليه، دايى منصور فقط داره دنبال خودش ميگرده.
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from j P
دایی منصور
delzemzeme
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
Geryeh Nakon
Ebi
Forwarded from Mahya Zand
Masteh Cheshaat
Ebi