Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
چشم هارا جدی بگیریم
چشم ها داستان های زیادی برای گفتن دارند...
بیشتر از دهن ها..!
دهن ها خجالتی اند...
ملاحضه کارند...
ساکت میشن...لوس میشن...ناراحت میشن...اون حرفی که نباید رو میزنن و اونی که باید رو نه!
اما چشم ها نه...
سیاست ندارند...
پنهون کاری بلد نیستن...
اما تا دلت بخواد صادق ان...
باید ها و نباید هارو باهم لو میدن!
به چشم ها بیشتر از دهن ها میشه اعتماد کرد...
جدیشون بگیریم!
#محیا_زند
@aevien
چشم ها داستان های زیادی برای گفتن دارند...
بیشتر از دهن ها..!
دهن ها خجالتی اند...
ملاحضه کارند...
ساکت میشن...لوس میشن...ناراحت میشن...اون حرفی که نباید رو میزنن و اونی که باید رو نه!
اما چشم ها نه...
سیاست ندارند...
پنهون کاری بلد نیستن...
اما تا دلت بخواد صادق ان...
باید ها و نباید هارو باهم لو میدن!
به چشم ها بیشتر از دهن ها میشه اعتماد کرد...
جدیشون بگیریم!
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Deleted Account
ÿþC
EMPEROR-Music Center
Forwarded from Deleted Account
Javooni
Shamaizadeh
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب!
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست...!
شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست!
#فاضل_نظرى جآنآن 💜
@aevien 🌱
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست...!
شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست!
#فاضل_نظرى جآنآن 💜
@aevien 🌱
@aevien
دوم شهريور نودرونج
وقتى بآ هزآر مكآفات بدونِ وقتِ قبلى به سه تا دختر جوون با ادا اطوار عجيب و انگشتاىِ از استرس بنفش شده اجازه ديدنش رو دادن
وقتى نشستيم جلوش و كوهِ هيجآن بوديم، نه بخاطر ديدن محبوب ترين شاعر مشتركمون، بخاطرِ حرف هاىِ تو گلو مونده كوچكترين همزآد.
وقتى همونجآ با گريه گفت جونش به جونش بسته شده و يجور اكسيژن برسونه به شش هاش كه فقط اسمشو به جا اكسيژن دآره نفس ميكشه.
وقتى دلبر هميشه چشم قرمزش سر تكون داد و بيت شعر معروفش رو خوند و با عقل عشق رو نفى كرد و خواست بيشتر از عاشق عاقل باشه.
وقتى ديدم يه شاعر كه پيغمبر عشقه داره ميزنه زير عاشقى و عاقلى رو ترجيح ميده!
وقتى ديدم كوچيكترين همزاد مثل چند روز قبل خودم كه با عشق اكسيژن خواستم اما عقل و عاقلى پس گرفتم و مُردم، مُرد!
وقتى شبش رفتم خونه و تو دفتر خاطراتم نوشتم:
"شباهت تو و من هرچه بود ثابت كرد
كه فصل مشترك عشق و عقل، تنهايى ست"
از همون موقع، دقيقا از تمومِ همون وقتى هآ
تا چشمم چيزى رو گرفت
تا دلم براى چيز و كسى رفت
تا اومدم كلمه عشق رو به زبون بيارم
عقل دلم رو توبه داد به يآد همون مردن به وقت دو شهريور
ميخوام بگم جآنم
اين بدقلقى ها، اين دو به شك بودن ها تقصير خودم نيست!
آدم كه يكبآر با دلش بميره مجبور ميشه بعدش فقط با عقل زندگى كنه!
و بدتر از اون ديوونه هاىِ اصيلى هستن كه تماماً دل ان و عاقلى ابداً بلد نيستن.
و وقتى بادلشون ميميرن جآيى بين ديوانگى و عاقلى معلق ميمونن تا يك نفر بياد و ثابت كنه بهشون سقوط سمت كدوم دره بهتره!
اينروز ها
ديوونه اصيلى هستم كه معلق موندم تا تو بهم ثابت كنى كدوم سقوط قشنگتره!
ميفهمى جآنم؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
دوم شهريور نودرونج
وقتى بآ هزآر مكآفات بدونِ وقتِ قبلى به سه تا دختر جوون با ادا اطوار عجيب و انگشتاىِ از استرس بنفش شده اجازه ديدنش رو دادن
وقتى نشستيم جلوش و كوهِ هيجآن بوديم، نه بخاطر ديدن محبوب ترين شاعر مشتركمون، بخاطرِ حرف هاىِ تو گلو مونده كوچكترين همزآد.
وقتى همونجآ با گريه گفت جونش به جونش بسته شده و يجور اكسيژن برسونه به شش هاش كه فقط اسمشو به جا اكسيژن دآره نفس ميكشه.
وقتى دلبر هميشه چشم قرمزش سر تكون داد و بيت شعر معروفش رو خوند و با عقل عشق رو نفى كرد و خواست بيشتر از عاشق عاقل باشه.
وقتى ديدم يه شاعر كه پيغمبر عشقه داره ميزنه زير عاشقى و عاقلى رو ترجيح ميده!
وقتى ديدم كوچيكترين همزاد مثل چند روز قبل خودم كه با عشق اكسيژن خواستم اما عقل و عاقلى پس گرفتم و مُردم، مُرد!
وقتى شبش رفتم خونه و تو دفتر خاطراتم نوشتم:
"شباهت تو و من هرچه بود ثابت كرد
كه فصل مشترك عشق و عقل، تنهايى ست"
از همون موقع، دقيقا از تمومِ همون وقتى هآ
تا چشمم چيزى رو گرفت
تا دلم براى چيز و كسى رفت
تا اومدم كلمه عشق رو به زبون بيارم
عقل دلم رو توبه داد به يآد همون مردن به وقت دو شهريور
ميخوام بگم جآنم
اين بدقلقى ها، اين دو به شك بودن ها تقصير خودم نيست!
آدم كه يكبآر با دلش بميره مجبور ميشه بعدش فقط با عقل زندگى كنه!
و بدتر از اون ديوونه هاىِ اصيلى هستن كه تماماً دل ان و عاقلى ابداً بلد نيستن.
و وقتى بادلشون ميميرن جآيى بين ديوانگى و عاقلى معلق ميمونن تا يك نفر بياد و ثابت كنه بهشون سقوط سمت كدوم دره بهتره!
اينروز ها
ديوونه اصيلى هستم كه معلق موندم تا تو بهم ثابت كنى كدوم سقوط قشنگتره!
ميفهمى جآنم؟!
#محیا_زند
@aevien 🌱
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
ولى مسلماً اگر زندگيه بعدى اى در كار بود و حق انتخاب هم با خودم بود، ترجيح ميدادم تو يه گروه كولىِ اسپانيايى تو سال ١٨٧٤ بدنيآ بيآم و كُلِ زندگيمو تو جآده ها با رقصيدن و آواز شب بيدارى با آتيش بگذرونم:)
Forwarded from Deleted Account
Slow Motion
David Gray
Forwarded from Deleted Account
Cheshamo Bastam
Ali Ghaderian
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
دوست دارم نيوتن و پاسكال بشم؛ منطق و عقل محض و بعد بزنم زير كاسه هرچى عشق و عاشقيست!
دوست دارم مثل دايى خسرو كه موقع ديدن فوتبالِ تيمِ مورد علاقه اش حواسش پرت ميشه و هر ناسزايى كه به دهنش ميرسه رو حواله تيم مقابل ميكنه، اين رابطه هاىِ احساسى و عاشقانه رو بشورم بزارم كنآر و تو تنهايى هآم غرق بشم!
دوست دارم همه چيز رو فراموش كنم و در نهايت يه زنِ مجردِ و منطقىِ چهل ساله باشم كه زندگيش خلاصه شده تو كآرى كه دوست داره و نوبت هاى مرتب و از قبل تنظيم شده آرايشگاه و دكترش، گه گاهى هم سفرهاىِ تك نفره به جاهايى كه ميخواد و گريه هايى كه فوقِ آخرش سالى يكبار بخاطر جوِ آب و هوايى ست!
همه اين هارو دوست دآرم اما تورو...
تورو بيشتر دوست دآرم!
اين هآرو دوست دآرم ولى تنهآيى غريب و كشنده اى ميشه دنياىِ منطقيه بدون تو!
#محیا_زند
@aevien 🌱
دوست دارم نيوتن و پاسكال بشم؛ منطق و عقل محض و بعد بزنم زير كاسه هرچى عشق و عاشقيست!
دوست دارم مثل دايى خسرو كه موقع ديدن فوتبالِ تيمِ مورد علاقه اش حواسش پرت ميشه و هر ناسزايى كه به دهنش ميرسه رو حواله تيم مقابل ميكنه، اين رابطه هاىِ احساسى و عاشقانه رو بشورم بزارم كنآر و تو تنهايى هآم غرق بشم!
دوست دارم همه چيز رو فراموش كنم و در نهايت يه زنِ مجردِ و منطقىِ چهل ساله باشم كه زندگيش خلاصه شده تو كآرى كه دوست داره و نوبت هاى مرتب و از قبل تنظيم شده آرايشگاه و دكترش، گه گاهى هم سفرهاىِ تك نفره به جاهايى كه ميخواد و گريه هايى كه فوقِ آخرش سالى يكبار بخاطر جوِ آب و هوايى ست!
همه اين هارو دوست دآرم اما تورو...
تورو بيشتر دوست دآرم!
اين هآرو دوست دآرم ولى تنهآيى غريب و كشنده اى ميشه دنياىِ منطقيه بدون تو!
#محیا_زند
@aevien 🌱
Forwarded from Deleted Account
Refighaye Rafte
Sepehr Khalse
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
:
+
عزیزداره حلیم شو هم میزنه و یه ربعی هست که چشم ازچشمم برنداشته ،منم خودمو سخت مشغوله سبزی پاک کردن نشون میدم ،
میدونم
سرموبیارم بالا،تا چشم به چشمش بخوره
شروع میکنه از وجنات و محسنات دختر حاج اقا گفتن
*چارنفر تومحل بهت گفتن از چشات لبریزه حیا،از عمامت میریزه نورِ خدا،فک کردی دیگه شدی وحی منزل روزمین و عشق و عاشقی حرومه واست؟
چی میدن توحوزه به خوردتون؟سی چار بار قبل خواب و سی وچار بار بعدش بگین:طلبه و خمارِ چشاش استغفرلله؟
+عزیز باز بند کردی به حوزه؟چه حکم نا حقی صادر کردن برات که انقد پری اخه؟!
*سِد رضا؟
+جانم؟
*یه سوال بپرسم جانِ عزیز بی جوابم نزار_
دلت پیش لیلایِ عمته هان؟
+سرمو میندازم پایین دقت مو تو پاک کردن سبزی بیشتر کنم!
*جوون مغز تو و امثاله تو ِ داره وسطدیگ میجوشه!
خیال کردی حلیم هم میزنم نمی بینم ،
اسمش اومد سبز چشات شد عسلی؟
من هی میگم دختره حاجی که تو بگی عزیز چرا راه دور بریم همین لیلا دخترعمم!سرتو بیار بالابینم جوجه طلبه!
+عزیز شنیدم پسر خاله ش بدجور میخادش وضع شم که خوبه!
سرِاینه قفلِ دهنم...
میگم من که چیزی ندارم دختر مردم و خوشبخت کنم!
جلو نرمو بزارم دخترعمه خوشبخت شه..
*یه شب رفتم هیات شمع روشن کنم،چشم خورد به یه جفت چشم میشی که عین تو عباعمامه تنش بود،
حول شدم شمع گرفت به چادرم ،دویید اومد خاموش کنه آتیش گرفت به لباسش!
همون اتیش دلمون و جوشوند به هم!
یه هفته بعدم اومدن خونمون خاسگاری
اقام گفت :صب تاشب کشک میزاریم تو آب نرم شه راحت سق بزنیم
دخترمو بدم به شما با آب خالی شکمشو پر کنین؟
وقتی از در میرفت بیرون نگا اقا م کردو گفت:حاج اقا آهم دومنتو میگیره که ناحق گفتی!
چن وقت بعدم دادنم به بابابزرگ خدابیامرزت، که پول و پاروشون از هم بالا میرفتن
+آهش نگرفت که اقاجون به این ماهی نزاشت آب تو دلت تکون بخوره که!
_*گرفت!بدم گرفت ...روز عقد رفتیم خونه شون ناهار!
مام که جز بربری و کشک چیزی ندیده بودیم
این داداش کوچیک ما
تا غذ ا رودید
دا دزد که اقا جون بیا ببین :چی میخورن...ازاین سر تا اون سر می دویید میگفت ببینین چغد میخورن...
فامیلای اونام نه گزاشتن نه برداشتن نه پشت سرمون جلوخودمون گفتن :از کیام دختر گرفتین که یه وعده غذا ندیدن تو زندگی!
این که میبینی با حوزه و طلبه جماعت اینقدر لجم سر همین آهشه!سر دلِ پاکشونه
بنده خدا اقاجونم جلو اون همه آدم سنگ رویخ شد از سرو روش عرق میریخت!
یا حسین ببین چه خاکی به سرم ریختی بچه ،سوخت غذام
چیکار کنم حالا بااین همه مهمون اخه
+عزیز؟
*جانم
+بعد گرفتن آهش و رفتن آبروی بابات دیگه دلت باهاش نبود؟
*نبود حلیمم میسوخت؟!
#معصومه_خدادادی
@aevien
+
عزیزداره حلیم شو هم میزنه و یه ربعی هست که چشم ازچشمم برنداشته ،منم خودمو سخت مشغوله سبزی پاک کردن نشون میدم ،
میدونم
سرموبیارم بالا،تا چشم به چشمش بخوره
شروع میکنه از وجنات و محسنات دختر حاج اقا گفتن
*چارنفر تومحل بهت گفتن از چشات لبریزه حیا،از عمامت میریزه نورِ خدا،فک کردی دیگه شدی وحی منزل روزمین و عشق و عاشقی حرومه واست؟
چی میدن توحوزه به خوردتون؟سی چار بار قبل خواب و سی وچار بار بعدش بگین:طلبه و خمارِ چشاش استغفرلله؟
+عزیز باز بند کردی به حوزه؟چه حکم نا حقی صادر کردن برات که انقد پری اخه؟!
*سِد رضا؟
+جانم؟
*یه سوال بپرسم جانِ عزیز بی جوابم نزار_
دلت پیش لیلایِ عمته هان؟
+سرمو میندازم پایین دقت مو تو پاک کردن سبزی بیشتر کنم!
*جوون مغز تو و امثاله تو ِ داره وسطدیگ میجوشه!
خیال کردی حلیم هم میزنم نمی بینم ،
اسمش اومد سبز چشات شد عسلی؟
من هی میگم دختره حاجی که تو بگی عزیز چرا راه دور بریم همین لیلا دخترعمم!سرتو بیار بالابینم جوجه طلبه!
+عزیز شنیدم پسر خاله ش بدجور میخادش وضع شم که خوبه!
سرِاینه قفلِ دهنم...
میگم من که چیزی ندارم دختر مردم و خوشبخت کنم!
جلو نرمو بزارم دخترعمه خوشبخت شه..
*یه شب رفتم هیات شمع روشن کنم،چشم خورد به یه جفت چشم میشی که عین تو عباعمامه تنش بود،
حول شدم شمع گرفت به چادرم ،دویید اومد خاموش کنه آتیش گرفت به لباسش!
همون اتیش دلمون و جوشوند به هم!
یه هفته بعدم اومدن خونمون خاسگاری
اقام گفت :صب تاشب کشک میزاریم تو آب نرم شه راحت سق بزنیم
دخترمو بدم به شما با آب خالی شکمشو پر کنین؟
وقتی از در میرفت بیرون نگا اقا م کردو گفت:حاج اقا آهم دومنتو میگیره که ناحق گفتی!
چن وقت بعدم دادنم به بابابزرگ خدابیامرزت، که پول و پاروشون از هم بالا میرفتن
+آهش نگرفت که اقاجون به این ماهی نزاشت آب تو دلت تکون بخوره که!
_*گرفت!بدم گرفت ...روز عقد رفتیم خونه شون ناهار!
مام که جز بربری و کشک چیزی ندیده بودیم
این داداش کوچیک ما
تا غذ ا رودید
دا دزد که اقا جون بیا ببین :چی میخورن...ازاین سر تا اون سر می دویید میگفت ببینین چغد میخورن...
فامیلای اونام نه گزاشتن نه برداشتن نه پشت سرمون جلوخودمون گفتن :از کیام دختر گرفتین که یه وعده غذا ندیدن تو زندگی!
این که میبینی با حوزه و طلبه جماعت اینقدر لجم سر همین آهشه!سر دلِ پاکشونه
بنده خدا اقاجونم جلو اون همه آدم سنگ رویخ شد از سرو روش عرق میریخت!
یا حسین ببین چه خاکی به سرم ریختی بچه ،سوخت غذام
چیکار کنم حالا بااین همه مهمون اخه
+عزیز؟
*جانم
+بعد گرفتن آهش و رفتن آبروی بابات دیگه دلت باهاش نبود؟
*نبود حلیمم میسوخت؟!
#معصومه_خدادادی
@aevien
Forwarded from Deleted Account
Az Oonayi (Ft Alex Asli)
Alireza JJ, Sijal, & Nassim
.: آویـــــــــــــــــن :.
GIF