.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
Yeki Behsh Zang Bezane
Amir Tataloo
Nostalgic 💜

@aevien 🌱
@aevien
ميگم دلبر
شدى يه نسكافهِ داغ وسطِ برف
شدى يه آفتابِ عميق وسط يه عصر دلگير
شدى نور وسطِ ظلماتِ شبِ واقعا شب
دلبر
شدى عشقِ وسطِ ارديبهشتى كه ارديبعشق شد
و ميدونم ميشى خنكىِ نمِ بآرون وسطِ روزاىِ گرمِ خُردآد
دلبر شدى دِل بَر
#محیا_زند
@aevien 💜
Forwarded from Deleted Account
Hese Mosbat
Ahmad Safaei
تو باعث خنده رو لبامی هر لحظه تو حالو هوامی
همیشه هر جا کنارمی تو پای ثابته خاطره هامی
همیشه فکرت تو سرم یه حسه مثبت دورو برم
با تو اونقد شادم که بی تو دنباله دردسرم

@aevien 😌💜
Forwarded from Deleted Account
Denorecords - Like A Bomba ft. Mc Xhedo & Tony T
خفن ترين آهنگ هنديه دنيآست😍💜
@aevien
@aevien🌱

میگن پایان جمله نقطست.چرا جمله های زندگی من هیچ کدوم نقطه نداره؟
یه عالمه کلمه ست وسط ذهنم هاج واج واستادن زل زدن به زندگیم هی ازم میپرسن:
"چی شد؟ این کلمه مال کدوم موقع بود؟ این فعلِ اول داستانه یا وسطش یا آخرش؟"
این عشق که تو میگی اولش بود یا آخرش؟
میگم این "عشق" و "قرمز" و "برف" و "یلدا"و"ولیعصر" بیاین یه دقه...شما مال اون موقعی بودین که فهمیدم بهش قرمز میاد.میپرسی کی فهمیدم؟شاید اون موقع که زل زدم به ویترین مغازه و دیدم جای مانکن دارم قیافشو میبینم لابه لای تارو پود قرمز.نپیچیدمش تو کادو یا مث این عاشق معشوقا ببرمش وسط یه کافه ی تاریک و تقدیمش کنم.
واستادم اخرین هفته ی آذر که شد یلدا...اولین برف زمستون که بارید روی تن لخت درختای ولیعصر...وقتی گردنشو خم کرد و  از زور سرما و دستاشو "ها"کرد؛ دستمو گذاشتم زیر چونش سرشو اوردم بالا، چشماش که زل زد به چشمام شالگردن و پیچیدم دور گردنش.
میگم این "خداحافظی" و "بوسیدن" و "اسمم" بیان کنار هم...اینا مال اون قسمتِ رفتنشه.
روشو برگردوند که بره واستادم که راه رفتتشو ببینم.قدم هاشو...با یه لبخند ذوق زده که دل کندم از قدم هاش و سرمو پایین انداختم بلند اسممو صدا زد.سرمو اوردم بالا دیدم شالگردن بوسید و برام دست تکون داد.
میگم میفهمم یه عالمه "نمیدونم"مونده فاسد شده تو ذهنم.
این مال دوران نبودشه.وقتی که نبود که زل بزنم به ترکیب قرمز و سیاهِ چشماش.هی از خودم میپرسیدم چرا رفت؟چی شد رفت؟ اصلا کی رفت که نفهمیدم؟ چرا من هیچی یادم نیست؟ چرا ندارمش؟
ولی جواب همشون نمیدونم بود.نشستم تو قطار ذهنم سرمو چسبوندم به شیشه ش...دوباره مرور کردم.
هیچی نبود.یه بیابون خالی و سخت و تلخ.
آخرین ایستگاه یه چنتا کلمه مونده بود.
قدم زدم کنارِش. دوباره همون"قرمز"مونده بود با " اسمم"...یه پوزخندی زدم.راست میگفت طفلی...این مال ایستگاه آخره.وختی داشتم از زور دل تنگی و نمیدونم لا به لای درختای ولیعصر قدم میزدم.وقتی دوباره یکی اسممو با همون ظرافت قدیمی و کهنه صدا زد و سرمو بالا اوردم.دیدم خودشه و همون شالگردن قرمزش دورگردنش.
همه ی ذهنم که سوال شد مهلت نداد بهم.دستاش دراز شد و یه پسر بچه پرید بغلش.
از این جا به بعدشو بیخیال...میخوام برم
بشینم تو همون ایستگاه آخر...زل بزنم به همون "نمیدونم" های همیشگیم.
اقلا بهتر از "عذاب"و "رفتن " و "درده".
میگن پایان همه ی جمله ها نقطست...ولی من عادت کردم به این همه سه نقطه ی آواره ی تو ذهنم...
#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien 🌱
Forwarded from Deleted Account
Roo Abra (Ft Mili & Mo)
PooBon
دوباره میشینم
دستاتو میگیرم
نمیپرسم میمونی؟
میدونم میگی نه

#poobon 😍💜
@aevien
صبح بخیرِ بنفش تو،
از آن سوی گوشیِ تلفن
جنگلی را در من رویاند!
#نزارقبانى

@aevien 🌌💜
یه لیوان چایی دارچين کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم... بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست.
این چندمین بار بود؟ ششمین بار که چایی دارچین درست کرده بودم و به دل بابا نچسبیده بود. چراشو هم خوب میدونستم. چون مامان درستش نکرده بود. از دیروز تا حالا که مامان رفته بود مسافرت سر چیزای کوچیک و بزرگ بهونه میگرفت. تلفنشو برداشت شماره مامان رو گرفت و گوشیش رو گذاشت رو اسپیکر و با همون ژست همیشگیش با فاصله نگه داشت کنار گوشش. مامان با همون صدای ریزش جواب داد: بله؟ و من از همون فاصله حس کردم که دل بابا تاب خورد. بعد از حرف های معمول تو خوبی و چه خبر و کجایی مامان پرسید: به گلا آب دادی آقاجان؟ باز حس کردم که دل بابا تاب خورد. این آقا جان گفتن های مامان همیشه کار دست بابا میداد و مامان خوب میدونست کی بگش.
بابا اخم کرد و گفت: نه! دروغ میگفت. داده بود. با تمام خستگی و بی حوصله گیش تمام کاکتوس ها و بنفشه های رو بالکن رو دونه به دونه آب پاشی کرده بود. میدونستم از سر دلتنگی لج کرده با مامان و میگه نه!
مامان گفت: عه... طفلک ها تشنشونه. خشک میشن.
و بابا لجباز تر گفته بود: خب خشک بشن. جز دردسر چی دارن مگه؟ شما نگران بودی میموندی ابشون میدادی!
مامان با همون شم زنونه فهمیده بود عطر دلتنگی پیچیده تو تن بابا. به صداش پیچ و ناز داد گفت: تا شمارو دارم لازم نیست که نگرانشون باشم.
بابا باز دلش پیچ خورد و اخماش باز شده بود. صدای سرفه مامان بخاطر حساسیت فصلی که اومده بود بابا از حالت ارومش خارج شد و غرغر زد که چرا مواظب خودش نیست و حتما فردا بره دکتر. از همون غرغرها که حسابی مهربونن و دل آدم ضعف میره براشون. بابا زیر چشمی به من که با لبخند مثلا سرم تو گوشیم بود یه نگاه انداخت و پاشد رفت تو اتاقشون تا باخیال راحت دلتنگیشو خالی کنه.
و من تمام مدت با همون لبخندی که مثلا سرم تو گوشیمه به این فکر میکردم که من و هم نسل های من چکار کردیم با دنیامون؟ پر ادعاترین نسلیم توی عاشقی... کمتر کسی رو میبینیم که این روزها کسی با عنوان "عشقم" تو زندگیش نباشه... اما چه "عشقم" هایی؟
"عشقم" هایی که ماه به ماه هم حالا نه... اما سال به سال عوضشون میکنیم... سر کوچیکترین چیزی قهر میکنیم،جدا میشیم، بهم میزنیم... تا کوچیکترین سنگی سر راه مون میافته از ترس اینکه اون سنگ سرمون رو نشکنه میکشیم عقب و اون رابطه رو تموم میکنیم بدون اینکه حتی تمرین کنیم برای جنگیدن و عاشق موندن.
واقعیت اینه دل هامون هرزه شده. حتی بیشتر از تن هامون. واقعیت اینه هیچکدوم بلد نیستیم جوری عاشق بمونیم که بعد از سالها تو چهل و چند سالگیمون برای هم دلتنگ بشیم و از پشت تلفن دلمون برای هم ضعف بره!
چه کردیم با دنیامون؟
راستی...
این چندمین "عشقم" ات هست؟ این چندمین نفریه که دلت براش هرز رفته؟

#محیا_زند


@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
یه لیوان چایی دارچين کمر باریک با نبات و خرما گذاشتم جلوی بابا. فنجون رو برداشت و بوش کرد و گفت: بازم نیست دخترم... بازم از اون چایی دارچین های مامانت نیست. این چندمین بار بود؟ ششمین بار که چایی دارچین درست کرده بودم و به دل بابا نچسبیده بود. چراشو هم خوب…
@aevien
ميگم دلبر
مآمآن بآز نيست رفته مسآفرت، بآبآ حسابى بهونه گير شده
گلآرو آب ميده هر شب
چايى ميخوآد اما نميخوره
لوس ميكنه خودشو ولى بروىِ خودش نمياره دلتنگيشو!
اصلا دلبر
ليلى و مجنون نه
شيرين و فرهاد نه
ويس و رامين نه
فقط يجورى بخواه منو كه تو چهل و خورده اى سالگى به هربهونه اى كه چند روز وَرِ بغلت نبودم انقدر بهونه گير و دلتنگ شى كه بچه هامون با ذوق كلافه شن!
#محیا_زند
@aevien 🌱
Forwarded from Deleted Account
Gangsta
Kehlani
@aevien 💜🌱
شبیه فتح خرمشهر!
وقتی فاتحت هستم
دقیقا حال من مثل جهان آراست باور کن..
@aevien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

ميگم دلبر
بهم گفت دلبرت هركاري كرد هم تو صفر تا صدتو نزار براش!
اتفاقه ديگه يهو ميافته!
با سرعت چهل تا برو كه اگر اتفاقى افتاد بموقع بزنى سر ترمز!
ولي من عشق سرعتم دلبر
دلم ميخآد صفر تا صد رو يهو برم و كيفِ سرعت رو كنم!
حالا تهِ تهش ميشه تصادف و مرگ ديگه نه؟
دلبر كلاً ميخوآم بگم پامو گذاشتم رو گاز
دآرم با سرعت صد ميرونم برآت
تصادف نكنم يهو تنهآيى؟
من آدم صفر تا صد نيستم دلبر!
من آدم صفر يا صدم!
گفته بودي منم هستم!
مثل خودم پاتو گذاشتي رو گاز ديگه... هوم؟
تصادفم كنيم باهم تصادف ميكنيم ديگه... هوم؟
دلبر نشه يكيمون تصادف كنه تموم شه...
يكيمون بزنه سرترمز زنده بمونه بره از جاده!
#محیا_زند

@aevien 🌱
Forwarded from Deleted Account
Scars To Your Beautiful
Alessia Cara
You should know you're beautiful just the way you are:)
And you don't have to change a thing!
The world could change its heart :)

@aevien 🌱

متن موزیک👌
Forwarded from Deleted Account
Only Girl
Rihanna
I want you to love me like I'm a hot guy 🙊
Keep thinkin' of me, doin' what you like🙈
@aevien 🌱

nostalgia 😍💜