@aevien
دوست داشتم ،
معلم املای تو بودم...!
و دوستَت دارم را املاء بگویم ...
و هی بپرسم تا کجا گفتم؟
تو بگویی دوستَت دارم ...
#فروغ_فرخزاد💚
@aevien
دوست داشتم ،
معلم املای تو بودم...!
و دوستَت دارم را املاء بگویم ...
و هی بپرسم تا کجا گفتم؟
تو بگویی دوستَت دارم ...
#فروغ_فرخزاد💚
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
CarelessWhisper
t-channel: ev3nt
@aevien
لازم است که دوباره بگویم!؟ دوباره بگویم که ما غلط کردیم!؟؟
ما با بربادرفته و دزیره و کازابلانکا و سیندرلا دیدن ، ما با مصدق و پناهے و فروغ و شاملو خواندن غلط کردیم!
ده سالگے سن شعر خواندن نیست ؛ اصلا هیچ سنے سنِ شعر خواندن نیست!!...
ما هر کارے که کردیم غلط کردیم!...
در جهان بارانے نیست براے رویاندنِ بذرِ این رویاها که در دل کاشته ایم!!...
آه آلبر کامو ، "آدم ها مے میرند ، و خوشبخت نیستند!"
خوشبختے راحت ترین کارِ دنیاست ، ما اما بلد نیستیم!
ما بلد نیستیم عاشقے کنیم...
ما میلیاردها سال است که مرگ هاے زیادے را به چشم مے بینیم و هنوز همه مان خیال مے کنیم عمرِ جاوید داریم!...
ما میلیاردها سال است که خیال مے کنیم کسے بهتر در راه است و از کنار هم مے گذریم...
ولے هیچ معجزه اے به لطفِ گذرِ زمان در راه نیست!
ما باید همین امشب عاشق شویم...
دقیقا همین امشب...
و نهال شکننده اش را که به هر بادے خم مے شود را هر صبح با بوسه اے آب بدهیم!...
ما بلد نیستیم!
ما بلد نیستیم ترانه هاے کلاسیک جهان را زندگے کنیم...!
ما هر کارے که کردیم غلط کردیم! لازم است دوباره بگویم!؟
دوباره بگویم که دلم مے خواست صدها سال پیش ، بے هیچ بذر آرزویے در روستاے پرتے متولد میشدم و ماهرانه بلد مے بودم که یک سینے بزرگ برنج را به هوا پرت کنم و بے آنکه یک دانه اش به زمین بریزد به سینے برگردانم و تا به حال هم مرده مے بودم!؟...
زندگے با این همه بذرے که در دلم کاشته ام ، در دوره اے که تو عاشق نمے شوے ، من عاشق نمے شوم ، کسے عاشق نمے شود ، بدترین بلایے بود که مے توانست سرِ من و سرِ زن بیاید!...
لعنتے بیا فرانک سیناترا را قدم بزنیم...
بیا تمامِ باران هاے اولین پاییزِ پیش رو را قدم بزنیم...
پدر مے گوید: بمیرم براے آرزوهاے تا به این حد کوچکت ؛ مے گوید بمیرم براے آرزوهاے ساده ے محالت....
#مهديه_لطيفے
#شما_فرستادين
@aevien🌱
لازم است که دوباره بگویم!؟ دوباره بگویم که ما غلط کردیم!؟؟
ما با بربادرفته و دزیره و کازابلانکا و سیندرلا دیدن ، ما با مصدق و پناهے و فروغ و شاملو خواندن غلط کردیم!
ده سالگے سن شعر خواندن نیست ؛ اصلا هیچ سنے سنِ شعر خواندن نیست!!...
ما هر کارے که کردیم غلط کردیم!...
در جهان بارانے نیست براے رویاندنِ بذرِ این رویاها که در دل کاشته ایم!!...
آه آلبر کامو ، "آدم ها مے میرند ، و خوشبخت نیستند!"
خوشبختے راحت ترین کارِ دنیاست ، ما اما بلد نیستیم!
ما بلد نیستیم عاشقے کنیم...
ما میلیاردها سال است که مرگ هاے زیادے را به چشم مے بینیم و هنوز همه مان خیال مے کنیم عمرِ جاوید داریم!...
ما میلیاردها سال است که خیال مے کنیم کسے بهتر در راه است و از کنار هم مے گذریم...
ولے هیچ معجزه اے به لطفِ گذرِ زمان در راه نیست!
ما باید همین امشب عاشق شویم...
دقیقا همین امشب...
و نهال شکننده اش را که به هر بادے خم مے شود را هر صبح با بوسه اے آب بدهیم!...
ما بلد نیستیم!
ما بلد نیستیم ترانه هاے کلاسیک جهان را زندگے کنیم...!
ما هر کارے که کردیم غلط کردیم! لازم است دوباره بگویم!؟
دوباره بگویم که دلم مے خواست صدها سال پیش ، بے هیچ بذر آرزویے در روستاے پرتے متولد میشدم و ماهرانه بلد مے بودم که یک سینے بزرگ برنج را به هوا پرت کنم و بے آنکه یک دانه اش به زمین بریزد به سینے برگردانم و تا به حال هم مرده مے بودم!؟...
زندگے با این همه بذرے که در دلم کاشته ام ، در دوره اے که تو عاشق نمے شوے ، من عاشق نمے شوم ، کسے عاشق نمے شود ، بدترین بلایے بود که مے توانست سرِ من و سرِ زن بیاید!...
لعنتے بیا فرانک سیناترا را قدم بزنیم...
بیا تمامِ باران هاے اولین پاییزِ پیش رو را قدم بزنیم...
پدر مے گوید: بمیرم براے آرزوهاے تا به این حد کوچکت ؛ مے گوید بمیرم براے آرزوهاے ساده ے محالت....
#مهديه_لطيفے
#شما_فرستادين
@aevien🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
نبودنت رو به روم نميآرن...!
نبودنت رو به روم نميآرم...!
به روم نميآرم ولى ميرم تو قسمت كانتكت يكى از همين شبكه مجآزى هاىِ كوفتى... ليست رو بالا و پايين ميكنم و همش به خودم ميگم: فقط ميخوام تغير عكسارو ببينم ولى به اسمت كه ميرسم زير چشمى عكسِ جديد پروفايلتو يه نگاه ميكنم و دكمه بَك رو ميزنم و به روىِ خودم نميارم كه تموم اين اين بالا پايين ها براىِ چى بوده!
وسط چرخ زدنآىِ اِكيپى بآ ماشين تو روزآىِ بآرونى، به چهارراه كه ميرسم يهو به سرم ميزنه و فرمون رو بجآىِ چپ ميچرخونم به رآست، بقيه هم كه ميپرسن چرآ؟ ميگم دلم بستنيآىِ بلوآر رو خواسته و هيچكس به روم نميآره بستنى بهونه است و من تيكه به تيكه آسفالت اون خيابون رو تو روزآىِ بآرونى با تو قدم زدم.
حالآ هم به روىِ خودم نميآرم كه دلتنگتم و عكست رو گذاشتم جلوم و خيره بهش دارم اينارو ميگم، فقط دارم عكساىِ آرشيومو مرتب ميكنم.
نگاه نكن
اونجورى بهم نگاه نكن از تو عكس
تقصير من نيست
بهت گفته بودم آدما رفتاراشون ميشه شبيه كسى كه دوست دارن
گفته بودم برى هِى ميشه شَب راهِ صبح رو گم ميكنم
گفته بودم برى قحطىِ اكسيژن مياد
ولى به روىِ خودت نيآوردى
بند كفشتو بستى راه افتادى سمتِ جاده نبودن!
شَب شُد
اكسيژن رفت
ديدى هآ
ولى به روىِ خودت نياورى!
گفتى تموم ميشه اين عذابآ!
تموم شد؟
بيخيال
بآزم به روت نيآر!
شبيهت شدم!
بآزم به روم نميارم!
#محیا_زند
@aevien 🌱
نبودنت رو به روم نميآرن...!
نبودنت رو به روم نميآرم...!
به روم نميآرم ولى ميرم تو قسمت كانتكت يكى از همين شبكه مجآزى هاىِ كوفتى... ليست رو بالا و پايين ميكنم و همش به خودم ميگم: فقط ميخوام تغير عكسارو ببينم ولى به اسمت كه ميرسم زير چشمى عكسِ جديد پروفايلتو يه نگاه ميكنم و دكمه بَك رو ميزنم و به روىِ خودم نميارم كه تموم اين اين بالا پايين ها براىِ چى بوده!
وسط چرخ زدنآىِ اِكيپى بآ ماشين تو روزآىِ بآرونى، به چهارراه كه ميرسم يهو به سرم ميزنه و فرمون رو بجآىِ چپ ميچرخونم به رآست، بقيه هم كه ميپرسن چرآ؟ ميگم دلم بستنيآىِ بلوآر رو خواسته و هيچكس به روم نميآره بستنى بهونه است و من تيكه به تيكه آسفالت اون خيابون رو تو روزآىِ بآرونى با تو قدم زدم.
حالآ هم به روىِ خودم نميآرم كه دلتنگتم و عكست رو گذاشتم جلوم و خيره بهش دارم اينارو ميگم، فقط دارم عكساىِ آرشيومو مرتب ميكنم.
نگاه نكن
اونجورى بهم نگاه نكن از تو عكس
تقصير من نيست
بهت گفته بودم آدما رفتاراشون ميشه شبيه كسى كه دوست دارن
گفته بودم برى هِى ميشه شَب راهِ صبح رو گم ميكنم
گفته بودم برى قحطىِ اكسيژن مياد
ولى به روىِ خودت نيآوردى
بند كفشتو بستى راه افتادى سمتِ جاده نبودن!
شَب شُد
اكسيژن رفت
ديدى هآ
ولى به روىِ خودت نياورى!
گفتى تموم ميشه اين عذابآ!
تموم شد؟
بيخيال
بآزم به روت نيآر!
شبيهت شدم!
بآزم به روم نميارم!
#محیا_زند
@aevien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
تریلر فصل دوم شهرزاد! @aevien 🌱
من هنوز فصل يكش رو هم نديدم!
نه كه وقت نكنم، نخواستم كه ببينمش:)
ولى با وجود نديدنش خاطره بد زيادى از اين فيلم دارم:)
ديدن يه عاشقانه نافرجام و پيچيده ايرانى همچين يكم اعصاب خوردكن نيست؟ هست ديگه... تو زندگى واقعى پره حالا بيايم فيلمش رو هم ببينيم؟! :)
نه كه وقت نكنم، نخواستم كه ببينمش:)
ولى با وجود نديدنش خاطره بد زيادى از اين فيلم دارم:)
ديدن يه عاشقانه نافرجام و پيچيده ايرانى همچين يكم اعصاب خوردكن نيست؟ هست ديگه... تو زندگى واقعى پره حالا بيايم فيلمش رو هم ببينيم؟! :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلخـسته از ایـن شهر پـر از دیـوارم
از سـایـه ی هــر رهگــذری بیـــزارم
لبـریـزم از ایـن جــامعـه ی انسـانی
امّا من از این شهر _ تو را کم دارم
هـر لحـظه چـو معتـاد دم تَرکـم که
در حســرت آخــرین نــخ سیگــارم
با یـاد تو میخوابم و امـّا _ هرشب
از جـور خـدا حـافــظی ات بیدارم
#مرتضی_شاکری
@aevien 🌪
@aevien 🌱
از سـایـه ی هــر رهگــذری بیـــزارم
لبـریـزم از ایـن جــامعـه ی انسـانی
امّا من از این شهر _ تو را کم دارم
هـر لحـظه چـو معتـاد دم تَرکـم که
در حســرت آخــرین نــخ سیگــارم
با یـاد تو میخوابم و امـّا _ هرشب
از جـور خـدا حـافــظی ات بیدارم
#مرتضی_شاکری
@aevien 🌪
@aevien 🌱
@aevien
چشمای آدما خطرناک ترین عضو بدنشونه.
از اون شب که خاله در موردش بهم گوشزد کرد، ناخودآگاه خیلی بهش توجه میکنم.
اما خب هر بار هم به خودم یادآوری میکنم که آدما همیشه اون چیزی رو که دوست دارن میبینن.
راستش بدم هم نمیاد که دوسم داشته باشه و ازم خواستگاری کنه، اما من تا حالا حتی برای ۳۰ ثانیه هم بهش فکر نکردم که الان سعی کنم با حرف خاله لپام گل بندازه و سرخ و سفید بشم.
حتی وقتایی هم که میگم آره خیلی خوشگله واسه تایید حرف اطرافیانه.
وَ اِلا اصلا بهش توجه نکردم که بدونم واقعا خوشگله یا نه.
حتی همین چند شب پیش که داشتم بهش فکر میکردم، نمیتونستم چهره اشو توی ذهنم مجسم کنم، خیلی سخت بود.
اصلا با دیدنش تپش قلب نمیگیرم حتی گاهی ازش فرار هم میکنم، وقتی میخوام بهش سلام کنم، سعی میکنم به جایی غیر از چشماش نگاه کنم.
اما اون شب برای اولین بار به اراده ی خودم به چشماش نگاه کردم و دیدم واقعا چشمای قشنگی داره. ناخودآگاه با خودم گفتم خوش به حال کسی که او دوسش داره، و باز هم ناخودآگاه توی ذهنم اومد که کاش منو دوست داشته باشه.
میدونی که گاهی اوقات نمیتونی افسار افکارتو بکشی و اسب افکارتو کنترل کنی.
راستشو بخوای وقتی برای اولین بار توی چشماش نگاه کردم هیچ تغییری توی تپش قلبم احساس نکردم، اما اونقدر محو چشماش شده بودم که نمیتونستم نگاهمو ازشون بگیرم.
حتی چند باری هم باهام چشم تو چشم شد و نگاهشو سریع ازم دزدید، اما منِ احمق از رو نمیرفتم و زل زده بودم به چشماش که تازه بعد از این همه سال فهمیدم چقدر خوشگلن. لامذهب یه گله سگ تو چشماشن.
اینقدر مثل دیوونه ها به چشماش زل زدم که سرشو انداخت پایین و از اتاق رفت بیرون.
خب بیچاره حق هم داشت، کسی که از بچگی تا حالا حتی روزایی که با هم بودیم و بازی میکردیم یک بار هم اتفاقی به چشماش نگاه نکرده و حتی موقع حرف زدن باهاش روی اجزای صورتش سردرگم میشده تا با چشماش تصادف نکنه، حالا یهویی اینجوری تو چشماش زل میزنه و چشم برنمیداره.
تعجب داره و غیر قابل هضم. شاید هم یه خورده ترس آور.
اون شب تپش قلب نداشتم، دستام عرق نکرد، لکنت زبان نگرفتم، گیج و سردرگم نبودم.
اما حالا......
بگذریم.
حالا تو بگو خطرناک تر از چشم و نگاه آدما سراغ داری؟؟؟
هیچ وقت آدما رو از چشماشون شروع به آنالیز کردن نکنید.
من از چشماش شروع کردم که به این روز افتادم. :)
#ناشناس
#شما_فرستادين
@aevien 🌱
چشمای آدما خطرناک ترین عضو بدنشونه.
از اون شب که خاله در موردش بهم گوشزد کرد، ناخودآگاه خیلی بهش توجه میکنم.
اما خب هر بار هم به خودم یادآوری میکنم که آدما همیشه اون چیزی رو که دوست دارن میبینن.
راستش بدم هم نمیاد که دوسم داشته باشه و ازم خواستگاری کنه، اما من تا حالا حتی برای ۳۰ ثانیه هم بهش فکر نکردم که الان سعی کنم با حرف خاله لپام گل بندازه و سرخ و سفید بشم.
حتی وقتایی هم که میگم آره خیلی خوشگله واسه تایید حرف اطرافیانه.
وَ اِلا اصلا بهش توجه نکردم که بدونم واقعا خوشگله یا نه.
حتی همین چند شب پیش که داشتم بهش فکر میکردم، نمیتونستم چهره اشو توی ذهنم مجسم کنم، خیلی سخت بود.
اصلا با دیدنش تپش قلب نمیگیرم حتی گاهی ازش فرار هم میکنم، وقتی میخوام بهش سلام کنم، سعی میکنم به جایی غیر از چشماش نگاه کنم.
اما اون شب برای اولین بار به اراده ی خودم به چشماش نگاه کردم و دیدم واقعا چشمای قشنگی داره. ناخودآگاه با خودم گفتم خوش به حال کسی که او دوسش داره، و باز هم ناخودآگاه توی ذهنم اومد که کاش منو دوست داشته باشه.
میدونی که گاهی اوقات نمیتونی افسار افکارتو بکشی و اسب افکارتو کنترل کنی.
راستشو بخوای وقتی برای اولین بار توی چشماش نگاه کردم هیچ تغییری توی تپش قلبم احساس نکردم، اما اونقدر محو چشماش شده بودم که نمیتونستم نگاهمو ازشون بگیرم.
حتی چند باری هم باهام چشم تو چشم شد و نگاهشو سریع ازم دزدید، اما منِ احمق از رو نمیرفتم و زل زده بودم به چشماش که تازه بعد از این همه سال فهمیدم چقدر خوشگلن. لامذهب یه گله سگ تو چشماشن.
اینقدر مثل دیوونه ها به چشماش زل زدم که سرشو انداخت پایین و از اتاق رفت بیرون.
خب بیچاره حق هم داشت، کسی که از بچگی تا حالا حتی روزایی که با هم بودیم و بازی میکردیم یک بار هم اتفاقی به چشماش نگاه نکرده و حتی موقع حرف زدن باهاش روی اجزای صورتش سردرگم میشده تا با چشماش تصادف نکنه، حالا یهویی اینجوری تو چشماش زل میزنه و چشم برنمیداره.
تعجب داره و غیر قابل هضم. شاید هم یه خورده ترس آور.
اون شب تپش قلب نداشتم، دستام عرق نکرد، لکنت زبان نگرفتم، گیج و سردرگم نبودم.
اما حالا......
بگذریم.
حالا تو بگو خطرناک تر از چشم و نگاه آدما سراغ داری؟؟؟
هیچ وقت آدما رو از چشماشون شروع به آنالیز کردن نکنید.
من از چشماش شروع کردم که به این روز افتادم. :)
#ناشناس
#شما_فرستادين
@aevien 🌱