Forwarded from Mahya Zand
Naro
Garsha Rezaei
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
دروغ چرا؟ یه چند باری بهم سر زد.اولین دفعه ساعت 12 شب بود.وقتی برگشتم به سمت بالشی که هرشب روش میخوابید و دیدم زل زده به چشمام.همونجور مشکی.گفت چراغ و روشن نکنم.روشن کنم ، میره...محو میشه.
ولی باور نکردم.روشن کردم.میخواستم ببینمش.نه فقط سیاه چشماشو..چراغ و که روشن کردم رفته بود.کلافه با یه پاکت سیگار شبم صب شد.
دفعه دوم 6 و نیم عصر پاییز بود.هوا کم کم تاریک شده بود ولی رمغ روشن کردن چراغ و نداشتم.اومد همون جور اروم...رد شد از کنارم...رفت سمت گرامافون...یه باخ گذاشت ، نشست رو صندلی کنار دستش.
گفت: چراغ و روشن نکنی...محو میشما...منم چشمامو مالیدم گفتم:دلتنگتم.میخوام ببینمت.نه فقط سیاه چشمات...گفتم:چرا نمیذاری ببینمت...؟گفت: احمق؛ روشن شه اینجا...روشن شه دلتنگی چیکار میکنی؟
حواسم نبود.از زور کلافگی فندک و از جیبم در اوردم و نزدیک سیگار بردم.از زور روشنیش رفته بود. ولی عذاب نبودنش تا خود صبح بود.
اینجوری دیدم نمیشه،اینجوری هم هست هم نیست!از عمد همه ی چراغارو خاموش کردم و نشستم روی صندلی کنار در...یه کلاسیک گذاشتم روی دایره ی گرامافون و چنتا پاکت سیگار کنار دستم.ساعت 3 و نیمِ شب سوم پیداش شد.
گفتم: یا بمون یا برو.
گفت: دست خودم نیست که...اجزای این خونه من و اینجا میارن.
گفت:چون اسباب و اثاثیه و حتا این آجر به آجر خونه یه روزی بهش وابسته بودن نمیتونه بذاره بره.واسه همین همش برمیگرده...
گفت: تا تاریک میشه میاد اینجا و همه چی و آروم میکنه.
از شدت عصبی بودن تنه مو عقب جلو میکردم.دستمو کشیدم رو میز کنار دستم.سیگار و لمس کردم و برش داشتم.تا دستم به فندک همیشگی رفت گفت: دفعه قبل یادت رفت؟
ِبا اشک سمج گوشه چشمم گفتم:
تو که نمیخوای بمونی چرا برمیگردی؟تو که نمیذاری ببینمت چرا برمیگردی؟
من و این خونه اینقدر گریه میکنیم و سیگار میکشیم که فراموشت کنیم.
ولی اینقدر نیا...وقتی میای و نمیمونی...وقتی میای و من و تا مرز بهشتِ خودت میبری و بدون هیچ لمسی برمیگردم تو جهنم خودم...میخوام نیای..میخوام عادت کنم به این گرما..به این جهنم....
صداش لرزید و گفت:مطمئنی؟
هیچی نگفتم...عوضش دستم رفت سمت فندک و قبل شعله ی کوتاهش گفتم: خداحافظ...
گریه کرد و بعدشم رفت که برنگرده.
ببین منو..دیگه نپرس خوابشو میبینم یا نه...
میدیدم...خودم خواستم دیگه نیاد.خودمو و این خونه رو خودم به آتیش کشیدم.
دیگه نپرس...باشه؟
#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien
@aevien 🌱
ولی باور نکردم.روشن کردم.میخواستم ببینمش.نه فقط سیاه چشماشو..چراغ و که روشن کردم رفته بود.کلافه با یه پاکت سیگار شبم صب شد.
دفعه دوم 6 و نیم عصر پاییز بود.هوا کم کم تاریک شده بود ولی رمغ روشن کردن چراغ و نداشتم.اومد همون جور اروم...رد شد از کنارم...رفت سمت گرامافون...یه باخ گذاشت ، نشست رو صندلی کنار دستش.
گفت: چراغ و روشن نکنی...محو میشما...منم چشمامو مالیدم گفتم:دلتنگتم.میخوام ببینمت.نه فقط سیاه چشمات...گفتم:چرا نمیذاری ببینمت...؟گفت: احمق؛ روشن شه اینجا...روشن شه دلتنگی چیکار میکنی؟
حواسم نبود.از زور کلافگی فندک و از جیبم در اوردم و نزدیک سیگار بردم.از زور روشنیش رفته بود. ولی عذاب نبودنش تا خود صبح بود.
اینجوری دیدم نمیشه،اینجوری هم هست هم نیست!از عمد همه ی چراغارو خاموش کردم و نشستم روی صندلی کنار در...یه کلاسیک گذاشتم روی دایره ی گرامافون و چنتا پاکت سیگار کنار دستم.ساعت 3 و نیمِ شب سوم پیداش شد.
گفتم: یا بمون یا برو.
گفت: دست خودم نیست که...اجزای این خونه من و اینجا میارن.
گفت:چون اسباب و اثاثیه و حتا این آجر به آجر خونه یه روزی بهش وابسته بودن نمیتونه بذاره بره.واسه همین همش برمیگرده...
گفت: تا تاریک میشه میاد اینجا و همه چی و آروم میکنه.
از شدت عصبی بودن تنه مو عقب جلو میکردم.دستمو کشیدم رو میز کنار دستم.سیگار و لمس کردم و برش داشتم.تا دستم به فندک همیشگی رفت گفت: دفعه قبل یادت رفت؟
ِبا اشک سمج گوشه چشمم گفتم:
تو که نمیخوای بمونی چرا برمیگردی؟تو که نمیذاری ببینمت چرا برمیگردی؟
من و این خونه اینقدر گریه میکنیم و سیگار میکشیم که فراموشت کنیم.
ولی اینقدر نیا...وقتی میای و نمیمونی...وقتی میای و من و تا مرز بهشتِ خودت میبری و بدون هیچ لمسی برمیگردم تو جهنم خودم...میخوام نیای..میخوام عادت کنم به این گرما..به این جهنم....
صداش لرزید و گفت:مطمئنی؟
هیچی نگفتم...عوضش دستم رفت سمت فندک و قبل شعله ی کوتاهش گفتم: خداحافظ...
گریه کرد و بعدشم رفت که برنگرده.
ببین منو..دیگه نپرس خوابشو میبینم یا نه...
میدیدم...خودم خواستم دیگه نیاد.خودمو و این خونه رو خودم به آتیش کشیدم.
دیگه نپرس...باشه؟
#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien
@aevien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
شب از يك ساعتى به بعد ديگر شب نيست تكرار ممتد آرزوىِ بودن چشم و صداىِ توست! #محیا_زند @aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Saeed Kookalani_Kenare oon
Saeed Kookalani
Forwarded from Mahya Zand
Parsehaye Shab [Nex1Music.IR]
Saeed Kookalani
Forwarded from Mahya Zand
Havas Baaz [MyIRmusic.Com]
Masoud Sadeghloo [MyIRmusic.Com]
عشقم نگم برات
بزار میگم برات...
اونا یه شب دو شب عاشقتن بعد دیگه بای بای
من مردونه خواستمت نفهمیدی ای وای
آخه دیوونه چرا نمیفهمی من عاشقتم دیوونه:)
@aevien 🌱
بزار میگم برات...
اونا یه شب دو شب عاشقتن بعد دیگه بای بای
من مردونه خواستمت نفهمیدی ای وای
آخه دیوونه چرا نمیفهمی من عاشقتم دیوونه:)
@aevien 🌱
@aevien
هميشه نبودنت به چشمم مياد، اما يوقتايى خيلى بيشتر.
اولین بار که عقلم رسيد و جاىِ خالىِ نبودنت دستاشو گذاشت رو گلوم و خواست خفه ام کنه اول ابتدايى بود.
نگاه ميكردم به دستِ راست بقيه بچه ها كه با دستِ مادراشون پر شده بود و دست چپشون با دست پدراشون اما من فقط دست راستم پر بود و دستِ چپم كه ميرسيد به قلبم عجيب تير ميكشيد.
و بعد سر كلاس همون روز بود كه معلم شغل پدرها رو ميپرسيد و وقتى به من رسيد يه نگاه به برگه دستش انداخت و يه دست رو سرم كشيد و با سكوت رد شد و پچ پچ ريزِ بچه ها كه ميگفتن آخى...بابا نداره.
بعدش وقتى بود كه پسردایی نيما به من و نازى زور گفت و بخاطر اينكه عروسكامون رو بهش نداديم زدمون.
نازى افتاد گريه و با گريه رفت بغل باباش و اوردش سراغ نيما.
بعد...از كدوم بعد بگم برات؟ زندگى من پر از اين بعد هاىِ نبودنته.
بعد قبولىِ كنكور كه همه بجاىِ اينكه بگن افرين درگوش هم پچ پچ كردن سهميه! سهميه اى هم كه اگر مامان اجازه ميداد و استفاده هم ميشد حق اون همه درد نبودنت رو هم نميتونست ادا كنه.
بعدِ جلسه خواستگارى، بعدِ سفره عقد و با اجازه بزرگترايى كه بدون كلمه پدر گفتمش و همونجا من و مامان رو انداخت گريه.
بعدِ اولين بچه ام كه به دنيا اومد و اسم تورو گذاشتيم روش.
بعدِ جروبحث هام با همسرم و مشكلات زندگيم دلم ميخواست مثل نازى که اينجور وقتا ميره مغازه باباش و خيالش تخته از كوه پشتش داشتن، منم بيام پيشت و تكيه كنم بهت با خيالِ راحت اما هميشه سهمم سكوت و بغض بود تو گلزار شهدا سر سردىِ تكيه به سنگِ مزارت.
بعدِ همه روز پدر ها، بعد همين امروزى كه بجاىِ درگيرى سر خريدن چه نوع كادويى مثل هرسال برات يه شيشه گلاب و يه شاخه گل خریدم و دست کشیدم رو عكست و اينارو برات میگم.
براىِ بارِ هزارم هم حسرت بابا گفتن و جانم جواب گرفتن بمونه به دلم...يبار بگو جانم، سرتو از بهشت بيار بيرون و بگو جانم.
بابا؟
#محیا_زند
@aevien 🌱
هميشه نبودنت به چشمم مياد، اما يوقتايى خيلى بيشتر.
اولین بار که عقلم رسيد و جاىِ خالىِ نبودنت دستاشو گذاشت رو گلوم و خواست خفه ام کنه اول ابتدايى بود.
نگاه ميكردم به دستِ راست بقيه بچه ها كه با دستِ مادراشون پر شده بود و دست چپشون با دست پدراشون اما من فقط دست راستم پر بود و دستِ چپم كه ميرسيد به قلبم عجيب تير ميكشيد.
و بعد سر كلاس همون روز بود كه معلم شغل پدرها رو ميپرسيد و وقتى به من رسيد يه نگاه به برگه دستش انداخت و يه دست رو سرم كشيد و با سكوت رد شد و پچ پچ ريزِ بچه ها كه ميگفتن آخى...بابا نداره.
بعدش وقتى بود كه پسردایی نيما به من و نازى زور گفت و بخاطر اينكه عروسكامون رو بهش نداديم زدمون.
نازى افتاد گريه و با گريه رفت بغل باباش و اوردش سراغ نيما.
بعد...از كدوم بعد بگم برات؟ زندگى من پر از اين بعد هاىِ نبودنته.
بعد قبولىِ كنكور كه همه بجاىِ اينكه بگن افرين درگوش هم پچ پچ كردن سهميه! سهميه اى هم كه اگر مامان اجازه ميداد و استفاده هم ميشد حق اون همه درد نبودنت رو هم نميتونست ادا كنه.
بعدِ جلسه خواستگارى، بعدِ سفره عقد و با اجازه بزرگترايى كه بدون كلمه پدر گفتمش و همونجا من و مامان رو انداخت گريه.
بعدِ اولين بچه ام كه به دنيا اومد و اسم تورو گذاشتيم روش.
بعدِ جروبحث هام با همسرم و مشكلات زندگيم دلم ميخواست مثل نازى که اينجور وقتا ميره مغازه باباش و خيالش تخته از كوه پشتش داشتن، منم بيام پيشت و تكيه كنم بهت با خيالِ راحت اما هميشه سهمم سكوت و بغض بود تو گلزار شهدا سر سردىِ تكيه به سنگِ مزارت.
بعدِ همه روز پدر ها، بعد همين امروزى كه بجاىِ درگيرى سر خريدن چه نوع كادويى مثل هرسال برات يه شيشه گلاب و يه شاخه گل خریدم و دست کشیدم رو عكست و اينارو برات میگم.
براىِ بارِ هزارم هم حسرت بابا گفتن و جانم جواب گرفتن بمونه به دلم...يبار بگو جانم، سرتو از بهشت بيار بيرون و بگو جانم.
بابا؟
#محیا_زند
@aevien 🌱
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
پشت میز غذا خوری ایستاده بود و با قوطی قرص هاش درگیر بود.
خیره خیره نگاهش کردم و بعد
هی دلم ضعف رفت برای ابروهای تو هم گره خورده اش
برای ته ریش مرتب شده رو صورتش
برای عسلی چشم هاش
برای دست های مهربونش و سینه محکمش که جان میداد ساعت ها توش سنگر بگیری و دردهاتو جیغ بزنی و گریه کنی.
هی دلم ضعف رفت و ضعف رفت براش...
نگاهش که بهم افتاد و دل ضعفه هام رو دید با تمام صورتش خندید و دستاشو از دو طرف باز کرد برای بغل کردنم. تو بغلش که پناه گرفتم گفتم: همیشه کلی دوسم داشته باش باشه؟
مثل هميشه جای خالی بوسه اش رو روی موهام پر کرد و گفت: مگه میشه دل ببرم از پاره تنم؟ از دخترم؟
راست میگفت. پدر بود و بهترین خریدار دلبری هام.
باز دلم برای عطر تنش ضعف رفت و ضعف رفت و تمام مدت بین دل ضعفه هام به این فکر کردم که ما دخترا چرا هیچوقت یاد نگرفتیم عشق رو به جای آغوش های غریبه تو بغل بی منت پدرهامون پیدا کنیم؟!
چرا هیچوقت نفهمیدیم واقعی ترین "دوستت دارم" هارو پدرها بلدن بگن؟!
چرا هیچوقت قربون صدقه هامون رو حواله چشم های صادق پدرهامون نکردیم؟
ما دخترا یک جای راه رو زیادی اشتباه پیچیدم...
باید برگشت به بغلشون...
باید هی دلمون ضعف بره...
باید روزی هزار بار "دوستت دارم " بگیم به حقیقی ترین معشوقه های جهان...!!
#محیا_زند
@aevien
خیره خیره نگاهش کردم و بعد
هی دلم ضعف رفت برای ابروهای تو هم گره خورده اش
برای ته ریش مرتب شده رو صورتش
برای عسلی چشم هاش
برای دست های مهربونش و سینه محکمش که جان میداد ساعت ها توش سنگر بگیری و دردهاتو جیغ بزنی و گریه کنی.
هی دلم ضعف رفت و ضعف رفت براش...
نگاهش که بهم افتاد و دل ضعفه هام رو دید با تمام صورتش خندید و دستاشو از دو طرف باز کرد برای بغل کردنم. تو بغلش که پناه گرفتم گفتم: همیشه کلی دوسم داشته باش باشه؟
مثل هميشه جای خالی بوسه اش رو روی موهام پر کرد و گفت: مگه میشه دل ببرم از پاره تنم؟ از دخترم؟
راست میگفت. پدر بود و بهترین خریدار دلبری هام.
باز دلم برای عطر تنش ضعف رفت و ضعف رفت و تمام مدت بین دل ضعفه هام به این فکر کردم که ما دخترا چرا هیچوقت یاد نگرفتیم عشق رو به جای آغوش های غریبه تو بغل بی منت پدرهامون پیدا کنیم؟!
چرا هیچوقت نفهمیدیم واقعی ترین "دوستت دارم" هارو پدرها بلدن بگن؟!
چرا هیچوقت قربون صدقه هامون رو حواله چشم های صادق پدرهامون نکردیم؟
ما دخترا یک جای راه رو زیادی اشتباه پیچیدم...
باید برگشت به بغلشون...
باید هی دلمون ضعف بره...
باید روزی هزار بار "دوستت دارم " بگیم به حقیقی ترین معشوقه های جهان...!!
#محیا_زند
@aevien
@aevien
فلامینگوی غمگینی
روی شانه های پدرم !
لانه کرده است
همیشه زودتر از پرنده ها
مهاجرت می کند پدرم ...!
خوب که به پیشانی اش نگاه میکنم
انگار
راهنمای پرنده هاست پدرم ....
#یاشار_صادقی
@aevien 🌱
فلامینگوی غمگینی
روی شانه های پدرم !
لانه کرده است
همیشه زودتر از پرنده ها
مهاجرت می کند پدرم ...!
خوب که به پیشانی اش نگاه میکنم
انگار
راهنمای پرنده هاست پدرم ....
#یاشار_صادقی
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Tamomesh Mikonam - [IROMUSIC]
Milad babaei
تمومش میکنیو تمومش میکنم
دستم رو ماشه رو مغز حرومش میکنم
خط میکشم رو هر چی دلیله با تو بودنه
میمیرمو این مرگ تقاصه با تو بودنه
@aevien 🌱
دستم رو ماشه رو مغز حرومش میکنم
خط میکشم رو هر چی دلیله با تو بودنه
میمیرمو این مرگ تقاصه با تو بودنه
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Heyf
Morteza Ashrafi
واسه من معنیه زندگی عوض شده یه عمره
اینم از صدقه سر تو
ببین چه بلایی اومد سرم از وقتی یه روزی
پرم گرفت به پر تو
@aevien
اینم از صدقه سر تو
ببین چه بلایی اومد سرم از وقتی یه روزی
پرم گرفت به پر تو
@aevien
@aevien
مگر نسیم
رسانده به خانه بوی تو را؟
که تیغ کـُند شده!
قرص بی اثر شده است!
مرا بگیر در آغوش لعنتیت عزیز!
که گریه های من...
از شـــب بزرگتـــر شده است !
#مهدی_موسوی جآنآن 💜
@aevien
مگر نسیم
رسانده به خانه بوی تو را؟
که تیغ کـُند شده!
قرص بی اثر شده است!
مرا بگیر در آغوش لعنتیت عزیز!
که گریه های من...
از شـــب بزرگتـــر شده است !
#مهدی_موسوی جآنآن 💜
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Mashoughey Badbakhte To
MOHSEN VAHIDI
باید بخندم پیش تو بغض صدایم را
بیرون بریزم مثل هر شب قرصهایم را
باید ببخشی که بدم خیلی غلط دارم
با هر که بودی باش خیلی دوستت دارم
#مهدی_موسوی
@aevien 🌱
بیرون بریزم مثل هر شب قرصهایم را
باید ببخشی که بدم خیلی غلط دارم
با هر که بودی باش خیلی دوستت دارم
#مهدی_موسوی
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Lanati Tarin Havali
Shahab Mozaffari
من عادت ندارم به این حال بد
چیکار کردی با من که من این شدم
خجالت نکش خوب نگام کن ببین
که بد از تو من پیر و غمگین شدم
@aevien 🌱
چیکار کردی با من که من این شدم
خجالت نکش خوب نگام کن ببین
که بد از تو من پیر و غمگین شدم
@aevien 🌱