Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
بعضی شب ها
برای همه
مختص گریه اند
مختص خود آزاری
مختص بازار گرمی خاطرات
مختص سیگار های پشت هم
بعضی شب ها
تا صبح شوند اندازه عمر خاتون که نود سال دارد طول میکشند
بعضی شب ها
لعنتی اند ونحس...
که هیچ آهنگ ادله ای
هیچ نسکافه گرمی
هیچ بغل مهربونی
آرامش نمیکند
بعضی شب ها
خود غروب جمعه اند
خود سی و یکمین روز شهریور
خود سیزده ای که به در نمیشود!!!
و امشبی که اندازه عمر خاتون طول میکشد تا صبح شود!!!
راستش بعد از تو تمام شب ها اندازه عمر خاتون طول میکشند!!!
صبح اومدنت پس کی میرسه؟
#محیا_زند
@aevien
برای همه
مختص گریه اند
مختص خود آزاری
مختص بازار گرمی خاطرات
مختص سیگار های پشت هم
بعضی شب ها
تا صبح شوند اندازه عمر خاتون که نود سال دارد طول میکشند
بعضی شب ها
لعنتی اند ونحس...
که هیچ آهنگ ادله ای
هیچ نسکافه گرمی
هیچ بغل مهربونی
آرامش نمیکند
بعضی شب ها
خود غروب جمعه اند
خود سی و یکمین روز شهریور
خود سیزده ای که به در نمیشود!!!
و امشبی که اندازه عمر خاتون طول میکشد تا صبح شود!!!
راستش بعد از تو تمام شب ها اندازه عمر خاتون طول میکشند!!!
صبح اومدنت پس کی میرسه؟
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
_ ديديش؟
.
+آره...بعد از چند سال، ولى خب برعكس ترسم ديدنش اذيتم نكرد!
.
_ از يجايى به بعد ديگه اذيت نميكنه!
.
+و همين اذيت نكردنه اذيت ميكنه!
ميترسونه آدمو كه اگه ديگه دلم نلرزه چى؟
.
_آدما بعد از يه مدت با ترساشون، با درداشون كنار ميان.
.
+كنار نميان، خواب ميرن!
بعد از يه مدت ديگه مرور خاطره هاش، حرفاش و عكساش دلتو نميلرزونه، فقط باعث يه گزگز ميشه.
مثل پايى كه شكسته و گچ ميگيريش، بعد از يه مدت وقتى بهش دست ميزنى ديگه درد نميگيره فقط چون خواب رفته گزگز ميكنه!
.
_خواب رفتى؟
.
+به گمونم!
پارسال همين موقع ها بود دور حوض حياطِ خاتون با خنده لى لى ميكردم و از انعكاسِ موهام و شاخه هاىِ سبزِ درخت انجير تو حوضِ پر از ماهى عكس ميگرفتم.
دنيآ يجور عجيبى قشنگ شده بود برام.
همون موقع زنگ زد پرسيد ديديش؟
گفتم نه خداروشكر!
گفت منم ديگه نبينى ميگى خداروشكر؟
گفتم اگه زنده بمونم شايد بگم!
خنديد و گفت سايه ات بمونه بالاسرم.
خنديدم و خيره شدم به سايه ام كه بالا سر ماهياىِ تو حوض بود.
امسال كه رفتم حياط خونه خاتون كنار حوض نه حالِ لى لى كردن داشتم نه حالِ خنديدن.
حوضِ خاتون هم انگارى حال نداشت، نه ماهى بود توش، نه آب. فقط مردابِ آبِ بارونِ شبِ قبل.
درخت انجيره هم شاخه هاش لخت و خشك بود.
از خاتون كه پرسيدم چرا ؟ گفت سرما زده ماهياىِ تو حوض مردن... شاخه هاى درخت انجير هم جوونه نزده خشك شدن.
امسال كلا خيلى سرد بود، از همون بهارش سرد بود اصلا.
منم سرما زد بهم رفتم زير پتو كلشو خواب رفتم.
خواب رفتم و فكر كردم ديگه حواسم به سرما نيست.
ولى از سرما گزگزم شد وقتى دور حوض راه رفتم و ماهى اى نبود كه سايه ام بالا سرش باشه.
مثل كسى نبود كه زنگ بزنه و بگه سايه ات بمونه بالا سرم!
#محیا_زند
@aevien
_ ديديش؟
.
+آره...بعد از چند سال، ولى خب برعكس ترسم ديدنش اذيتم نكرد!
.
_ از يجايى به بعد ديگه اذيت نميكنه!
.
+و همين اذيت نكردنه اذيت ميكنه!
ميترسونه آدمو كه اگه ديگه دلم نلرزه چى؟
.
_آدما بعد از يه مدت با ترساشون، با درداشون كنار ميان.
.
+كنار نميان، خواب ميرن!
بعد از يه مدت ديگه مرور خاطره هاش، حرفاش و عكساش دلتو نميلرزونه، فقط باعث يه گزگز ميشه.
مثل پايى كه شكسته و گچ ميگيريش، بعد از يه مدت وقتى بهش دست ميزنى ديگه درد نميگيره فقط چون خواب رفته گزگز ميكنه!
.
_خواب رفتى؟
.
+به گمونم!
پارسال همين موقع ها بود دور حوض حياطِ خاتون با خنده لى لى ميكردم و از انعكاسِ موهام و شاخه هاىِ سبزِ درخت انجير تو حوضِ پر از ماهى عكس ميگرفتم.
دنيآ يجور عجيبى قشنگ شده بود برام.
همون موقع زنگ زد پرسيد ديديش؟
گفتم نه خداروشكر!
گفت منم ديگه نبينى ميگى خداروشكر؟
گفتم اگه زنده بمونم شايد بگم!
خنديد و گفت سايه ات بمونه بالاسرم.
خنديدم و خيره شدم به سايه ام كه بالا سر ماهياىِ تو حوض بود.
امسال كه رفتم حياط خونه خاتون كنار حوض نه حالِ لى لى كردن داشتم نه حالِ خنديدن.
حوضِ خاتون هم انگارى حال نداشت، نه ماهى بود توش، نه آب. فقط مردابِ آبِ بارونِ شبِ قبل.
درخت انجيره هم شاخه هاش لخت و خشك بود.
از خاتون كه پرسيدم چرا ؟ گفت سرما زده ماهياىِ تو حوض مردن... شاخه هاى درخت انجير هم جوونه نزده خشك شدن.
امسال كلا خيلى سرد بود، از همون بهارش سرد بود اصلا.
منم سرما زد بهم رفتم زير پتو كلشو خواب رفتم.
خواب رفتم و فكر كردم ديگه حواسم به سرما نيست.
ولى از سرما گزگزم شد وقتى دور حوض راه رفتم و ماهى اى نبود كه سايه ام بالا سرش باشه.
مثل كسى نبود كه زنگ بزنه و بگه سايه ات بمونه بالا سرم!
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Bi Tafavoot
Alireza Mahdavi
خیلی وقتا خودمو به زور میزنم به خواب
تا که انقد نکنم باز خودمو سوال جواب
نمیدونم کِی میخواد تموم شه آخرین عذاب ؟
میدونم کاری نمیشه کرد اگه خودش نخواد
@aevien 🌱👌
تا که انقد نکنم باز خودمو سوال جواب
نمیدونم کِی میخواد تموم شه آخرین عذاب ؟
میدونم کاری نمیشه کرد اگه خودش نخواد
@aevien 🌱👌
Forwarded from Mahya Zand
Audio
Mahya Zand
مآ دو بيهوده ولى خوب بهم مى آييم !➿ @aevien 🌱 شاهكارِ جديدِ حضرت عشق💜
@aevien
بين اين مردمِ عاشق كُشِ معشوقه فروش
مَگـــــذارم
مَگـــــذارم
مَگـــــذارم
مَگـــــذار....
#علیرضا_آذر💜
@aevien 🌱
بين اين مردمِ عاشق كُشِ معشوقه فروش
مَگـــــذارم
مَگـــــذارم
مَگـــــذارم
مَگـــــذار....
#علیرضا_آذر💜
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Naro
Garsha Rezaei
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
دروغ چرا؟ یه چند باری بهم سر زد.اولین دفعه ساعت 12 شب بود.وقتی برگشتم به سمت بالشی که هرشب روش میخوابید و دیدم زل زده به چشمام.همونجور مشکی.گفت چراغ و روشن نکنم.روشن کنم ، میره...محو میشه.
ولی باور نکردم.روشن کردم.میخواستم ببینمش.نه فقط سیاه چشماشو..چراغ و که روشن کردم رفته بود.کلافه با یه پاکت سیگار شبم صب شد.
دفعه دوم 6 و نیم عصر پاییز بود.هوا کم کم تاریک شده بود ولی رمغ روشن کردن چراغ و نداشتم.اومد همون جور اروم...رد شد از کنارم...رفت سمت گرامافون...یه باخ گذاشت ، نشست رو صندلی کنار دستش.
گفت: چراغ و روشن نکنی...محو میشما...منم چشمامو مالیدم گفتم:دلتنگتم.میخوام ببینمت.نه فقط سیاه چشمات...گفتم:چرا نمیذاری ببینمت...؟گفت: احمق؛ روشن شه اینجا...روشن شه دلتنگی چیکار میکنی؟
حواسم نبود.از زور کلافگی فندک و از جیبم در اوردم و نزدیک سیگار بردم.از زور روشنیش رفته بود. ولی عذاب نبودنش تا خود صبح بود.
اینجوری دیدم نمیشه،اینجوری هم هست هم نیست!از عمد همه ی چراغارو خاموش کردم و نشستم روی صندلی کنار در...یه کلاسیک گذاشتم روی دایره ی گرامافون و چنتا پاکت سیگار کنار دستم.ساعت 3 و نیمِ شب سوم پیداش شد.
گفتم: یا بمون یا برو.
گفت: دست خودم نیست که...اجزای این خونه من و اینجا میارن.
گفت:چون اسباب و اثاثیه و حتا این آجر به آجر خونه یه روزی بهش وابسته بودن نمیتونه بذاره بره.واسه همین همش برمیگرده...
گفت: تا تاریک میشه میاد اینجا و همه چی و آروم میکنه.
از شدت عصبی بودن تنه مو عقب جلو میکردم.دستمو کشیدم رو میز کنار دستم.سیگار و لمس کردم و برش داشتم.تا دستم به فندک همیشگی رفت گفت: دفعه قبل یادت رفت؟
ِبا اشک سمج گوشه چشمم گفتم:
تو که نمیخوای بمونی چرا برمیگردی؟تو که نمیذاری ببینمت چرا برمیگردی؟
من و این خونه اینقدر گریه میکنیم و سیگار میکشیم که فراموشت کنیم.
ولی اینقدر نیا...وقتی میای و نمیمونی...وقتی میای و من و تا مرز بهشتِ خودت میبری و بدون هیچ لمسی برمیگردم تو جهنم خودم...میخوام نیای..میخوام عادت کنم به این گرما..به این جهنم....
صداش لرزید و گفت:مطمئنی؟
هیچی نگفتم...عوضش دستم رفت سمت فندک و قبل شعله ی کوتاهش گفتم: خداحافظ...
گریه کرد و بعدشم رفت که برنگرده.
ببین منو..دیگه نپرس خوابشو میبینم یا نه...
میدیدم...خودم خواستم دیگه نیاد.خودمو و این خونه رو خودم به آتیش کشیدم.
دیگه نپرس...باشه؟
#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien
@aevien 🌱
ولی باور نکردم.روشن کردم.میخواستم ببینمش.نه فقط سیاه چشماشو..چراغ و که روشن کردم رفته بود.کلافه با یه پاکت سیگار شبم صب شد.
دفعه دوم 6 و نیم عصر پاییز بود.هوا کم کم تاریک شده بود ولی رمغ روشن کردن چراغ و نداشتم.اومد همون جور اروم...رد شد از کنارم...رفت سمت گرامافون...یه باخ گذاشت ، نشست رو صندلی کنار دستش.
گفت: چراغ و روشن نکنی...محو میشما...منم چشمامو مالیدم گفتم:دلتنگتم.میخوام ببینمت.نه فقط سیاه چشمات...گفتم:چرا نمیذاری ببینمت...؟گفت: احمق؛ روشن شه اینجا...روشن شه دلتنگی چیکار میکنی؟
حواسم نبود.از زور کلافگی فندک و از جیبم در اوردم و نزدیک سیگار بردم.از زور روشنیش رفته بود. ولی عذاب نبودنش تا خود صبح بود.
اینجوری دیدم نمیشه،اینجوری هم هست هم نیست!از عمد همه ی چراغارو خاموش کردم و نشستم روی صندلی کنار در...یه کلاسیک گذاشتم روی دایره ی گرامافون و چنتا پاکت سیگار کنار دستم.ساعت 3 و نیمِ شب سوم پیداش شد.
گفتم: یا بمون یا برو.
گفت: دست خودم نیست که...اجزای این خونه من و اینجا میارن.
گفت:چون اسباب و اثاثیه و حتا این آجر به آجر خونه یه روزی بهش وابسته بودن نمیتونه بذاره بره.واسه همین همش برمیگرده...
گفت: تا تاریک میشه میاد اینجا و همه چی و آروم میکنه.
از شدت عصبی بودن تنه مو عقب جلو میکردم.دستمو کشیدم رو میز کنار دستم.سیگار و لمس کردم و برش داشتم.تا دستم به فندک همیشگی رفت گفت: دفعه قبل یادت رفت؟
ِبا اشک سمج گوشه چشمم گفتم:
تو که نمیخوای بمونی چرا برمیگردی؟تو که نمیذاری ببینمت چرا برمیگردی؟
من و این خونه اینقدر گریه میکنیم و سیگار میکشیم که فراموشت کنیم.
ولی اینقدر نیا...وقتی میای و نمیمونی...وقتی میای و من و تا مرز بهشتِ خودت میبری و بدون هیچ لمسی برمیگردم تو جهنم خودم...میخوام نیای..میخوام عادت کنم به این گرما..به این جهنم....
صداش لرزید و گفت:مطمئنی؟
هیچی نگفتم...عوضش دستم رفت سمت فندک و قبل شعله ی کوتاهش گفتم: خداحافظ...
گریه کرد و بعدشم رفت که برنگرده.
ببین منو..دیگه نپرس خوابشو میبینم یا نه...
میدیدم...خودم خواستم دیگه نیاد.خودمو و این خونه رو خودم به آتیش کشیدم.
دیگه نپرس...باشه؟
#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien
@aevien 🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
شب از يك ساعتى به بعد ديگر شب نيست تكرار ممتد آرزوىِ بودن چشم و صداىِ توست! #محیا_زند @aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Saeed Kookalani_Kenare oon
Saeed Kookalani
Forwarded from Mahya Zand
Parsehaye Shab [Nex1Music.IR]
Saeed Kookalani
Forwarded from Mahya Zand
Havas Baaz [MyIRmusic.Com]
Masoud Sadeghloo [MyIRmusic.Com]
عشقم نگم برات
بزار میگم برات...
اونا یه شب دو شب عاشقتن بعد دیگه بای بای
من مردونه خواستمت نفهمیدی ای وای
آخه دیوونه چرا نمیفهمی من عاشقتم دیوونه:)
@aevien 🌱
بزار میگم برات...
اونا یه شب دو شب عاشقتن بعد دیگه بای بای
من مردونه خواستمت نفهمیدی ای وای
آخه دیوونه چرا نمیفهمی من عاشقتم دیوونه:)
@aevien 🌱