Mahya Zand
Khosro Shakibaei – Delam Gerefteh
@aevien
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.
#فروغ_فرخزاد جآنآن
@aevien 🌱
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.
#فروغ_فرخزاد جآنآن
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Ziba (Shahin Rashidi Remix)
Khosro Shakibaei
شعر "زيبا" از محمدرضا عبدالملکیان با صدآىِ خسروشكيبايى 💜
Mahya Zand
Khosro Shakibaei – Ziba (Shahin Rashidi Remix)
@aevien 🌱
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد
زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است ...
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم
زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا
#محمدرضا_عبدالملكيان
@aevien🌱
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد
زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است ...
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم
زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا
#محمدرضا_عبدالملكيان
@aevien🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
https://instagram.com/p/BSMiA_fjb5V/
دِلبَرين خونه شُمآ چِ ريختيه؟ :)
Forwarded from Mahya Zand
Shym ft Kid-Ink| Mayday
@musiquedefrance
آيآ كُدومْ دآستآن اَز نَظَر شُمآ بهتَر بود؟!
+او – 196
👍👍👍👍👍👍👍 64%
شيطان يك فرشته بود – 53
👍👍 17%
با چشمهايش ميخنديد – 45
👍👍 15%
دستمال پارچه اى – 13
▫️ 4%
👥 307 people voted so far. Poll closed.
+او – 196
👍👍👍👍👍👍👍 64%
شيطان يك فرشته بود – 53
👍👍 17%
با چشمهايش ميخنديد – 45
👍👍 15%
دستمال پارچه اى – 13
▫️ 4%
👥 307 people voted so far. Poll closed.
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien💚 . . راستش هيچ موقع مثل ديشب احساسِ تنهايى نكرده بودم، هميشه دورم شلوغ بوده... اما ديشب،همان جايى كه داشتم مرواريدهاى شيرى رنگ را از سفيدها جدا ميكردم،فهميدم چقدر از تنهايى بدم مى آيد... ميدانيد جانِ دل، يك تنهايى هايى هم هست كه آدم هرچقدر خودش را…
@aevien💚
#٦
.
.
سلام جان و جهان...
دل و دماغِ نوشتن نداشتم اين روزها...نميدانم چرا...
اين كلمه ها قرار بود ديشب رديف شوند روىِ كاغذ؛
همان موقع كه بارانِ دهمِ فروردين ميخورد به پنجره ى مهمان خانه و حياط را كه نگاه ميكردى،كلى شكوفه ى بادام و هلو ريخته بود روىِ زمين...
اما نشد؛ناتمام ماند...دليلش نه خستگى بود،نه حالِ بد!
فقط وقتش نرسيده بود انگار...
حواستان هست سال، بدونِ شما تحويل شد؟!
كه فصلِ جديد آمده اما خيالِ برگشتن نداريد هنوز؟!
بهآرتان مبارك...
خودم را وعده دادم تا آخرِ خرداد مى آييد ديگر...
كه سالِ بعد باهم نشسته باشيم كنارِ هفت سين و حَوِّل حالنا را شما بلند بخوانيد برايم...
امشب ليله الرغائب است مسافرِ دورِ من،
اين نامه حُكما يك هفته بعد يا ديرتر ميرسد دستتان،
اما بخوانيد آرزوهايم را؛
ميشود اعتراف كنم؟!
كه بزرگترين آرزوىِ زندگى ام شما بوده ايد از همان اول...
از همان موقعى كه خانوم جان به موهاىِ بافته ام كتيرا ميزد و دستم را ميگرفت تا از خيابان رد شوم و برسم به مدرسه...
از همان تابستان هايى كه مى ديدم كنارِ آقاجانتان درس مكاسِب ميخوانيد و اذان ظهر را كه دادند با آستين هاىِ بالا زده ميدويد سمتِ مسجدِ آخرِ بازارچه...
از همان سيزده به درهايى كه تاب مى بستيد به درختِ گردو و بعد هم دستِ على را مى كشيديد كه دور از چشم پدرها برويد شكارِ كبك!
من از تاب مى پريدم پايين كه بيايم همراهتان اما با اخم مى گفتيد "جاىِ دخترها نيست!"
حرص مى خوردم و صدايم در نمى آمد...
حالا فهميديد؟!
بزرگترين آرزويم شما بوديد...
از همان موقعى كه همه فكر مى كردند حواسم به عروسك بازى و گلدوزى و شب ها روىِ پشتِ بام، رويا بافتن است...
من اما حواسم به شما بود...
هنوز هم هست...
جانِ دل؛
امشب ليله الرغائب است،
بزرگ ترين آرزوىِ برآورده شده ام مى مانيد تا ابد؟!
.
.
#مریم_خسروی
.
#نامه_ى_شماره_ى_شش...💚
#برسد_به_دست_خودش...
@aevien💚
#٦
.
.
سلام جان و جهان...
دل و دماغِ نوشتن نداشتم اين روزها...نميدانم چرا...
اين كلمه ها قرار بود ديشب رديف شوند روىِ كاغذ؛
همان موقع كه بارانِ دهمِ فروردين ميخورد به پنجره ى مهمان خانه و حياط را كه نگاه ميكردى،كلى شكوفه ى بادام و هلو ريخته بود روىِ زمين...
اما نشد؛ناتمام ماند...دليلش نه خستگى بود،نه حالِ بد!
فقط وقتش نرسيده بود انگار...
حواستان هست سال، بدونِ شما تحويل شد؟!
كه فصلِ جديد آمده اما خيالِ برگشتن نداريد هنوز؟!
بهآرتان مبارك...
خودم را وعده دادم تا آخرِ خرداد مى آييد ديگر...
كه سالِ بعد باهم نشسته باشيم كنارِ هفت سين و حَوِّل حالنا را شما بلند بخوانيد برايم...
امشب ليله الرغائب است مسافرِ دورِ من،
اين نامه حُكما يك هفته بعد يا ديرتر ميرسد دستتان،
اما بخوانيد آرزوهايم را؛
ميشود اعتراف كنم؟!
كه بزرگترين آرزوىِ زندگى ام شما بوده ايد از همان اول...
از همان موقعى كه خانوم جان به موهاىِ بافته ام كتيرا ميزد و دستم را ميگرفت تا از خيابان رد شوم و برسم به مدرسه...
از همان تابستان هايى كه مى ديدم كنارِ آقاجانتان درس مكاسِب ميخوانيد و اذان ظهر را كه دادند با آستين هاىِ بالا زده ميدويد سمتِ مسجدِ آخرِ بازارچه...
از همان سيزده به درهايى كه تاب مى بستيد به درختِ گردو و بعد هم دستِ على را مى كشيديد كه دور از چشم پدرها برويد شكارِ كبك!
من از تاب مى پريدم پايين كه بيايم همراهتان اما با اخم مى گفتيد "جاىِ دخترها نيست!"
حرص مى خوردم و صدايم در نمى آمد...
حالا فهميديد؟!
بزرگترين آرزويم شما بوديد...
از همان موقعى كه همه فكر مى كردند حواسم به عروسك بازى و گلدوزى و شب ها روىِ پشتِ بام، رويا بافتن است...
من اما حواسم به شما بود...
هنوز هم هست...
جانِ دل؛
امشب ليله الرغائب است،
بزرگ ترين آرزوىِ برآورده شده ام مى مانيد تا ابد؟!
.
.
#مریم_خسروی
.
#نامه_ى_شماره_ى_شش...💚
#برسد_به_دست_خودش...
@aevien💚
ساعت از خواب گذر کرد و
دل ما نشد آرام هنوز
اندکی پیش بیا
اندکی حرف بزن
خفته دل بودن این شهر
مرا رنجانده
#حمید_کاظمی_تبار
@aevien 🌱
دل ما نشد آرام هنوز
اندکی پیش بیا
اندکی حرف بزن
خفته دل بودن این شهر
مرا رنجانده
#حمید_کاظمی_تبار
@aevien 🌱
@aevien
دنبال کسی می گردم که از تمام لغات دنیا تنها معنای یکی شان را بداند!
کسی که آن قدر باسواد باشد تا بتواند بگوید "دلتنگی" یعنی چه؟!
بعد برایم بگوید وقتی آدم دلتنگ است باید چه کار کند تا فراموشش کند؟
تمام فرهنگ لغت ها را هم زیر و رو کرده ام.اما نمی دانم چرا هیچ کدام معنی آن چیزی که در دل من می گذرد را نمی دهد...نمی فهمم شان؛شاید هم این اثبات دیگری ست بر بی رحمی واژه ها که فقط با چند حرف ساده ی کنار هم چیده شده,آدم را زمین می زنند!
اصلا می خواهم بدانم اولین بار کدام آدمی این واژه را ابداع کرد؟!
یقینا اگر میدانست تکرار این کلمه در مغز انسان چه بلایی ممکن است به سرش بیاورد هیچوقت آن را مطرح نمی کرد...
راستش اینجور موقع ها آدم حتی نمی تواند به واژه ها و جمله ها پناه ببرد!چون هر یک کلمه تداعی خاطره ای ست که تو را دلتنگ تر می کند...
به نظر من اینجور موقع ها تنها سکوت و بی کلمه بودن راه چاره است
سکوتی که دلتنگی را فریاد بزند،خودش پر از حرف است
پس...
سکوت
و...تمام!
#محدثه_هادى_پور
#شما_فرستادين
@aevien
دنبال کسی می گردم که از تمام لغات دنیا تنها معنای یکی شان را بداند!
کسی که آن قدر باسواد باشد تا بتواند بگوید "دلتنگی" یعنی چه؟!
بعد برایم بگوید وقتی آدم دلتنگ است باید چه کار کند تا فراموشش کند؟
تمام فرهنگ لغت ها را هم زیر و رو کرده ام.اما نمی دانم چرا هیچ کدام معنی آن چیزی که در دل من می گذرد را نمی دهد...نمی فهمم شان؛شاید هم این اثبات دیگری ست بر بی رحمی واژه ها که فقط با چند حرف ساده ی کنار هم چیده شده,آدم را زمین می زنند!
اصلا می خواهم بدانم اولین بار کدام آدمی این واژه را ابداع کرد؟!
یقینا اگر میدانست تکرار این کلمه در مغز انسان چه بلایی ممکن است به سرش بیاورد هیچوقت آن را مطرح نمی کرد...
راستش اینجور موقع ها آدم حتی نمی تواند به واژه ها و جمله ها پناه ببرد!چون هر یک کلمه تداعی خاطره ای ست که تو را دلتنگ تر می کند...
به نظر من اینجور موقع ها تنها سکوت و بی کلمه بودن راه چاره است
سکوتی که دلتنگی را فریاد بزند،خودش پر از حرف است
پس...
سکوت
و...تمام!
#محدثه_هادى_پور
#شما_فرستادين
@aevien
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
بعضی شب ها
برای همه
مختص گریه اند
مختص خود آزاری
مختص بازار گرمی خاطرات
مختص سیگار های پشت هم
بعضی شب ها
تا صبح شوند اندازه عمر خاتون که نود سال دارد طول میکشند
بعضی شب ها
لعنتی اند ونحس...
که هیچ آهنگ ادله ای
هیچ نسکافه گرمی
هیچ بغل مهربونی
آرامش نمیکند
بعضی شب ها
خود غروب جمعه اند
خود سی و یکمین روز شهریور
خود سیزده ای که به در نمیشود!!!
و امشبی که اندازه عمر خاتون طول میکشد تا صبح شود!!!
راستش بعد از تو تمام شب ها اندازه عمر خاتون طول میکشند!!!
صبح اومدنت پس کی میرسه؟
#محیا_زند
@aevien
برای همه
مختص گریه اند
مختص خود آزاری
مختص بازار گرمی خاطرات
مختص سیگار های پشت هم
بعضی شب ها
تا صبح شوند اندازه عمر خاتون که نود سال دارد طول میکشند
بعضی شب ها
لعنتی اند ونحس...
که هیچ آهنگ ادله ای
هیچ نسکافه گرمی
هیچ بغل مهربونی
آرامش نمیکند
بعضی شب ها
خود غروب جمعه اند
خود سی و یکمین روز شهریور
خود سیزده ای که به در نمیشود!!!
و امشبی که اندازه عمر خاتون طول میکشد تا صبح شود!!!
راستش بعد از تو تمام شب ها اندازه عمر خاتون طول میکشند!!!
صبح اومدنت پس کی میرسه؟
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
_ ديديش؟
.
+آره...بعد از چند سال، ولى خب برعكس ترسم ديدنش اذيتم نكرد!
.
_ از يجايى به بعد ديگه اذيت نميكنه!
.
+و همين اذيت نكردنه اذيت ميكنه!
ميترسونه آدمو كه اگه ديگه دلم نلرزه چى؟
.
_آدما بعد از يه مدت با ترساشون، با درداشون كنار ميان.
.
+كنار نميان، خواب ميرن!
بعد از يه مدت ديگه مرور خاطره هاش، حرفاش و عكساش دلتو نميلرزونه، فقط باعث يه گزگز ميشه.
مثل پايى كه شكسته و گچ ميگيريش، بعد از يه مدت وقتى بهش دست ميزنى ديگه درد نميگيره فقط چون خواب رفته گزگز ميكنه!
.
_خواب رفتى؟
.
+به گمونم!
پارسال همين موقع ها بود دور حوض حياطِ خاتون با خنده لى لى ميكردم و از انعكاسِ موهام و شاخه هاىِ سبزِ درخت انجير تو حوضِ پر از ماهى عكس ميگرفتم.
دنيآ يجور عجيبى قشنگ شده بود برام.
همون موقع زنگ زد پرسيد ديديش؟
گفتم نه خداروشكر!
گفت منم ديگه نبينى ميگى خداروشكر؟
گفتم اگه زنده بمونم شايد بگم!
خنديد و گفت سايه ات بمونه بالاسرم.
خنديدم و خيره شدم به سايه ام كه بالا سر ماهياىِ تو حوض بود.
امسال كه رفتم حياط خونه خاتون كنار حوض نه حالِ لى لى كردن داشتم نه حالِ خنديدن.
حوضِ خاتون هم انگارى حال نداشت، نه ماهى بود توش، نه آب. فقط مردابِ آبِ بارونِ شبِ قبل.
درخت انجيره هم شاخه هاش لخت و خشك بود.
از خاتون كه پرسيدم چرا ؟ گفت سرما زده ماهياىِ تو حوض مردن... شاخه هاى درخت انجير هم جوونه نزده خشك شدن.
امسال كلا خيلى سرد بود، از همون بهارش سرد بود اصلا.
منم سرما زد بهم رفتم زير پتو كلشو خواب رفتم.
خواب رفتم و فكر كردم ديگه حواسم به سرما نيست.
ولى از سرما گزگزم شد وقتى دور حوض راه رفتم و ماهى اى نبود كه سايه ام بالا سرش باشه.
مثل كسى نبود كه زنگ بزنه و بگه سايه ات بمونه بالا سرم!
#محیا_زند
@aevien
_ ديديش؟
.
+آره...بعد از چند سال، ولى خب برعكس ترسم ديدنش اذيتم نكرد!
.
_ از يجايى به بعد ديگه اذيت نميكنه!
.
+و همين اذيت نكردنه اذيت ميكنه!
ميترسونه آدمو كه اگه ديگه دلم نلرزه چى؟
.
_آدما بعد از يه مدت با ترساشون، با درداشون كنار ميان.
.
+كنار نميان، خواب ميرن!
بعد از يه مدت ديگه مرور خاطره هاش، حرفاش و عكساش دلتو نميلرزونه، فقط باعث يه گزگز ميشه.
مثل پايى كه شكسته و گچ ميگيريش، بعد از يه مدت وقتى بهش دست ميزنى ديگه درد نميگيره فقط چون خواب رفته گزگز ميكنه!
.
_خواب رفتى؟
.
+به گمونم!
پارسال همين موقع ها بود دور حوض حياطِ خاتون با خنده لى لى ميكردم و از انعكاسِ موهام و شاخه هاىِ سبزِ درخت انجير تو حوضِ پر از ماهى عكس ميگرفتم.
دنيآ يجور عجيبى قشنگ شده بود برام.
همون موقع زنگ زد پرسيد ديديش؟
گفتم نه خداروشكر!
گفت منم ديگه نبينى ميگى خداروشكر؟
گفتم اگه زنده بمونم شايد بگم!
خنديد و گفت سايه ات بمونه بالاسرم.
خنديدم و خيره شدم به سايه ام كه بالا سر ماهياىِ تو حوض بود.
امسال كه رفتم حياط خونه خاتون كنار حوض نه حالِ لى لى كردن داشتم نه حالِ خنديدن.
حوضِ خاتون هم انگارى حال نداشت، نه ماهى بود توش، نه آب. فقط مردابِ آبِ بارونِ شبِ قبل.
درخت انجيره هم شاخه هاش لخت و خشك بود.
از خاتون كه پرسيدم چرا ؟ گفت سرما زده ماهياىِ تو حوض مردن... شاخه هاى درخت انجير هم جوونه نزده خشك شدن.
امسال كلا خيلى سرد بود، از همون بهارش سرد بود اصلا.
منم سرما زد بهم رفتم زير پتو كلشو خواب رفتم.
خواب رفتم و فكر كردم ديگه حواسم به سرما نيست.
ولى از سرما گزگزم شد وقتى دور حوض راه رفتم و ماهى اى نبود كه سايه ام بالا سرش باشه.
مثل كسى نبود كه زنگ بزنه و بگه سايه ات بمونه بالا سرم!
#محیا_زند
@aevien