Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
دو سه روز مى شود ک اين مقاومت لعنتى و بى حد و حصر حسابى فکرم را مشغول کرده!
همين ک اصلن نمى خواهم قبول کنم يک چيزهايى اين وسط عوض شده...يک سال گذشته و آن کسى ک بايد، نيست ديگر...
اين ک وسط خنده و شوخي پسرهاى فاميل و مچ انداختنشان يکهو ياد قيافه ى خندانت بيفتم توى عکس وقتى مچ مى انداختى با دوستت و آن رگ هاى برآمده روى پيشانى خيس عرقت...و خنده بماسد روى لبم و مشت مشت آب بپاشم ب صورتم تا گر نگيرم بيشتر....
اين ک وسط جابجا شدن ديس ميوه و پخش شدن اسانس پرتقال توى هوا، حواسم برود سمت مادرم ک موز پوست مى کند براى برادرم و ب اين فکر کنم ک هميشه مى گفتى اگه حالم بد شد رفتم بيمارستان و اومدى عيادتم واسم موز بيار،موز و اسنيکرز!
به روى خودم نمى آورم و دلم مى لرزد با ديدن يک دست پالتوى سياه آويزان شده و خيس از باران بعداز ظهر....
مثلن نمى فهمم و رد مى شوم...
مثلن حواسم نيست...
مثلن...
دروغ مى گويم!
حواسم از هميشه جمع تر است...
خودم را گول مى زنم...
"خودم" گول نمى خورد...
"خودم" ديگر زرنگ شده...
طفلک "خودم"...
عذاب مجسم همين است ک وسط شلوغى اين روزها مجبور باشى دليل يکهو ساکت شدنها/يکهو پناه بردن ب اتاق/يکهو خيره شدن ب نقطه اى نامعلوم را توضيح بدهى و کسى نفهمد....
عذاب همين است!
اين ک مى خواهمت ولى نمى خواهمت.....
#مريم_خسروى
@aevien
همين ک اصلن نمى خواهم قبول کنم يک چيزهايى اين وسط عوض شده...يک سال گذشته و آن کسى ک بايد، نيست ديگر...
اين ک وسط خنده و شوخي پسرهاى فاميل و مچ انداختنشان يکهو ياد قيافه ى خندانت بيفتم توى عکس وقتى مچ مى انداختى با دوستت و آن رگ هاى برآمده روى پيشانى خيس عرقت...و خنده بماسد روى لبم و مشت مشت آب بپاشم ب صورتم تا گر نگيرم بيشتر....
اين ک وسط جابجا شدن ديس ميوه و پخش شدن اسانس پرتقال توى هوا، حواسم برود سمت مادرم ک موز پوست مى کند براى برادرم و ب اين فکر کنم ک هميشه مى گفتى اگه حالم بد شد رفتم بيمارستان و اومدى عيادتم واسم موز بيار،موز و اسنيکرز!
به روى خودم نمى آورم و دلم مى لرزد با ديدن يک دست پالتوى سياه آويزان شده و خيس از باران بعداز ظهر....
مثلن نمى فهمم و رد مى شوم...
مثلن حواسم نيست...
مثلن...
دروغ مى گويم!
حواسم از هميشه جمع تر است...
خودم را گول مى زنم...
"خودم" گول نمى خورد...
"خودم" ديگر زرنگ شده...
طفلک "خودم"...
عذاب مجسم همين است ک وسط شلوغى اين روزها مجبور باشى دليل يکهو ساکت شدنها/يکهو پناه بردن ب اتاق/يکهو خيره شدن ب نقطه اى نامعلوم را توضيح بدهى و کسى نفهمد....
عذاب همين است!
اين ک مى خواهمت ولى نمى خواهمت.....
#مريم_خسروى
@aevien
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
تمام تنم یخ بست. خودش بود. بعد از سه سال بی مقدمه اومد جلوم وايساد و گفت "باید باهات حرف بزنم". رفتیم به همان کافه قدیمی. نشستیم رو به روی هم. گفت: میخوام برگردم به اون روزهای خوبی که داشتیم. به اون همه حس دوست داشتن.
ته ته دلم همیشه میدونستم یه روزی برمیگرده و این جمله هارو میگه. گفتم: آدم وقتی میره پای رفتنش میمونه. خودت زدی زیر اون همه دوست داشتن و رفتی.
یکه خورد. گفت: یعنی نمیخوای؟ دیگه دوستم نداری؟
دستامو مثل حال دلم پیچیدم بهم و گفتم: دوست دارم... هنوز هم ابی که میشنوم پرت میشم تو خاطرات. هنوز بخاطر همون روز کذایی از تمام یکشنبه ها متنفرم. هنوز شربت زعفرون که میبینم مثل زن های ویار دار حالت تهوع میگیرم. هنوز لب به قرمه سبزی نمیزنم. هنوز و هنوز لبريزم از تمام چیزهایی که به تو میرسه. اما نمیخوام برگردم به اون روزها. اعتماد برای یه باره عزیزم. تو خرابش کردی. نمیتونم ریسک کنم برگردم به اون روزها و دوباره تو بری و من باز پر از درد بشم. سه ساله دارم درد میکشم از نبودنت، با این همه درد تازه اخت شدم. مثل یه غده سرطانی اون ناحیه از قلبم که دوست داره رو پر کردن. سرطان نبودنت رو هیچ جور نمیشه درمان کرد حتی اگه دکتر تو باشی.
"دوستت دارم" ها از دهن که بیافتن دیگه نمیشه به هیچ دلی وصلشون کرد. "دوستت دارم " گفتنت از دهن افتاده. دیر اومدی...!
#محیا_زند
@aevien
ته ته دلم همیشه میدونستم یه روزی برمیگرده و این جمله هارو میگه. گفتم: آدم وقتی میره پای رفتنش میمونه. خودت زدی زیر اون همه دوست داشتن و رفتی.
یکه خورد. گفت: یعنی نمیخوای؟ دیگه دوستم نداری؟
دستامو مثل حال دلم پیچیدم بهم و گفتم: دوست دارم... هنوز هم ابی که میشنوم پرت میشم تو خاطرات. هنوز بخاطر همون روز کذایی از تمام یکشنبه ها متنفرم. هنوز شربت زعفرون که میبینم مثل زن های ویار دار حالت تهوع میگیرم. هنوز لب به قرمه سبزی نمیزنم. هنوز و هنوز لبريزم از تمام چیزهایی که به تو میرسه. اما نمیخوام برگردم به اون روزها. اعتماد برای یه باره عزیزم. تو خرابش کردی. نمیتونم ریسک کنم برگردم به اون روزها و دوباره تو بری و من باز پر از درد بشم. سه ساله دارم درد میکشم از نبودنت، با این همه درد تازه اخت شدم. مثل یه غده سرطانی اون ناحیه از قلبم که دوست داره رو پر کردن. سرطان نبودنت رو هیچ جور نمیشه درمان کرد حتی اگه دکتر تو باشی.
"دوستت دارم" ها از دهن که بیافتن دیگه نمیشه به هیچ دلی وصلشون کرد. "دوستت دارم " گفتنت از دهن افتاده. دیر اومدی...!
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Gheyre Mamooli
Mohsen Chavoshi [MusiceSal.in]
دوستی ساده ما غیر معمولی شد
نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد
نمیدونم چی شد که وجودم لرزید
دل من این حسو از تو زودتر فهمید
@aevien 🌱
نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد
نمیدونم چی شد که وجودم لرزید
دل من این حسو از تو زودتر فهمید
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Delam Gerefteh
Khosro Shakibaei
شعر "دلم گرفته است" فروغ فرخزاد با صدآىِ خسروشكيبايى 💜
@aevien
@aevien
Mahya Zand
Khosro Shakibaei – Delam Gerefteh
@aevien
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.
#فروغ_فرخزاد جآنآن
@aevien 🌱
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.
#فروغ_فرخزاد جآنآن
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Ziba (Shahin Rashidi Remix)
Khosro Shakibaei
شعر "زيبا" از محمدرضا عبدالملکیان با صدآىِ خسروشكيبايى 💜
Mahya Zand
Khosro Shakibaei – Ziba (Shahin Rashidi Remix)
@aevien 🌱
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد
زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است ...
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم
زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا
#محمدرضا_عبدالملكيان
@aevien🌱
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد
زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است ...
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم
زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا
#محمدرضا_عبدالملكيان
@aevien🌱
.: آویـــــــــــــــــن :.
https://instagram.com/p/BSMiA_fjb5V/
دِلبَرين خونه شُمآ چِ ريختيه؟ :)
Forwarded from Mahya Zand
Shym ft Kid-Ink| Mayday
@musiquedefrance
آيآ كُدومْ دآستآن اَز نَظَر شُمآ بهتَر بود؟!
+او – 196
👍👍👍👍👍👍👍 64%
شيطان يك فرشته بود – 53
👍👍 17%
با چشمهايش ميخنديد – 45
👍👍 15%
دستمال پارچه اى – 13
▫️ 4%
👥 307 people voted so far. Poll closed.
+او – 196
👍👍👍👍👍👍👍 64%
شيطان يك فرشته بود – 53
👍👍 17%
با چشمهايش ميخنديد – 45
👍👍 15%
دستمال پارچه اى – 13
▫️ 4%
👥 307 people voted so far. Poll closed.
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien💚 . . راستش هيچ موقع مثل ديشب احساسِ تنهايى نكرده بودم، هميشه دورم شلوغ بوده... اما ديشب،همان جايى كه داشتم مرواريدهاى شيرى رنگ را از سفيدها جدا ميكردم،فهميدم چقدر از تنهايى بدم مى آيد... ميدانيد جانِ دل، يك تنهايى هايى هم هست كه آدم هرچقدر خودش را…
@aevien💚
#٦
.
.
سلام جان و جهان...
دل و دماغِ نوشتن نداشتم اين روزها...نميدانم چرا...
اين كلمه ها قرار بود ديشب رديف شوند روىِ كاغذ؛
همان موقع كه بارانِ دهمِ فروردين ميخورد به پنجره ى مهمان خانه و حياط را كه نگاه ميكردى،كلى شكوفه ى بادام و هلو ريخته بود روىِ زمين...
اما نشد؛ناتمام ماند...دليلش نه خستگى بود،نه حالِ بد!
فقط وقتش نرسيده بود انگار...
حواستان هست سال، بدونِ شما تحويل شد؟!
كه فصلِ جديد آمده اما خيالِ برگشتن نداريد هنوز؟!
بهآرتان مبارك...
خودم را وعده دادم تا آخرِ خرداد مى آييد ديگر...
كه سالِ بعد باهم نشسته باشيم كنارِ هفت سين و حَوِّل حالنا را شما بلند بخوانيد برايم...
امشب ليله الرغائب است مسافرِ دورِ من،
اين نامه حُكما يك هفته بعد يا ديرتر ميرسد دستتان،
اما بخوانيد آرزوهايم را؛
ميشود اعتراف كنم؟!
كه بزرگترين آرزوىِ زندگى ام شما بوده ايد از همان اول...
از همان موقعى كه خانوم جان به موهاىِ بافته ام كتيرا ميزد و دستم را ميگرفت تا از خيابان رد شوم و برسم به مدرسه...
از همان تابستان هايى كه مى ديدم كنارِ آقاجانتان درس مكاسِب ميخوانيد و اذان ظهر را كه دادند با آستين هاىِ بالا زده ميدويد سمتِ مسجدِ آخرِ بازارچه...
از همان سيزده به درهايى كه تاب مى بستيد به درختِ گردو و بعد هم دستِ على را مى كشيديد كه دور از چشم پدرها برويد شكارِ كبك!
من از تاب مى پريدم پايين كه بيايم همراهتان اما با اخم مى گفتيد "جاىِ دخترها نيست!"
حرص مى خوردم و صدايم در نمى آمد...
حالا فهميديد؟!
بزرگترين آرزويم شما بوديد...
از همان موقعى كه همه فكر مى كردند حواسم به عروسك بازى و گلدوزى و شب ها روىِ پشتِ بام، رويا بافتن است...
من اما حواسم به شما بود...
هنوز هم هست...
جانِ دل؛
امشب ليله الرغائب است،
بزرگ ترين آرزوىِ برآورده شده ام مى مانيد تا ابد؟!
.
.
#مریم_خسروی
.
#نامه_ى_شماره_ى_شش...💚
#برسد_به_دست_خودش...
@aevien💚
#٦
.
.
سلام جان و جهان...
دل و دماغِ نوشتن نداشتم اين روزها...نميدانم چرا...
اين كلمه ها قرار بود ديشب رديف شوند روىِ كاغذ؛
همان موقع كه بارانِ دهمِ فروردين ميخورد به پنجره ى مهمان خانه و حياط را كه نگاه ميكردى،كلى شكوفه ى بادام و هلو ريخته بود روىِ زمين...
اما نشد؛ناتمام ماند...دليلش نه خستگى بود،نه حالِ بد!
فقط وقتش نرسيده بود انگار...
حواستان هست سال، بدونِ شما تحويل شد؟!
كه فصلِ جديد آمده اما خيالِ برگشتن نداريد هنوز؟!
بهآرتان مبارك...
خودم را وعده دادم تا آخرِ خرداد مى آييد ديگر...
كه سالِ بعد باهم نشسته باشيم كنارِ هفت سين و حَوِّل حالنا را شما بلند بخوانيد برايم...
امشب ليله الرغائب است مسافرِ دورِ من،
اين نامه حُكما يك هفته بعد يا ديرتر ميرسد دستتان،
اما بخوانيد آرزوهايم را؛
ميشود اعتراف كنم؟!
كه بزرگترين آرزوىِ زندگى ام شما بوده ايد از همان اول...
از همان موقعى كه خانوم جان به موهاىِ بافته ام كتيرا ميزد و دستم را ميگرفت تا از خيابان رد شوم و برسم به مدرسه...
از همان تابستان هايى كه مى ديدم كنارِ آقاجانتان درس مكاسِب ميخوانيد و اذان ظهر را كه دادند با آستين هاىِ بالا زده ميدويد سمتِ مسجدِ آخرِ بازارچه...
از همان سيزده به درهايى كه تاب مى بستيد به درختِ گردو و بعد هم دستِ على را مى كشيديد كه دور از چشم پدرها برويد شكارِ كبك!
من از تاب مى پريدم پايين كه بيايم همراهتان اما با اخم مى گفتيد "جاىِ دخترها نيست!"
حرص مى خوردم و صدايم در نمى آمد...
حالا فهميديد؟!
بزرگترين آرزويم شما بوديد...
از همان موقعى كه همه فكر مى كردند حواسم به عروسك بازى و گلدوزى و شب ها روىِ پشتِ بام، رويا بافتن است...
من اما حواسم به شما بود...
هنوز هم هست...
جانِ دل؛
امشب ليله الرغائب است،
بزرگ ترين آرزوىِ برآورده شده ام مى مانيد تا ابد؟!
.
.
#مریم_خسروی
.
#نامه_ى_شماره_ى_شش...💚
#برسد_به_دست_خودش...
@aevien💚
ساعت از خواب گذر کرد و
دل ما نشد آرام هنوز
اندکی پیش بیا
اندکی حرف بزن
خفته دل بودن این شهر
مرا رنجانده
#حمید_کاظمی_تبار
@aevien 🌱
دل ما نشد آرام هنوز
اندکی پیش بیا
اندکی حرف بزن
خفته دل بودن این شهر
مرا رنجانده
#حمید_کاظمی_تبار
@aevien 🌱
@aevien
دنبال کسی می گردم که از تمام لغات دنیا تنها معنای یکی شان را بداند!
کسی که آن قدر باسواد باشد تا بتواند بگوید "دلتنگی" یعنی چه؟!
بعد برایم بگوید وقتی آدم دلتنگ است باید چه کار کند تا فراموشش کند؟
تمام فرهنگ لغت ها را هم زیر و رو کرده ام.اما نمی دانم چرا هیچ کدام معنی آن چیزی که در دل من می گذرد را نمی دهد...نمی فهمم شان؛شاید هم این اثبات دیگری ست بر بی رحمی واژه ها که فقط با چند حرف ساده ی کنار هم چیده شده,آدم را زمین می زنند!
اصلا می خواهم بدانم اولین بار کدام آدمی این واژه را ابداع کرد؟!
یقینا اگر میدانست تکرار این کلمه در مغز انسان چه بلایی ممکن است به سرش بیاورد هیچوقت آن را مطرح نمی کرد...
راستش اینجور موقع ها آدم حتی نمی تواند به واژه ها و جمله ها پناه ببرد!چون هر یک کلمه تداعی خاطره ای ست که تو را دلتنگ تر می کند...
به نظر من اینجور موقع ها تنها سکوت و بی کلمه بودن راه چاره است
سکوتی که دلتنگی را فریاد بزند،خودش پر از حرف است
پس...
سکوت
و...تمام!
#محدثه_هادى_پور
#شما_فرستادين
@aevien
دنبال کسی می گردم که از تمام لغات دنیا تنها معنای یکی شان را بداند!
کسی که آن قدر باسواد باشد تا بتواند بگوید "دلتنگی" یعنی چه؟!
بعد برایم بگوید وقتی آدم دلتنگ است باید چه کار کند تا فراموشش کند؟
تمام فرهنگ لغت ها را هم زیر و رو کرده ام.اما نمی دانم چرا هیچ کدام معنی آن چیزی که در دل من می گذرد را نمی دهد...نمی فهمم شان؛شاید هم این اثبات دیگری ست بر بی رحمی واژه ها که فقط با چند حرف ساده ی کنار هم چیده شده,آدم را زمین می زنند!
اصلا می خواهم بدانم اولین بار کدام آدمی این واژه را ابداع کرد؟!
یقینا اگر میدانست تکرار این کلمه در مغز انسان چه بلایی ممکن است به سرش بیاورد هیچوقت آن را مطرح نمی کرد...
راستش اینجور موقع ها آدم حتی نمی تواند به واژه ها و جمله ها پناه ببرد!چون هر یک کلمه تداعی خاطره ای ست که تو را دلتنگ تر می کند...
به نظر من اینجور موقع ها تنها سکوت و بی کلمه بودن راه چاره است
سکوتی که دلتنگی را فریاد بزند،خودش پر از حرف است
پس...
سکوت
و...تمام!
#محدثه_هادى_پور
#شما_فرستادين
@aevien