Forwarded from Mahya Zand
Mim Mesle Madar
Mahyar Fazeli
@aevien
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت می کند به تمام گل ها
و فوت می کند به تمام ماهی ها
و فوت می کند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد ...
#فروغ_فرخزاد جآنآن 💜
@aevien
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت می کند به تمام گل ها
و فوت می کند به تمام ماهی ها
و فوت می کند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد ...
#فروغ_فرخزاد جآنآن 💜
@aevien
@aevien
خاتون زن ساده اى بود
البته خودش هميشه ميگفت جوونى هاش اينطور نبوده، قروفر و بروبيايى داشته.
مثل الان نبوده كه روزي يبار هم تو آينه نگاه نكنه و يادش بره موهاشو شونه كنه
هرشب قبل از خواب ربان تو آبليمو خوابيده ميپيچيد به موهاش تا فِر موهاش حسابى خوش ترتيب و مرتب باشه.
هرجمعه هم ناخوناشو با روغن زيتون برق مينداخت و با نوك چوب كبريت روشون حنا ميزاشت.
پسراى محل هم از ظهر تا عصرى كه بره كلاس خياطى مادام و برگرده صف ميكشيدن سر راهش و گل و نامه بارونش ميكردن
حتى پسر فرنگ رفته طوبى خانم كه پزش را به همه ميداد هم هواخواهش بود.
ازدواج كه كرد بازهم اطوارش به راه بود
كمتر...ولى به راه بود.
خاتون زن ساده اى شد
خودش ميگفت اولين بچه اش كه به دنيا اومد و صداىِ گريه، خنده شو شنيد يادش رفت دستاش زبر شده و حنا ناخوناش كمرنگ!
اولين بار كه تا صبح بالاىِ سر تنِ تب كرده بچه اش بيدار موند يادش رفت موهاش فرش بهم ريخته و مدل مو جديد چيه!
حالـا
خاتون زن ساده اى بود
صبح كه از خواب بيدار ميشد صبحانه رو آماده ميكرد، سه آيه الكرسى ميخوند و فوت ميكرد دور بچه ها.
ناهار رو به راه ميكرد و چون غذاىِ محبوب پسر كوچكش بود يك پرس رو سفارشى ميگذاشت كنار و آيه الكرسى ميخوند به دور قدوبالاىِ پسرش كه تصويرش تو ذهنش شناور شده بود.
عصرى سبزى هارو براىِ آشِ جمعه تميز ميكرد و آيه الكرسى ميخوند به دور رزق و روزى بچه هاش.
شب قبل خواب پاهاىِ پيرش رو ميماليد و آيه الكرسى ميخوند به دور سلامتىِ بچه ها.
خآتون زن ساده اى بود.
خآتون مآدر بود.
#محیا_زند
@aevien
خاتون زن ساده اى بود
البته خودش هميشه ميگفت جوونى هاش اينطور نبوده، قروفر و بروبيايى داشته.
مثل الان نبوده كه روزي يبار هم تو آينه نگاه نكنه و يادش بره موهاشو شونه كنه
هرشب قبل از خواب ربان تو آبليمو خوابيده ميپيچيد به موهاش تا فِر موهاش حسابى خوش ترتيب و مرتب باشه.
هرجمعه هم ناخوناشو با روغن زيتون برق مينداخت و با نوك چوب كبريت روشون حنا ميزاشت.
پسراى محل هم از ظهر تا عصرى كه بره كلاس خياطى مادام و برگرده صف ميكشيدن سر راهش و گل و نامه بارونش ميكردن
حتى پسر فرنگ رفته طوبى خانم كه پزش را به همه ميداد هم هواخواهش بود.
ازدواج كه كرد بازهم اطوارش به راه بود
كمتر...ولى به راه بود.
خاتون زن ساده اى شد
خودش ميگفت اولين بچه اش كه به دنيا اومد و صداىِ گريه، خنده شو شنيد يادش رفت دستاش زبر شده و حنا ناخوناش كمرنگ!
اولين بار كه تا صبح بالاىِ سر تنِ تب كرده بچه اش بيدار موند يادش رفت موهاش فرش بهم ريخته و مدل مو جديد چيه!
حالـا
خاتون زن ساده اى بود
صبح كه از خواب بيدار ميشد صبحانه رو آماده ميكرد، سه آيه الكرسى ميخوند و فوت ميكرد دور بچه ها.
ناهار رو به راه ميكرد و چون غذاىِ محبوب پسر كوچكش بود يك پرس رو سفارشى ميگذاشت كنار و آيه الكرسى ميخوند به دور قدوبالاىِ پسرش كه تصويرش تو ذهنش شناور شده بود.
عصرى سبزى هارو براىِ آشِ جمعه تميز ميكرد و آيه الكرسى ميخوند به دور رزق و روزى بچه هاش.
شب قبل خواب پاهاىِ پيرش رو ميماليد و آيه الكرسى ميخوند به دور سلامتىِ بچه ها.
خآتون زن ساده اى بود.
خآتون مآدر بود.
#محیا_زند
@aevien
@aevien
مامان! تمام زندگی ام درد می کند
دارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!
دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج
که تا همیشه گریه نمی کرد می کند!
این باد از کدام جهنّم رسیده است
که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند
هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی
یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند
ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد
که آتش نگاه مرا سرد می کند
بی فایده ست سعی کنم مثلتان شوم
دنیای خوب! باز مرا طرد می کند
هی فکر می کنم… و به جایی نمی رسم
هی فکر می کنم… و سرم درد می کند...
#سید_مهدى_موسوی جآنآن 💜
@aevien
مامان! تمام زندگی ام درد می کند
دارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!
دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج
که تا همیشه گریه نمی کرد می کند!
این باد از کدام جهنّم رسیده است
که برگ، برگ، برگ مرا زرد می کند
هی می رسد به نقطه ی پایان، به خودکشی
یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند
ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد
که آتش نگاه مرا سرد می کند
بی فایده ست سعی کنم مثلتان شوم
دنیای خوب! باز مرا طرد می کند
هی فکر می کنم… و به جایی نمی رسم
هی فکر می کنم… و سرم درد می کند...
#سید_مهدى_موسوی جآنآن 💜
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
به در بزرگ و سفيد ته راهرو كه ميرسد چند ضربه ميزند و وارد ميشود. نودوپنجِ ملقب به نودورنج را ميبيند كه تند تند وسايلش را از توىِ كمد در ميآورد و ميريزد توىِ چمدانش و پشت بندش نودوشش با آن چهره مرموز و نامعلومش وسايلش را ميچيند توىِ كمد.
جعبه خاطراتش را ميگذارد روىِ ميز ،دست هايش را درهم قلاب ميكند و شروع ميكند به حرف زدن:
سلام... ميدونم اينروزا سرتون خيلى شلوغه، ميدونم خيليآ مثل من اومدن سراغتون و يه طومار براتون حرف زدن، نميگم من با اونا فرق دارم يا حرف تازه اى براتون دارم، نه منم مثل بقيه هول كردم، نگرانم از نودوشيشى كه نميدونم قراره متمايل به چه رنگى بگذره !
فقط چند لحظه به حرفم گوش بديد، نه نميخواد بشينيد جلوم زل بزنيد بهم، همونجورى كه داريد وسايلتون رو جا به جا ميكنيد ميونش بهم گوش كنيد.
نودوپنج جان ،نميگم نودورنج كه اين دَم آخرى دلخور نشى آخرين وسيله ساكِ بلاتو تو زندگيمون جا بزارى ولى خب تعارف هم كه نداريم، قشنگ نبودى! نه كه كلا سياه بوده باشى نه، يجاهايى خيلى دلبر بودى؛ سالى كه اصلا دلبر نداشته باشه نداريم كه، ولى خب كلا بدجنسيات نسبت به دلبريات خيــلى بيشتر بود.
دلمونو زياد خون كردى، عزيزامونو زياد گرفتى، عزيزى كه زنده است ولى تو گوشش حالِ رفتنو خوندى و عزيزى كه با عزراييل سر نبودنش تبانى كردى!
نودوشيش فهميدى چى به چيه؟ دلمون خون شده، دل خيليامون هنوز زخمه؛ ملتفتى جآنم؟ حالِ سياه حالى نداريم.
قشنگ باش
دلبر باش
نه كه اصلا سياه نباشى ، محال نميخوام ازت، فقط ميگم دلبريات بيشتر از بدجنسيات باشه.
بزار يكم اين زخمه جوش بخوره جون داشته باشيم دنيارو بچرخونيم.
آها راستى اين جعبه خاطرات منه، هم دلبراش هم بدجنساش.
نودورنج جان، نه ببخشيد... نودوپنج جان اين بدجنساش مالِ تو، سرراه ببر يجا گم و گورشون كن نه چشم من نه چشم نودوشيش نخوره بهشون ياد بگيره.
اين دلبراشم براىِ تو نودوشيشِ عزيز، كمن ولي خب دلبرن. قابشون كن بزار جلوىِ چشمت روزى چند نوبت نگاهشون كن ياد بگيرى چكار كنى.
همين.
خداحافظ.
#محیا_زند
@aevien
به در بزرگ و سفيد ته راهرو كه ميرسد چند ضربه ميزند و وارد ميشود. نودوپنجِ ملقب به نودورنج را ميبيند كه تند تند وسايلش را از توىِ كمد در ميآورد و ميريزد توىِ چمدانش و پشت بندش نودوشش با آن چهره مرموز و نامعلومش وسايلش را ميچيند توىِ كمد.
جعبه خاطراتش را ميگذارد روىِ ميز ،دست هايش را درهم قلاب ميكند و شروع ميكند به حرف زدن:
سلام... ميدونم اينروزا سرتون خيلى شلوغه، ميدونم خيليآ مثل من اومدن سراغتون و يه طومار براتون حرف زدن، نميگم من با اونا فرق دارم يا حرف تازه اى براتون دارم، نه منم مثل بقيه هول كردم، نگرانم از نودوشيشى كه نميدونم قراره متمايل به چه رنگى بگذره !
فقط چند لحظه به حرفم گوش بديد، نه نميخواد بشينيد جلوم زل بزنيد بهم، همونجورى كه داريد وسايلتون رو جا به جا ميكنيد ميونش بهم گوش كنيد.
نودوپنج جان ،نميگم نودورنج كه اين دَم آخرى دلخور نشى آخرين وسيله ساكِ بلاتو تو زندگيمون جا بزارى ولى خب تعارف هم كه نداريم، قشنگ نبودى! نه كه كلا سياه بوده باشى نه، يجاهايى خيلى دلبر بودى؛ سالى كه اصلا دلبر نداشته باشه نداريم كه، ولى خب كلا بدجنسيات نسبت به دلبريات خيــلى بيشتر بود.
دلمونو زياد خون كردى، عزيزامونو زياد گرفتى، عزيزى كه زنده است ولى تو گوشش حالِ رفتنو خوندى و عزيزى كه با عزراييل سر نبودنش تبانى كردى!
نودوشيش فهميدى چى به چيه؟ دلمون خون شده، دل خيليامون هنوز زخمه؛ ملتفتى جآنم؟ حالِ سياه حالى نداريم.
قشنگ باش
دلبر باش
نه كه اصلا سياه نباشى ، محال نميخوام ازت، فقط ميگم دلبريات بيشتر از بدجنسيات باشه.
بزار يكم اين زخمه جوش بخوره جون داشته باشيم دنيارو بچرخونيم.
آها راستى اين جعبه خاطرات منه، هم دلبراش هم بدجنساش.
نودورنج جان، نه ببخشيد... نودوپنج جان اين بدجنساش مالِ تو، سرراه ببر يجا گم و گورشون كن نه چشم من نه چشم نودوشيش نخوره بهشون ياد بگيره.
اين دلبراشم براىِ تو نودوشيشِ عزيز، كمن ولي خب دلبرن. قابشون كن بزار جلوىِ چشمت روزى چند نوبت نگاهشون كن ياد بگيرى چكار كنى.
همين.
خداحافظ.
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Deleted Account
Behnam Safavi & Ali As'habi & Farzad Farzin - To Nazdiki..
@moozikestan_bot
کنار سبزه و سکه کنار آب و آیینه
تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه
تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم
برای دیدنت امشب
تموم
سال
بیدارم 💜
@aevien
تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه
تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم
برای دیدنت امشب
تموم
سال
بیدارم 💜
@aevien
ولى به قولِ آقآ صائبِ تبريزى:
"بس که بد میگذرد زندگی اهل جهان
مردم از عمر چو سالی گذرد،عید کنند"
@aevien 🌱
"بس که بد میگذرد زندگی اهل جهان
مردم از عمر چو سالی گذرد،عید کنند"
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Bedrood
Pedram Azad
Forwarded from Mahya Zand
Audio
گفته بودم بى تو ميميرم
ولى اينبار نه!
گفته بودى عاشقم هستى
ولى انگار نه!
@aevien 🌱
بعد يسال و نيم تازه دارم ميفهممت:)
ولى اينبار نه!
گفته بودى عاشقم هستى
ولى انگار نه!
@aevien 🌱
بعد يسال و نيم تازه دارم ميفهممت:)
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
دو سه روز مى شود ک اين مقاومت لعنتى و بى حد و حصر حسابى فکرم را مشغول کرده!
همين ک اصلن نمى خواهم قبول کنم يک چيزهايى اين وسط عوض شده...يک سال گذشته و آن کسى ک بايد، نيست ديگر...
اين ک وسط خنده و شوخي پسرهاى فاميل و مچ انداختنشان يکهو ياد قيافه ى خندانت بيفتم توى عکس وقتى مچ مى انداختى با دوستت و آن رگ هاى برآمده روى پيشانى خيس عرقت...و خنده بماسد روى لبم و مشت مشت آب بپاشم ب صورتم تا گر نگيرم بيشتر....
اين ک وسط جابجا شدن ديس ميوه و پخش شدن اسانس پرتقال توى هوا، حواسم برود سمت مادرم ک موز پوست مى کند براى برادرم و ب اين فکر کنم ک هميشه مى گفتى اگه حالم بد شد رفتم بيمارستان و اومدى عيادتم واسم موز بيار،موز و اسنيکرز!
به روى خودم نمى آورم و دلم مى لرزد با ديدن يک دست پالتوى سياه آويزان شده و خيس از باران بعداز ظهر....
مثلن نمى فهمم و رد مى شوم...
مثلن حواسم نيست...
مثلن...
دروغ مى گويم!
حواسم از هميشه جمع تر است...
خودم را گول مى زنم...
"خودم" گول نمى خورد...
"خودم" ديگر زرنگ شده...
طفلک "خودم"...
عذاب مجسم همين است ک وسط شلوغى اين روزها مجبور باشى دليل يکهو ساکت شدنها/يکهو پناه بردن ب اتاق/يکهو خيره شدن ب نقطه اى نامعلوم را توضيح بدهى و کسى نفهمد....
عذاب همين است!
اين ک مى خواهمت ولى نمى خواهمت.....
#مريم_خسروى
@aevien
همين ک اصلن نمى خواهم قبول کنم يک چيزهايى اين وسط عوض شده...يک سال گذشته و آن کسى ک بايد، نيست ديگر...
اين ک وسط خنده و شوخي پسرهاى فاميل و مچ انداختنشان يکهو ياد قيافه ى خندانت بيفتم توى عکس وقتى مچ مى انداختى با دوستت و آن رگ هاى برآمده روى پيشانى خيس عرقت...و خنده بماسد روى لبم و مشت مشت آب بپاشم ب صورتم تا گر نگيرم بيشتر....
اين ک وسط جابجا شدن ديس ميوه و پخش شدن اسانس پرتقال توى هوا، حواسم برود سمت مادرم ک موز پوست مى کند براى برادرم و ب اين فکر کنم ک هميشه مى گفتى اگه حالم بد شد رفتم بيمارستان و اومدى عيادتم واسم موز بيار،موز و اسنيکرز!
به روى خودم نمى آورم و دلم مى لرزد با ديدن يک دست پالتوى سياه آويزان شده و خيس از باران بعداز ظهر....
مثلن نمى فهمم و رد مى شوم...
مثلن حواسم نيست...
مثلن...
دروغ مى گويم!
حواسم از هميشه جمع تر است...
خودم را گول مى زنم...
"خودم" گول نمى خورد...
"خودم" ديگر زرنگ شده...
طفلک "خودم"...
عذاب مجسم همين است ک وسط شلوغى اين روزها مجبور باشى دليل يکهو ساکت شدنها/يکهو پناه بردن ب اتاق/يکهو خيره شدن ب نقطه اى نامعلوم را توضيح بدهى و کسى نفهمد....
عذاب همين است!
اين ک مى خواهمت ولى نمى خواهمت.....
#مريم_خسروى
@aevien
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
تمام تنم یخ بست. خودش بود. بعد از سه سال بی مقدمه اومد جلوم وايساد و گفت "باید باهات حرف بزنم". رفتیم به همان کافه قدیمی. نشستیم رو به روی هم. گفت: میخوام برگردم به اون روزهای خوبی که داشتیم. به اون همه حس دوست داشتن.
ته ته دلم همیشه میدونستم یه روزی برمیگرده و این جمله هارو میگه. گفتم: آدم وقتی میره پای رفتنش میمونه. خودت زدی زیر اون همه دوست داشتن و رفتی.
یکه خورد. گفت: یعنی نمیخوای؟ دیگه دوستم نداری؟
دستامو مثل حال دلم پیچیدم بهم و گفتم: دوست دارم... هنوز هم ابی که میشنوم پرت میشم تو خاطرات. هنوز بخاطر همون روز کذایی از تمام یکشنبه ها متنفرم. هنوز شربت زعفرون که میبینم مثل زن های ویار دار حالت تهوع میگیرم. هنوز لب به قرمه سبزی نمیزنم. هنوز و هنوز لبريزم از تمام چیزهایی که به تو میرسه. اما نمیخوام برگردم به اون روزها. اعتماد برای یه باره عزیزم. تو خرابش کردی. نمیتونم ریسک کنم برگردم به اون روزها و دوباره تو بری و من باز پر از درد بشم. سه ساله دارم درد میکشم از نبودنت، با این همه درد تازه اخت شدم. مثل یه غده سرطانی اون ناحیه از قلبم که دوست داره رو پر کردن. سرطان نبودنت رو هیچ جور نمیشه درمان کرد حتی اگه دکتر تو باشی.
"دوستت دارم" ها از دهن که بیافتن دیگه نمیشه به هیچ دلی وصلشون کرد. "دوستت دارم " گفتنت از دهن افتاده. دیر اومدی...!
#محیا_زند
@aevien
ته ته دلم همیشه میدونستم یه روزی برمیگرده و این جمله هارو میگه. گفتم: آدم وقتی میره پای رفتنش میمونه. خودت زدی زیر اون همه دوست داشتن و رفتی.
یکه خورد. گفت: یعنی نمیخوای؟ دیگه دوستم نداری؟
دستامو مثل حال دلم پیچیدم بهم و گفتم: دوست دارم... هنوز هم ابی که میشنوم پرت میشم تو خاطرات. هنوز بخاطر همون روز کذایی از تمام یکشنبه ها متنفرم. هنوز شربت زعفرون که میبینم مثل زن های ویار دار حالت تهوع میگیرم. هنوز لب به قرمه سبزی نمیزنم. هنوز و هنوز لبريزم از تمام چیزهایی که به تو میرسه. اما نمیخوام برگردم به اون روزها. اعتماد برای یه باره عزیزم. تو خرابش کردی. نمیتونم ریسک کنم برگردم به اون روزها و دوباره تو بری و من باز پر از درد بشم. سه ساله دارم درد میکشم از نبودنت، با این همه درد تازه اخت شدم. مثل یه غده سرطانی اون ناحیه از قلبم که دوست داره رو پر کردن. سرطان نبودنت رو هیچ جور نمیشه درمان کرد حتی اگه دکتر تو باشی.
"دوستت دارم" ها از دهن که بیافتن دیگه نمیشه به هیچ دلی وصلشون کرد. "دوستت دارم " گفتنت از دهن افتاده. دیر اومدی...!
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Gheyre Mamooli
Mohsen Chavoshi [MusiceSal.in]
دوستی ساده ما غیر معمولی شد
نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد
نمیدونم چی شد که وجودم لرزید
دل من این حسو از تو زودتر فهمید
@aevien 🌱
نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد
نمیدونم چی شد که وجودم لرزید
دل من این حسو از تو زودتر فهمید
@aevien 🌱
Forwarded from Mahya Zand
Delam Gerefteh
Khosro Shakibaei
شعر "دلم گرفته است" فروغ فرخزاد با صدآىِ خسروشكيبايى 💜
@aevien
@aevien
Mahya Zand
Khosro Shakibaei – Delam Gerefteh
@aevien
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.
#فروغ_فرخزاد جآنآن
@aevien 🌱
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است.
#فروغ_فرخزاد جآنآن
@aevien 🌱