.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
این فیلم هایِ سیاهُ سفیدِ کلاسیکِ دهه طلایی امریکا هنوز هم دو هیچ از تموم فیلم هایِ قرن جدید جلو اَن.
#پیشنهاد_فیلم_هفته
Sabrina 1954 📽
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Chetori Divooneh [MyIRmusic.Com]
Mohammadreza Golzar [MyIRmusic.Com]
چجوری روت میشه اِسمَم بیاد جایی، نَمیری؟
@aevien 💜
به طرز عجیب و دور از انتظاری به دل نشست.
Mahya Zand
@moozikestan_bot – Moein - Zendegi Ba Tou | معین - زندگی با تو
به یاریش...
روزِتون رو همینقدر شادُ و پُر انرژیُ و پُر خاطره بگذرونید 💜
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر مُرد
از بَس که جان ندارد!
@aevien
📽مادر_علی حاتمی
پدر مُرد
از بَس دَر آتش نفس نَداشت!
#محیا_زند
@aevien ⚫️
@aevien

دارم فکر میکنم الان که من نشستم روبروی آینه ام و به چهره ی خودم زل زدم؛ چندتا دختر عین من مضطرب یه لیوان آب دستشونه و کنار مادرشون نشستن و اصرار دارن که تلویزیون خاموش بشه.
اینکه کدوم مادری تکیه داده به صندلی و با تسبیح لرزونِ دور دستش؛ میگه:خدا یعنی میشه یه بار دیگه بچمو زنده ببینم؟
یا مثلا اون برادری که فکر میکنه باید مقاوم باشه و برای خبرای بد آماده؛ درکمد و باز میکنه و لباسِ مشکی شو برمیداره و از شدتِ بغض خفه شده هق هق میکنه.
یا پدری که لب پنجره ایستاده و منتظرِ یه خبرِ خوب از در بیاد تو و به روزای خوب بچگی پسرش فکر میکنه.
به زنی که کنار تلفن نشسته و هر لحظه صدایِ زنگ دمو بازدم و واسش چند ثانیه ای قطع میکنه.
فکر کردم به اون نوزادی که ممکنه هیچ وقتِ دیگه سرِ کلاسِ اول دبستان از شدت ترس و غریبگی پدری نباشه که دستشو فشار بده و بگه نترس.
یا دختربچه ایی که از این بعد صدایِ چرخیدنِ کلید باباش میشه یه رویآ و شاید 20 سالِ بعد؛ موقع عروسی یادِ این روزِ نحس بیافته.
فکر کردم از همه بیشتر به اون دوستی که ممکنه بیرون ساختمون بوده و فکر کرده چرا زودتر از تو از ساختمون بیرون اومدم.که داد بزنه کاش من جایِ تو زیر آوار بودم.
اشک مو پاک میکنم. به جای همه ی مردم ایران مینویسم که ممنونیم.
تمامِ این اندوه ها و حسرت ها برای آرامش ماست.
یک نفس دعآ میشیم؛ نفس میشیم برایِ پدرهایی که زیر آوارند.
برای مــردانی که برای ما درد کشیدن.
همه ی ما قلبامون میلرزه.
تمامیِ آتش نشان ها جانِ ما بودن.از داغىِ آتشی که تحمل کردن ؛ همگی داغداریم.
دعآ میکنیم؛ با اندوه برای آرامششون..
با امید برای نجاتشون..

#فاطمه_زهرا_عباسی
کدام مسکن آرام کند
زنی را که
تمام دیشب
خوابِ بودنت را دیده؟
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

میدونی رفته جان...حالِ بدِ این روزهام از نبودن یا نداشتنت نیست!
از اين هم نیست که دیگه نمیشه تو شب بیداری هام بهت پیام بدم: دلم تنگته! تو به ثانیه نکشیده زنگ بزنی و از زیر پتو با صدایِ آروم برام لالایی بخونی و تلفن رو که قطع کردی باز به اندازه صدسال بعد و قبل دلم برات تنگ بشه!
بخاطر روزایِ بارونی هم نیست که دیگه نمیشه زیرش قدم بزنیم، عینکت نم بارون بگیره و موهایِ فِرِت بچسبه به پیشونیت و من با هربار نگاه کردنت حتی با اون قیافه خیس و مضحک دلم مثل بَم بلرزه و آوار شه برات.
یا اینکه دیگه نمیشه تو اُوجِ اضطرابم بخاطرِ امتحانِ اون استاد بد قلقه چندتا عکسِ بچه نشونم بدی و بگی: بیخیالِ امتحان، بخند و نگاه کن به این عکسا، بچه هامون همینقدر خوشگل میشن؛ با آرامش بخندم و اصلا یادم بره برایِ امتحان هیچی نخوندم.
باور کن بخاطرِ این ها نیست جانم.
از ترسِ!
میترسم از تکرار نشدنت؛ از اینکه دیگه برایِ هیچکس نتونم مثل بَم آوار شم با هرمیزان جذابیتی که داره؛ نتونم به طرز عجیب غریبی دلتنگش بشم حتی با دوثانیه ندیدن و نشنیدنش؛ نتونم تویِ حالِ بدم تکیه کنم به کسی و آرامش بگیرم!
میدونی رفته جان...
من از ترسی که رسیده به مغز استخون حالم بده...از بَم نشدن.
از ترسِ تکرار نشدن عشق!
#محیا_زند

@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Nim Digar
Amir Azimi [MusiceSal.in]
به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه
خدا گرفت به دست تو امتحان مرا
نه تو خلیله خدایی نه من چو اسماعیل
بگیر خنجرو در دم بگیر جانه مرا
@aevien
عمیقا و شدیدا از هزار بار گوش دادنش لذت بردم💜
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien

لباست قرمز بود.یه شالِ قرمز و میخندیدی؛ خیلی رها و واقعی؛ یادمه یه لحظه از شدت خنده خم شدی و نفس کم اوردی؛ یه چندتا دسته از فر موهات لیز خورد رو پیشونیت.
میخوام بگم به خودم که اومدم دیدم مدتهاست به چروک گوشه ی چشمت موقع خندیدن زل زدم و قشنگیِ هارمونی دستت با صورتت وقتی که روی دهنته و سعی میکنی صدای شادی تو کمتر کنی؛یا وقتی تو کافه بودیم و سرت به خیابون و ماشیناش گرم بود.یه لحظه که بارون گرفت بدون چتر از جات بلند شدی و سریع رفتی بیرونِ کافه.
پشت سرت که اومدم دیدم سرتو گرفتی رو به آسمون؛ زل زدی به سیاهِ ابرا داری از شدت خوشحالی لبخند میزنی؛ گفتی نگا فرهاد بارونو..ببین چه قشنگه...گفتم مگه بارون ندیده ایی دختر؟یادته چی جوابمو دادی؟ گفتی:
_بارون دیدم ولی نه وسطِ شهریور تو دلِ کویر.
گفتی: بارون تابستون مثِ معجزس..یهو میاد غافلگیر میکنه.گفتی انگاری تموم قطره هاش از طلاس...کی باورش میشد اخه؟ و من لبخند محوی زدم و گیج و گنگ مبهوت تا ساعتها بعدش فقط به حرفات فکر میکردم.
میدونی الان که روبرومی به چی فکر میکنم؟ به اینکه میخوام من اونی باشم که شال قرمزتو مرتب میکنه و دستش میره لایِ فر موهات.
میخوام این من باشم که نوک انگشتم و میکشم رویِ چروکِ گوشه ی چشمت وقتی مهربون نگام میکنی و از ته دل میخندی.
دلم میخواد بارون بیاد پیشم باشی.فقط واسه من ذوق کنی.
فقط گونت روی شونه ی من باشه و لمس دستات تنها سهمم از آرامش.
میخوام تو باشی تو روزای زندگیم.میشه باشی؟میشه عاشقم باشی؟ برام قرمز بپوشی؟ زیر بارون برقصی؟ اینقدر بخندی و با دستات برام دلبری کنی که مثل همون عصر تا مدتها سرجام خشکم بزنه؟
میشه عاشقم باشی جان من؟
بارون وسط شهریور من کویری میشی؟
کی باورش میشد آخه..
تو بگو...
میشه عاشقم باشی؟

#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien
تو بی شک
رویایِ نزدیک به معجزه ای
برایِ استجابتِ آرامش 💜
#online
#بین_الحرمين
نَشَوَد فاشِ كَسي آنچه ميانِ من وُ تُوست...💜 #دلبرترين
زن شدم دامنم را بغل کنم
و به چارخانه های منطقی أش لگدبزنم

#معصومه_خدادادی

@aevien💙
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
همیشه از چمدون بدم میومد.نه اینکه از سفر بدم بیاد نه...از خودِ خودِ چمدون.
لفظش؛ خاطرش یا حتا کاربردش!
شیش سالم بود که مامانم دستمو گرفت و رفتیم بازار..یه چمدون قهوه ایی بزرگ خرید.تا رسید خونه اولین کاری که کرد این بود که در چمدون و باز کنه و هر چی که متعلق به خودشه رو توش بذاره.از لباس گرفته تا عطر و کتاب و حتا لیوانِ همیشگی چاییش.انگاری زندگی مون شد دوتا و هر چی که متعلق مامان بود نیست شد یهو.
در چمدونم بست و گذاشت کنار در.راستش بقیشو درست یادم نمیاد.فقط میدونم صبح که از خواب پاشدم نه خبری از مامان بود نه چمدون گوشه ی اتاقش.عوضش بابا با همون لباس بیرونی رو مبل خوابش برده بود و کنار دستش پر از ته سیگارای سوخته بود.از ترس و ناراحتی بغلش کردم و تا تونستم گریه کردم.از اون روز تا 10 سال بعدش همش چشمم به در بود.که مامانم بیاد.که همه چی درست شه و نیمه ی خالی خونمون پرشه. نشد...
اینارو گفتم که بدونی من از چمدون بدم میاد.از اولین لحظه ایی که پا گذاشتم تو زندگیت تمومِ نصفه نیمه هامو با چسب چسبوندم به وسیله هات.لیوانِ چاییمو میذارم بالاترین قسمت کابیت؛که نشه وقتای ناراحتی اونقدی دم دستم باشه که راحت بره تو چمدون.
اصلا حالا که بحثشه، چمدونم تو کنج ترین جای انباری باشه بهتره.
واسه احتیاط این چنتا کتاب و این گردنبد فیروزه رو یه جایی قایم کن.یه جایی که وقتی جنونِ موروثی مامانم  به مغزم کشید انقدی بگردم دنبالش که خسته شم از رفتن.
نمیدونم این حرفایِ تند تندم چقد داره گیجت میکنه..فقط میخوام بدونی که من بیزارم از رفتن.بیزارم از جا زدن.بیزارم از اینکه یکی وسطِ راه مسیرشو جدا کنه.
میفهمی؟من دور رفتن و خط کشیدم.دور تمامِ اون چرخه ی ناراحتیو...
من تموم چمدونامو دور ریختم اومدم تو زندیگت.
توچی؟
واسه ی این زندگی اماده ایی؟
واسه این تا ابد موندن و نرفتن؟
#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien
Forwarded from Mahya Zand
Sakht Migzare
Alireza Mahdavi
کاش ندیده بودمت تا که آروم بشم
تو با رفتنت سلب کردی آرامشم
@aevien
گوش گیر بود بسی بسیار 💜
@aevien
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایهء سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود
#فروغ_فرخزاد

@aevien