.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
دوتایی نشسته بودن تو دنج ترین جای طبقه دوم کافه !تو خلوت ترین ساعت روز!
همان کافه همیشگی با همان دوتا چایی و کیک همیشگی... همان نگاه و احساس همیشگی...اما حرف های تازه! پر از حرف بودن... پر از نگفته هایی که آرزو میکردن کاش بتونن باز نگفته نگهشون دارن! اما نمیشد! وقت اون تیکه فرود لعنتی همه رابطه ها رسیده بود! جفتشون خیره بودن به نم نم بارون تو اون عصر لعنتی بهاری! پسر یه نخ مالبرو بیرون کشید و گذاشت بین لب هاش! دختر با صدای فندک چشماشو از بیرون گرفت و دوخت به پسره! منتظر بود یه نخ هم به اون بده... کار همیشگی شون بود...دختر قول داده بود زیاده روی نکنه به شرط اینکه پسر هروقت کشید بزاره اونم همراهیش کنه!
پسر بیخیال پک های سنگین شو زد! دختر با حرص دست برد طرف پاکت که خودش یه نخ برداره اما پسر زودتر دست برد و پاکت رو برداشت!
+قرار بود هربار میکشی همراهت باشم!
_میخوام عادت کنی!
+به چی؟
_به اینکه دیگه همراهی نکنی... چون دیگه همراهی نیست که بخوای همراهیش کنی!
ضربان طبیعی قلب چند بود؟ هفتاد یا هشتاد؟ حاظر بود قسم بخوره ضربانش رو صد و خورده ای! ضربان قلب جفتشون! گفتن حرف های نگفتنی شروع شده بود! پسر خودش طاقت نیاورد...عادت کرده بود به همراهی شدن! سیگارشو با حرص خاموش کرد! زل زد به دختر با تمام تلاش برای بیخیال نشون دادنش که فایده ای نداشت! چشم های دختر رو بغض گرفته بود اما یه قطره هم توش جمع نشده بود! پسر دید اون همه عذاب رو تو چشماش!
_ د نکن اینجوری لعنتی... بغض نکن اینطوری!خفه میکنه... هم منو... هم تورو! حداقل گریه کن...!
+ میدونی که نمیتونم... میدونی که خیلی وقته گریه ام نمیگیره! فقط مثل یه غده سرطانی تو گلوم چمبره میزنه!
_بگو چکار کنم واست تا چشمات اینطوری نباشه؟
+زودتر حرف بزن... همون حرف هایی که امروز براش اومديم اینجا... حال یه اعدامی قبل حکم رو دارم! زودتر راحتم کن!
_واژه ها گم شدن تو سرم...از کجا شروع کنم؟! د اینجوری بغض دار نفس نکش...بزار تمرکز کنم...!
+میدونم حرفاتو... میخوای بگی میخوام برم!
_میخوام نه! میخوان برم! این دنیای لعنتی میخواد برم!میدونی که نمیشه بمونم! میدونی که موندنم عذابه واسه جفتمون!
+به کی بگم این عذاب رو دوست دارم؟
_به خدا... منم گفتم بهش! اما هیچکس گوشش بدهکار نیست! همه فقط میگن تا بدتر نشده برو! همه میگن ما واسه هم نیستیم! همه میگن ما به درد هم نمیخوریم!
+گور بابای همه... میخواستیم به حرف همه گوش کنیم که الان هیچکدوم اینجا نبودیم! زندگی مون میشد شبیه همون همه! نه من آدم شبیه همه بودنم نه تو!
_پای رفتنم رو شل نکن... بلاخره باید برم یه روزی!
+بزار همون یه روز نگران نبودنمون بشیم! بزار تو این آشوب دنیا یجور آروم بگیریم!بزار تو لحظه زندگی کنیم... همین لحظه که رو به روی همیم!
_این همه بودن تو روزهای نبودن آدمو میکشه! باید دوزش رو بیاریم پایین تا راه نفس کشیدن بمونه برامون تو اون روزهای پر از درد لعنتی!
+اصلا چرا نبودن؟! چرا نمیجنگی برام؟!
_خوردم نکن...زیر سوالم نبر ...بخاطر خودته!میدونم جنگیدنم بیشتر از من تورو زخمی میکنه! میدونم اگه من داشته ات میشم کلی نداشته میاد تو زندگیت!
+اگه با جنگیدنت فکر میکنی زخمی میشم بدون با نبودنت میمیرم!
_انقدر بی رحمی نکن باهام... بزار یکم عاقلانه رفتار کنم! بزار پای رفتن داشته باشم!بزار جون بمونه تو روزهای بعد تو سیگار بکشم تنهایی!
+باشه... من دیگه هیچی نمیگم...بزار دنیای ما هم بشه مثل همه... بزار ماهم تن بدیم به شریک های اجباری برای زندگی مون!
_...........!
+...........!


#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
این طوری که نمیشود؛
یعنی هیچ وقت یادِ من نیوفتادی؟
هیچ وقت دلت برای من تنگ نشد؟
مثلا دل تنگ آن بستنیِ شکلاتی وسطِ میدآنِ شهر...
یا هیچ وقت یادت نیامد که باهم رفتیم کوه تا غروبِ جمعه را از بالای کوه ببینیم؟
نمیشود ک عزیز دلم؛
یعنی هیچ جای زندگیت چایی نخوردی که یادِ کافه یِ دنجِ خیابانِ ۲۴ بیوفتی؟
یآ قهوه ی ترک که بخواهی مثل آن شب ها تا صبح کتابِ لعنتی را تمام کنی که داستانش موقع خواب نصفه نیمه نماند؟
هرجور که فکر میکنم نمیشود عزیز دلم...
اصلا بگو با لباس سورمه ای ت چه کردی؟
همان که عصربهاری با یک باران دل چسب باهم خریدیم و به تنت می آمد...
اصلا قبول...این ها هیچ!!!
چطور هنوز در آن خانه نفس میکشی؟چطور خیابان های شهر را بالا پایین میکنی؟
چطور وقتی در تمام این سالها هیچ خبری از تو نیست؟
یعنی هیچ کدامشان من را یادت نمی آورد؟
یعنی هیچ کدآم زل نمی زنند به چشم هایت و بپرسند:
_لعنتی ؛ شما که دونفر بودین...از اون یکی چه خبر؟فراموشش کردی؟
#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien 🍁🍂
Mahya Zand
@moozikestan_bot – Despina Vandi - Tha 'thela [HD 1080p]
هردو موزیک به روایتی نسخه فارسی شده این آهنگن:)
_تموم شد...تموم راه هایی که برسه به خاطراتش، تموم اون حس دوس داشتن.

+و مرد تو ذهن و احساست؟

_میدونی عشق شبیهِ زامبیِ!
میمیره
باز
برمیگرده
امیدوارم اینبار تیر خلاص تو مغزش باشه!

#محیا_زند
@aevien
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
You made my heart break and that made me who I am
look at me now
Well, I, I’m all the way up
I swear you’ll never, you’ll never bring me down😏

@aevien 💜 🔮
درختاش بنفشه😍
Shout Out To My Ex (Full)
Little Mix
Oh, I deleted all your pics
Then blocked your number from my phone
Yeah yeah, you took all you could get
But you ain’t getting this love no more😉
@aevien 💜 🔮
متاسفانه...
زمان زیادی میگذره
اشک های زیادی ریخته میشه
درد زیادی کشیده میشه
تا بلاخره یروز یاد بگیریم جز خودمون
"هیـــــچ کـــــس"
ارزش اعتماد کردن رو نداره!
#محیا_زند

@aevien 🍁 🍂
من اهل دنیای پس از اینم
مرگ اتفاق حتمی من هاست
این زندگی با مرگ تکمیله
آدم نــمیره بیشتر تنهاست
#علیرضا_آذر 💜
#حضرت_عشق
@aevien 🍁🍂
زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
.....
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
#علیرضا_آذر
تولدت مبارک #حضرت_عشق 💜

@aevien
تومور 2
علیرضا آذر
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام
پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

@aevien 🍁🍂
لیوان قهوه شو گذاشت رو میز و چپ چپ نگام کرد. از همون هایی بود که هم جنس نبود اما همدرد بود گفت: چیشده؟
گفتم: جدید هیچی، همون قبلیا... میدونی بعضی اتفاقا زیادی لامصبن، وقتی میافتن افتادنت تموم نمیشه، تا میای فکر کنی تموم شده و سرپا وایسی یچیز جدیدی حالتو بد میکنه که تبعات همون اتفاقه. ممکنه اون آدم یا چیزی که باعثش شده دیگه مهم نباشه، ولی هی دردسراش مثل پنیر پیتزا کش میاد و میچسبه به حالِ خوبت!
گفت: این حالت پنیر پیتزایِ همون آدمِ رفته اس؟
فندک گرفتم زیر سناتورش: آره... به قول شهریار " با چون منی بغیر محبت روا نبود "
فندک گرفت زیر سناتورم: ميدوني ؟
يه قانون نانوشته ای هميشه هست
مهربونا و عاشقا و دلسوزا و با معرفتا
هميشه گير
نامهربونا و بي عشقا و دل سنگا و بی معرفتا ميوفتن
ببين اونكه رفت بي معرفت بود يا تو ؟
اگر اون بيمعرفت بود بدون تو راه درست رو رفتی!
و بيمعرفت ها هم لياقتِ بامعرفتا و با عشقا رو ندارن، اصلا خودت بايد ردشون كنی
حالــا
كه خودشون خودشونو رد کردن پی کارشون نباید حال تو گرفته باشه
ارزش ناراحتيتو ندارن يعنی.
ميگيري چي ميگم رفیق؟ نخ بعدی رو بده...!
#محیا_زند

@aevien 🍁 🍂
میدانی...
فرق زیادیست بین آدمی که پا به پای کسی پیر شود
تا آدمی که برای کسی پیر شود!
و دنیا این روزها
پر از آدم های پیریست که در بیست سالگی برای کسی تمام شدند.
#محیا_زند

@aevien 🍁 🍂
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien💚
.
.
گفت : پنجره رو ببند...
اولاى مهر بود اما هوا هنوز انقدر خنكى نداشت كه لازم شه در و پنجره ها رو ببنديم...
گفتم:هوا خوبه كه...
دوباره صداش اومد:پرده رو هم بكش...ماه چشامو ميزنه!
تو همون نورِ كم برگشتم سمتش؛
چيزى نگفتم،بلند شدم پنجره رو محكم بستم،پشت سرش هم پرده رو كشيدم...ظلمات تر شد!
دراز كشيدم سرجام بدون حرف...صداىِ اين پهلو،اون پهلو شدنش روى كاناپه ميومد...
زل زده بودم به سياهىِ بالاى سرم؛داشتم از دويست و سى و چهار به پايين،پنج تا پنج تا ميشمردم كه گفت:
_گذشته كى قراره دست از سر ما برداره؟!
٢٢٤...٢١٩...٢١٤...٢٠٩...
+هيچ وقت!
_حوصلتو سر ميبرم؟!
٢٠٤...١٩٩...١٩٤...١٨٩...
+نه،ولى خودتو عذاب ميدى...
_داره ميشه دو سال...
+خب؟!
_حوصلتو سرميبرم!
+گفتم نه...
_سؤالى نبود!
+ميدونم...
_عاشقِ يه شب مهتابِ فرهاد بود...با صداى بلند كه ميخوندم براش،ذوق ميكرد...كلى ذوق ميكرد...
١٦٤...١٥٩...١٥٤...١٤٩...
_جواب نميدى؟!
+چى بگم؟!
_راستش نور چشامو نميزنه...اين جور ضعيف بودن،اين جور وحشتناك غرق شدن تو گذشته اس كه داره تمام وجودمو ميزنه،گفتى دست از سرمون برنميداره،نه؟!لعنت!كاش انقد رُك نباشى....
+يادته خاله براى جفتمون دوتا ژاكت راه دار كاموايى خريده بود؟!ژاكتِ من سبزآبى بود،ژاكتِ تو سرمه اى طوسى...
_آره يادمه...هشت سالمون بود!
+اولين بارى كه پوشيدمش تمامِ تنمو ميزد...مامان گفت يه كم كه بگذره عادى ميشه،ديگه حسش نميكنى...راستم ميگفت،بعدِ چند وقت ديگه اذيتم نميكرد...عادت كردم بهش...
_ولى تنِ منو ميزد هميشه...
+يادمه...
_پنجره رو باز كن...
+الان وقتشه كه بپوشيش دوباره...
_ميدونم،ولى پرده رو نكش...
.
.
#مريم_خسروى

@aevien💚