Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
پشت میز غذا خوری ایستاده بود و با قوطی قرص هاش درگیر بود.
خیره خیره نگاهش کردم و بعد
هی دلم ضعف رفت برای ابروهای تو هم گره خورده اش
برای ته ریش مرتب شده رو صورتش
برای عسلی چشم هاش
برای دست های مهربونش و سینه محکمش که جان میداد ساعت ها توش سنگر بگیری و دردهاتو جیغ بزنی و گریه کنی.
هی دلم ضعف رفت و ضعف رفت براش...
نگاهش که بهم افتاد و دل ضعفه هام رو دید با تمام صورتش خندید و دستاشو از دو طرف باز کرد برای بغل کردنم. تو بغلش که پناه گرفتم گفتم: همیشه کلی دوسم داشته باش باشه؟
مثل هميشه جای خالی بوسه اش رو روی موهام پر کرد و گفت: مگه میشه دل ببرم از پاره تنم؟ از دخترم؟
راست میگفت. پدر بود و بهترین خریدار دلبری هام.
باز دلم برای عطر تنش ضعف رفت و ضعف رفت و تمام مدت بین دل ضعفه هام به این فکر کردم که ما دخترا چرا هیچوقت یاد نگرفتیم عشق رو به جای آغوش های غریبه تو بغل بی منت پدرهامون پیدا کنیم؟!
چرا هیچوقت نفهمیدیم واقعی ترین "دوستت دارم" هارو پدرها بلدن بگن؟!
چرا هیچوقت قربون صدقه هامون رو حواله چشم های صادق پدرهامون نکردیم؟
ما دخترا یک جای راه رو زیادی اشتباه پیچیدم...
باید برگشت به بغلشون...
باید هی دلمون ضعف بره...
باید روزی هزار بار "دوستت دارم " بگیم به حقیقی ترین معشوقه های جهان...!!
#محیا_زند
@aevien
خیره خیره نگاهش کردم و بعد
هی دلم ضعف رفت برای ابروهای تو هم گره خورده اش
برای ته ریش مرتب شده رو صورتش
برای عسلی چشم هاش
برای دست های مهربونش و سینه محکمش که جان میداد ساعت ها توش سنگر بگیری و دردهاتو جیغ بزنی و گریه کنی.
هی دلم ضعف رفت و ضعف رفت براش...
نگاهش که بهم افتاد و دل ضعفه هام رو دید با تمام صورتش خندید و دستاشو از دو طرف باز کرد برای بغل کردنم. تو بغلش که پناه گرفتم گفتم: همیشه کلی دوسم داشته باش باشه؟
مثل هميشه جای خالی بوسه اش رو روی موهام پر کرد و گفت: مگه میشه دل ببرم از پاره تنم؟ از دخترم؟
راست میگفت. پدر بود و بهترین خریدار دلبری هام.
باز دلم برای عطر تنش ضعف رفت و ضعف رفت و تمام مدت بین دل ضعفه هام به این فکر کردم که ما دخترا چرا هیچوقت یاد نگرفتیم عشق رو به جای آغوش های غریبه تو بغل بی منت پدرهامون پیدا کنیم؟!
چرا هیچوقت نفهمیدیم واقعی ترین "دوستت دارم" هارو پدرها بلدن بگن؟!
چرا هیچوقت قربون صدقه هامون رو حواله چشم های صادق پدرهامون نکردیم؟
ما دخترا یک جای راه رو زیادی اشتباه پیچیدم...
باید برگشت به بغلشون...
باید هی دلمون ضعف بره...
باید روزی هزار بار "دوستت دارم " بگیم به حقیقی ترین معشوقه های جهان...!!
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
گفتم: میترسم... خیلی زیاد. از یروز نموندنش، از یروز دل کندنش عجیب میترسم.
از اون حالت آروم و ساکنش خارج شد، چنگ انداخت به بازوم و گفت: نترس ، توروخدا نترس. شامه ترس خیلی قویه، بو میکشه ببینه کدوم دل بوشو گرفته تا دست اتفاقای بد رو بگیره و بره خونه خرابش کنه.
من ترسیده بودم!
از همون چهارده سالگی کذاییم، از عشق، از دردش ترسیده بودم!
سرم اومد
یادته که؟
حال و روزمو، هق هق کردنامو... یادته دیگه؟
از همشون ترسیده بودم...
یا همین چند وقت پیش...اونشب رو یادته؟
بازم ترسیده بودم
دوِ نصفه شب بود ولی با اينحال زنگ زدم و نیم ساعت پشت تلفن هق هق کردم برات و از اینکه میترسم اون درد شیش ساله چهارده سالگی تکرار شه گفتم
از اینکه میترسم دوباره بره
از اینکه میترسم دوباره از درد هرشب بمیرم
حالامو ببین
سرم اومد
نترس
توروخدا نترس!
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
از اون حالت آروم و ساکنش خارج شد، چنگ انداخت به بازوم و گفت: نترس ، توروخدا نترس. شامه ترس خیلی قویه، بو میکشه ببینه کدوم دل بوشو گرفته تا دست اتفاقای بد رو بگیره و بره خونه خرابش کنه.
من ترسیده بودم!
از همون چهارده سالگی کذاییم، از عشق، از دردش ترسیده بودم!
سرم اومد
یادته که؟
حال و روزمو، هق هق کردنامو... یادته دیگه؟
از همشون ترسیده بودم...
یا همین چند وقت پیش...اونشب رو یادته؟
بازم ترسیده بودم
دوِ نصفه شب بود ولی با اينحال زنگ زدم و نیم ساعت پشت تلفن هق هق کردم برات و از اینکه میترسم اون درد شیش ساله چهارده سالگی تکرار شه گفتم
از اینکه میترسم دوباره بره
از اینکه میترسم دوباره از درد هرشب بمیرم
حالامو ببین
سرم اومد
نترس
توروخدا نترس!
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
Yadegaria
Alishmas & Mehdi Jahani
همش لم دادم رو کاناپه از خستگی
دارم دیوونه میشم از افسردگی
نمیدونم یعنی چی زندگی
من و یه قلب سرد با رنگ و روی زرد
عذاب رفتنت منو رها نکرد
@aevien 💜 👌
آهنگ بدم بلدن اینا بخونن؟
دارم دیوونه میشم از افسردگی
نمیدونم یعنی چی زندگی
من و یه قلب سرد با رنگ و روی زرد
عذاب رفتنت منو رها نکرد
@aevien 💜 👌
آهنگ بدم بلدن اینا بخونن؟
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
دوتایی نشسته بودن تو دنج ترین جای طبقه دوم کافه !تو خلوت ترین ساعت روز!
همان کافه همیشگی با همان دوتا چایی و کیک همیشگی... همان نگاه و احساس همیشگی...اما حرف های تازه! پر از حرف بودن... پر از نگفته هایی که آرزو میکردن کاش بتونن باز نگفته نگهشون دارن! اما نمیشد! وقت اون تیکه فرود لعنتی همه رابطه ها رسیده بود! جفتشون خیره بودن به نم نم بارون تو اون عصر لعنتی بهاری! پسر یه نخ مالبرو بیرون کشید و گذاشت بین لب هاش! دختر با صدای فندک چشماشو از بیرون گرفت و دوخت به پسره! منتظر بود یه نخ هم به اون بده... کار همیشگی شون بود...دختر قول داده بود زیاده روی نکنه به شرط اینکه پسر هروقت کشید بزاره اونم همراهیش کنه!
پسر بیخیال پک های سنگین شو زد! دختر با حرص دست برد طرف پاکت که خودش یه نخ برداره اما پسر زودتر دست برد و پاکت رو برداشت!
+قرار بود هربار میکشی همراهت باشم!
_میخوام عادت کنی!
+به چی؟
_به اینکه دیگه همراهی نکنی... چون دیگه همراهی نیست که بخوای همراهیش کنی!
ضربان طبیعی قلب چند بود؟ هفتاد یا هشتاد؟ حاظر بود قسم بخوره ضربانش رو صد و خورده ای! ضربان قلب جفتشون! گفتن حرف های نگفتنی شروع شده بود! پسر خودش طاقت نیاورد...عادت کرده بود به همراهی شدن! سیگارشو با حرص خاموش کرد! زل زد به دختر با تمام تلاش برای بیخیال نشون دادنش که فایده ای نداشت! چشم های دختر رو بغض گرفته بود اما یه قطره هم توش جمع نشده بود! پسر دید اون همه عذاب رو تو چشماش!
_ د نکن اینجوری لعنتی... بغض نکن اینطوری!خفه میکنه... هم منو... هم تورو! حداقل گریه کن...!
+ میدونی که نمیتونم... میدونی که خیلی وقته گریه ام نمیگیره! فقط مثل یه غده سرطانی تو گلوم چمبره میزنه!
_بگو چکار کنم واست تا چشمات اینطوری نباشه؟
+زودتر حرف بزن... همون حرف هایی که امروز براش اومديم اینجا... حال یه اعدامی قبل حکم رو دارم! زودتر راحتم کن!
_واژه ها گم شدن تو سرم...از کجا شروع کنم؟! د اینجوری بغض دار نفس نکش...بزار تمرکز کنم...!
+میدونم حرفاتو... میخوای بگی میخوام برم!
_میخوام نه! میخوان برم! این دنیای لعنتی میخواد برم!میدونی که نمیشه بمونم! میدونی که موندنم عذابه واسه جفتمون!
+به کی بگم این عذاب رو دوست دارم؟
_به خدا... منم گفتم بهش! اما هیچکس گوشش بدهکار نیست! همه فقط میگن تا بدتر نشده برو! همه میگن ما واسه هم نیستیم! همه میگن ما به درد هم نمیخوریم!
+گور بابای همه... میخواستیم به حرف همه گوش کنیم که الان هیچکدوم اینجا نبودیم! زندگی مون میشد شبیه همون همه! نه من آدم شبیه همه بودنم نه تو!
_پای رفتنم رو شل نکن... بلاخره باید برم یه روزی!
+بزار همون یه روز نگران نبودنمون بشیم! بزار تو این آشوب دنیا یجور آروم بگیریم!بزار تو لحظه زندگی کنیم... همین لحظه که رو به روی همیم!
_این همه بودن تو روزهای نبودن آدمو میکشه! باید دوزش رو بیاریم پایین تا راه نفس کشیدن بمونه برامون تو اون روزهای پر از درد لعنتی!
+اصلا چرا نبودن؟! چرا نمیجنگی برام؟!
_خوردم نکن...زیر سوالم نبر ...بخاطر خودته!میدونم جنگیدنم بیشتر از من تورو زخمی میکنه! میدونم اگه من داشته ات میشم کلی نداشته میاد تو زندگیت!
+اگه با جنگیدنت فکر میکنی زخمی میشم بدون با نبودنت میمیرم!
_انقدر بی رحمی نکن باهام... بزار یکم عاقلانه رفتار کنم! بزار پای رفتن داشته باشم!بزار جون بمونه تو روزهای بعد تو سیگار بکشم تنهایی!
+باشه... من دیگه هیچی نمیگم...بزار دنیای ما هم بشه مثل همه... بزار ماهم تن بدیم به شریک های اجباری برای زندگی مون!
_...........!
+...........!
#محیا_زند
@aevien
همان کافه همیشگی با همان دوتا چایی و کیک همیشگی... همان نگاه و احساس همیشگی...اما حرف های تازه! پر از حرف بودن... پر از نگفته هایی که آرزو میکردن کاش بتونن باز نگفته نگهشون دارن! اما نمیشد! وقت اون تیکه فرود لعنتی همه رابطه ها رسیده بود! جفتشون خیره بودن به نم نم بارون تو اون عصر لعنتی بهاری! پسر یه نخ مالبرو بیرون کشید و گذاشت بین لب هاش! دختر با صدای فندک چشماشو از بیرون گرفت و دوخت به پسره! منتظر بود یه نخ هم به اون بده... کار همیشگی شون بود...دختر قول داده بود زیاده روی نکنه به شرط اینکه پسر هروقت کشید بزاره اونم همراهیش کنه!
پسر بیخیال پک های سنگین شو زد! دختر با حرص دست برد طرف پاکت که خودش یه نخ برداره اما پسر زودتر دست برد و پاکت رو برداشت!
+قرار بود هربار میکشی همراهت باشم!
_میخوام عادت کنی!
+به چی؟
_به اینکه دیگه همراهی نکنی... چون دیگه همراهی نیست که بخوای همراهیش کنی!
ضربان طبیعی قلب چند بود؟ هفتاد یا هشتاد؟ حاظر بود قسم بخوره ضربانش رو صد و خورده ای! ضربان قلب جفتشون! گفتن حرف های نگفتنی شروع شده بود! پسر خودش طاقت نیاورد...عادت کرده بود به همراهی شدن! سیگارشو با حرص خاموش کرد! زل زد به دختر با تمام تلاش برای بیخیال نشون دادنش که فایده ای نداشت! چشم های دختر رو بغض گرفته بود اما یه قطره هم توش جمع نشده بود! پسر دید اون همه عذاب رو تو چشماش!
_ د نکن اینجوری لعنتی... بغض نکن اینطوری!خفه میکنه... هم منو... هم تورو! حداقل گریه کن...!
+ میدونی که نمیتونم... میدونی که خیلی وقته گریه ام نمیگیره! فقط مثل یه غده سرطانی تو گلوم چمبره میزنه!
_بگو چکار کنم واست تا چشمات اینطوری نباشه؟
+زودتر حرف بزن... همون حرف هایی که امروز براش اومديم اینجا... حال یه اعدامی قبل حکم رو دارم! زودتر راحتم کن!
_واژه ها گم شدن تو سرم...از کجا شروع کنم؟! د اینجوری بغض دار نفس نکش...بزار تمرکز کنم...!
+میدونم حرفاتو... میخوای بگی میخوام برم!
_میخوام نه! میخوان برم! این دنیای لعنتی میخواد برم!میدونی که نمیشه بمونم! میدونی که موندنم عذابه واسه جفتمون!
+به کی بگم این عذاب رو دوست دارم؟
_به خدا... منم گفتم بهش! اما هیچکس گوشش بدهکار نیست! همه فقط میگن تا بدتر نشده برو! همه میگن ما واسه هم نیستیم! همه میگن ما به درد هم نمیخوریم!
+گور بابای همه... میخواستیم به حرف همه گوش کنیم که الان هیچکدوم اینجا نبودیم! زندگی مون میشد شبیه همون همه! نه من آدم شبیه همه بودنم نه تو!
_پای رفتنم رو شل نکن... بلاخره باید برم یه روزی!
+بزار همون یه روز نگران نبودنمون بشیم! بزار تو این آشوب دنیا یجور آروم بگیریم!بزار تو لحظه زندگی کنیم... همین لحظه که رو به روی همیم!
_این همه بودن تو روزهای نبودن آدمو میکشه! باید دوزش رو بیاریم پایین تا راه نفس کشیدن بمونه برامون تو اون روزهای پر از درد لعنتی!
+اصلا چرا نبودن؟! چرا نمیجنگی برام؟!
_خوردم نکن...زیر سوالم نبر ...بخاطر خودته!میدونم جنگیدنم بیشتر از من تورو زخمی میکنه! میدونم اگه من داشته ات میشم کلی نداشته میاد تو زندگیت!
+اگه با جنگیدنت فکر میکنی زخمی میشم بدون با نبودنت میمیرم!
_انقدر بی رحمی نکن باهام... بزار یکم عاقلانه رفتار کنم! بزار پای رفتن داشته باشم!بزار جون بمونه تو روزهای بعد تو سیگار بکشم تنهایی!
+باشه... من دیگه هیچی نمیگم...بزار دنیای ما هم بشه مثل همه... بزار ماهم تن بدیم به شریک های اجباری برای زندگی مون!
_...........!
+...........!
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
این طوری که نمیشود؛
یعنی هیچ وقت یادِ من نیوفتادی؟
هیچ وقت دلت برای من تنگ نشد؟
مثلا دل تنگ آن بستنیِ شکلاتی وسطِ میدآنِ شهر...
یا هیچ وقت یادت نیامد که باهم رفتیم کوه تا غروبِ جمعه را از بالای کوه ببینیم؟
نمیشود ک عزیز دلم؛
یعنی هیچ جای زندگیت چایی نخوردی که یادِ کافه یِ دنجِ خیابانِ ۲۴ بیوفتی؟
یآ قهوه ی ترک که بخواهی مثل آن شب ها تا صبح کتابِ لعنتی را تمام کنی که داستانش موقع خواب نصفه نیمه نماند؟
هرجور که فکر میکنم نمیشود عزیز دلم...
اصلا بگو با لباس سورمه ای ت چه کردی؟
همان که عصربهاری با یک باران دل چسب باهم خریدیم و به تنت می آمد...
اصلا قبول...این ها هیچ!!!
چطور هنوز در آن خانه نفس میکشی؟چطور خیابان های شهر را بالا پایین میکنی؟
چطور وقتی در تمام این سالها هیچ خبری از تو نیست؟
یعنی هیچ کدامشان من را یادت نمی آورد؟
یعنی هیچ کدآم زل نمی زنند به چشم هایت و بپرسند:
_لعنتی ؛ شما که دونفر بودین...از اون یکی چه خبر؟فراموشش کردی؟
#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien 🍁🍂
یعنی هیچ وقت یادِ من نیوفتادی؟
هیچ وقت دلت برای من تنگ نشد؟
مثلا دل تنگ آن بستنیِ شکلاتی وسطِ میدآنِ شهر...
یا هیچ وقت یادت نیامد که باهم رفتیم کوه تا غروبِ جمعه را از بالای کوه ببینیم؟
نمیشود ک عزیز دلم؛
یعنی هیچ جای زندگیت چایی نخوردی که یادِ کافه یِ دنجِ خیابانِ ۲۴ بیوفتی؟
یآ قهوه ی ترک که بخواهی مثل آن شب ها تا صبح کتابِ لعنتی را تمام کنی که داستانش موقع خواب نصفه نیمه نماند؟
هرجور که فکر میکنم نمیشود عزیز دلم...
اصلا بگو با لباس سورمه ای ت چه کردی؟
همان که عصربهاری با یک باران دل چسب باهم خریدیم و به تنت می آمد...
اصلا قبول...این ها هیچ!!!
چطور هنوز در آن خانه نفس میکشی؟چطور خیابان های شهر را بالا پایین میکنی؟
چطور وقتی در تمام این سالها هیچ خبری از تو نیست؟
یعنی هیچ کدامشان من را یادت نمی آورد؟
یعنی هیچ کدآم زل نمی زنند به چشم هایت و بپرسند:
_لعنتی ؛ شما که دونفر بودین...از اون یکی چه خبر؟فراموشش کردی؟
#فاطمه_زهرا_عباسی
@aevien 🍁🍂
Mahya Zand
@moozikestan_bot – Despina Vandi - Tha 'thela [HD 1080p]
هردو موزیک به روایتی نسخه فارسی شده این آهنگن:)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
You made my heart break and that made me who I am
look at me now
Well, I, I’m all the way up
I swear you’ll never, you’ll never bring me down😏
@aevien 💜 🔮
درختاش بنفشه😍
look at me now
Well, I, I’m all the way up
I swear you’ll never, you’ll never bring me down😏
@aevien 💜 🔮
درختاش بنفشه😍
Shout Out To My Ex (Full)
Little Mix
Oh, I deleted all your pics
Then blocked your number from my phone
Yeah yeah, you took all you could get
But you ain’t getting this love no more😉
@aevien 💜 🔮
Then blocked your number from my phone
Yeah yeah, you took all you could get
But you ain’t getting this love no more😉
@aevien 💜 🔮
من اهل دنیای پس از اینم
مرگ اتفاق حتمی من هاست
این زندگی با مرگ تکمیله
آدم نــمیره بیشتر تنهاست
#علیرضا_آذر 💜
#حضرت_عشق
@aevien 🍁🍂
مرگ اتفاق حتمی من هاست
این زندگی با مرگ تکمیله
آدم نــمیره بیشتر تنهاست
#علیرضا_آذر 💜
#حضرت_عشق
@aevien 🍁🍂
Forwarded from S.H
Sogand - [www.Song-DL.ir]
Viguen - www.Song-DL.ir
S.H
Viguen - www.Song-DL.ir – Sogand - [www.Song-DL.ir]
#پيشنهاد_ميشه😊💚
ورژنِ اصلى آهنگ فيلم سيانور
ورژنِ اصلى آهنگ فيلم سيانور
زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
.....
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
#علیرضا_آذر
تولدت مبارک #حضرت_عشق 💜
@aevien
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
.....
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
#علیرضا_آذر
تولدت مبارک #حضرت_عشق 💜
@aevien