Forwarded from Mahya Zand
Ayneh
Ehsan Afshari
تمام چند روز گذشته رو تظاهر به خوب بودن میکنی
تظاهر به خنده های بلند و غلیظ تر از همیشه تو جمع
تظاهر به آروم بودن که انگار جواب هم میده
و بعد...
یکجا تظاهر هات ته میکشن
یکجا تظاهر هات کم میارن
دقیقا همونجایی که هشت صبح تند تند داری مسیر همیشگی به سمت دانشگاهت رو طی میکنی تا برسی به کلاسی که طبق معمول دیر شده
هنذفری هات تو گوشته
آهنگ ها هم رو پخش تصادفی
ابرهای بی انصاف هم حسابی دلگیر
باران... نَم باران لعنتی هم میزنه
و بعد...
همون آهنگ لعنتی ای که نباید بین پخش تصادفی شروع میشه...
یادت میاد اولین باری که گوشش دادی تو همین مسیر تکراری تو هشت صبح بود و تازه جواب صبح بخیرش رو داده بودی
یادت میاد چند ساله چقدر نیست
چقدر هیچکس شبیهش نمیشه
و بعد...
این تظاهرِ بدمصبِ بی جنبه یهو خسته میشه و کم میاره...
و کم میاری...!
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
تظاهر به خنده های بلند و غلیظ تر از همیشه تو جمع
تظاهر به آروم بودن که انگار جواب هم میده
و بعد...
یکجا تظاهر هات ته میکشن
یکجا تظاهر هات کم میارن
دقیقا همونجایی که هشت صبح تند تند داری مسیر همیشگی به سمت دانشگاهت رو طی میکنی تا برسی به کلاسی که طبق معمول دیر شده
هنذفری هات تو گوشته
آهنگ ها هم رو پخش تصادفی
ابرهای بی انصاف هم حسابی دلگیر
باران... نَم باران لعنتی هم میزنه
و بعد...
همون آهنگ لعنتی ای که نباید بین پخش تصادفی شروع میشه...
یادت میاد اولین باری که گوشش دادی تو همین مسیر تکراری تو هشت صبح بود و تازه جواب صبح بخیرش رو داده بودی
یادت میاد چند ساله چقدر نیست
چقدر هیچکس شبیهش نمیشه
و بعد...
این تظاهرِ بدمصبِ بی جنبه یهو خسته میشه و کم میاره...
و کم میاری...!
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
باور کنید شبیه فحش دادنه...
شبیه زور گفتن بی دلیلی که زورت هم نمیرسه سرکوبش کنی...
شبیه تیکه انداختن تو یه جمعی که باید رعایت کنی و هیچی نگی...
اصلا باور کنید شبیه خودِ خودِ دزدیه
عزیز من
این نوشته هایی که میخونی
باور کن ساده نوشته نمیشن
از روی خوشی یا با خنده...
تو واژه به واژه اش درد جا خوش کرده
اینکه شما بر میداری بدون ذکر نام نویسنده نشرش میدی یا از اون بدتر یه اسم دیگه میزنی زیرش، یا اصلا اون جاهایی که دوست داری و به سلیقه خودت تغیر میدی و گند میزنی به ریتم واژه ها...
تموم اون لحظه ها داری گریه های یه نفرو میدزدی و گند میزنی بهش
لطفــــــــــــا فرهنگ داشته باشیم و محض رضایِ خدا کمی شعور.
#آریایی_باشیم_نه_ایرانی :|
شبیه زور گفتن بی دلیلی که زورت هم نمیرسه سرکوبش کنی...
شبیه تیکه انداختن تو یه جمعی که باید رعایت کنی و هیچی نگی...
اصلا باور کنید شبیه خودِ خودِ دزدیه
عزیز من
این نوشته هایی که میخونی
باور کن ساده نوشته نمیشن
از روی خوشی یا با خنده...
تو واژه به واژه اش درد جا خوش کرده
اینکه شما بر میداری بدون ذکر نام نویسنده نشرش میدی یا از اون بدتر یه اسم دیگه میزنی زیرش، یا اصلا اون جاهایی که دوست داری و به سلیقه خودت تغیر میدی و گند میزنی به ریتم واژه ها...
تموم اون لحظه ها داری گریه های یه نفرو میدزدی و گند میزنی بهش
لطفــــــــــــا فرهنگ داشته باشیم و محض رضایِ خدا کمی شعور.
#آریایی_باشیم_نه_ایرانی :|
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
سه شنبه هارو دست کم گرفتیم
همین سه شنبه هایِ حزبِ بادی که کمی از نحسی شنبه هارو به ارث بردن و کمی دلگیری غریب جمعه ها رو.
زیاد هم تقصیری ندارن
افتادن وسط هفته ها
وسط یه راه هفت روزه.
آدم همیشه وسط راه کم میاره
یکم میشینه
یکم غر میزنه
یکم نا امید میشه
بعد میبینه چاره ای نیست
باید خودشو بکشه تا آخر راه.
آدم
انگار
سه شنبه هارو کم میاره
بیشتر از بقیه روزها!
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
همین سه شنبه هایِ حزبِ بادی که کمی از نحسی شنبه هارو به ارث بردن و کمی دلگیری غریب جمعه ها رو.
زیاد هم تقصیری ندارن
افتادن وسط هفته ها
وسط یه راه هفت روزه.
آدم همیشه وسط راه کم میاره
یکم میشینه
یکم غر میزنه
یکم نا امید میشه
بعد میبینه چاره ای نیست
باید خودشو بکشه تا آخر راه.
آدم
انگار
سه شنبه هارو کم میاره
بیشتر از بقیه روزها!
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
رفیقِ جان
تولد سی و چند سالگیت روهم کنار هم جشن میگیریم. تو یه رستوران خانوادگی که اون روزها پاتوق اخر هفته هامون شده.
من،تو و سومین رفیق همیشگی مون. با همسر هایی که نمیدونم معشوقه هایی بودن که شدن همسر یا همسرهایی که اجبارا شدن معشوقه.
شمع های رو کیک رو فوت میکنی و از لا به لای شعله ها بهم نگاه میکنیم و یاد این روز ها میافتیم.
همین روزهایِ لعنتی ای که بین نور آفتاب روز و تاریکی شب در به در دنبال یه صبح واقعی میگردیم
میگردیم و میترسیم از پایان شب سیه ای که سپید نشه آخرش.
دخترت کتاب شعر جدید شاعر محبوبت رو کادو پیچ شده میزاره جلوت و باز بهم نگاه میکنیم و میخندیم... از همون خنده هایی که لا به لاش پر بغضه و خاطره.
عینک پسرکوچیکم رو که موقع کیک خوردن کثیف شده رو تو دستم میگیرم و بهش دستمال میکشم و باز سه نفری همو یه نگاه معنی دار میکنیم و خنده بغضی میکنیم
همسرت دسته گل رز محبوبت با روبان بنفش میزاره جلوت و گونه ات رو میبوسه و ما سه نفری باز هم رو نگاه میکنیم و یه خنده بغضی دیگه...!
نگاه میکنیم و ته دلمون ضعف میره برای رویاهایی که احتمالا اونموقع لا به لای مادرانه هامون گم شده.
برای خاطرهِ نداشته هایی که اونموقع کمرنگ شدن ولی پاک نه.
همو نگاه میکنیم و یاد شب هایی میافتیم که با گریه کنارهم صبحشون کردیم، شب هایی که آشوب بودیم و پر از نشده ها، اما با این همه همو داشتیم برای آروم شدن.
میدانی رفیقِ جان
یک روز تولد سی و چند سالگیت رو با هم جشن میگیریم
یک روزی که نمیدونم چقدر پر از نشده ها و نداشته هاییم
که نمیدونم اون آدمی که همیشه نیست رو داریم یا نه
که نميدونم بچه هامون شدن زاده عشق یا نه
که نميدونم اون صبحی که میخواستیم رو پیدا کردیم یا نه
نمیدونم...
اما میدونم همــو داریــم،
با همون بغض خنده هایی که پر از خاطره ان.
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
تولد سی و چند سالگیت روهم کنار هم جشن میگیریم. تو یه رستوران خانوادگی که اون روزها پاتوق اخر هفته هامون شده.
من،تو و سومین رفیق همیشگی مون. با همسر هایی که نمیدونم معشوقه هایی بودن که شدن همسر یا همسرهایی که اجبارا شدن معشوقه.
شمع های رو کیک رو فوت میکنی و از لا به لای شعله ها بهم نگاه میکنیم و یاد این روز ها میافتیم.
همین روزهایِ لعنتی ای که بین نور آفتاب روز و تاریکی شب در به در دنبال یه صبح واقعی میگردیم
میگردیم و میترسیم از پایان شب سیه ای که سپید نشه آخرش.
دخترت کتاب شعر جدید شاعر محبوبت رو کادو پیچ شده میزاره جلوت و باز بهم نگاه میکنیم و میخندیم... از همون خنده هایی که لا به لاش پر بغضه و خاطره.
عینک پسرکوچیکم رو که موقع کیک خوردن کثیف شده رو تو دستم میگیرم و بهش دستمال میکشم و باز سه نفری همو یه نگاه معنی دار میکنیم و خنده بغضی میکنیم
همسرت دسته گل رز محبوبت با روبان بنفش میزاره جلوت و گونه ات رو میبوسه و ما سه نفری باز هم رو نگاه میکنیم و یه خنده بغضی دیگه...!
نگاه میکنیم و ته دلمون ضعف میره برای رویاهایی که احتمالا اونموقع لا به لای مادرانه هامون گم شده.
برای خاطرهِ نداشته هایی که اونموقع کمرنگ شدن ولی پاک نه.
همو نگاه میکنیم و یاد شب هایی میافتیم که با گریه کنارهم صبحشون کردیم، شب هایی که آشوب بودیم و پر از نشده ها، اما با این همه همو داشتیم برای آروم شدن.
میدانی رفیقِ جان
یک روز تولد سی و چند سالگیت رو با هم جشن میگیریم
یک روزی که نمیدونم چقدر پر از نشده ها و نداشته هاییم
که نمیدونم اون آدمی که همیشه نیست رو داریم یا نه
که نميدونم بچه هامون شدن زاده عشق یا نه
که نميدونم اون صبحی که میخواستیم رو پیدا کردیم یا نه
نمیدونم...
اما میدونم همــو داریــم،
با همون بغض خنده هایی که پر از خاطره ان.
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
A Quoi Tu Penses, Dis
Mireille Mathieu @MusiqueDeFrance
از اون فرانسوی خیلی میزون ها... 💜
@aevien
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
بابا لنگ دراز عزیزم
بعضي آدم ها را نميشود داشت
فقط ميشود يک جور خاصي دوستشان داشت
بعضي آدم ها اصلا براي اين نيستند
که براي تو باشند يا تو براي آن ها...
اصلا به آخرش فکر نمي کني
آنها براي اينند که دوستشان بداري!
آن هم نه دوست داشتن معمولي نه حتي عشق
يک جور خاصي دوست داشتن که اصلا هم کم نيست
اين آدم ها حتي وقتي که ديگر نيستند هم
در کنج دلت تا ابد يه جور خاص دوست داشته خواهند شد...
#بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر 💜
بابا لنگ دراز عزیزم
بعضي آدم ها را نميشود داشت
فقط ميشود يک جور خاصي دوستشان داشت
بعضي آدم ها اصلا براي اين نيستند
که براي تو باشند يا تو براي آن ها...
اصلا به آخرش فکر نمي کني
آنها براي اينند که دوستشان بداري!
آن هم نه دوست داشتن معمولي نه حتي عشق
يک جور خاصي دوست داشتن که اصلا هم کم نيست
اين آدم ها حتي وقتي که ديگر نيستند هم
در کنج دلت تا ابد يه جور خاص دوست داشته خواهند شد...
#بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر 💜
هروقت این داستان رو میخونم یا کارتون و فیلمشو میبینم یاد این بیت حضرت مولانا (💜) میافتم که میگه:
" سیر نمیشوم زِ تو، نیست جز این گناهِ من" :)
" سیر نمیشوم زِ تو، نیست جز این گناهِ من" :)