زمینه ( عمو جونم تا تو بودی سر و سامونی داشتیم )
حاج محمود کریمی
خیلی دلبره این روضه....
@aevien ⚫
@aevien ⚫
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
بی رحم ترین خاطرات همان هایی هستند که پابندت می کنند به ادامه ی فکر کردن در مورد یک رابطه ی از دست رفته...
همان خاطره هایی که با به یادآوردنشان یک حس خنک می دود زیر پوستت...حسی که ممکن است فقط چند بار در طول زندگی ات بتوانی تجربه اش کنی....
حسی که قبلا داشتی و حالا مثل رد یک زخم عمیق مانده روی تنت...
نمی توانی دورش بریزی،زخم را که نمی شود از پوست جدا کرد...با هیچ محلول و ماده ای هم از بین نمی رود....زیاد که دست کاری اش کنی بیشتر می سوزد و می سوزاند...
زخم را باید رها کرد تا کمرنگ شود...
یک روزی هم می رسد که تنها رد کوچکی به جا می ماند؛نمی توان کاری برایش کرد...
همان رد قهوه ای کمرنگ باید باشد...
وگرنه ما آدم ها زیاد به خودمان زخم می زنیم....
خاطره ی زخم باید باشد....
چیز بدی هم نیست....
#مریم_خسروی
@aevien 🍁🍂
همان خاطره هایی که با به یادآوردنشان یک حس خنک می دود زیر پوستت...حسی که ممکن است فقط چند بار در طول زندگی ات بتوانی تجربه اش کنی....
حسی که قبلا داشتی و حالا مثل رد یک زخم عمیق مانده روی تنت...
نمی توانی دورش بریزی،زخم را که نمی شود از پوست جدا کرد...با هیچ محلول و ماده ای هم از بین نمی رود....زیاد که دست کاری اش کنی بیشتر می سوزد و می سوزاند...
زخم را باید رها کرد تا کمرنگ شود...
یک روزی هم می رسد که تنها رد کوچکی به جا می ماند؛نمی توان کاری برایش کرد...
همان رد قهوه ای کمرنگ باید باشد...
وگرنه ما آدم ها زیاد به خودمان زخم می زنیم....
خاطره ی زخم باید باشد....
چیز بدی هم نیست....
#مریم_خسروی
@aevien 🍁🍂
چند وقت پیش کِیس قدیمی کامپیوترمو راه انداختم... پیچ و تاب خوردم وسط پوشه های قدیمی و خاطرات نوجوونی چند سال پیشم. از پوشه های موزیک ویدیو های تیلور و ریحانا و بیانسه گرفته تا پوشه های سریال های کره ای که اونموقع عجيب درگیرشون بودم مثل تموم هم سن و سال هام. تا رسیدم به پوشه مورد علاقه که گلچین موزیک های محبوبم بود.
هیچکدوم رو گوش ندادم... یعنی جرأت نکردم گوششون بدم. گفته بودم قبلا... موزیک ها بعد عطرها لعنتی ترین به یاد آورنده خاطرات هستن. حالا چه خاطرات خوب چه بد.
تا امشب...ریخته بودمشون تو گوشی و از سر شب نشستم تک تکشون رو گوش کردم. با تک تک شون مردم. برای بعضی هاشون با یه لبخند بخاطر قشنگی خاطره هاش و با بعضی هاشون با صورت مچاله شده از درد.
اما مرور خاطره ها همیشه برای ما آدم ها یه خودآزاری قشنگه که نمیتونیم از خیرشون بگذریم.
اصلا خوبه گاهی توشون چنگ بزنیم و یه چیزایی رو یادمون بیاریم... قوی مون میکنن.
یادمون بیاریم تموم چیزایی که اونموقع فکر میکردیم چقدر بزرگ و مهمن حالا کوچیک و بی اهمیت ان، که یعنی چیزایی که الان ازشون برای خودمون غول ساختیم یروزی چقدر برامون ساده میشن، فقط نیاز به همون قضیه لعنتی و جون بگیر گذر زمان داره.
و اینکه...
آهنگ های نوستالژیک حتما لازم نیست واسه خیلی سال قبل باشن... بعضیاشون حتی ممکنه واسه چند ماه قبل باشن.
تموم آهنگ هایی که با گوش دادنشون یه خاطره با کیفیت فیلم تیری دی رو میارن جلوت میشن نوستالژیک :)
#محیا_زند
@aevien
ادبی نیست! صرفا جهت دردودل نصف شبونه!
هیچکدوم رو گوش ندادم... یعنی جرأت نکردم گوششون بدم. گفته بودم قبلا... موزیک ها بعد عطرها لعنتی ترین به یاد آورنده خاطرات هستن. حالا چه خاطرات خوب چه بد.
تا امشب...ریخته بودمشون تو گوشی و از سر شب نشستم تک تکشون رو گوش کردم. با تک تک شون مردم. برای بعضی هاشون با یه لبخند بخاطر قشنگی خاطره هاش و با بعضی هاشون با صورت مچاله شده از درد.
اما مرور خاطره ها همیشه برای ما آدم ها یه خودآزاری قشنگه که نمیتونیم از خیرشون بگذریم.
اصلا خوبه گاهی توشون چنگ بزنیم و یه چیزایی رو یادمون بیاریم... قوی مون میکنن.
یادمون بیاریم تموم چیزایی که اونموقع فکر میکردیم چقدر بزرگ و مهمن حالا کوچیک و بی اهمیت ان، که یعنی چیزایی که الان ازشون برای خودمون غول ساختیم یروزی چقدر برامون ساده میشن، فقط نیاز به همون قضیه لعنتی و جون بگیر گذر زمان داره.
و اینکه...
آهنگ های نوستالژیک حتما لازم نیست واسه خیلی سال قبل باشن... بعضیاشون حتی ممکنه واسه چند ماه قبل باشن.
تموم آهنگ هایی که با گوش دادنشون یه خاطره با کیفیت فیلم تیری دی رو میارن جلوت میشن نوستالژیک :)
#محیا_زند
@aevien
ادبی نیست! صرفا جهت دردودل نصف شبونه!
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
@aevien
.
"تو اصلا برای من خوب نیستی..."
.
.
مثل تمامِ وقت هایی که سرماخورده بودم و لج می کردم که دلم یخ دربهشت پرتقالی می خواهد یا پیراشکیِ چرب و چیلیِ پُرکالباس؛ اما مامان فقط یک جمله می گفت: "برات خوب نیست!" و من محکوم بودم به آرام نشستن...
مثل شب امتحان فیزیک که ویرم می گرفت پنجاه صفحه ی آخرِ برباد رفته را از زیرِ ده تا کتاب تست و جزوه بخوانم و بابا یک دفعه پیش دستیِ میوه به دست می آمد توی اتاق و از همان نگاه های عاقل اندر سفیهش تحویلم می داد که یعنی "فهمیدم...الکی جلدِمشکی را قایم نکن زیرِ پنج مَن برگه ی سفید..."
و من گُر می گرفتم و وقتی می رفت دوباره شروع می کردم به خواندن و سردرآوردن از عاقبتِ اسکارلت اوهارایِ لجبازتر از خودم...
تهِ دلم می دانستم این که شب امتحان نهایی؛بیفتم دنبالِ رمانتیک بازی های یک دخترِ کله شق،ممکن است گند بزند به نمره ام،اما حسِ کنجکاویِ لعنتی ام می چربید به تمام معادله های حل نشده ی دینامیک و استاتیکِ تلنبار شده رویِ هم...
.
هفت سالم بود که یک شب از شدتِّ دندان درد؛گریه کردم تا صبح...بعدترش رفتیم کلینیک و دندانم پر شد؛
مامان تمامِ بیسکوئیت های شکلاتی و ویفرهای توت فرنگی و آدامس هایِ صورتیِ پولو را گذاشت توی بالاترین طبقه ی کابینت آشپزخانه و بعد هم گفت:
"این جور خوراکیا برات خوب نیستن!بزرگ نمی شی!دندوناتم خراب می شن..."
.
حالا اما نوزده سالم شده...قَدَّم می رسد هرچندتا بیسکوئیت که دلم می خواهد،بردارم از تویِ کابینتِ بلند...اما مسئله این است که دیگر آن شوقِ ملسِ کودکانه برای کشف دست نخوردگی هایِ کابینت،همراهم نیست...
همین چند شب پیش که با مامان نشسته بودیم پشتِ میز توی آشپزخانه،پرسیدم:
"چرا هنوزم خوراکیا رو می ذاری تو کابینت بلنده؟!الان که دیگه بزرگ شدیم ما!"
گفت:" نمی دونم...عادت کردم شاید!"
و من خندیدم و به این فکر کردم دوازده سال است هیچ کدام از دندان هایم خراب نشده...
بعدترش بغض کردم چون "تو" هم درست مثلِ تمامِ آن ویفرهای توت فرنگی و رمان هایِ کلاسیک و خیال بافی هایِ محضِ پانزده سالگی؛برایم خوب نیستی...
و من نمی توانم بگذارمت توی بلندترین طبقه ی کابینت و درش را ببندم؛
نمی توانم خودم را گول بزنم...
چون خیلی وقت است قَدَّم بهت می رسد،
قَدَّم خیلی وقت است می رسد...
امّا دستم؛
انگار هیچ وقت...
.
.
#مریم_خسروی
@aevien
.
"تو اصلا برای من خوب نیستی..."
.
.
مثل تمامِ وقت هایی که سرماخورده بودم و لج می کردم که دلم یخ دربهشت پرتقالی می خواهد یا پیراشکیِ چرب و چیلیِ پُرکالباس؛ اما مامان فقط یک جمله می گفت: "برات خوب نیست!" و من محکوم بودم به آرام نشستن...
مثل شب امتحان فیزیک که ویرم می گرفت پنجاه صفحه ی آخرِ برباد رفته را از زیرِ ده تا کتاب تست و جزوه بخوانم و بابا یک دفعه پیش دستیِ میوه به دست می آمد توی اتاق و از همان نگاه های عاقل اندر سفیهش تحویلم می داد که یعنی "فهمیدم...الکی جلدِمشکی را قایم نکن زیرِ پنج مَن برگه ی سفید..."
و من گُر می گرفتم و وقتی می رفت دوباره شروع می کردم به خواندن و سردرآوردن از عاقبتِ اسکارلت اوهارایِ لجبازتر از خودم...
تهِ دلم می دانستم این که شب امتحان نهایی؛بیفتم دنبالِ رمانتیک بازی های یک دخترِ کله شق،ممکن است گند بزند به نمره ام،اما حسِ کنجکاویِ لعنتی ام می چربید به تمام معادله های حل نشده ی دینامیک و استاتیکِ تلنبار شده رویِ هم...
.
هفت سالم بود که یک شب از شدتِّ دندان درد؛گریه کردم تا صبح...بعدترش رفتیم کلینیک و دندانم پر شد؛
مامان تمامِ بیسکوئیت های شکلاتی و ویفرهای توت فرنگی و آدامس هایِ صورتیِ پولو را گذاشت توی بالاترین طبقه ی کابینت آشپزخانه و بعد هم گفت:
"این جور خوراکیا برات خوب نیستن!بزرگ نمی شی!دندوناتم خراب می شن..."
.
حالا اما نوزده سالم شده...قَدَّم می رسد هرچندتا بیسکوئیت که دلم می خواهد،بردارم از تویِ کابینتِ بلند...اما مسئله این است که دیگر آن شوقِ ملسِ کودکانه برای کشف دست نخوردگی هایِ کابینت،همراهم نیست...
همین چند شب پیش که با مامان نشسته بودیم پشتِ میز توی آشپزخانه،پرسیدم:
"چرا هنوزم خوراکیا رو می ذاری تو کابینت بلنده؟!الان که دیگه بزرگ شدیم ما!"
گفت:" نمی دونم...عادت کردم شاید!"
و من خندیدم و به این فکر کردم دوازده سال است هیچ کدام از دندان هایم خراب نشده...
بعدترش بغض کردم چون "تو" هم درست مثلِ تمامِ آن ویفرهای توت فرنگی و رمان هایِ کلاسیک و خیال بافی هایِ محضِ پانزده سالگی؛برایم خوب نیستی...
و من نمی توانم بگذارمت توی بلندترین طبقه ی کابینت و درش را ببندم؛
نمی توانم خودم را گول بزنم...
چون خیلی وقت است قَدَّم بهت می رسد،
قَدَّم خیلی وقت است می رسد...
امّا دستم؛
انگار هیچ وقت...
.
.
#مریم_خسروی
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
گفتم: سَرده! خیــلی سَـــرد!
همش و مدام!
انگار که بدون لباس وسط برف نشسته باشم، تمام تنم سِرِ از سرمایِ نبودنش!
یه پتو انداخت رو شونه هام. گفت: لعنتی چکار کرده باهات؟ چکار کرده که به این حال و روز افتادی؟
گفتم: تقصیر اون نیست. این عادت گند خودم از بچگیه.
از همون بچگی چشمم دیر یه چیزی رو میگرفت ولی وای از اون زمانی که یه چیزی دلم رو میبرد. خودم رو میکشتم برای داشتنش.
موقع خرید کیف، کفش، لباس و هر چیز دیگه یه هفته تمام پاساژ هارو میگشتم. گفتم که... سخت چشمم چیزی رو میگرفت، همه چیز یا انقدر خوشگل نبود که بخوامش یا تکراری بود و بقیه داشتنش. انقدر میگشتم تا یه چیزی پیدا کنم که با همه فرق داشته باشه، که هیشکی نداشته باشش. خیلی وقت ها هم واسه این تفاوت تاوان زیادی دادم. مثل اون... چند سال گشتم و گشتم تا پیداش کردم. درست وسط شلوغی خرت و پرت های زندگیم نشسته بود. یروز که داشتم این شلوغی رو تمیز میکردم یهو چشمم بهش افتاد و دلم رفت. با همه فرق داشت. تا حالا شبیه شو هیچ جا ندیده بودم. قلقش رو هیچکس بلد نبود، بلد نیست. همینم شد تاوان فرق داشتنش. که نمیدونستم چجوری تو دستم بگیرمش که نره.
اصلا این عادت گند خودم از بچگیه...
که دوست داشتن رو غلیظ بلدم و بهش بهای زیادی میدم!
که وقتی یچیزی چشمم رو بگیره برای داشتنش میمیرم!
حالا هر چقدر هم که میخواد بد قلق باشه.
آخ... ولی چقدر سَـــرده!
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
همش و مدام!
انگار که بدون لباس وسط برف نشسته باشم، تمام تنم سِرِ از سرمایِ نبودنش!
یه پتو انداخت رو شونه هام. گفت: لعنتی چکار کرده باهات؟ چکار کرده که به این حال و روز افتادی؟
گفتم: تقصیر اون نیست. این عادت گند خودم از بچگیه.
از همون بچگی چشمم دیر یه چیزی رو میگرفت ولی وای از اون زمانی که یه چیزی دلم رو میبرد. خودم رو میکشتم برای داشتنش.
موقع خرید کیف، کفش، لباس و هر چیز دیگه یه هفته تمام پاساژ هارو میگشتم. گفتم که... سخت چشمم چیزی رو میگرفت، همه چیز یا انقدر خوشگل نبود که بخوامش یا تکراری بود و بقیه داشتنش. انقدر میگشتم تا یه چیزی پیدا کنم که با همه فرق داشته باشه، که هیشکی نداشته باشش. خیلی وقت ها هم واسه این تفاوت تاوان زیادی دادم. مثل اون... چند سال گشتم و گشتم تا پیداش کردم. درست وسط شلوغی خرت و پرت های زندگیم نشسته بود. یروز که داشتم این شلوغی رو تمیز میکردم یهو چشمم بهش افتاد و دلم رفت. با همه فرق داشت. تا حالا شبیه شو هیچ جا ندیده بودم. قلقش رو هیچکس بلد نبود، بلد نیست. همینم شد تاوان فرق داشتنش. که نمیدونستم چجوری تو دستم بگیرمش که نره.
اصلا این عادت گند خودم از بچگیه...
که دوست داشتن رو غلیظ بلدم و بهش بهای زیادی میدم!
که وقتی یچیزی چشمم رو بگیره برای داشتنش میمیرم!
حالا هر چقدر هم که میخواد بد قلق باشه.
آخ... ولی چقدر سَـــرده!
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
Forwarded from Mahya Zand
Ayneh
Ehsan Afshari
تمام چند روز گذشته رو تظاهر به خوب بودن میکنی
تظاهر به خنده های بلند و غلیظ تر از همیشه تو جمع
تظاهر به آروم بودن که انگار جواب هم میده
و بعد...
یکجا تظاهر هات ته میکشن
یکجا تظاهر هات کم میارن
دقیقا همونجایی که هشت صبح تند تند داری مسیر همیشگی به سمت دانشگاهت رو طی میکنی تا برسی به کلاسی که طبق معمول دیر شده
هنذفری هات تو گوشته
آهنگ ها هم رو پخش تصادفی
ابرهای بی انصاف هم حسابی دلگیر
باران... نَم باران لعنتی هم میزنه
و بعد...
همون آهنگ لعنتی ای که نباید بین پخش تصادفی شروع میشه...
یادت میاد اولین باری که گوشش دادی تو همین مسیر تکراری تو هشت صبح بود و تازه جواب صبح بخیرش رو داده بودی
یادت میاد چند ساله چقدر نیست
چقدر هیچکس شبیهش نمیشه
و بعد...
این تظاهرِ بدمصبِ بی جنبه یهو خسته میشه و کم میاره...
و کم میاری...!
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
تظاهر به خنده های بلند و غلیظ تر از همیشه تو جمع
تظاهر به آروم بودن که انگار جواب هم میده
و بعد...
یکجا تظاهر هات ته میکشن
یکجا تظاهر هات کم میارن
دقیقا همونجایی که هشت صبح تند تند داری مسیر همیشگی به سمت دانشگاهت رو طی میکنی تا برسی به کلاسی که طبق معمول دیر شده
هنذفری هات تو گوشته
آهنگ ها هم رو پخش تصادفی
ابرهای بی انصاف هم حسابی دلگیر
باران... نَم باران لعنتی هم میزنه
و بعد...
همون آهنگ لعنتی ای که نباید بین پخش تصادفی شروع میشه...
یادت میاد اولین باری که گوشش دادی تو همین مسیر تکراری تو هشت صبح بود و تازه جواب صبح بخیرش رو داده بودی
یادت میاد چند ساله چقدر نیست
چقدر هیچکس شبیهش نمیشه
و بعد...
این تظاهرِ بدمصبِ بی جنبه یهو خسته میشه و کم میاره...
و کم میاری...!
#محیا_زند
@aevien 🍁 🍂
باور کنید شبیه فحش دادنه...
شبیه زور گفتن بی دلیلی که زورت هم نمیرسه سرکوبش کنی...
شبیه تیکه انداختن تو یه جمعی که باید رعایت کنی و هیچی نگی...
اصلا باور کنید شبیه خودِ خودِ دزدیه
عزیز من
این نوشته هایی که میخونی
باور کن ساده نوشته نمیشن
از روی خوشی یا با خنده...
تو واژه به واژه اش درد جا خوش کرده
اینکه شما بر میداری بدون ذکر نام نویسنده نشرش میدی یا از اون بدتر یه اسم دیگه میزنی زیرش، یا اصلا اون جاهایی که دوست داری و به سلیقه خودت تغیر میدی و گند میزنی به ریتم واژه ها...
تموم اون لحظه ها داری گریه های یه نفرو میدزدی و گند میزنی بهش
لطفــــــــــــا فرهنگ داشته باشیم و محض رضایِ خدا کمی شعور.
#آریایی_باشیم_نه_ایرانی :|
شبیه زور گفتن بی دلیلی که زورت هم نمیرسه سرکوبش کنی...
شبیه تیکه انداختن تو یه جمعی که باید رعایت کنی و هیچی نگی...
اصلا باور کنید شبیه خودِ خودِ دزدیه
عزیز من
این نوشته هایی که میخونی
باور کن ساده نوشته نمیشن
از روی خوشی یا با خنده...
تو واژه به واژه اش درد جا خوش کرده
اینکه شما بر میداری بدون ذکر نام نویسنده نشرش میدی یا از اون بدتر یه اسم دیگه میزنی زیرش، یا اصلا اون جاهایی که دوست داری و به سلیقه خودت تغیر میدی و گند میزنی به ریتم واژه ها...
تموم اون لحظه ها داری گریه های یه نفرو میدزدی و گند میزنی بهش
لطفــــــــــــا فرهنگ داشته باشیم و محض رضایِ خدا کمی شعور.
#آریایی_باشیم_نه_ایرانی :|