.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
divane jan
Reza Pirbadian - Bia2Music.ORG
دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان
در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان

@aevien 💜 👌 🍁
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
میخواهم آرایشگر شوم!
توی محل شما طبق سلیقه همسرت دکور بچینم
بلکه روزی فرصت بافتن موهای دخترت را داشته باشم!
فقط میترسم وقتی همسرت را صدا زد
هول شوم و بگویم:جانم دخترکم...
بگو دلبرکم
#معصومه_خدادادی
@aevien💙
از وقتی یادم میاد عاشقِ اون طعمِ خاصِ توت فرنگی بودم.
بیشتر از تمام میوه ها.
اونقدر زیاد که مامان همیشه میگفت فکر کنم تنها چیزی که فقط تو دوران بارداریت ویار کنی همین توت فرنگی باشه.
تا اون روز لعنتی که اون اتفاق لعنتی تر افتاد ، چند ساعت قبلش بستنی توت فرنگی خورده بودم با اسلایس های بزرگ و زیاد توت فرنگی. تا ده روز بعدش تنها طعمی که دهنمو پر کرده بود توت فرنگی بود و تلخیه خون. حس میکردم کل گلوم پر از توت فرنگیه، کل محتویات معده ام رو با خون بالا آورده بودم ولی حس میکردم اون توت فرنگی های لعنتی هنوز چسبیدن به گلوم.
چندوقت گذشت و من دیگه توت فرنگی نخوردم تا امروز، بابا گرفته بود برام که مثلا خوشحالم کنه، اما خوشحال که نشدم هیچ حالم هم بهم ریخت.
فقط یه دونه توت فرنگی خورده بودم و تا چند ساعت بعد حالت تهوع امونمو بریده بود. حس گلو گرفتگی اون روزای سخت باز برگشت، اون حس خفگیِ بی دلیلِ وحشتناک همراه با طعم خون.
هنوز دیوانه وار عاشق توت فرنگی بودم ولی باورم شد اون طعم خاصشو دیگه نمیتونم بچشم، نه اینکه نخوام، "نمیتونم"
نمیتونم چون حالمو بهم میریزه حالا هرچقدر هم که من عاشقش باشم.
و این فقط حکایت یه توت فرنگی نیست
حکایت بعضی از آدم های زندگیمونه
همون آدم خاصی که تو زندگی بیشترمون هست
همون آدمی که تو شرایط سخت فقط حالمون رو بدتر کرد.
همون آدمی که بیشتر از همه عزيزه ولی باید ازش بگذریم... چون دوباره مزه کردنش فقط تکرار طعم روزای تلخ و سخت زندگیمونه.
همون آدمی که عاشقشیم... ولی خیلی وقته دیگه سهم ما نیست!
#محیا_زند
@aevien 🍓

ادبی نیست! واقعیته و دردودل!
Kharab
Sina Hejazi
همش غم بود میدونم ولی من عاشقش بودم
میگید کم بود میدونم ولی من عاشقش بودم

@aevien 💜👌🍁
Lahad
<unknown>
و بلاخــــره "لحد" علیرضاجانِ آذر اومد. بهونه جديده شب گریه صبح کردن! بمونی برامون حضرتِ عشق.
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
_بهتری؟

+...ا!

_میخونی حداقل یه نقطه بزار بفهمم زنده ای!

+هر زنده بودنی که زنده بودن نیست!
منظورت اگه یه حجم پر فشار از اکسیژنه که تو قفسه سینه ام در گردش باشه...آره... زنده ام! پر فشار پرفشار در گردشه!
اما اگه منظورت روحمه...نه...به جون دادن افتاده! آخرای کارشه! یکی پا گذاشته رو گلوش...میزاره فقط یه ذره هوا بیاد و بره! روح هم که به نفس نفس بیافته،جون سالمِ سالم هم که باشه کاری از دستش برنمیاد!
حالا عزیزم...
منظورت کدوم زنده موندن بود؟


#محیا_زند

@aevien 🍁🍂
پُرَ اَز آشوبُ
وَ خَسته اَز گِریه هایِ تِکراری!
عزیزِ بی حواسِ مَن
حَواسَت هَست؟!
قَرار بود این دَرد هارو تو بَرداری!
#محیا_زند
@aevien
لعنتی مرا زیر سیگاری احساساتش کرده بود
از بقیه که خسته میشد
می آمد
پا روی پا می انداخت
کمی عشق آتش میزد
دودش را ميفرستاد سمت خاطره ها
و ته مانده اش را در من میتکاند

#محیا_زند

@aevien
Pablo Alborán - Solamente Tú (Videoclip Oficial)
@moozikestan_bot
تو تو تو فقط تو
باعث میشی روحم با نورت بیدار بشه
@aevien
از اون وحشتناک خوباس 👌
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
کمی از من رو برای روز مبادا کنار بزار
مطمئن باش
روزی از روزهای بعد من که خیلی هم دور نیست
دلت تنگِ آرامش میشه
تنگِ کسی که دوستت داشته باشه
تنگِ کسی که روزهای بارونی کنارت بشینه و نزاره دلت بگیره
تنگِ کسی که تو آشوبگی هات دست بکشه تو موهات و آرومت کنه
اما اینطور که تو منو داری دور میریزی هیچی نمیمونه برات
دیوانه
بخاطر خودت میگم
به خودت رحم کن و کمی از من رو نگه دار تو قلبت!

#محیا_زند

@aevien 🍁 🍂
Paeez
Rouzbeh Qaem
نمیگذره غروب جمعه تو فصل پاییز...

@aevien 🍂🍁
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
یک روز ازدواج میکنم
زن زندگی کَسِ ديگه ای میشم
براش غذای مورد علاقه شو درست میکنم
خونه شو تميز میکنم
عصرای بارونی سر میزارم رو شونه هاش و میزارم ازم آرامش بگیره
موهامو همون رنگی که میخواد میکنم
همونجوری که میخواد آرایش میکنم و لباس میپوشم
هم قدمش میشم
هم حرفش میشم
هم خوابش میشم
اما...
همدلش نه!
خیالت راحت
هنوز دلکم تویِ جیبِ همون پیرهن سرمه ایت جامونده
یعنی جرأت نکردم بیام ببرمش که نکنه دوباره بیشتر از این پاگیرت بشم
اما
جانِ عزیزت
مادر بچه هاش که شدم
خودت بیا و پسش بده
طفلکی هام رو باید با عشق بزرگ کنم!
#محیا_زند

@aevien 🍁 🍂
Azabe Doost Dashtan
Ali Lohrasbi
بمون
ولی به خاطر غرور خسته ام برو
برو
ولی به خاطر دل شکسته ام بمون
@aevien 🍁🍂
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
نگران داشتم کاشی های زمینو میشمردم که درو باز کرد و اومد تو، کیفشو وسط هال پرت کرد و رفت سمت ظرفشویی آشپزخونه. کنارش وایسادم و گفتم: خب؟
گفت: خب هیچی... مایع دستشویی رو بده من.
مایع رو دادم دستش: یعنی چی هیچی؟ رفتی سه ساعت باهاش حرف زدی... نمیشه که هیچی باشه.
یه حجم عظیمی از مایع رو روی دستاش خالی کرد: اتفاقا اینبار دقیقا هیچیه... همه چی اینبار دیگه واقعا تموم شد. میدونی... ما آدما وقتی یکیو دوست داریم توهم های قشنگی راجبش میزنیم. وقتی یه رابطه تموم میشه با کوچیکترین اشاره ای از طرف فکر میکنیم قراره برگرده، مثلا تا جواب سلاممون رو یکم دیر یا زود میده هزار جور برداشت میکنیم، بوی عطرشو عوض میکنه برداشت میکنیم که شاید بخاطر خاطره هامون بوده، یه شعر که میزاره از هزار طرف به خودمون میچسبونیمش، تا عکسش یکم غم داره میگیم حتما بخاطر نبود ماست و هزار چیز دیگه. جالبشم میدونی کجاست؟ که واقعا بخاطر ماست... اما نه صددرصدش. طرف مقابلمون ممکنه تو غروب جمعه، زیر بارون، باشنیدن یه آهنگ خاص یا تو یه موقعیت دلگیر دیگه واسه چند لحظه هوایی بشه و بزنه به دلش که یکارایی کنه. ماهم بخاطر همون چند لحظه به اندازه چند سال توهمای قشنگ میزنیم. منم فقط توهم زده بودم که ممکنه برگرده... اسکاچ کو؟ اینجا بود که همیشه!
اسکاچ رو از تو کابینت درآوردم و بهش دادم: دیدی بهت گفتم نرو..نکن؟ دیدی گفتم برنمیگرده و فقط خودتو خورد تر میکنی؟
اسکاچ رو محکم کشید رو دستاش: و باز هم میدونی چیه؟ گاهی بایـــد غرورمون رو انقدر خورد کنیم که دیگه هیچی ازش نمونه... اونقدر خورد که به خودمون بیایم و مجبور بشیم خودمون رو جمع کنیم. دلمون هم اگه زبون نفهمی کرد و بهونه گرفت بزنیم تو دهنش و باز اگه ساکت نشد با تیزیِ غرور شکسته مون سر ببریمش.... اَه، این لعنتی ها پس چرا پاک نمیشن؟
یه نگاه به دستاش کردم وگفتم: تمیز تمیزن که!
یهو دست از سابیدن کشید و دستایِ لرزونشو گرفت جلوم، گفت: نمیبینی؟ خوب ببین، خونی ان. پرِ خون ان.
نشست رو زمین و کز کرد: دلم داشت زبون نفهمی میکرد... کشتمش. بخدا مجبور شدم. ساکت نمیشد. نمیخواستم بکشمش.
داشت زار میزد: بیچاره دلکم...بیچاره خودم...بیدل شدم!

#محیا_زند

@aevien 🍁 🍂
Parishooni
Ali Etemad
یه بغضی وسطه گلومه
غلطه
میدونم...
@aevien
از اون وحشتناک خوباس 👌
آنقدر سنگ تو را روی سر و سینه زدم

که غم انگیزترین حال محرم صفرم
#علی_صفری
@aevien