.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
کیه که راجب این شاهکار جین وبستر نشنیده باشه؟ همه مون کارتونش رو تو بچگی دیدیم و برعکس چیزی که دیگران فکر میکنن سینماییش هم ساخته شده و وحشتناک پیشنهاد میشه💜
#پیشنهاد_فیلم_هفته

بابا لنگ دراز 1955
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
منو ببخش
ببخش اگه نمیتونم دوستت داشته باشم
ببخش اگه اشکاتو میبینم و رومو برمیگردونم
ببخش اگه بهم میگی بدون تو میمیرم و من میگم باید برم
تقصیر تو نیست
تقصیر منم نیست
منم يه روز واسه یه نفر میمردم که قرار نبود بمونه
منم یه روز یکی دلم رو برد... برد و بیدلم کردم
با این همه تقصیر اونم نیست
اونم خودش بیدل بود
تقصیر این اجتماع لعنتیه
تقصیر این دنیای خودخواه و لجباز
ببخش منو...
ببخش اگه بیدلت میکنم!
#محیا_زند

@aevien
ادبی نیست!یجور نامه اس!
Eftekhari Shabe asheghan افتخاری - شب عاشقان بیدل
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد...

@aevien 💜 👌
Sous le Vent
Garou et Celine Dion
از اون موزیک میزون های فرانسوی 👌 سلن دیون عه خیلی جان 💜
@aevien
میخواهم که نخواهمت
اما نمیشود
همیشه نمیشود
از همان بچگی ها "میخوام" ها سهمشون نشدن بود!
مثلا شیش ساله که بودم میخواستم تا اخر عمر از همون جوجه رنگی سبزه که بابا برام گرفته بود مراقبت کنم. اما نشد. گربه خوردش و دیگه جوجه ای درکار نبود.
کلاس پنجم که بودم میخواستم مامان بعد اون تصادف زنده بمونه اما نشد.
میخواستم بابا تا اخر عمرش فقط و فقط مامان رو دوست داشته باشه حتی اگه مامان رفته بود پیش خدا. اما نشد. دوسال بعد بابا دختر همسایه رو دوست داشت و مامان جدید آورد به خونه!
بعد مامان جدید میخواستم حداقل بابا بابای خودم بمونه و بابای هیچکس ديگه نشه. اما نشد. مامان جدید دوتا دختر به دنیا اورد که باباشون بابای من بود.
اصلا انگار از همون شیش سالگی نشدن ها شروع شد.
سر دانشگاه اون رشته ای که میخواستم نشد. اون رنگ لباسی که همیشه میخواستم نشد. مسافرت ها اونجوری که میخواستم نشدن. دکور خونه اونجوری که میخواستم نشد.
و تو...
میخواستم بمانی
میخواستم عاشق باشیم
میخواستم یک داستان عاشقانه کلیشه ای نافرجام دیگر درست نکنیم
میخواستم و میخواستم و میخواستم...
نشد
و حالا که بی رحم شدی و رفتی
میخواهم که نخواهمت
اما باز هم نمیشود!

#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
خوب یادمه اون روز رو
یه لیوان چایی داد دستم و با خنده گفت:
_قرمز یا آبی؟
دستمو دور فنجون حلقه کردم. بیشتر از گرمی فنجون گرمی بودنش بود که آرومم کرد.
+نمیدونم... من هیچوقت اهل فوتبال نبودم.
_خب یکیو انتخاب کن. به نظرم قرمز به رنگ روشن پوستت بیشتر میاد.
+باشه دیوونه جان! تو کدوم تیمی؟
_آبی به پوست من بیشتر میاد:)
خندیدم و گرمتر شدم.
و حالا...
درست همین امروزی که که باز قرمز و آبی کردن ها شروع شده... درست همین امروزی که دلم تنگه نبودنته داداشم ازم پرسید :
_بلاخره قرمز یا ابی؟
+مگه مهمه؟
مهم نیست!
اینکه کدوم رنگ هم به پوست روشنم میاد هم مهم نیست.
مهم تویی...!
مهم لیوان چاییه که تو دستم سرد میشه و گرماش یه ذره هم گرمم نمیکنه.
مهم این جمعه دلگیریه که نیستی!

#محيا_زند

@aevien
Audio
سیناجانِ حجازی💛
ببخشید عزیزم💙
@aevien

فراکهکشانی🌉🌉
.: آویـــــــــــــــــن :.
#حضرت_عشق 💜
یه نگاه به ساعت میندازم، پنج صبحه و قضیه تکراری " مارا همه شب نمیبرد خواب... " صدای بارون که میشنوم یکی از گوشی های هدفون که یه آهنگ فرانسوی داره ازش نعره میزنه رو میبرم عقب تا صدای بارون هم بشنوم. صدای ویبره پیام گوشی اومد. بازش کردم. نوشته بود:
_بیداری؟
سریع تایپ کردم:
+فکر کن خواب باشم!
_ داره بارون میاد.
+ آره... وایسادم زیرش الان.
_ دیوونه سرما میخوری!
+مهم دلمه که خیلی وقته سرما خورده!
_ باز دلت تنگ شده؟!
+ آره... باروت بیاد و دل آدم تنگ نشه؟
_بهم ریختی که باز...قول داده بودی دیگه یاد نداشته ها و خاطره ها نیافتی!
+ دلم قول داده بود و احمقی اگه بخوای قولِ دل رو باور کنی! انگار که بخوای قول یه بچه پنج ساله برای دست نزدن به شکلات های روی میز رو باور کنی!
_ ولی خیلی وقت بود که دلت قول شکنی نکرده بود!
+ هوم. خیلی هم مقصر نیست. داره بارون میاد و اینکه تا چند روز دیگه پاییز شروع میشه.
_ خب شروع بشه... چه فرقی داره؟
+ همین دیگه... خیلی ها فاجعه شروع شدن پاییز رو نمیفهمن. فاجعه هواش، بارون هاش، خش خش برگاش... هیچکدوم رو نمیفهمن. نمیفهمن بارون که میباره، صدای خش خش برگ ها بلند میشه یا وقتی که غروب میشه و هوا ابریه چطور بعضی ها جلوی چشمشون میمیرن و زنده میشن و هیچکس هم نمیفهمه!
_اینطور ها هم نیست...پاییز دلگیر هست اما نه انقدر کشنده و عجیب!
+ دقیقا همینقدر کشنده اس و عجیب، این حالشم من و امثال من درک میکنن که همه شب نمیبردشون خواب!

#محيا_زند
@aevien
Charlotte Cardin
Faufile@musiquedefrance
از اون میزون های فرانسوی 👌
@aevien 💜
سنگِ جلو پاش رو محکم شوت کرد اونطرف و گفت: کلافه ام! اعصابم خورده! دلم تنگه... برای چی یا کی رو هم نمیدونم ! فقط میدونم حالم خوب نیست!
گفتم: نزدیک پاییزه عزیزم... پاییز داره میاد! انبوه خاطرات میخوان هجوم بیارن، قلبت داره بدقلقی میکنه که خودشو آماده کنه!
سه ماه سرما
سه ماه گریه
سه ماه بارون
سه ماه همون آهنگ ها
سه ماه ابر و مه
سه ماه خاطره
کم نیست که!
یه سنگ دیگه محکمتر از قبل شوت کرد اونور و گفت: پس چرا هیشکی حواسش نیست به پاییز؟
گفتم: چون اینروزا هیشکی حواسش به احساس و دل نیست. همه سرگرم خودخواهی هاشون و حساب بانکیشونن! چندتا پاییز دیگه رو که بگذرونی قلقش دستت میاد!
#محیا_زند

@aevien
Mikhahamat
Mehrshad Hajiloo Ft Saber Abar
از اون موزیکا که خسته نمیشی از گوش دادنش 💜👌
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
یه قرص از بسته آرامبخش خارج کردم و گذاشتم تو دهنم. کم بود، دوز نخوابیدنم بالاتر از این حرفا بود. دوتا دیگه هم گذاشتم تو دهنم. صدای روشن شدن چایی ساز رو که شنیدم به پشت سرم نگاه کردم. تی بگ انداخته بود تو یه لیوان بزرگ و منتظر بود آب جوش بیاد. گفتم: چایی بیخوابی میاره ها... آخر شبه، مگه نمیخوای بخوابی؟
گفت: نه... یعنی میخوام بخوابم اما چند شبی هست که بیخواب شدم.
مهره کمرم تیر کشید و بعد یخ زد، اصلا خبر خوبی نبود. این یعنی از یجایی درد بدجوری بهش فشار اورده. گفتم: دوتا لیوان چایی درست کن... منم میخوام.
آب جوش اومده بود. گفت: مگه صبح کار اداری نداری؟ شب زود باید بخوابی... چایی بیخواب میکنه!
نشستم پشت میز غذاخوری تو آشپزخونه و گفتم: آره... اما تو الان مهم تری. شبا خوابت نمیبره، آدمایی که شبا خوابشون نمیبره حرفای زیادی برای گفتن دارن و گوش میخوان برای شنیدن. اونم نه گوش هرکسی رو. کسی که بفهمه و بجای تمام درد و دلات نگه عیب نداره میگذره.
دوتا لیوان چایی گذاشت رو میز و خودشم نشست پشت میز. گفت: تو دردودلات رو به کی میگی؟
گفتم: بیشتر وقتا هیچکس، بیشتر وقتا به کاغذ و خودکارم. همینم هست که بیخواب ترم و خسته تر. گوش های کمی هستن که بفهمن منو و قضاوتم نکنن. تا اومدم "دال" اول "درد" رو بگم "الف" اول "اشکال نداره" رو کوبوندن وسط حرفام و گفتن زیاد سخت میگیری، میگذره! حالا چته که بیخواب شدی؟
گفت: نمیدونم چمه دقیقا، اما چهار روزه تا میام به یچی فکر کنم یا کاری کنم دو جفت چشم قهوه ای که تو اون مغازه هه دیدم میاد جلو چشمم. چهار روزه پدرمو درآورده. نه خواب گذاشته نه خوراک برام.
کل لیوان چایی رو خالی کردم تو دهنم. به درک که داغ بود، کل کمرم داشت یخ میبست. زیر لب گفتم: آخ که بيچاره شدی!
گفت: چی؟
گفتم: ويروس عشق شنیدی؟ افتاده بجونت! لامصب نمیدونم دقیقا چکار میکنه با مغز و اعصاب که کم کم تجزیه شون میکنه. تا چند وقت بعد از مغزت هیچی نمیمونه جز اون قسمتی که خاطره دوتا چشم قهوه ای توش ذخیره شده و بعد شب تاصبح، صبح تا شب مثل یه فیلم تیری دی تو مغزت ریپلای میشه!
عاشق شدی بچه! و این یعنی تازه اول راه شب نخوابی هات!
دو لیوان دیگه چایی بریز... میدونم،حرف زیادی داری واسه گفتن از چشمهاش!
#محیا_زند
@aevien
Nicole Scherzinger - Run (Audio)
@moozikestan_bot
چقدر صدا و تکست موزیک های این بشر خوبه آخه 💜
@aevien