.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
+
عزیزداره حلیم شو هم میزنه و یه ربعی هست که چشم ازچشمم برنداشته ،منم خودمو سخت مشغوله سبزی پاک کردن نشون میدم ،
میدونم
سرموبیارم بالا،تا چشم به چشمش بخوره
شروع میکنه از وجنات و محسنات دختر حاج اقا گفتن
*چارنفر تومحل بهت گفتن از چشات لبریزه حیا،از عمامت میریزه نورِ خدا،فک کردی دیگه شدی وحی منزل روزمین و عشق و عاشقی حرومه واست؟
چی میدن توحوزه به خوردتون؟سی چار بار قبل خواب و سی وچار بار بعدش بگین:طلبه و خمارِ چشاش استغفرلله؟
+عزیز باز بند کردی به حوزه؟چه حکم نا حقی صادر کردن برات که انقد پری اخه؟!
*سِد رضا؟
+جانم؟
*یه سوال بپرسم جانِ عزیز بی جوابم نزار_
دلت پیش لیلایِ عمته هان؟
+سرمو میندازم پایین دقت مو تو پاک کردن سبزی بیشتر کنم!
*جوون مغز تو و امثاله تو ِ داره وسطدیگ میجوشه!
خیال کردی حلیم هم میزنم نمی بینم ،
اسمش اومد سبز چشات شد عسلی؟
من هی میگم دختره حاجی که تو بگی عزیز چرا راه دور بریم همین لیلا دخترعمم!سرتو بیار بالابینم جوجه طلبه!
+عزیز شنیدم پسر خاله ش بدجور میخادش وضع شم که خوبه!
سرِاینه قفلِ دهنم...
میگم من که چیزی ندارم دختر مردم و خوشبخت کنم!
جلو نرمو بزارم دخترعمه خوشبخت شه..
*یه شب رفتم هیات شمع روشن کنم،چشم خورد به یه جفت چشم میشی که عین تو عباعمامه تنش بود،
حول شدم شمع گرفت به چادرم ،دویید اومد خاموش کنه آتیش گرفت به لباسش!
همون اتیش دلمون و جوشوند به هم!
یه هفته بعدم اومدن خونمون خاسگاری
اقام گفت :صب تاشب کشک میزاریم تو آب نرم شه راحت سق بزنیم
دخترمو بدم به شما با آب خالی شکمشو پر کنین؟
وقتی از در میرفت بیرون نگا اقا م کردو گفت:حاج اقا آهم دومنتو میگیره که ناحق گفتی!
چن وقت بعدم دادنم به بابابزرگ خدابیامرزت، که پول و پاروشون از هم بالا میرفتن
+آهش نگرفت که اقاجون به این ماهی نزاشت آب تو دلت تکون بخوره که!
_*گرفت!بدم گرفت ...روز عقد رفتیم خونه شون ناهار!
مام که جز بربری و کشک چیزی ندیده بودیم
این داداش کوچیک ما
تا غذ ا رودید
دا زد که اقا جون بیا ببین :چی میخورن...ازاین سر تا اون سر می دویید میگفت ببینین چغد میخورن...
فامیلای اونام نه گزاشتن نه برداشتن نه پشت سرمون جلوخودمون گفتن :از کیام دختر گرفتین که یه وعده غذا ندیدن تو زندگی!
این که میبینی با حوزه و طلبه جماعت اینقدر لجم سر همین آهشه!سر دلِ پاکشونه
بنده خدا اقاجونم جلو اون همه آدم سنگ رویخ شد از سرو روش عرق میریخت!
یا حسین ببین چه خاکی به سرم ریختی بچه ،سوخت غذام
چیکار کنم حالا بااین همه مهمون اخه
+عزیز؟
*جانم
+بعد گرفتن آهش و رفتن آبروی بابات دیگه دلت باهاش نبود؟
*نبود حلیمم میسوخت؟!
#معصومه_خدادادی
@aevien
عزیزداره حلیم شو هم میزنه و یه ربعی هست که چشم ازچشمم برنداشته ،منم خودمو سخت مشغوله سبزی پاک کردن نشون میدم ،
میدونم
سرموبیارم بالا،تا چشم به چشمش بخوره
شروع میکنه از وجنات و محسنات دختر حاج اقا گفتن
*چارنفر تومحل بهت گفتن از چشات لبریزه حیا،از عمامت میریزه نورِ خدا،فک کردی دیگه شدی وحی منزل روزمین و عشق و عاشقی حرومه واست؟
چی میدن توحوزه به خوردتون؟سی چار بار قبل خواب و سی وچار بار بعدش بگین:طلبه و خمارِ چشاش استغفرلله؟
+عزیز باز بند کردی به حوزه؟چه حکم نا حقی صادر کردن برات که انقد پری اخه؟!
*سِد رضا؟
+جانم؟
*یه سوال بپرسم جانِ عزیز بی جوابم نزار_
دلت پیش لیلایِ عمته هان؟
+سرمو میندازم پایین دقت مو تو پاک کردن سبزی بیشتر کنم!
*جوون مغز تو و امثاله تو ِ داره وسطدیگ میجوشه!
خیال کردی حلیم هم میزنم نمی بینم ،
اسمش اومد سبز چشات شد عسلی؟
من هی میگم دختره حاجی که تو بگی عزیز چرا راه دور بریم همین لیلا دخترعمم!سرتو بیار بالابینم جوجه طلبه!
+عزیز شنیدم پسر خاله ش بدجور میخادش وضع شم که خوبه!
سرِاینه قفلِ دهنم...
میگم من که چیزی ندارم دختر مردم و خوشبخت کنم!
جلو نرمو بزارم دخترعمه خوشبخت شه..
*یه شب رفتم هیات شمع روشن کنم،چشم خورد به یه جفت چشم میشی که عین تو عباعمامه تنش بود،
حول شدم شمع گرفت به چادرم ،دویید اومد خاموش کنه آتیش گرفت به لباسش!
همون اتیش دلمون و جوشوند به هم!
یه هفته بعدم اومدن خونمون خاسگاری
اقام گفت :صب تاشب کشک میزاریم تو آب نرم شه راحت سق بزنیم
دخترمو بدم به شما با آب خالی شکمشو پر کنین؟
وقتی از در میرفت بیرون نگا اقا م کردو گفت:حاج اقا آهم دومنتو میگیره که ناحق گفتی!
چن وقت بعدم دادنم به بابابزرگ خدابیامرزت، که پول و پاروشون از هم بالا میرفتن
+آهش نگرفت که اقاجون به این ماهی نزاشت آب تو دلت تکون بخوره که!
_*گرفت!بدم گرفت ...روز عقد رفتیم خونه شون ناهار!
مام که جز بربری و کشک چیزی ندیده بودیم
این داداش کوچیک ما
تا غذ ا رودید
دا زد که اقا جون بیا ببین :چی میخورن...ازاین سر تا اون سر می دویید میگفت ببینین چغد میخورن...
فامیلای اونام نه گزاشتن نه برداشتن نه پشت سرمون جلوخودمون گفتن :از کیام دختر گرفتین که یه وعده غذا ندیدن تو زندگی!
این که میبینی با حوزه و طلبه جماعت اینقدر لجم سر همین آهشه!سر دلِ پاکشونه
بنده خدا اقاجونم جلو اون همه آدم سنگ رویخ شد از سرو روش عرق میریخت!
یا حسین ببین چه خاکی به سرم ریختی بچه ،سوخت غذام
چیکار کنم حالا بااین همه مهمون اخه
+عزیز؟
*جانم
+بعد گرفتن آهش و رفتن آبروی بابات دیگه دلت باهاش نبود؟
*نبود حلیمم میسوخت؟!
#معصومه_خدادادی
@aevien
کیه که راجب این شاهکار جین وبستر نشنیده باشه؟ همه مون کارتونش رو تو بچگی دیدیم و برعکس چیزی که دیگران فکر میکنن سینماییش هم ساخته شده و وحشتناک پیشنهاد میشه💜
#پیشنهاد_فیلم_هفته
بابا لنگ دراز 1955
#پیشنهاد_فیلم_هفته
بابا لنگ دراز 1955
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
منو ببخش
ببخش اگه نمیتونم دوستت داشته باشم
ببخش اگه اشکاتو میبینم و رومو برمیگردونم
ببخش اگه بهم میگی بدون تو میمیرم و من میگم باید برم
تقصیر تو نیست
تقصیر منم نیست
منم يه روز واسه یه نفر میمردم که قرار نبود بمونه
منم یه روز یکی دلم رو برد... برد و بیدلم کردم
با این همه تقصیر اونم نیست
اونم خودش بیدل بود
تقصیر این اجتماع لعنتیه
تقصیر این دنیای خودخواه و لجباز
ببخش منو...
ببخش اگه بیدلت میکنم!
#محیا_زند
@aevien
ادبی نیست!یجور نامه اس!
ببخش اگه نمیتونم دوستت داشته باشم
ببخش اگه اشکاتو میبینم و رومو برمیگردونم
ببخش اگه بهم میگی بدون تو میمیرم و من میگم باید برم
تقصیر تو نیست
تقصیر منم نیست
منم يه روز واسه یه نفر میمردم که قرار نبود بمونه
منم یه روز یکی دلم رو برد... برد و بیدلم کردم
با این همه تقصیر اونم نیست
اونم خودش بیدل بود
تقصیر این اجتماع لعنتیه
تقصیر این دنیای خودخواه و لجباز
ببخش منو...
ببخش اگه بیدلت میکنم!
#محیا_زند
@aevien
ادبی نیست!یجور نامه اس!
Sous le Vent
Garou et Celine Dion
از اون موزیک میزون های فرانسوی 👌 سلن دیون عه خیلی جان 💜
@aevien
@aevien
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
میخواهم که نخواهمت
اما نمیشود
همیشه نمیشود
از همان بچگی ها "میخوام" ها سهمشون نشدن بود!
مثلا شیش ساله که بودم میخواستم تا اخر عمر از همون جوجه رنگی سبزه که بابا برام گرفته بود مراقبت کنم. اما نشد. گربه خوردش و دیگه جوجه ای درکار نبود.
کلاس پنجم که بودم میخواستم مامان بعد اون تصادف زنده بمونه اما نشد.
میخواستم بابا تا اخر عمرش فقط و فقط مامان رو دوست داشته باشه حتی اگه مامان رفته بود پیش خدا. اما نشد. دوسال بعد بابا دختر همسایه رو دوست داشت و مامان جدید آورد به خونه!
بعد مامان جدید میخواستم حداقل بابا بابای خودم بمونه و بابای هیچکس ديگه نشه. اما نشد. مامان جدید دوتا دختر به دنیا اورد که باباشون بابای من بود.
اصلا انگار از همون شیش سالگی نشدن ها شروع شد.
سر دانشگاه اون رشته ای که میخواستم نشد. اون رنگ لباسی که همیشه میخواستم نشد. مسافرت ها اونجوری که میخواستم نشدن. دکور خونه اونجوری که میخواستم نشد.
و تو...
میخواستم بمانی
میخواستم عاشق باشیم
میخواستم یک داستان عاشقانه کلیشه ای نافرجام دیگر درست نکنیم
میخواستم و میخواستم و میخواستم...
نشد
و حالا که بی رحم شدی و رفتی
میخواهم که نخواهمت
اما باز هم نمیشود!
#محیا_زند
@aevien
اما نمیشود
همیشه نمیشود
از همان بچگی ها "میخوام" ها سهمشون نشدن بود!
مثلا شیش ساله که بودم میخواستم تا اخر عمر از همون جوجه رنگی سبزه که بابا برام گرفته بود مراقبت کنم. اما نشد. گربه خوردش و دیگه جوجه ای درکار نبود.
کلاس پنجم که بودم میخواستم مامان بعد اون تصادف زنده بمونه اما نشد.
میخواستم بابا تا اخر عمرش فقط و فقط مامان رو دوست داشته باشه حتی اگه مامان رفته بود پیش خدا. اما نشد. دوسال بعد بابا دختر همسایه رو دوست داشت و مامان جدید آورد به خونه!
بعد مامان جدید میخواستم حداقل بابا بابای خودم بمونه و بابای هیچکس ديگه نشه. اما نشد. مامان جدید دوتا دختر به دنیا اورد که باباشون بابای من بود.
اصلا انگار از همون شیش سالگی نشدن ها شروع شد.
سر دانشگاه اون رشته ای که میخواستم نشد. اون رنگ لباسی که همیشه میخواستم نشد. مسافرت ها اونجوری که میخواستم نشدن. دکور خونه اونجوری که میخواستم نشد.
و تو...
میخواستم بمانی
میخواستم عاشق باشیم
میخواستم یک داستان عاشقانه کلیشه ای نافرجام دیگر درست نکنیم
میخواستم و میخواستم و میخواستم...
نشد
و حالا که بی رحم شدی و رفتی
میخواهم که نخواهمت
اما باز هم نمیشود!
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
خوب یادمه اون روز رو
یه لیوان چایی داد دستم و با خنده گفت:
_قرمز یا آبی؟
دستمو دور فنجون حلقه کردم. بیشتر از گرمی فنجون گرمی بودنش بود که آرومم کرد.
+نمیدونم... من هیچوقت اهل فوتبال نبودم.
_خب یکیو انتخاب کن. به نظرم قرمز به رنگ روشن پوستت بیشتر میاد.
+باشه دیوونه جان! تو کدوم تیمی؟
_آبی به پوست من بیشتر میاد:)
خندیدم و گرمتر شدم.
و حالا...
درست همین امروزی که که باز قرمز و آبی کردن ها شروع شده... درست همین امروزی که دلم تنگه نبودنته داداشم ازم پرسید :
_بلاخره قرمز یا ابی؟
+مگه مهمه؟
مهم نیست!
اینکه کدوم رنگ هم به پوست روشنم میاد هم مهم نیست.
مهم تویی...!
مهم لیوان چاییه که تو دستم سرد میشه و گرماش یه ذره هم گرمم نمیکنه.
مهم این جمعه دلگیریه که نیستی!
#محيا_زند
@aevien
یه لیوان چایی داد دستم و با خنده گفت:
_قرمز یا آبی؟
دستمو دور فنجون حلقه کردم. بیشتر از گرمی فنجون گرمی بودنش بود که آرومم کرد.
+نمیدونم... من هیچوقت اهل فوتبال نبودم.
_خب یکیو انتخاب کن. به نظرم قرمز به رنگ روشن پوستت بیشتر میاد.
+باشه دیوونه جان! تو کدوم تیمی؟
_آبی به پوست من بیشتر میاد:)
خندیدم و گرمتر شدم.
و حالا...
درست همین امروزی که که باز قرمز و آبی کردن ها شروع شده... درست همین امروزی که دلم تنگه نبودنته داداشم ازم پرسید :
_بلاخره قرمز یا ابی؟
+مگه مهمه؟
مهم نیست!
اینکه کدوم رنگ هم به پوست روشنم میاد هم مهم نیست.
مهم تویی...!
مهم لیوان چاییه که تو دستم سرد میشه و گرماش یه ذره هم گرمم نمیکنه.
مهم این جمعه دلگیریه که نیستی!
#محيا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
#حضرت_عشق 💜
یه نگاه به ساعت میندازم، پنج صبحه و قضیه تکراری " مارا همه شب نمیبرد خواب... " صدای بارون که میشنوم یکی از گوشی های هدفون که یه آهنگ فرانسوی داره ازش نعره میزنه رو میبرم عقب تا صدای بارون هم بشنوم. صدای ویبره پیام گوشی اومد. بازش کردم. نوشته بود:
_بیداری؟
سریع تایپ کردم:
+فکر کن خواب باشم!
_ داره بارون میاد.
+ آره... وایسادم زیرش الان.
_ دیوونه سرما میخوری!
+مهم دلمه که خیلی وقته سرما خورده!
_ باز دلت تنگ شده؟!
+ آره... باروت بیاد و دل آدم تنگ نشه؟
_بهم ریختی که باز...قول داده بودی دیگه یاد نداشته ها و خاطره ها نیافتی!
+ دلم قول داده بود و احمقی اگه بخوای قولِ دل رو باور کنی! انگار که بخوای قول یه بچه پنج ساله برای دست نزدن به شکلات های روی میز رو باور کنی!
_ ولی خیلی وقت بود که دلت قول شکنی نکرده بود!
+ هوم. خیلی هم مقصر نیست. داره بارون میاد و اینکه تا چند روز دیگه پاییز شروع میشه.
_ خب شروع بشه... چه فرقی داره؟
+ همین دیگه... خیلی ها فاجعه شروع شدن پاییز رو نمیفهمن. فاجعه هواش، بارون هاش، خش خش برگاش... هیچکدوم رو نمیفهمن. نمیفهمن بارون که میباره، صدای خش خش برگ ها بلند میشه یا وقتی که غروب میشه و هوا ابریه چطور بعضی ها جلوی چشمشون میمیرن و زنده میشن و هیچکس هم نمیفهمه!
_اینطور ها هم نیست...پاییز دلگیر هست اما نه انقدر کشنده و عجیب!
+ دقیقا همینقدر کشنده اس و عجیب، این حالشم من و امثال من درک میکنن که همه شب نمیبردشون خواب!
#محيا_زند
@aevien
_بیداری؟
سریع تایپ کردم:
+فکر کن خواب باشم!
_ داره بارون میاد.
+ آره... وایسادم زیرش الان.
_ دیوونه سرما میخوری!
+مهم دلمه که خیلی وقته سرما خورده!
_ باز دلت تنگ شده؟!
+ آره... باروت بیاد و دل آدم تنگ نشه؟
_بهم ریختی که باز...قول داده بودی دیگه یاد نداشته ها و خاطره ها نیافتی!
+ دلم قول داده بود و احمقی اگه بخوای قولِ دل رو باور کنی! انگار که بخوای قول یه بچه پنج ساله برای دست نزدن به شکلات های روی میز رو باور کنی!
_ ولی خیلی وقت بود که دلت قول شکنی نکرده بود!
+ هوم. خیلی هم مقصر نیست. داره بارون میاد و اینکه تا چند روز دیگه پاییز شروع میشه.
_ خب شروع بشه... چه فرقی داره؟
+ همین دیگه... خیلی ها فاجعه شروع شدن پاییز رو نمیفهمن. فاجعه هواش، بارون هاش، خش خش برگاش... هیچکدوم رو نمیفهمن. نمیفهمن بارون که میباره، صدای خش خش برگ ها بلند میشه یا وقتی که غروب میشه و هوا ابریه چطور بعضی ها جلوی چشمشون میمیرن و زنده میشن و هیچکس هم نمیفهمه!
_اینطور ها هم نیست...پاییز دلگیر هست اما نه انقدر کشنده و عجیب!
+ دقیقا همینقدر کشنده اس و عجیب، این حالشم من و امثال من درک میکنن که همه شب نمیبردشون خواب!
#محيا_زند
@aevien
Charlotte Cardin
Faufile@musiquedefrance
از اون میزون های فرانسوی 👌
@aevien 💜
@aevien 💜
سنگِ جلو پاش رو محکم شوت کرد اونطرف و گفت: کلافه ام! اعصابم خورده! دلم تنگه... برای چی یا کی رو هم نمیدونم ! فقط میدونم حالم خوب نیست!
گفتم: نزدیک پاییزه عزیزم... پاییز داره میاد! انبوه خاطرات میخوان هجوم بیارن، قلبت داره بدقلقی میکنه که خودشو آماده کنه!
سه ماه سرما
سه ماه گریه
سه ماه بارون
سه ماه همون آهنگ ها
سه ماه ابر و مه
سه ماه خاطره
کم نیست که!
یه سنگ دیگه محکمتر از قبل شوت کرد اونور و گفت: پس چرا هیشکی حواسش نیست به پاییز؟
گفتم: چون اینروزا هیشکی حواسش به احساس و دل نیست. همه سرگرم خودخواهی هاشون و حساب بانکیشونن! چندتا پاییز دیگه رو که بگذرونی قلقش دستت میاد!
#محیا_زند
@aevien
گفتم: نزدیک پاییزه عزیزم... پاییز داره میاد! انبوه خاطرات میخوان هجوم بیارن، قلبت داره بدقلقی میکنه که خودشو آماده کنه!
سه ماه سرما
سه ماه گریه
سه ماه بارون
سه ماه همون آهنگ ها
سه ماه ابر و مه
سه ماه خاطره
کم نیست که!
یه سنگ دیگه محکمتر از قبل شوت کرد اونور و گفت: پس چرا هیشکی حواسش نیست به پاییز؟
گفتم: چون اینروزا هیشکی حواسش به احساس و دل نیست. همه سرگرم خودخواهی هاشون و حساب بانکیشونن! چندتا پاییز دیگه رو که بگذرونی قلقش دستت میاد!
#محیا_زند
@aevien
Mikhahamat
Mehrshad Hajiloo Ft Saber Abar
از اون موزیکا که خسته نمیشی از گوش دادنش 💜👌
@aevien
@aevien